
فیلم Escape Room، فیلمی به کارگردانی آدام روبیتل است و بازیگرانی همچون تایلر لابین و دیورا ان ول و تیلور راسل و لوگان میلر در این فیلم بازی کرده اند. در اینجا سراغ نقد و بررسی فیلم Escape Room (اتاق فرار) محصول 2019 رفته ایم.
کارگردان: Adam Robitel
نویسنده: Bragi F. Schut, Maria Melnik
بازیگران: Taylor Russell, Logan Miller, Jay Ellis
خلاصه داستان: فیلم اتاق فرار (Escape Room) گروهی از افراد به امید بردن جایزه ۱۰ هزار دلاری یک مسابقه، وارد ساختمانی اسرارآمیز میشوند. اما خیلی زود، شرایط به گونهای رقم میخورد که آنها باید برای زنده ماندن تلاش کنند و…
یووال نوح هراری، چندی پیش مطلبی منتشر کرد تحت این عنوان که چرا مردم به تئوری توطئه باور دارند. هراری در این مقاله به این نتیجه میرسد که این تئوری بدبینانه است چرا که عملی نیست. او معتقد است پیشبینی انسانها کار سادهای نیست و نمیتوان با تئوریهایی در وسعت بسیار بزرگ جهانی، انسانها را پیشبینی کرد. در ادامه مثال میزند که اگر بخواهید یک تولد برای یک نفر به شکل غافلگیرانهای ترتیب دهید متوجه میشوید که انسانها غیرقابل پیشبینی هستند.
به نظرم فیلمِ اتاق فرار، پاسخی دندانشکن به صحبتهای هراری است. در این فیلم افراد آنالیز میشوند پس قابل پیشبینی هستند.
اگر ما نمیتوانیم در مقامشهروندی معمولی، انسانها را پیشبینی کنیم، به این خاطر است که سواد و تبحر و تمرکز کافی از مغز و شخصیت انسانها نداریم. اما وقتی پای منافع بسیار بزرگ درمیان باشد، افرادِ مهمتری با هوش و ذکاوت مثالزدنی استخدام میشوند تا مردم را پیشبینی کنند و مهمتر از پیشبینی، جهتدهی کنند.
این جمله را شنیدهاید که ” وحشیان یکدیگر را میدرند و متمدنان یکدیگر را میفریبند”.
نبوغ و هوش روانشناسی مردم را در همهی ابعاد پیشبینی میکند. درصد خطا را هم در نظر میگیرد. آنها را آنالیز میکند و به سمتی سوق میدهد که به نفعش باشد.
فیلمهایی از قبیل اتاق فرار به ما به وضوح نشان میدهند راهِ فراری نیست. گمان نکن بیرون از اتاقی وجود دارد. همان لحظه که احساس آزادی میکنی، درست اوجِ فریبخوردگی و درماندگیِ توست. دختر و پسر در ابتدای فیلم فهمیده بودند که در اتاقی گیر افتادهاند و باید فرار کنند. اما در اواخر فیلم احساس آزادی آنها را فریب داد و به جای فرار، به سمت طعمه حرکت کردند.
اکثر منتقدان پایانبندی فیلم را نامناسب خواندند. بسیار شگفتانگیز است. چرا که تمام حرف کارگردان در همین پایانبندیِخلاقانه به نمایش گذاشته شده است. وگرنه فیلم از ابتدا تا سکانسهای پایانی، فیلمی بس کلیشهای بود که نمونهاش را به کرات دیدهایم.
فیلمِ بازی از دیوید فینچر را به خاطر دارید؟ فیلم سهگانه مکعب و فیلم خودپرداز که از نظر محتوا بسیار به اتاق فرار شباهت دارد؛ مدام در پی انتقال این مفهوم هستند که شما توسط قدرتهای بزرگ تری مورد آنالیز هستید.،روانکاوی میشوید، پیشبینی میشوید، و درنهایت شکست میخورید. چرا که از همان ابتدای بازی با فریب خوردن وارد بازی شدهاید در حالیکه فکر میکنید بخاطر هوشتان دعوت شدهاید.
هرکس که فکر میکند همه چیز را میداند در زیر دوربینهایی با میدان دیدی به وسعت جهان قرار دارد و از آنچه در حال وقوع است هیچ نمیداند. از نهایت گرما تا نهایت یخبندان.
در انتهای فیلم از خطایی چهار درصدی سخن به میان میآید. یعنی شانسی بسیار کم برای زنده ماندن سوژه. و جواب رئیس جالب است.” اگر شانسی برای زنده ماندن نباشد که اسمش بازی نیست”
اگر بازی نباشد چطور؟ اگر به قول مدیر اتاق، جنگیدن برای بقا باشد ما در مقابل کسانی که ما را مورد آزمایش قرار میدهند چه شانسی داریم؟ چند درصد؟

