بنده به عنوان دانش آموخته ی رشته ی فلسفه، از فیلم هایی به اصطلاح فلسفی هرگز خوشم نیامده چرا که نه این فیلم ها فلسفی بوده اند و نه هنری و نه حتی علمی! بلکه شبه علم هایی بوده اند که با پیچاندن مخاطب سعی در آن داشتند که بگویند فیلم های ما مثلاً پیچیده است!! حال دیوید کراننبرگ با فیلم جدیدش جنایات های آینده دنیایی را به تصویر کشیده است که لذت بردن یعنی درد کشیدن، آن هم نه درد معمولی بلکه بریدن اعضای بدن! و با این کار ها تن مرحوم نیچه، شوپنهاور و بقیه ی دوستان اگزیستانسیالیستی را که با مسئله و ماهیت درد سرو کار داشتند را در گور لرزانده است! با نقد فیلم Crimes of the Future (جنایات آینده) همراه ما باشید.

کارگردان: David Cronenberg
نویسنده: David Cronenberg
بازیگران: Viggo Mortensen, Léa Seydoux, Scott Speedman
خلاصه داستان: همانطور که گونه انسان با محیط مصنوعی سازگار می شود، بدن دستخوش دگرگونی ها و جهش های جدیدی می شود. با همراهی شریک زندگی خود کاپریس، هنرمند پرفورمنس مشهور، سائول تنسر، دگردیسی اندام های خود را به نمایش می گذارد. در همین حال، گروهی مرموز سعی می کنند از بدنامی سائول برای روشن کردن مرحله بعدی تکامل انسان استفاده کنند
دیوید کراننبرگ با فیلم جدیدش آینده ی خیالی خودش را از بشر به تصویر کشیده است. دنیایی که هیچ شبیه به آینده نیست و با آن فضا سازی های عجیب و غریب اش ما را یاد فیلم هایی چون پسر جهنمی می اندازد! آینده ایی که بشر قادر شده است روی اندام های داخلی اش کنترل داشته باشد و روی آن خالکوبی بزند و همه ی این ها هنر تلقی می شود! فیلمی که هنرمندان بزرگی چون ویگو مورتنس،لیا سیدوکس، کریستین استوارت در آن به ایفای نقش پرداخته اند و مثال بارز این جمله شدند که می گوید: حضور بازیگران بزرگ در فیلم دلیل بر خوب بودن آن نیست.
دیوید کراننبرگ فیلمساز کانادایی که فیلم های درخشانی چون مگس، قول های شرقی و … را در کارنامه دارد، به نظر میرسد که بعد از عمری فیلم ساختن دگر نبوغ اش را از دست داده است و چیز تازه ای برای ارائه ندارد. او در مقام نویسنده این اثر از ساختار سه پرده ای پیروی نکرده است و مثلا قرار بود با این کار تابو شکن باشد!!! اما چه با این کار ها و چه با تبلیغات آبکی (تبلیغ شده بود که در ۱۰ دقیقه اول مردم از ترس سالن را ترک کرده بودند در حالی که ۶ دقیقه اول اسامی عوامل را نشان میداد!) نمی توان مخاطب خرید!!!!!

بدن هنجار اصلی فیلم است، هنجاری که در آینده ی ناپخته ی کراننبرگ گلوبالیست شده است. آینده ای که مردم به جای لذت بردن از رابطه جنسی با چاقو به جان بدن یکدیگر می افتند و صحنه های منزجر کننده ای را به تصویر می کشند.
اما اول از همه در فیلم Crimes of the Future، نخست به این موضوع می پردازد که چگونه پیشرفت صنعتی، جهان را نابود کرده است و فرگشت بشر را به مرحله ای رسانده است که پلاستیک خوردن مرحله ی بعدی ما شده است!

اما یک چیز فیلم تعریف کردنی است؛ موسیقی متن هاروارد شور دوست داشتنی که رفیق دیرینه کراننبرگ است و برای اکثر فیلم های او موسیقی ساخته است. هاروارد شور که او را با موسیقی متن شاهکار ارباب حلقه ها می شناسیم، موسیقی که تا ابد در یاد سینما دوستان و موسیقی دوستان ماندگار شده است.
با اینکه فیلم یکی از مورد انتظار ترین فیلم های سال بود و قرار بود حتی ترسناک ترین فیلم سال باشد، نتوانست انتظارات را برآورده سازد و حتی ترسناک هم نبود و فقط حال به هم زن و حوصله سر بر بود و من بعد از گذشت نیم ساعت از فیلم کم کم داشت خوابم می برد. و در صحنه های که ویگو مورتنس با مامور سیاه پوست (بازیگری که حتی بلد نبود جلوی دوربین راه برود) صحبت می کرد رسماً خوابم برده بود.
