آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن
4.1/5 - (7 امتیاز)

نقد فیلم Vertigo (سرگیجه) محصول 1958

«اون آموزشت داد؟ اون نقشت رو باهات تمرین کرد؟ اون بهت گفت چی بگی و چی کار کنی؟»

این ضجه ای است که در انتهای فیلم Vertigo (سرگیجه)، اثر آلفرد هیچکاک، از قلب شکسته یک مرد برمی خیزد و وقتی آن را می شنویم تمام وجودمان سرشار از حس همدردی می شود. یک مرد دلباخته زنی شده است که درحقیقت وجود ندارد و حالا این مرد دربرابر زن واقعی ای که هویت آن زن را جعل کرده بود، با گریه فریاد می زند. اما ماجرا فقط به اینجا ختم نمی شود. زن واقعی داستان ما نیز عاشق این مرد شده است. زن با فریب او در واقع خودش را فریب داده است و مرد داستان ما نیز زن رویاهای خود را به زنی که اکنون روبه رویش ایستاده ترجیح داده و با این کار هر دو را از دست داده است.

نقد فیلم Vertigo (سرگیجه) محصول 1958 13

کارگردان: Alfred Hitchcock

نویسنده: Alec Coppel, Samuel A. Taylor, Pierre Boileau

بازیگران: James Stewart, Kim Novak, Barbara Bel Geddes

خلاصه داستان: پلیسی در یک تعقیب و گریز بروی پشت بام های سان فرانسیسکو کشته می شود و باعث مرگ، کارآگاه اسکاتی فرگوسن است و….

صفحه IMDB فیلم

و سپس می رسیم به لایه عمیق تری از ماجرا. آلفرد هیچکاک در میان کارگردان های سینما به سلطه جوترین کارگردان شهرت داشت، مخصوصاٌ وقتی پای زن ها به میان می آمد. شخصیت های زن فیلم های او بارها و بارها خصوصیات مشابهی را از خود نشان داده اند: همه آن ها بلوند بوده اند. همه سرد و بی اعتنا بوده اند. همه آن ها در لباس هایی زندانی بوده اند که ترکیبی زیرکانه از مُد و فتیشیسم را تداعی می کردند. آن ها مردهایی را مجذوب خود می کردند که اغلب دارای ناتوانی جسمی یا روانی بودند. تک تک زن های فیلم های هیچکاک دیر یا زود تحقیر می شدند.

نقد فیلم Vertigo (سرگیجه) محصول 1958 15

فیلم Vertigo، محصول سال 1958، جزو دو یا سه فیلم برتر هیچکاک است، این فیلم اعترافی ترین اثر او نیز به حساب می آید و مستقیماً به موضوعاتی می پردازد که هنر هیچکاک را احاطه کرده اند. این فیلم «درمورد» این است که هیچکاک چطور از زن ها استفاده می کرد، از آن ها می ترسید و سعی در کنترل آن ها داشت. اسکاتی (با بازی جیمز استوارت) تجسمی از هیچکاک است، مردی با ناتوانی های جسمی و روانی (مشکلات و درد کمر، ترس از ارتفاع) که به شکلی وسواس گونه عاشق تصویری ذهنی از یک زن شده است _ آن هم نه یک زن معمولی، بلکه نمونه بارز یک زن هیچکاکی. وقتی اسکاتی نمی تواند این زن را از آن خود کند، یک زن دیگر را پیدا می کند و سعی می کند او را به قالب آن زن دربیاورد، به او لباس بپوشاند، او را آموزش بدهد، و آرایش صورت و مدل موی او را به گونه ای تغییر دهد که شبیه به زن موردعلاقه اش شود. او به بدنی که آن را قالب می زند ذره ای اهمیت نمی دهد؛ او با کمال میل آن زن را در محراب رویاهایش قربانی خواهد کرد.

