Telegram
Books Slide
Empire Slide
CineModern Telegram
دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت چهارم
5 (100%) 1 vote

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت چهارم

آموزش فیلمنامه نویسی

آیا داستان پایانی قاطع و مشخص دارد؟

در دهه شصت فیلم هایی مد شدند که در پایان همه چیز را حل نشده باقی میگذاشتند. گذشته گذشته است. اکنون تماشاگر پایانی به همان خوبی شروع و میان می خواهد. در ضمن، پایان خوش را بیشتر می پسند. شخصیت اصلی باید چندین برابر چیزی را که تماشاگر می خواهد – یا به نظر استودیوها تماشاگر میخواهد به دست آورد به عنوان مثال، زیبا در لباس صورتی درباره دختر جذاب فقیری است که بچه پولدار ننری او را ترک می کند و بعد دختر متوجه میشود که عشق واقعی اش آدم ساده لوح جذابی است که همواره دوستش بوده است. نمایش آزمایشی نشان داد که تماشاگر ترجیح می دهد که ارتباط دختر با همان جوانک پولدار به نتیجه برسد و ننر بودنش هم برایش مهم نباشد. بازیگران را دوباره فراخواندند و پایان دیگری فیلمبرداری شد. بله، می توان این بحث را مطرح کرد که پایان قبلی در واقع پایان «خوش» بوده، اما بی تردید نسخه دوم از نظر عرفی رضایت بخش تر است (و برای اطمینان از این امر که دوست ساده لوح هم سرنوشت خوشی پیدا می کند، دختر زیبای دیگری که طی نود درصد فیلم به او وقت نمی دادند، ناگهان وارد گود میشود و به نظر می رسد که کشش عاطفی خاصی نسبت به او پیدا می کند).

آنامک دانل در نشریه آمریکن فیلم (ژانویه | فوریه ۱۹۸۷) مینویسد: متقاعد کردن استودیوها برای ساختن فیلمی با پایان غم انگیز تقریبا غیرممکن است. و ادامه میدهد که فیلمنامه هایی که در مراحل مختلف زیر تیغ جراحی رفتند تا پایانی خوشتر ارائه دهند، عبارتند از: پس از ساعت ها ، لوكاس، چهار راه ه و جک فلاش پرنده . اما کمی عقب نشینی می کند و می گوید: با وجود این، ساخت فیلم هایی که پایان غم انگیزی دارند، در تلویزیون غیرممکن نیست؛ فقط کمی سخت است. روشهای امکان پذیر کردن این امر را اتصال ستاره با کارگردان یا هردو به کار اقتباس فیلمنامه از رمانی مشهور و نگارش فیلمنامه ای چنان از نظر بصری جالب که مردم نتوانند آن را نبینند، میداند.

داستان هایی نیز هستند که با پایان خوش کار نمی کنند. اگر داستان شما یکی از این موارد است، ولی به آن اعتقاد دارید، ادامه بدهید و آن را بنویسید. فقط آگاه باشید که برای فروشش دچار دردسر خواهید شد.

آیا انتخاب بازیگر برای بازی در فیلم ساده است؟

شما به عنوان فیلمنامه نویس دخالتی در انتخاب بازیگر ندارید. با وجود این، باید فکرش را کرده باشید، زیرا کسانی که درباره تولید فیلم تصمیم گیری می کنند، توجه زیادی به این مسئله دارند.

آیا فیلمنامه شما یک یا دو نقش برای ستاره ها دارد؟ یعنی نقش هایی که به وضوح بر فیلم تسلط داشته باشند؟ این موضوع عادی است، هر چند فیلم هایی نیز هستند مثل شام و سرمای بزرگ که ستاره خاصی ندارند. به تولید رسیدن این فیلم ها مشکل است؛ مگر شبیه کمدی هایی چون آموزشگاه پلیس باشند. اگر پروژه شما ذاتا چنین است، عالی است و اگرنه، چند شخصیت مهم را برای نقشی مهم تر تلفیق کنید.