در پایان می توان گفت این فیلم خوب نبود اصلا خوب نبود! از طراحی صحنه گرفته تا کارگردانی، بازیگری، نویسندگی و… رسماً میتوان گفت هیچ چیز این فیلم خوب نبود (به جز موسیقی متن). و من اگر توان برگشت به گذشته را داشتم هرگز فیلم Crimes of the Future (جنایات آینده) را نمی دیدم.
تکامل بشری یا که هضم ضایعات؟
کاری از: رادمان بزرگی ، امیرحسین منوچهری
فیلم جنایات آینده (Crimes of the future) محصول سال 2022 با کارگردانی دیوید کراننبرگ (David Cronenberg) کانادایی توانست به جشنواره کن راه پیدا کند اما جایزه ای عایدش نشد. در این فیلم ستارگان مطرحی مانند کریستین استوارت (Kristen Stewart) و یا ویگو مورتنسن (Viggo Mortensen) ایفای نقش می کنند . فیلم در آینده ای نه چندان دور جریان دارد که عفونت و درد از انسانیت زدوده شده و انسان ها به سبب نبود بیماری عفونی دیگر دست هایشان را نمی شویند. در این بین در پی تکامل انسان ها اعضای جدیدی در بدن انسان رشد می کنند که دانشمدان نمی دانند که این اعضا برای انسان خوب و ضروری و یا مضر و خطرناک است، به همین دلیل، سازمانی ایجاد شده که این اعضای جدید را ثبت می کند و در مورد آنها تحقیق می کند.
داستان حول محور شخصی جریان دارد که ندام های جدید، به طور مداوم در بدن او رشد می کنند و او و همکارش با بازیگری لئا سیدو (Léa Seydoux) اول این اندام را تتو می کنند و بعد در ملع عام و به شکلی نمایشی، این اعضا را از بدن شخصیت اصلی ما یا همان ساول تنسر خارج می کنند و از این راه امرار معاش می کنند.
انسان ها از مشکلات بسیاری از جمله هضم غذا و خواب و غیره رنج می برند به همین دلیل دستگاه هایی عجیب وارد زندگی مردم شده است که از جنس دستگاه های امروزی نیستند. بیشتر شبیه موجودی زنده هستند که زندگی انسان را بهبود می بخشد.
با وجود گسترش این نمایش ها، پلیس نیز سازمان جدیدی به وجود آورده که می خواهد با اینگونه کار ها مقابله کند و افرادی که در این اجرا ها نقش دارند را زیر نظر قرار دهد. مردم به شکلی هنری به این نمایش ها نگاه می کنند ولی دولت (که پلیس نماد آن در فیلم است) آن را کاری بیهوده و عوام فریب می پندارند و قصد دارد با آن مقابله کند.
فیلم ایده ای بسیار جذاب و تازه دارد. اما این ایده می توانست خیلی پخته تر اجرا شود. برای مثال همین کارکرد پلیس در داستان، بسیار جزئی و قابل چشم پوشی است و هیچ اهمیت خاصی در داستان ندارد. یا اینکه شخصیت اصلی ما یک جاسوس است هیچ چیزی را در داستان جلو نمی برد و هیچ نتیجه ای از این جاسوس بودن حاصل نمی شود و خیلی از موارد دیگری در این فیلم به همین شکل بی دلیل و جزئی هستند که سوالاتی به وجود می آورند اما پاسخی به آنها نمی دهند.
بزرگترین نقطه ضعف فیلم همینجا خود را نشان می دهد، فیلمنامه. فیلم با اتفاقات و رویداد های متعدد و بسیار، سوالاتی به وجود می آورد اما به تعداد اندکی از آنها پاسخ درست و حسابی می دهد. پیوسته شخصیت های جدید با انگیزه های جدید پیش روی ما قرار میگیرند اما فقط اندازه یک قاشق چایی خوری از آنها به ما داده می شود و به همین دلیل است که شخصیت ها عمق ندارند و ما به درستی نمی توانیم با آنها همراه و همدل شویم. دلایل بعضی از کار های آنها را نمی فهمیم و اتفاقات بدون دلیل پشت سر هم تکرار می شوند بدون اینکه چرایی ای برای آنها وجود داشته باشد.
