آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن
4/5 - (1 امتیاز)

نقد فیلم Diva 1981

ژان‌ژاک بناکس با Diva (1981) سراغ گوشه‌های پنهان و کمتر دیده‌شده‌ی پاریس می‌رود و آن‌ها را با مجموعه‌ای از شخصیت‌های نامعمول—و حتی غیرممکن—پر می‌کند؛ و در نهایت تریلری می‌سازد که بیشتر از آنکه به «چه اتفاقی می‌افتد» اهمیت دهد، به اینکه چگونه دیده می‌شود وابسته است. فیلمی سرشار از شگفتی، جسارت و میل به فریبایی بصری؛ اثری که فقط برای این ساخته شده تا تماشاگر را غافلگیر کند و به وجد بیاورد.

فیلم نخستین بار در جشنواره تورنتو ۱۹۸۱ بدون هیچ‌نوع سروصدا اکران شد و همان‌جا، اگر حافظه نویسنده نقد درست باشد، نخستین جایزهٔ تماشاگران این جشنواره را گرفت. نسخه بازسازی‌شدهٔ امروز، همچنان با همان شکوه و زیبایی می‌درخشد.

نقد فیلم Diva 1981 7

فیلم داستانی دارد که هم غیرمنطقی است و هم لذت‌بخش؛ مثل پازلی که قطعاتش فقط به‌خاطر جسارت انتخاب شده‌اند. شخصیت اصلی ژول (فردریک آندری) است؛ پستچی جوانی که با موتورش در شهر می‌چرخد و پست‌های ویژه را می‌رساند. او حین یک اجرای اپرا، مخفیانه صدای یک سوپرانوی آمریکاییِ بلندقد و باشکوه—سینتیا هاوکینز (ویلهمینیا ویگیز فرناندز)—را ضبط می‌کند. هاوکینز مشهور است به اینکه هرگز وارد استودیو نشده و صدای خودش را ضبط نکرده است. بنابراین نوار ژول تنها نسخهٔ موجود در جهان است. او خودش را برای این گنج می‌خواهد، اما دو قاچاقچی تایوانی ضبط مخفیانه‌اش را دیده‌اند و به‌دنبال سرقت آن هستند.

در همین زمان، ژول ناخواسته وارد ماجرایی بسیار تاریک‌تر می‌شود: دو گانگستر یک زن خیابانی را می‌کشند و او قبل از مرگ، نواری حاوی مدارک فساد رئیس پلیس را در کیف موتورش می‌اندازد. حالا چهار خلافکار خطرناک دنبال ژول هستند.

این پست را هم بخوانید:
نقد فیلم The Hairdresser’s Husband (شوهر آرایشگر)

ژول در فضایی صنعتی و سایه‌گون زندگی می‌کند؛ میان ماشین‌های اوراق‌شده و نقاشی‌های بزرگ ماشین‌ها. در همین‌جاست که به صدای سحرآمیز هاوکینز گوش می‌دهد. فرناندز—که در واقع یک خواننده حرفه‌ای اپرا است—خودش آریای «La Wally» را می‌خواند و فیلم باعث شد این قطعه دوباره در دهه ۸۰ مشهور شود.

نقد فیلم Diva 1981 9

در یک فروشگاه موسیقی، ژول یک دختر ویتنامی مرموز به نام آلبا (توی آن لو) را می‌بیند که با ترفندی عجیب صفحه‌ای را می‌دزدد. ژول جذب او می‌شود؛ هر دو عاشق اپرا هستند. آلبا نوار ژول را به مردی ناشناس و کاریزماتیک به نام گورودیش (ریشارد بوریژر) می‌رساند؛ مردی ثروتمند، منزوی و تقریباً افسانه‌ای که در یک انبار صنعتی عظیم زندگی می‌کند—فقط با یک صندلی، یک تخت، یک وان و یک آکواریوم. رابطهٔ او با آلبا چیست؟ معشوق؟ استاد؟ قیم؟ فیلم هیچ‌وقت توضیح نمی‌دهد و همین رازآلودگی جذابش می‌کند.

از این‌جا به بعد، فیلم قطعاتش را مثل یک کالیدوسکوپ درهم می‌چرخاند: سکس، اکشن، بازی‌های بصری، لوکیشن‌های صنعتی، گنگسترهایی عجیب و آدم‌هایی که بیشتر شبیه شخصیت رمان هستند تا واقعیت.