این پست را هم بخوانید:
هیچکاک شناسی

اما البته که این دو زن (زنی که اسکاتی مشغول خلق اوست و زن آرزوهایش) درواقع یک نفر هستند. نام این زن جودی است (با بازی کیم نُواک) و استخدام شده تا به عنوان بخشی از یک نقشه قتل، نقش زن رویاهای اسکاتی یعنی «مدلین» را بازی کند و اسکاتی حتی ذره ای نیز به ماجرا شک نمی کند. زمانی که اسکاتی متوجه می شود که گول خورده است، خشم و غصب او مهارشدنی نیست. او این کلمات را فریاد می زند: «اون آموزشت داد؟ … » تک تک هجاها همچون خنجری به قلب او فرو می روند و اسکاتی با دقت جز به جز ماجرا را متوجه می شود؛ زنی که اسکاتی فکر می کرد ساخته دست خود اوست، درواقع ساخته دست مردِ دیگری بوده است؛ آن مردِ دیگر نه تنها زنی که متعلق به اسکاتی است را تصاحب کرده، بلکه رویای اسکاتی را نیز از او گرفته است.

نقد فیلم Vertigo (سرگیجه) محصول 1958 17

این موضوع یک پارادوکس اخلاقی را در کانون فیلم Vertigo به وجود می آورد. به هر حال، آن مردِ دیگر (گوین، با بازی تام هلمور) همان کاری را با این زن کرده است که خود اسکاتی می خواست با او انجام بدهد. و در طی این پروسه، وفاداری زن واقعی داستان؛ یعنی جودی، از گوین به اسکاتی منتقل می شود و تا انتهای فیلم نیز نقش خود را نه به خاطر پول، بلکه برای عشق و از خود گذشتگی در راه آن بازی می کند.

تمام این موضوعات عاطفی در بزرگترین تک نمای ساخته شده توسط هیچکاک به هم می پیوندند. اسکاتی، کارآگاه پلیس سابق سن فرانسیسکو است، گوین او را استخدام کرده تا «مدلین» را تعقیب کند و مدلین تمام فکر و ذکر اسکاتی را به خود مشغول کرده است. سپس به نظر می رسد که مدلین مرده است. برحسب تصادف، اسکاتی با جودی روبه رو می شود. جودی به طرز اسرارآمیزی شبیه مدلین است اما به نظر می رسد که نسخه شهوت انگیزتر و کم زرق و برق تر اوست. البته که اسکاتی متوجه نمی شود که او دقیقاً همان زن است. اسکاتی جودی را به شام دعوت می کند و او نیز ناشیانه قبول می کند. در خلال عشقبازی عجیب و تصنعی شان، دل جودی کم کم به حال او می سوزد و به او اهمیت می دهد، بنابراین وقتی اسکاتی از او می خواهد که خودش را به شکل مدلین دربیاورد، جودی می پذیرد و برای دومین بار نقش مدلین را بازی می کند.

نقد فیلم Vertigo (سرگیجه) محصول 1958 19

این صحنه فوق العاده در اتاق هتلی که با یک تابلو نئونی روشن شده است، رخ می دهد. جودی از راه می رسد، درحالی که به اندازه کافی شبیه مدلین نیست که بتواند اسکاتی را راضی کند. اسکاتی می خواهد که او «همان» لباس ها را بپوشد و موهایش را به «همان» شکل آرایش کند. چشمان اسکاتی از عشقی وسواس گونه برق می زنند. جودی متوجه می شود که اسکاتی نسبت به شخص او بی تفاوت است و فقط به چشم یک شیء به او نگاه می کند. اما چون اسکاتی را دوست دارد، قبول می کند. جودی درب دستشویی را به روی خودش قفل می کند، یک تغییر اساسی به ظاهرش می دهد، درب را باز می کند و از میان یک مه سبزرنگِ فراموش نشدنی به سمت اسکاتی قدم برمی دارد. به نظر می آید که منبع این مه آن تابلوی نئونی باشد، اما درواقع یک جلوه بصری رویاگونه است.

این پست را هم بخوانید:
نقد فیلم Dial M for Murder (ام را به نشانه مرگ بگیر)

وقتی هیچکاک تصویر را بین چهره نواک (که حاکی از درد و غم است و این اندازه از میل به راضی کردن را نشان می دهد) و چهره استوارت (که در خلسه شهوت و حس کنترلی راضی کننده فرو رفته) پی در پی کات می کند، احساس می کنیم که قلب های آن دو ازهم دریده می شود: آن ها هر دو برده های تصویر ذهنی ای هستند که توسط مردی ساخته و پرداخته شده است که حتی در آن اتاق حضور ندارد _گوین، کسی که «مدلین» را خلق کرد تا از او به عنوان وسیله ای برای فرار از قتل همسرش استفاده کند.