درست است که فیلم در دسته علمی تخیلی قرار میگیرد اما اگر بخواهیم از نظر علمی فیلم را بررسی کنیم ضعف های متعددی در آن دیده می شود و دیدگاهی که نسبت به تکامل و درد و مسائل از این نظیر دارد به کل اشتباه است. ولی اگر از دید تخیلی به فیلم نگاه کنیم که به نظر، هدف نویسنده و کارگردان نیز همین است، مشکلی وجود ندارد. جز چند ابهام مهم که در فیلم اشاره درستی به آن نمی شود. برای مثال اینکه چرا زخم های ایجاد شده به سرعت بهبود می یابند زیرا که این مسئله ربطی به نبود درد یا بیماری عفونی ندارد و به کل مسئله دیگری است ولی توضیحی درموردش داده نمی شود و جزو همان سوالات پاسخ داده نشده به حساب می آید.
فیلم، فضاسازی نسبتا مناسبی دارد. فضا، فضای تاریک و دلگیری است که انسان ها به نمایش های عجیب می روند و خیلی ها از این طریق معروف می شوند و به سلبریتی های زمان تبدیل می شوند. کالبد شکافی در ملع عام باعث جذب هرچه بیشتر مخاطب می شود و مانند یک استودیوی ورزشی مردم برای دیدن آن بسیج می شوند. اما این فضا ها را آنطور که باید درک نمی کنیم چونکه فیلم جهانی با وسعت و با جزئیاتی برای ما خلق می کند اما، تکه ای کوچکی از آن را هم به ما نشان نمی دهد و در حد یک تریلر، ما با آن جهان آشنا می شویم. جهانی در آینده داریم، اما ما تکه ای خیلی کوچک از آن را می بینیم و به درستی آن جهان در آینده با پیشرفت تکنولوژی و تکامل بشریت، برای ما تداعی نمی شود و ما آن جهان را آن طور که باید درک نمی کنیم.
یکی از نکات خوب این فیلم، بازی هاست. به تازگی فیلم ها ستاره های زیادی را در خود جا داده اند اما آن طور که باید از پتانسیل آنها استفاده نشده و بودن آن ستاره ها فقط فیلم را در گیشه موفق می کند اما این فیلم از این قاعده مستثنا است و با وجود چندین بازیگر سرشناس، به خوبی از آنها بازی گرفته شده و بازی ها بسیار قابل قبول و باور پذیر است.
و اما ناب ترین ایده و بخش فیلم که پیشتر هم از آن سخن گفتیم، وجود نداشتن درد. خوب است که با خود فکر کنیم اگر واقعا درد وجود نداشت، چه می شد. آیا بشریت پیشرفت می کرد و یا پسرفت؟ اصلا شاید همین درد باشد که ماهیت انسانی ما به وجود آورده است. شاید اگر درد وجود نداشت سایر عواطف انسانی هم در پی آن از بین می رفت. چیزی که به وضوح در فیلم دیده می شود؛ مادری که فرزند خود را مانند آب خوردن خفه می کند، شخصیت هایی که حتی یک لبخند کوچک هم از آنها به سختی می بینیم و در نهایت موجوداتی را می بینیم که بیشتر به ربات ها شباهت دارند، تا انسانی که ما می شناسیم.
با همین ایده کوچک می توان فیلمی ساخت که مفاهیم عمیق فلسفی را در خود جای دهد، اما در این فیلم از این ایده درخشان فقط برای توجیح چرایی آسان بودن فرو کردن تیغ در بدن استفاده شده و هیچ استفاده ی داستانی و فلسفی ای از آن نشده است که حتی کوچکترین اشاره ای به آن می توانست بسیار جذاب باشد.
بی انصافی است اگر به ظرافت گریم در این فیلم اشاره نکنیم. گریم بخشی جدایی ناپذیر از این داستان و فیلم است که بسیاری از صحنه ها به لطف گریم حرفه ای و بی نقص جلوه دار می شود و جانی تازه میگیرد. گریمور و میک آپ آرتیست این پروژه الکساندرا انگر (Alexandra Anger) بوده که پروژه های بزرگ دیگری مانند (Nightmare alley) را نیز عهده دار بوده و مخصوصا در این فیلم ، خوش درخشیده است و توانسته توجه های بسیاری را جلب کند.
در نهایت اگر به دنبال یک فیلم با ایده ای نو و تازه و نگاهی جدید به تکامل انسان هستید و تحمل کمی خون و خونریزی را دارید ، این فیلم را از دست ندهید.



