Telegram
Books Slide
CineModern Telegram
دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت دوم
امتیاز 4 از 2 رای

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت دوم

آموزش فیلمنامه نویسی

آموزش فیلمنامه نویسی: ارزیابی فکر اولیه

واقعیت این است که هیچ کس دقیقا نمی داند که چه فیلمی فروش می کند. و اگرنه، هیچ فیلمی جز فیلم پرفروش تولید نمی شد. بعضی تهیه کنندگان در تولید فیلم های پرفروش ثابت قدم ترند، اما هیچ کس کارنامه بی اشتباهی ندارد. استیون اسپیلبرگ، فیلم ۱۹۴۱ و سیلوستر استالونه فیلم فراتر از درجه یک را در کارنامه دارند. از یک نظر، ذائقه عامه متغیر است: یک سال رویکرد قلدر مآبانه رمبو را و سال بعد جوخه واقعه ای دردناک را دوست دارند. نخست جذب تصاویر می شوند و بعد ناگهان اعلام می کنند «دیگه بسه» و در جستجوی فیلم های پرمایه تر می روند.

با این همه، خصلت مشترک اکثر تهیه کنندگان این است: خیال می کنند که میدانند که چه فیلمی فروش خواهد کرد و این اعتقاد مطلقا ضروری است؛ چرا که باید پولداران را متقاعد کنند که پشتیبان مالی پروژه آنها باشند. اگر هم شکست بخورند، تقصیر را به گردن بدشانسی بازار می اندازند و سراغ کار بعدی می روند که فیلمی صددرصد پرفروش خواهد بود.

با فرض اینکه برای فروش فیلمنامه می نویسید، مفید است که بعضی از معیارهایی را که تهیه کنندگان و استودیوها برای ارزیابی فیلمنامه یا فکر اولیه به کار می برند، بدانید. آنها در پی عناصر قابل فروش هستند. به یاد داشته باشید که روند فروش با فروختن فیلمنامه نه تنها پایان نمی یابد، بلکه تازه شروع می شود. فرض کنیم که تهیه کننده ای امتیاز فیلمنامه شما را بخرد. به عبارتی، در قبال پرداخت مبلغی معین، امتیاز فروش آن را برای مدت معینی، مثلا شش ماه یا یک سال، دریافت می کند تا آن را تبدیل به پول کند. او طی این مدت باید کار شما را با این اعتقاد که ارزش میلیون ها دلار سرمایه گذاری را دارد، به استودیو یا مؤسسه مالی دیگری بفروشد. همین طور باید کارگردان و ستارگان فیلم را بر این اساس که چندین ماه از عمرشان را صرف تولید این فیلمنامه کنند، متقاعد سازد. اگر موفق شود و فیلم به تولید برسد، استودیو باید پخش کنندگانی را متقاعد کند که این فیلم ارزش تبلیغ و توزیع را دارد. استودیو و پخش کنندگان باید به مردم بقبولانند که این فیلم ارزش دیدن دارد و ارزش دیدنش بیش از بیست الی پنجاه فیلم دیگری است که همان شب روی پرده است. به این دلایل است که مسئولین مدام سعی میکنند قابلیت فروش کار را ارزیابی کنند.

این مطلب را هم بخوانید:   4 درس استفان کینگ برای نوشتن

لطفا برداشت بد نکنید، منظور این نیست که جذابیت تجاری تنها معیاری است که برای نوشتن یا ارائه کار باید در نظر گرفت. کار خود را با تقلید و گرته برداری از جریانات روزمره اطرافتان و یا فیلمی شروع نکنید که حاضر نیستید حتی یک پنی برای دیدنش خرج کنید، اما حدس بزنید که برای خیلی ها جذاب باشد. در عین حال فراموش نکنید که اگر داستانی صددرصد غیر تجاری به سراغتان آمد، برای فروشش به دردسر خواهید افتاد. به طور آرمانی بهترین حالت این است که داستانی بیابید که برای شما مفهومی داشته باشد و همزمان دارای جذابیت تجاری نیز باشد.

در ادامه، نگاهی می‌اندازیم به عناصری که – علاوه بر عامل فروش – برای کار در نظر گرفته میشود.

آیا فیلمنامه قلاب دارد؟

قلاب وجهی از داستان است که تلخیص آن را به یک یا دو سطر جالب امکان پذیر می سازد. چنین داستانی در صنعت فیلمسازی به «مفهوم برتر» معروف است. بازگشت به آینده (قلابی قوی دارد: جوانی به گذشته می رود و در آن جا مادرش عاشقاو می شود. توتسی قلابی قوی دارد: بازیگر ناموفقی به شکل و شمایل زنانه در می آید و تبدیل به ستاره میشود. برای فیلم ئی. تی نیز قلابی قوی طراحی شده: پسرکی باید موجودی بیگانه را از شر عده ای که در پی او هستند، نجات دهد. شکسپیر، در دوره خود، استاد «داستان های قلاب دار» بود. دو عاشق جوان که باید بر موانع و مخالفت های خانواده های خود، فائق آیند (رومئو و جولیت)؛ شاهزاده ای که مظنون است، پدرش به دست مادر و معشوقش به قتل رسیده و حالا باید ظن خود را به یقین تبدیل کرده و انتقام بگیرد (هملت)؛ پادشاه پیری که امپراطوری اش را بین دخترانش تقسیم می کند و بعد در می یابد که فقط همان کسی برایش ارزش قائل است که او را تنبیه کرده است (شاه لیر). بدیهی است که وجود یک قلاب قوی و صرف کیفیت بالا کافی نیست.

