Telegram
Books Slide
CineModern Telegram
دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت سوم
امتیاز 5 از 1 رای

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت سوم

آموزش فیلمنامه نویسی

آیا داستان بحث انگیز است؟

بازهم باید گفت که ضرورت مطلقی در کار نیست که داستان چنین خصلتی داشته باشد. از طرفی، بحث انگیز لزوما به این معنی نیست که از عناوین روزنامه اتخاذ شده باشد (با توجه به نقش عامل زمان در فیلمسازی، دستمایه های بحث انگیز و روزنامه ای معمولا منجر به پرده کوچک تلویزیون می شوند نه پرده بزرگ سینما). منظور این است که موضوع از نظر زمانی عام باشد. به عنوان مثال، هنگام پخش آقای مام ، مردم در این باره بحث می کردند که تغییر نقشها بر طرز زندگی مردم تأثیر می گذارد، یا مردان خانواده نمایش داناهو مورد توجه قرار گرفتند، یا دام پول و او دارد بچه دار می شود به دلمشغولی های مردم پرداختند. در حال حاضر یکی از ما (ولف) فیلمنامه ای به نام بار دیگر خانه را بازنویسی میکند که به پدیده بزرگ شدن بچه هایی می پردازد که به خانه بر می گردند. بدیهی است آنچه مردم در چنین فیلم هایی جستجو می کنند، سرگرمی است نه مستنداتی درباره مسایل اجتماعی؛ اما اگر داستان شما درباره چیزی باشد که ذهن مردم را اشغال کرده، نور على نور است.

آیا داستان بدیع است؟

شاید بگویید «بسه دیگه» فیلم ها یک در میان یا بازسازی اند یا دنباله یا تندتند از هم تقلید می کنند. چرا می گویید که باید با داستانی بدیع شروع کرد؟ زیرا باید نسبت به موقعیت خود به عنوان تازه وارد به این صنعت آگاه باشید. اگر تهیه کننده در پی فیلم دنباله دار باشد، سراغ همان کسانی می رود که نسخه قبلی را ساخته اند و اگر در دسترس نباشند یا قیمتشان بالا باشد، نویسندگان مجرب دیگری را استخدام می کند. اگر در پی بازسازی باشند، نخست باید حق و حقوق فیلم قبلی را بخرند و بعد هم نویسنده صاحب نامی را به خدمت می گیرند و اگر بخواهند از فیلم موفقی الگوبرداری کنند، به سراغ کسی می روند که مطمئن هستند سریع این کار را انجام می دهد. بنابراین، نویسنده تازه کار نباید در این میدان به رقابت بپردازد و باید از این امر خوشحال باشد. شما وارد این حرفه میشوید تا حرف جالب و دست اولی بزنید و پول در آوردن، درجه دوم اهمیت را برای شما دارد.

این مطلب را هم بخوانید:   دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت ششم

گاهی متوجه می شوید که فکر اولیه شما درست شبیه فیلمنامه ای است که اخیرا تولید شده و حتی احتمالا سال ها قبل از تولید این فیلم نیز آن را در ذهن داشته اید. آیا مفهومش این است که شما باید فیلمنامه خود را دور بیندازید و یا آن را در کشو میز بگذارید تا همه فیلم مشابه را فراموش کنند؟ الزاما این طور نیست. شاید بشود دستمایه را کمی تغییر داد و داستان را جذاب تر ساخت. یکی از این تغییرات، تغییر شخصیت است بخشی از جذابیت بیگانه و بیگانه ها در این بود که برای اولین بار قهرمان زن فضایی میدیدیم. فیلم عالی دیگری که نسبت به آن کم لطفی شد گلوریا به بازی جینا رولند – در نقش زنی که جانش را در معرض خطر قرار میدهد تا از جان دختر بچه ای محافظت کند – از همین امتیاز برخوردار بود.

تغییر دیگر تغییر مکان داستان است. رانده شده در واقع همان ماجرای نیمروز در فضایی دیگر است. اگر مکان داستان شما از شهر به روستا – یا برعکس – تبدیل شود، چه تأثیری خواهد داشت؟ اگر در کشور دیگری و یا در بخش خاصی از آن رخ دهد، چه میشود؟ در این باره فیلم شاهد را در نظر بگیرید: خط داستانی ساده ای که در جامعه روستایی ساده آمیش ها رخ می دهد و خاص میشود.

همین طور می توان دوره زمانی داستان را تغییر دارد. یکی از ما (ولف) اخيرا فیلمنامه فیلمی هفتگی را به شبکه سی. بی. اس فروخت که داستان آن وسترنی در لس آنجلس ۱۹۱۹ بود، یعنی زمانی که دیگر بت مسترسون و وایات ارپ پیرمرد شده اند. گاهی یک داستان مطرح در صورتی خوشایند می شود که در زمان دیگری قرار بگیرد. این امر در مورد متنی که آرتور میلره درباره محاکمه سالم یک روسپی در بوته آزمایش نوشت نیز صادق است. این کار به شکار خودفروشه ای سیاسی دهه پنجاه مک کارتی اشاراتی میکند.

