آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن
5/5 - (1 امتیاز)

نقد فیلم بابل (Babel) | بحران هایی از دل سوءتفاهم

جرج برنارد شاو گفته بود: «انگلیس و آمریکا دو کشورند که تنها با یک زبان مشترک از هم جدا شده‌اند.» حال تصور کنید فرهنگ‌هایی را که نه زبان مشترک دارند، نه ارزش‌های مشابه، نه حتی جهان‌بینی شبیه. فیلم Babel دقیقاً همین فاصله‌ها را روایت می‌کند؛ داستان‌هایی از مراکش، آمریکا، مکزیک و ژاپن که با یک عمل کودکانه به‌هم گره می‌خورند و نشان می‌دهند چگونه هر جامعه، ناخواسته، خودش را وارد بحران می‌کند. این سومین و قدرتمندترین فیلم از سه‌گانهٔ آلخاندرو گونسالس ایناریتو است—پس از «Amores Perros» و «21 Grams»—که در آن رشته‌های نامرئی میان آدم‌ها، سرنوشت‌ها را به‌هم پیوند می‌دهد.

در ایناریتویی‌ترین شکل ممکن، فیلم به شکلی موجز اما عمیق نشان می‌دهد که انسان‌ها بیش از آنکه قربانی دشمنی باشند، قربانی سوءتفاهم‌اند.

نقد فیلم بابل (Babel) | بحران هایی از دل سوءتفاهم 11

فیلم از نظر خط داستانی ساده است: یک تاجر ژاپنی در مراکش، اسلحه‌ای را به راهنمای شکارش می‌بخشد. اسلحه به مردی می‌رسد که برای محافظت از گوسفندانش به آن نیاز دارد. دو پسر او، از فاصله‌ای دور به سمت یک اتوبوس توریستی شلیک می‌کنند و زن آمریکایی‌ای زخمی می‌شود. در آمریکا، پرستار مکزیکی خانواده مجبور می‌شود بچه‌ها را با خود به مراسم عروسی پسرش ببرد و در برگشت، درگیر مسئله مرزی می‌شود. پلیس ژاپن نیز به‌خاطر اسلحه به خانوادهٔ تاجر نزدیک می‌شود و دختر نوجوانش، پیشینهٔ دردناک و زندگی آشفته‌اش را آشکار می‌کند.

اما Babel بسیار فراتر از این به‌هم‌پیوستگی ظاهری است. فیلم نه درباره نفرت میان فرهنگ‌ها، بلکه درباره تلاش هر فرهنگ برای «درست رفتار کردن» است—اما در چارچوب‌های محدودی که هر جامعه خودساخته است. ایناریتو با مهربانی به آدم‌هایش نگاه می‌کند و نشان می‌دهد در سرزمینی غریب، ما خودمان «میکروب‌های فرهنگی» را با خود می‌بریم؛ همان چیزهایی که دردسر درست می‌کنند.

این پست را هم بخوانید:
نقد فیلم Amores Perros (عشق سگی)

نقد فیلم بابل (Babel) | بحران هایی از دل سوءتفاهم 13

پسر مراکشی—یوسف—نمونهٔ بارز این ایده است. او کودکی است که گوسفند می‌چراند، با برادرش بازی می‌کند و جهانی کوچک و امن دارد. اما ورود «اسلحه» و «اتوبوس توریستی» این جهان را آلوده می‌کند. شلیک کودکانه‌اش، زنی به نام سوزان (کیت بلانشت) را به‌شدت زخمی می‌کند. همسرش ریچارد (برد پیت) درمان فوری می‌خواهد، هلیکوپتر می‌خواهد، امکانات می‌خواهد—اما نهایتاً یک مرد محلی او را به خانه می‌برد و هرچه در توان دارد برای نجاتش انجام می‌دهد.

با این حال، دولت آمریکا فوراً حادثه را «تروریستی» می‌خواند. دولت مراکش از ترس برچسب «پناه دادن به تروریست» درخواست کمک را رد می‌کند. رسانه‌های بین‌المللی طوفانی از روایت‌های غلط به پا می‌کنند. مسافران انگلیسی اتوبوس از ترس و بی‌صبری، زن زخمی را رها می‌کنند. واقعیت ساده و انسانیِ ماجرا—یک اشتباه کودکانه—در میان این موج‌های فرهنگی گم می‌شود.