به اطرافتان نگاه کنید؟ چند درصد افراد را شبیه افرادی میبینید که دغدغهی حقیقت و آگاه شدن دارند؟
آماندا چندبار رو به دوربین فریاد زد”من دیگه بازی نمیکنم” اما راه فراری نیست. این بازی اجباری است. تو زندهای و این زنده بودن یا باید به نفع صاحبان قدرت باشد یا باید بمیری!
در انتهای فیلم با عوامل سِریتر و مهمتر ماجرا آشنا میشویم اما در نهایت رئیس اصلی باز هم مخفی است. شما هملابد این را شنیدهاید که روسیه تمایلی به افشای نام دانشمندانش ندارد. این درمورد بقیهی کشورها هم صادق است.
برخلاف سلبریتیهای کمدانش و پرسروصدا که هیچ حرفی برای گفتن ندارند، دانشمندانِ بزرگ که در خدمت قدرتهای مهم هستند تمایلی به افشای نام خود ندارند. از نظر آنها هرچقدر نادانتر باشی بیشتر در طلب شهرت هستی. این گمنامی باعث میشود تو حتی دشمنت را نشناسی چه برسد به اینکه بتوانی او را شکست دهی.

نکته جالب در فیلم اینکه نوجوان که gammerبود از همه زودتر حذف شد.درحالیکه اطلاعاتش از همه دربارهی بازی بیشتر بود. او حذف شد چون به جدیت ماجرا پی نبرده بود. چون در ته دل ایمان داشت در بازی کسی نمیمیرد. او از قواعد بازیهای دنیای واقعی خبر نداشت.
خولیوکورتاسار در داستان دیوارنگاره اینطور بیان میکند که ” خیلی چیزها مثل بازی شروع میشود اما مثل بازی تمام نمیشود”
تمام زندگی یک بازی است. اما اگر بخواهی این بازی را فقط تفریح بدانی اشتباه بزرگی کردهای که منجر به حذف شدنت از کل بازیِ زندگی خواهد شد.

منظور از اتاق در فیلم ” اتاق فرار” چیست؟ اگر بگوییم منظور همان سرمایهداری است؛ حوصلهی خیلی از مخالفین چپ را سربردهایم. اما واقعا نماد چه چیز دیگری میتواند باشد. در فیلم بازی هم خیلی از منتقدین این بازی را نمادی از سازوکار سرمایهداری برای پبشبینی و جهتدهی مردم قلمداد کردند.
پلیس، بیمارستان، موبایل و عشق، هیچکدام نتوانستند شرکتکنندگان را از شر اتاق نجات دهند چرا که این اتاق بر پایهی شانس بنا نشده بود. طراحان همهی این عوامل را پیشبینی و برای دور زدن آنها نقشهای طراحی کردهبودند.
برای ما که از طریق موبایل، تلویزیون، روزنامه، اینترنت و سینما کنترل و جهتدهی میشویم چند درصد احتمال فرار قائل هستید؟
