در این نقد و بررسی به سراغ نقد فیلم It یک و دو رفته ایم. It (آن) یک فیلم آمریکایی در ژانر فراطبیعی ترسناک به کارگردانی اندی موسکیِتی است.

کارگردان: Andy Muschietti
نویسنده: Chase Palmer , Cary Joji Fukunaga
بازیگران: Bill Skarsgård, Jaeden Martell, Finn Wolfhard
خلاصه داستان: یک گروه از نوجوانان معروف به “باشگاه بازندگان ” به مبارزه با موجودی فناناپذیر و تغییر شکل دهنده که مسئول ناپدید شدن دهها تن از کودکان شهر است می روند که این خود منجر میشود آنها ذات درونی خود را آشکار کنند.
فیلم ما را به جنگ با ترس میبرد.از ما میخواهد امپراطوری ترس را درهم بشکنیم. ترس ما را معلق میکند. مثل تمام بچههایی که از ترسِ آن دلقک، بین زمین و هوا سالها معلق شده بودند. تو با ترس نمیمیری اما زندگی هم نمیکنی. این پیام کل پروژهیit است. اما متاسفانه فیلم بیشتر به گیشه و فروش فکر کرده تا انتقال این پیامِ مهم. فیلم نتوانسته اقتباس خوبی از کتاب باشد. به نظر من حتی به کتاب ضربه هم زده. من به دنبال مقایسه کتاب و فیلم نیستیم. فقط به گفتن همین بسنده میکنم که محتوای کتاب بسیار عمیقتر از محتوای فیلم است که کارگردان به هیچ عنوان نتوانسته از عهدهی آن برآید.

فیلم هزینهی زیادی را به خلق تصاویر فوقالعاده جذاب و ترسناک اختصاص داده است. اما شخصیتپردازیها ، دغدغهی کارگردان نبوده. دوستیهای عمیقی که بین این چند نفر در نوجوانی شکل میگیرد به دلیل نامعلومی بین هیچ کدام ازین چند نفر پایدار نیست. آنها در سال های بعد کاملا از هم بیخبر هستند و حتی در یک شهر هم زندگی نمیکنند. چند نوجوان با قدرت به جنگ یک شبح شوم میروند که در بزرگسالی به جای جرات و جسارت بیشتر، ضعیفتر شدهاند.
دلقک خوفناک، میتوانست شمایل دیگری داشتهباشد.
این دلقک وقتی او را نادیده میگرفتی و از او نمیترسیدی کوچک میشد. از ترس تغذیه میکرد و بزرگ میشد.
سلطنت ترس، در جامعه مدرن امروزی به خوبی مشهود است. فیلم، مهم بودنِ این پیام را برای نوجوانان به خوبی درک کرده بود. با ترساندن شما، زندگی را از شما میگیرند. به اخبار رسانهها نگاه کنید. مدام در حال ترساندن بشر هستند. خیلی از گروههای سیاسی تنها با ایجاد ترس و سواستفاده از نقاط ضعف مردم، شکل گرفته و قدرتمند شدهاند. نکته مهم دیگر اینکه ترس، فرصت تجزیه و تحلیل را از بشر میگیرد.

جایی خواندم ترس نه تنها تو را وادار به رفتار عاقلانه نمیکند بلکه تو را وادار به کاری احمقانه میکند که خطر را بیشتر هم میکند. فیلم به موقع به سراغ نوجوانان رفته و از آنها خواسته امپراطوری ترس را شکست بدهند. چند نوجوان در آنِ ۱ توانستند ترس را درهم بشکنند. اما ۲۷ سال بعد تغییر شخصیت و پختگی در هیچکدام مشهود نبود. همه همان نوجوانها بودند حالا قد کشیده بودند. گرچه شخصیت در تمام طول عمر تقریبا شکلی با ثبات دارد اما از سیزده سالگی تا بیست و هفت سال بعد انتظار داریم با چند تغییر جدی حداقل در یکی از کاراکترها مواجه شویم. با چند ویژگی جدید. با چند تغییر ایده و روش زندگی. بچهها همانها بودند. و سیر داستان هم همان بود.پروژه جز برای فروش و سرگرمی ادامه پیدا نکرده بود. البته در فیلم آنِ دو، یک راز مهم برملا شد. شخصیت اصلی داستان، در تمام این سالها برای مرگ برادرش عذاب وجدان داشت. اما چرا؟ چون او به برادرش دروغ گفته بود که بیمار است و فقط حوصله بازی با او را نداشت. برای همین برادرش به خیابان میزود و به دست دلقک کشته میشود. در فیلم آنِ دو این راز برملا میشود که اعضای گروه بازندهها از شرِ خاطرات گذشتهی خود رها نشدهاند برای همین هنوز نتوانستهاند دلقک را شکست دهند. در سکانسی زیبا، افراد هرچیزی را که یادآور گذشتهی تلخ و تجربهی بد برایشان بوده در آتش میسوزانند.
چرا دلقک؟
اینکه شبحی ترسناک و خونخوار در لباس دلقک انتخاب شده بود کنایهای بسیار عمیق به این مهم است که ترس به ریش ما میخندد. دلقکها حرفهای اغراق شده میزنند. ترس نیز واقعیت را اغراق شده به تو نشان میدهد. دلقک ته دلش به تو میخندد. کسانی که ما را به دروغ از مسالهای میترسانند تهِ دل به سادگی ما میخندد.
البته که ما به عنصر ترس هم مثل سایر حواس احتیاج داریم تا بتوانیم یک زندگی سالم داشته باشیم اما باید بپذیریم گاهی ترس به جای اینکه عنصری در خدمت ما باشد و تحت کنترل ما، برعکس، کنترل ما را در اختیار میگیرد و هیولایی میشود که ما را نمیکشد اما زندگی را هم از ما میگیرد.