Diva را اولین اثر بزرگ موج جدید سینمای فرانسه در سبک cinéma du look می‌دانند؛ جریانی که به گفتهٔ ویکی‌پدیا بر ظاهری پرزرق‌وبرق، جوانان سرکش، رنگ‌های نئونی و فضای معلق میان فانتزی و واقعیت تکیه داشت. محتوا در این فیلم‌ها مهم نیست؛ ظاهر، همه‌چیز است.
و بناکس با ظرافت همین فلسفه را اجرا می‌کند.

یکی از معروف‌ترین صحنه‌های فیلم، تعقیب‌وگریزی است که ژول با موتورش از پله‌های مترو پایین می‌رود، وارد قطار می‌شود، بیرون می‌پرد و دوباره از پله‌های دیگر بالا می‌رود. تصویربرداری حیرت‌انگیز فیلیپ روسلو باعث شد فیلم جایزهٔ سزار بهترین فیلم‌برداری را ببرد.

این پست را هم بخوانید:
نقد فیلم The Hairdresser’s Husband (شوهر آرایشگر)

بخشی از جذابیت فیلم، انتخاب بازیگران ناآشنا اما به‌یادماندنی است. آندری در اولین نقش مهمش ظاهر شده؛ فرناندز تنها در همین فیلم بازی کرده و دومینیک پی‌نون، قاتل ریزنقش با عینک آینه‌ای، در اولین حضور سینمایی‌اش می‌درخشد. شخصیت‌هایی که انگار از دل فرهنگ عامه، کمیک‌بوک‌ها و خیالات نیمه‌شب بیرون آمده‌اند.

حضور فرناندز خیره‌کننده است و فیلم‌سازان او را هنگام اجرای «کارمن» در پاریس کشف کردند. جایی که ژول گان، سپس نوار را به او پس می‌دهد، فرناندز واکنشی از جنس حیرت، محبت و شوخی ملایم ارائه می‌دهد—و این برخورد، رابطه‌ای لطیف و پیچیده می‌سازد.

گورودیش و آلبا مرموزترین عناصر فیلم‌اند؛ شخصیت‌هایی برگرفته از رمان‌های دلاکورتا که پر از سطوح براق، شهرهای نئونی و انسان‌های محو در حاشیه‌اند. در این رمان‌ها آلبا دختری چهارده‌ساله، باهوش و دردسرساز است و گورودیش مردی که مشکلات او را مثل گربه‌ای که موش برای صاحبش می‌آورد، مدیریت می‌کند. همان کاری که این‌بار با ژول می‌کند.

نکته عجیب فیلم این است که بناکس تقریباً همه اطلاعات را به مخاطب می‌دهد اما به شخصیت‌ها نه. نتیجه؟ ما بیشتر دنبال «چگونه» هستیم تا «چرا». این یک تمرین در سبک است—اما فیلم ثابت می‌کند که سبک، اگر درست اجرا شود، خودش یک لذت است.

نقد فیلم Diva 1981 11

دیوید ادلستین درباره فیلم می‌گوید:

«وقتی قهرمان دوچرخه‌سوار به آریای “La Wally” گوش می‌دهد، با اولین نت اوج، دوربین از زمین کنده می‌شود و شروع به تاب خوردن می‌کند. هر بار که آریا تکرار می‌شود، دوربین در همان لحظه حرکت می‌کند. این سبک نیست؛ نیروی طبیعت است.»

برای بناکس، Diva آغاز کارنامه‌ای بود که بعدتر با شکست‌هایی مثل «ماه در گودال» (۱۹۸۴) و موفقیت‌هایی مانند «Betty Blue» (۱۹۸۶) ادامه یافت؛ فیلمی که هنوز هم به‌خاطر جسارت بصری و عریانی‌اش محبوب است. در ۱۹۹۷ او مستند «Locked-in Syndrome» را درباره ژان‌دومینیک بوبی ساخت—همان مردی که الهام‌بخش «The Diving Bell and the Butterfly» شد.

این پست را هم بخوانید:
نقد فیلم The Hairdresser’s Husband (شوهر آرایشگر)

Diva همچنان، با گذشت دهه‌ها، اثری زنده و باشکوه است؛ فیلمی که ثابت می‌کند سینما همیشه فقط روایت نیست—گاهی فقط کافی است تماشا کنیم.

منتقد: Roger Ebert

4/5 - (1 امتیاز)
نظر شما چیست؟ شما هم نظر خودتان را در مورد این فیلم در بخش نظرات بنویسید. اگر نظر و مطلب مفید و کاملی داشته باشید، امکان اضافه شدن نظر شما به محتوای این پست وجود دارد!
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
4/5 - (1 امتیاز)

زود بیا یوتیوب سینما مدرن ویدئو جدید داریم!
// //