نقد فیلم بابل (Babel) | بحران هایی از دل سوءتفاهم 15

در آمریکا، پرستار مکزیکی خانواده—آملیا—فقط مادربزرگ‌وار می‌خواهد بچه‌هایی را که عاشق‌شان است با خود به عروسی پسرش ببرد. برادرزاده‌اش که کمی نوشیده، هنگام عبور از مرز می‌ترسد و با سرعت فرار می‌کند، و نهایتاً زن و بچه‌ها را در بیابان رها می‌کند تا «برگردد و بیاوردشان». هیچ‌کدام از آدم‌های این بخش «شرور» نیستند—اما همه قربانی شرایط، احساس وظیفه یا عشق نابه‌جا هستند.

در همین حال، دختر نوجوان تاجر ژاپنی با بی‌قراری، تنهایی و فقدان ارتباط دست‌وپنجه نرم می‌کند. پلیس با پرسش‌هایش او را بیشتر در تاریکی می‌برد، و حلقهٔ بحران کامل می‌شود.

نقد فیلم بابل (Babel) | بحران هایی از دل سوءتفاهم 17

در ایناریتوی «21 Grams»، روایت گاهی بیش از حد درهم به نظر می‌رسید، اما در Babel نظم و شفافیت احساسی حیرت‌انگیز است. فیلم میان داستان‌ها کاملاً منطقی و به‌موقع حرکت می‌کند و تأثیر نهایی‌اش ویران‌کننده و انسانی است—زیرا هیچ قهرمان یا ضدقهرمانی نمی‌سازد. همه آدم‌ها دلایل خود را دارند. همه اطلاعات ناقص دارند. همه قابل همدردی‌اند.

این پست را هم بخوانید:
نقد فیلم The Curious Case of Benjamin Button (مورد عجیب بنجامین باتن)

منتقدانی بودند که گفتند «بخش ژاپن» بی‌دلیل وارد داستان شده، اما این دقیقاً همان نکتهٔ فیلم است: اینکه هیچ‌کدام از آدم‌ها لازم نیست یکدیگر را بشناسند تا به‌هم ربط پیدا کنند.

دنیای مدرن ما—مثل برج بابل—پر از رشته‌های ناپیدایی است که حتی با کوچک‌ترین اشتباه، همه‌چیز را درهم می‌تند.

نقد فیلم بابل (Babel) | بحران هایی از دل سوءتفاهم 19

و در نهایت، Babel شاید در ظاهر نمونه‌ای از «پیرنگ احمقانه» باشد—طرحی که با یک جمله حل می‌شود—اما آدم‌های فیلم احمق نیستند. آن‌ها می‌خواهند آن جمله را بگویند اما نمی‌توانند؛ به خاطر:

  • مانع زبانی
  • پیش‌فرض‌های فرهنگی
  • سوءتفاهم
  • و ترس از قضاوت

ایناریتو از سر خشم نمی‌سازد، بلکه از سر اندوه. آدم‌هایش را مجازات نمی‌کند چون می‌فهمد هرکدامشان در دنیای خود، بهترین کاری را می‌کنند که ازشان برمی‌آید. او و دو دوست دیگرش—دل‌تورو و کوران—در دهه‌ای طلایی سینمای مکزیک را به اوج رساندند: از «هزارتوی پن» تا «فرزندان مرد» و «Babel». نسلی که به شکلی کم‌نظیر، سینما را هم از نظر احساسی و هم از نظر تکنیکی، غنی‌تر کرد. Babel در نهایت یک تراژدی صرف نیست؛ بلکه دعوتی است برای دیدن جهان از چشمان دیگری—و درک اینکه ما هرگز آن‌ها نیستیم، همان‌طور که آن‌ها هرگز ما نیستند.

منتقد: Roger Ebert

5/5 - (1 امتیاز)
نظر شما چیست؟ شما هم نظر خودتان را در مورد این فیلم در بخش نظرات بنویسید. اگر نظر و مطلب مفید و کاملی داشته باشید، امکان اضافه شدن نظر شما به محتوای این پست وجود دارد!
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
5/5 - (1 امتیاز)

زود بیا یوتیوب سینما مدرن ویدئو جدید داریم!
// //