این مطلب را هم بخوانید:   4 درس استفان کینگ برای نوشتن

آیا می توانید به ستاره هایی فکر کنید که به توصیف کلی شخصیت های اصلی شما مربوط شوند؟ به عنوان مثال، در فیلم های کمدی نقشهایی دوست داشتنی اند که به راحتی توسط بازیگرانی چون تام هنکس ، چوی چیس، دن ایکرود یا بیل موری ایفا شوند. اگر این بازیگران در دسترس نباشند، نسخه های بدل آنها هستند که به این نقشها می خورند. با وجود این، فرض کنیم، نقشی نوشته اید که فقط ليندا هانت می تواند آن را بازی کند یا چند سال قبل فقط اورسن ولز می توانست آن را ایفا کند، یا بازیگر خاص و منحصر به فرد دیگری به نقش بخورد. خب، اگر بازیگر مورد نظر مشغول کار باشد یا نخواهد در فیلم شما بازی کند، به دردسر میافتید. بله، برای این مخمصه «راه حلی» هست؛ مثلا تهیه کننده بازیگر گمنامی را به کار بگیرد (و اگر در صنف بازیگران تحقیق شود، هرگونه بازیگری را با شکل و شمایل و سنی می توان یافت). اما اکثر تهیه کنندگان مایل اند که نقش های اصلی را به بازیگران مشهور محول کنند. باز همان هشدار مطرح است؛ اگر این ترکیب بازیگران برای کار شما مثل قلب است برای بدن، پیش بروید؛ اما از سختی احتمالی «انتظار کشیدن» نیز آگاه باشید.

آیا داستان ارزش بصری دارد؟

تهیه کنندگان دوست دارند که مردم را از پای پرده کوچک تلویزیون به پای پرده بزرگ سالن سینما بکشانند. فیلم هایی که به طور مؤثر این کار را انجام می دهند، از امتیاز عریض بودن پرده و سیستم صوتی خوب استفاده درست میکنند اگر فیلمنامه شما فاقد ارزش های بصری باشد، تماشاگران بعد از دیدن فیلم خواهند گفت که داستانش خوب بود، ولی برای فیلم سینمایی «کوچک» بود و پیشنهاد میکنند که باید به صورت فیلم تلویزیونی هفته در می آمد. چه چیز ارزش های بصری جالبی به فیلم میدهد؟ خب، بدون شک مکان های غیرعادی، سکانسهای پرتحرک و جلوه های ویژه مؤثرند. مفهوم این حرف این نیست که اگر داستان کوچکی دارید باید مغزتان را خسته کنید تا راهی بیابید که صحنه های انفجار و پرتحرک تماشایی در کوهه ای آند به آن بیفزایید. گاهی، تمام کاری که باید انجام دهید، این است که صحنه ای را که طی آن دو شخصیت با هم حرف می زنند، از آشپزخانه یا اتاق نشیمن بیرون ببرید و در مکانی برگزارش کنید که چیزی به صحنه بیفزاید. به عنوان مثال، وقتی مردی قرار است زنش را به امید خدا رها کند، احتمالا او را به میعادگاه عشاق خواهد برد که مشرف به شهر است. (ظالمانه است، مگر نه؟) وقتی زنی متوجه میشود که شوهرش گروگان تروریستهاست، اگر خودش وسط یک چنین اجتماعی باشد تماشایی است.

این مطلب را هم بخوانید:   برترین فیلمنامه‌نویس‌های تاریخ سینما انتخاب شدند

آیا شخصیت پردازی را خوب انجام داده اید؟

یک فصل مستقل را به شخصیت پردازی اختصاص داده ایم، اما در حال حاضر اجازه دهید چند نکته کلیدی را مرور کنیم که برای تهیه کنندگان خیلی مهم است. اولا می خواهند ببینند آیا شخصیتی پرداخت کرده اید که تماشاگر با او همذات پنداری کند یا نه؟ بین دوست داشتن و همذات پنداری فرق است. اکثر قهرمانان لزوما آدم هایی نیستند که به شام دعوتشان کنیم. با رجوع به آثار شکسپیر متوجه می شویم که مکبث آدم خوبی برای هم صحبتی ما نیست؛ اما می توانیم وجوهی از خود را در او ببینیم. اگرچه برای پیشرفت حرفه ای خود کسی را به شیوه مکبث نگشته ایم، اما می توانیم وسوسه دستیابی به قدرت را درک کنیم و متوجه شویم که وقتی خطای مهمی از آدم سربزند، دیگر نمی تواند برگردد و دوباره مرتکب آن نشود؛ بلکه ادامه می دهد و اشتباهات بیشتر و بدتری می کند. شخصیت های فیلم پدرخوانده آدمهای زیاد دلنشینی نیستند؛ ولی به اندازه کافی انسانیت به خرج می دهند که می توان در سطحی خاص با آنها همذات پنداری کرد. به طور کلی، قهرمان شخصی است که دوستش داریم و احتمالا دلمان می خواهد جای او باشیم. به عنوان مثال، اکثر ما از بازگشت به گذشته لذت می بریم و احتمالا مثل مایکل جی. فاکس در بازگشت به آینده گیج و سردرگم می شویم. به همین قیاس، خواه در جنگ شرکت کرده باشیم و خواه نکرده باشیم، مثل شخصیت چارلی شین در جوخه در قالب وی گیجی و تزلزل اخلاقی خاصی را که با آنها مواجه شده، تجربه خواهیم کرد. هرچه فیلمنامه اجازه بیشتری بدهد که خواننده در آن بیشتر زندگی کند و صرفا خواننده نماند، فیلم موفق تری از آب در خواهد آمد. احتمالا فیلمهایی را به یاد دارید که جالب بوده و شما را چنان در خود غرق کرده که فراموش کرده اید در سالن سینما نشسته اید؛ آخر، برای همین به سینما رفته اید. یکی از روش های دستیابی به چنین هدفی خلق شخصیت محوری همدردی برانگیز است.

