آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن

نقد فیلم Time of the Wolf (زمانه گرگ)

time of the wolf 2 - نقد فیلم Time of the Wolf (زمانه گرگ)

گروهی از منتقدین می گویند این فیلم هانکه از خط اصلی آثار او جداست و شبیه به آثار سینمای تجاری آمریکاست، ولی آیا دیدن پایان تاریخ و عوارض جنگ از نگاه یکی از مهمترین کارگردان های تاریخ به تنهایی به اندازه دیدن یک شاهکار جذاب نیست ؟

ابتدا به بررسی خشونت در سینمای هانکه و سپس به بررسی آن در آخرالزمان هانکه میپردازیم !

خشونت در آثار هانکه نه به ابتذال فيلم های خشن آمریکاییست، نه آن قدر دوربینش ریشه ای است كه ظاهر از دستش برود در ميان اتفاقات روزمره و عادی به دنبال ریشه خشونت مي گردد، به دنبال خشونت در كفش های کودکان است، خشونت را در درختان کنار ریل قطار جستجو می کند خشونت تا جایی در آثار هانکه پیش می رود که تدوین او هم خشن می شود با کات های پیوسته در تقاطع های زمانی ای که ذهن می خواهد خود را با فضای وحشت آلود فيلم و اتمسفر خشن اش وفق دهد، اما كات های پرتابی فیلم مخاطب را در مقیاسی از

محل حادثه قرار مي دهد كه حس كند اين كشتار و خون در تك تك عناصر تصويري جريان دارد ( اشاره به سكانس كشته شدن پدر در آغاز فيلم ).

وقتی عمل کشتن پدر در خارج از قاب اتفاق می افتد و ما تنها شاهد بالا آوردن همسرش روي اين فاجعه هستيم شايد عده اي تعبير كنند : اين در اصل واكنش مخاطب به قتل ناگهاني پدر در آغاز فيلم است . اما واكنش واقعي مخاطب زماني كه با كات هاي سريع و ريخته شدن خون به روي صورت مادر مواجه مي شود، تنها شاهد آثار يك نوع خشونت ناگهاني و غير قابل پيش بيني بوده كه در بدترين حالت ممكن شايد كمي چشمانش گرد شود . اينكه سطوح خشونت را ما در خارج از قاب مي بينيم در اكثر كار هاي جناب هانكه بايد ما را به اين مهم برساند كه سطح خشونت عمل كشتن است ، آنجا كه تخم خشونت كاشته شده بايد آنجا را يافت ولي به نظر من كه در پايان تحليل به آن اشاره خواهم كرد هانكه به دنبال ريشه هم نيست.

اين كار كه از آن به عنوان سبك هانكه مي توان نام برد در كنار تاكثير خشونت در فيلم به مخاطب كمك ميكند كه با خود عمل خشن درگير نباشد و به دنبال ريشه و آثار آن برود، بعد از اين سكانس وحشتناك ما خشونت را در ابعاد وسيع تري مشاهده ميكنيم، وقتي همه آشنايان شهر براي ( آنه ) ايزابل هوپرت تبديل به غريبه مي شوند و ما بعد از آن شاهد عوض شدن ناگهاني فصل هستيم

كه نشاني از تداوم خشونت در طول زمان به صورت عنصري زنده و جاري اشاره دارد كه هيچوقت از بين نمي رود و در طولي اين سفر توسط خانواده اي كه فقط براي بقا مي جنگد ادامه پيدا ميكند.

اينكه هانكه با زيركي اهميت زماني و مكاني را از فيلم ميگيرد و تمركز كلي خود را روي فاجعه انساني كه در بطن داستان در حال اتفاق افتادن است ميگذارد امر بسيار مهمي است ، در كنفرانس خبري فيلم در كن هانكه اشاره كرد كه فيلم را تحت تاثير  حوادث ١١ سپتامبر ساخته و اين جمله خود گويا كلي از مسائل است .

اينكه در خلق همچين برزخي در آخرالزمان بتواني تا جاي ممكن شخصيت هارا خاكستري نگاه داري و از خوب و بد شدن آن ها جلوگيري كني باعث مي شود، ديگر حرف كساني كه اين اثر را به جرگه فيلم هاي هاليوودي ميچسبانند درست نباشد .

time of the wolf 1 - نقد فیلم Time of the Wolf (زمانه گرگ)

به اندازه كافي درمورد شباهت اين اثر با شاهكار جناب برگمان در تحليل ها و نقد هاي مختلف بحث شده، اما آنچه درخور توجه است اين است كه آيا در اين برزخ انسان به دنبال رستگار شدن است ؟

هانكه وقتي در سكانسي كه پسرک تحت تاثير حرف هاي پيرمرد ( مي شود آن را نمادي از بازگو كننده داستان هاي مذهبي و يا اساطيري دانست ) مي خواهد خود را آتش بزند نجات دهنده آن را فردي قرار مي دهد كه خود گناه كرده است اين سكانس ياد آور سكانس ابتدايي فيلم است، جايي كه فردي به همراه همسرش به خانواده (( آنه )) حمله مي كند و كاملا دور از انتظار پدر خانواده را به قتل مي رساند و ما متوجه مي شويم كه اين كشتار بازتاب خشونتي قديمي تر در حق قاتل است و تاثير آن در كودک که باعث كشتنه پرنده در كلبه مي شود با اينكه قصد كودك تنها داشتن ميزاني آرامش بود !

شايد خواسته قاتل اول فيلم هم داشتن كمي آرامش بود و مقتول كمي دير گفت ” ما دشمن شما نيستيم ” . رستگاري در چنين جهاني همانقدر كثيف است كه زيستن در آن .

در ابتدا گفتم كه هانكه به دنبال ريشه خشونت هم نيست در حالي كه عده اي از منتقدين و حتي لايه هاي سطحي آثار هانكه شايد ما را گول بزند كه ما ميخواهيم به طور كلاسيك ريشه يابي كنيم و هانكه در طول كل آثار خود به دنبال سوزاندن اين ريشه و يا حتي نشان دادن آن است ! اينكه شايد روزي بشر بتواند ريشه خشونت را پيدا كند يا نه هميشه سوال است كه چرا يك كودك دوست دارد با دستانش مورچه ها را بكشد يا گل را بكند !؟ آيا مي خواهيد بگوييد اين ها خشونت نيست !؟ شوخي نكنيد !!

در سكانس پاياني فيلم كه ما در قطاري در حال مشاهده كردن درختان سبز كه به طور متصل و دركنار هم در دل طبيعت رشد كرده اند، اينجا بايد ارجاع بدم شما را به درخت در آثار ” كارلوس ريگاداس ” و اينكه مي تواند اين درخت ها نشاني از خشونت باشد كه همواره متصل در كنار هم وجود دارد هميشه سبز و تناور و زنده كه در دل طبيعت همواره وجود دارد و راه فراري از آن نيست و همواره ما در حال مشاهده كردن آن هستيم و خود هم از ابتداي عضوي از آن بوده ايم و با آن ارتباط داريم . شما اين تفسير را در كنار اينكه پس از رستگار شدن كودك در دست انسان گناهكار بهار و سبزي مي رسد و دنياي خاكستري و سرماي زمستان از بين مي رود طوري قانع شدن ايدئولوژي كارگردان در برابر خشونت است كه حضور آن را پذيرفته به عنوان عنصري فعال كه تنها راه كنار آمدن با آن تسليم شدن دربرابرش است و بايد مثل قطاري هميشه در حركت از كنار آن گذر كنيم.

نویسنده: رولاند دو

مجله رادیکال
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
اینستاگرام ما تلگرام ما
//