این مطلب را هم بخوانید:   دانلود کتاب از ایده تا فیلمنامه

سرانجام، می توان با انگیزه قهرمان بازی کرد. اگر بخواهیم باز هم از گلوریا یاد کنیم، انگیزه او از درگیر شدن با تبهکاران، محافظت از جان یک کودک است که موقعیتی جذاب دارد؛ چرا که او آگاهانه مصمم است که زنی غیر مادر بماند. این انگیزه فیلم را جالب تر از این می کند که او خیلی ساده دنبال پول یا انتقام گرفتن باشد.

طبیعی است که این عناصر را بیخودی نمی توان عوض کرد. باید مطمئن بود که تغییر آنها وحدت داستان را خدشه دار نمی کند؛ اغلب اوقات چنین می شود. آن گاه نتیجه، کاری قابل فروش تر خواهد شد.

آیا داستان مفهوم خاصی دارد؟

فیلم های خوب زیرمتنی متکی به پیام یا درونمایه یا مضمونی اخلاقی دارند، حتی اگر به ظاهر از این امر فرار کنند. به عنوان مثال، توتسی که طنزآمیزترین فیلم اخیر است، درباره مردی است که برخورد مرد و زن را بی واسطه درک می کند و به همین دلیل تصمیم میگیرد که تغییر وضعیت بدهد. سفر به سرزمین پر برکت درباره بازگشت به اصل و ریشه و ضرورت شناخت آن است. اگر فیلم درباره چیزی با معنی باشد، مبنایی می یابد که می توان داستان را بر آن بنا کرد. لازم نیست که این درونمایه مفهوم اخلاقی آشکاری باشد. در واقع، نباید آشکار باشد و اگرنه، فیلم تبلیغاتی خواهد شد. شاید اکثر سینما روها هیچ گاه به این درونمایه فکر نکنند، اما در فیلم هست و به عنوان جنبه پنهان داستان به شمای نویسنده خدمت می کند.

آیا کشمکش خوبی دارد؟

اکثر فیلم ها درباره شخصی است که می خواهد چیزی را به دست آورد (شخصیت اصلی) و شخصی که سعی میکند او را از رسیدن به مقصود باز دارد (شخصیت منفی). به عنوان نویسنده باید به راحتی تشخیص دهید که شخصیت اصلی شما چه می خواهد: آیا او رد یک قاتل را می زند یا درصدد برگشتن به خانه پیش از مرگش یا تحریک اعراب علیه ترکها در جنگ جهانی اول یا کمک به بیگانه ای برای بازگشت به خانه یا دزدیدن جواهرات سلطنتی یا به دست آوردن زن رویاهایش است. در هر صورت، فرقی نمیکند.

این مطلب را هم بخوانید:   دوره آموزش فیلمنامه نویسی - قسمت اول

بعد، باید بگویید که چه کسی با خواسته شخصیت اصلی مخالف است. پلیس؟ دخترخواندهاش؟ سلسله مراتب نظامی انگلیس یا ترکیه؟ دانشمندان؟ یا پدر و مادر زن رؤیاهایش؟

رقابت قهرمان و ضدقهرمان باید همیشه جذاب و تازه بماند تا داستان دچار افت کشش نشود. هیجان انگیزترین مسابقات ورزشی همان هایی هستند که تا آخرین لحظه نتایج نامعلومی دارند. اگر تیمی در نیمه اول خیلی از حریف جلو بیفتد، در نیمه دوم علاقه ای به دنبال کردن مسابقه نخواهیم داشت. البته در اکثر فیلم ها قهرمان به هدفی می رسد که به ظاهر از دست رفته است. مثلا به نظر می رسد که جیمز باند به هیچ وجه قادر نیست در مقابل نیروی شیطانی دشمن سربلند از آب درآید. نویسندگان تا جایی که می توانند او را در مقابل مخالفان شرورتری قرار می دهند، طوری که حداقل برای مدتی وانمود می شود که الان شخصیت منفی او را مغلوب می کند. قهرمان معمولا ضعیف تر است، ولی باید مهارت یا امتیاز خاصی داشته باشد تا نیروی برتر حریف را خنثی کند. امتیازی عالی یا مضحک دارد. به عنوان مثال، رمبو به تنهایی، با یک ارتش در می افتد و پیروز می شود. به هر حال، رمبو آمریکایی و آدمی به شدت دیوانه و هیکل دار و مخالفانش لاغرمردنی های بیگانه بودند. لحن فیلم لحن داستانهای مصور مجله ای است و برحسب این لحن کار هم می کند؟

کشمکش باید به اندازه ای قوی باشد که ما را طی دو ساعت علاقه مند نگه دارد. اگر مخالفتی ساده در کار باشد و به راحتی قابل حل به نظر برسد، فیلم در میانه راه از تب و تاب می افتد. باید کشمکشی بیابید که تمایلی به تعادل و سازش و مصالحه پیدا نکنند.

قسمت چهارم آموزش فیلمنامه نویسی را در لینک زیر بخوانید:

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت چهارم

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت سوم
امتیاز 5 از 1 رای

نظرتان را با ما در میان بگذارید