از طرف دیگر، اکثر مخاطبان را در صورتی از دست خواهید داد که متکی به شخصیت های نوعی (یا تیپ های) نژادی، شغلی، ملیتی و یا جنسی… باشید. یادتان باشد که اگر مکزیکی های تنبل و حسابداران خنگ و موطلایی ها را در فیلمنامه شخصیت پردازی نکنید، نه تنها بسیاری از تماشاگران را از دست خواهید داد، بلکه به دام فقدان بازیگر برای ایفای چنین نقش هایی خواهد افتاد. غالبا این شخصیت های نوعی را برای ایجاد طنز مورد استفاده قرار میدهند؛ با کمی صرف وقت و به خرج دادن هوش می توان طنز به وجود آورد.

این مطلب را هم بخوانید:   دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت ششم

عوامل دیگری در قابلیت فروش دخالت دارند که ما به آنها نپرداخته ایم. یکی از این عوامل وقت با ارزشی است که شما باید برای نوشتن فیلمنامه صرف کنید. اگر جنبه ای از فکر اولیه شما را تحریک به نوشتن می کند، به احتمال زیاد دیگران را مشتاق دیدنش خواهد کرد. چه جنبه‌یی از عواملی که برشمردیم باشد، چه نباشد. علت تمایل شما برای تعریف این داستان چیست؟ شاید همین علت، مهم ترین عامل فروش باشد.

فهرست ارزیابی فیلمنامه

شاید مایل باشید که بیش از چند دقیقه صرف ارزیابی فکر اولیه نکنید. برای چنین کاری، مهم ترین مسایل این فصل را در فهرست ارزیابی زیر می آوریم

  1. آیا فکر اولیه قلابی قوی دارد؟ (آیا می توانید آن را در یک یا دو جمله تعریف کنید؟)
  2. آیا فکر اولیه جنجال برانگیز است؟ (در این صورت، چگونه؟)
  3. آیا فکر اولیه نو است؟
  4. اگر فکر اولیه از چندین لحاظ شبیه فیلم تولید شده دیگری است، آیا می توانید با تغییری، با آن فیلم مغایرش کنید؟ (در این صورت، تغییر شخصیت، صحنه ها و مکان رویداد، دوره زمانی و انگیزه اصلی شخصیت، چگونه است؟)
  5. آیا داستان دارای درونمایه یا معیار اخلاقی خاصی هست؟ چیست؟
  6. آیا قهرمان هدفی قوی دارد؟ چیست؟
  7. چه کسی یا چه چیزی با قهرمان مخالفت می کند؟ چرا؟ و آیا کشمکش به اندازه کافی قوی است که به دل بنشیند؟
  8. آیا قهرمان و ضدقهرمان نهایتا در مقابل هم قرار می گیرند؟ اگر قهرمان ضعیف تر است، چه نیروهایی در کارند که او بتواند از پس دشمن برآید؟
  9. آیا راه حل روشنی برای داستان وجود دارد؟ آیا پایانی خوش دارد؟
  10. آیا یک یا دو نقش اصلی مناسب بازیگران مهم در آن است؟ (و اگرنه، آیا می توان بعضی نقش های مشابه را تلفیق کرد؟)
  11. ارزش های بصری داستان که آن را از فیلم تلویزیونی یا نمایشنامه منفک می کند، چیست؟
  12. آیا مخاطب می تواند با قهرمان در سطحی خاص همذات پنداری کند؟
  13. آیا از به کار بردن شخصیت های نوعی (تیپ ها) اجتناب کرده اید؟
  14. آیا می توانید بیان کنید که چه جنبه ای از داستان شما را متقاعد کرده که ارزش گفتن دارد و مردم را وادار می کند تا پنج، شش دلار برای دیدنش بپردازند؟

پیش از پرداختن به جزئیات فکر اولیه می توان قابلیت های آن را ارزیابی کرد. قبل از نوشتن، توجه دقیقی به ساختار و شخصیت ها کنید. قسمت های بعد، به شما کمک خواهد کرد تا طرح کار را ساختاربندی کنید و  برای خلق شخصیتهای سه بعدی یاور شما خواهد بود.

قسمت پنجم آموزش فیلمنامه نویسی را در لینک زیر بخوانید:

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت پنجم

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت چهارم
5 (100%) 1 vote

نظرتان را با ما در میان بگذارید