این مطلب را هم بخوانید:   شخصیت باید تغییر کند

چرا روی داستان دارای قلاب قوی تأکید می شود؟ به این دلیل که بتوان مخاطب را با یکی دو جمله تبلیغی علاقه مند به دیدن فیلم کرد. در تبلیغات سینمایی فقط برای یک تصویر و یکی دو جمله جا است. در تبلیغ تلویزیونی هم زمانی بین پانزده تا سی ثانیه برای یکی دو نمای فیلم و یک یا دو جمله برای گوینده در اختیار است. اگر با استفاده از این تبلیغات بتوان مردم را به سالن سینما کشاند، خودشان دهان به دهان تبلیغ (منفی یا مثبت خواهند کرد. بعضی ها نقد می خوانند تا درباره دیدن یا ندیدن فیلم خاصی تصمیم گیری کنند، اما عده بسیار زیادی فقط روزنامه ها را ورق می زنند تا ببینند چه چیزی بهتر به نظر می رسد.

با وجود این، آثار بسیار خوبی هم ساخته میشوند که قلاب شایسته ای ندارند. سفر به سرزمین پر برکت نمونه بارزی است. این فیلم درباره پیرزنی است که پیش از فرا رسیدن مرگش می خواهد یک بار دیگر به زادگاهش برگردد. آنچه باعث تولید این فیلمنامه شد، قلاب داستانی آن نبود بلکه متن عالی هورتون فوت و موافقت جرالدین پیج برای بازی در آن بود. فیلم فاقد قلاب معمولا به دلیل بازی ستارگان یا خصوصا متن خوب ساخته می شود؛ اما چنین فیلمنامه هایی خیلی سخت زمینه ساخت پیدا می کنند.

قلاب ها انواع مختلفی دارند. یکی از آنها شخصیت اصلی است. شاید داستان درباره شخصیتی تاریخی و مورد علاقه مردم مثل گاندی باشد یا شخصیتی خیالی که قبلا در رسانه دیگری خیلی خوب معرفی شده است؛ کتاب های مربوط به شخصیت جیمزباند از این جمله است. یا ممکن است شخصیت داستانی جدیدی که بدیع و جذاب است، باشد مثل کروکودیل دندی. طبیعی است که همه فیلم ها درباره شخصیت ها هستند، اما اگر قرار باشد که شخصیت به عنوان قلاب انجام وظیفه کند، باید آدم برجسته و چشمگیری باشد و بتوان در یک عبارت خلاصه اش کرد: بزرگ ترین جاسوس دنیا که جواز کشتن دارد یا موجود معصومی از قلب استرالیا که در منهتن جان میبازد.

این مطلب را هم بخوانید:   برترین فیلمنامه‌نویس‌های تاریخ سینما انتخاب شدند

نوع دیگر قلاب مربوط به داستان است. معمولا درباره شخصی است که پس از کشته شدن خانواده اش مترصد انتقام گرفتن است (آرزوی مرگ)، یا آدم هایی که در کشتی در حال غرق شدن گیر افتاده اند (ماجرای پوزیدون) ، یا مأموری از سازمان سیا که باید دریابد که چه کسی همکارانش را کشته، قبل از اینکه پیدا شود و همان بلا سرش بیاید (سه روز کندور).

قلاب دیگر قضیه اجتماعی است. مثل ضربه از طرف همسر (تخت سوزان)، یا حق و حقوق پدر در پرونده طلاق (کرامر علیه کرامر)، یا بیماری ایدز (سرمای زود هنگام) است. این نوع داستان ها بیشتر به عنوان داستان فیلم های تلویزیونی مشهورند و در واقع دو نمونه مذکور فیلم هفته تلویزیونی هستند. حتی کرامر عليه کرامر پایانی چون فیلم های تلویزیونی دارد که به دلیل بازی های قدرتمند مریل استریپ و داستین هافمن تلویزیونی نشده است.

قلاب نهایی، داستان مبتنی بر حادثه واقعی است. ظاهرا مردم گرایش عجیبی به دریافت حقایق پشت پرده مربوط به وقایعی دارند که در اخبار دنبال کرده اند. این وقایع گاهی به فیلم سینمایی تبدیل می شوند (همه مردان رئیس جمهور)، اما غالبأ داستانهایی برای مینی سریال یا فیلم هفته از آب در می آیند. (از جمله دخترک فقیر غنی که یکی از بی شمار فیلم هایی است که به عنوان «براساس داستان واقعی» قلمداد شده و اگر نویسنده خط کلی را از حادثه ای واقعی گرفته باشد، به عنوان «ملهم از داستانی واقعی» از آن یاد میشود.)

خیلی داستان ها ترکیبی از عناصر فوق هستند. به عنوان مثال، پاسبان های بورلی هيلز شخصیت محوری قوی، یعنی کارآگاه سیاه پوست جوان و خوش تیپی دارد و از موقعیتی قوی – این کارآگاه در بورلی هیلز رها شده – برخوردار است. اما در اغلب اوقات، یکی از عناصر مذکور قلاب اصلی داستان می شود.

قسمت سوم آموزش فیلمنامه نویسی را در لینک زیر بخوانید:

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت سوم

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت دوم
امتیاز 4 از 2 رای

نظرتان را با ما در میان بگذارید