نقد فیلم Vertigo (سرگیجه) محصول 1958 21

وقتی اسکاتی «مدلین» را در آغوش می گیرد، حتی نمای پس زمینه نیز تغییر می کند تا به جای اتاق واقعی ای که در آن حضور دارند، خاطرات شخصی او را بازتاب دهد. موسیقی متن برنارد هرمن یک اشتیاق بی ثبات و به یاد ماندنی را خلق می کند. دوربین ناامیدانه به دور آن دو می چرخد، مثل تصاویر چرخ دنده ای که اسکاتی در کابوس هایش می دید، تا زمانی که نمای دوربینِ هیچکاک پوچی سرگیجه آور امیال انسانی را تداعی می کند و به بیننده نشان می دهد که نمی توان زندگی را به زور وادار کرد که ما را خوشبخت کند، این کار غیرممکن است. این نما با تمام پیچیدگی روانشناختی، هنری و فنی اش شاید تنها باری باشد که آلفرد هیچکاک در تمام دوران حرفه ای خود به طور تمام و کمال خودش را با تمام اشتیاق و غمش در آن نمایان کرده است. (آیا برحسب تصادف است که نام آن زن را «مدلین» گذاشته اند؟ واژه ای فرانسوی برای یک نوع بیسکویت فرانسوی که وقتی در نوشته های پروست، نویسنده مشهور فرانسوی، به آن برمی خوریم ناگهان موجی از خاطرات کودکی به ذهنمان هجوم می آورند؛ خاطراتی از فقدان، میل و اشتیاق)

آلفرد هیچکاک احساسات و عواطف جمعی مانند ترس، احساس گناه و شهوت را در شخصیت های معمولی جای داده است و آن ها را بیش تر در قالب تصاویر پرورش داده تا در واژه ها. پرتکرارترین شخصیت داستانی او مردی بی گناه است که به اشتباه متهم شده و این شخصیت در مقایسه با شخصیت سطحی سوپرمن در فیلم های اکشن امروزی، احساس همزادپنداری بیشتری را در مخاطب ایجاد می کند.

هیچکاک از دو حیث یک طراح بصری بی نظیر بود: او از تصاویر روشن و گویا استفاده می کرد و دور تا دور آن ها را با فضایی مبهم و نامحسوس احاطه می کرد. شیوه های روشن و گویایی را در نظر بگیرید که به سرگیجه جیمز استوارت اشاره داشتند. در یکی از نماهای آغازین، جیمز استوارت را می بینیم که از روی یک نردبان به خیابان زیر پایش نگاه می کند و تلوتلو می خورد. فلش بک ها نشان می دهند که چرا او نیروی پلیس را ترک کرد. در یکی از مأموریت ها یک برج ناقوس موجب وحشت او می شود و هیچکاک برای نمایش نقطه دید او یک نمای مشهور را خلق می کند: او از یک ماکت برای نمایش فضای داخل برج استفاده می کند و لنز دوربین را به سمت جلو زوم می کند درحالی که همزمان دوربین را به صورت فیزیکی به سمت عقب می کشد. او با این کار دیوارها را طوری به تصویر می کشد که گویی همزمان نزدیک و دور می شوند؛ فضا منطق یک کابوس را دارد. سپس به روش های مبهم تری توجه کنید که هیچکاک به طور پنهانی از آن ها برای القای مفهوم سقوط استفاده می کند؛ یعنی زمانی که اسکاتی از روی تپه های سن فرانسیسکو با ماشین به سمت پایین رانندگی می کند، و نه به سمت بالا. توجه کنید که چطور اسکاتی واقعاً به ورطه عشق «سقوط» می کند.

این پست را هم بخوانید:
دانلود کتاب سینما به روایت هیچکاک

نقد فیلم Vertigo (سرگیجه) محصول 1958 23

عنصر دیگری نیز وجود دارد که فیلم Vertigo را به یک فیلم فوق العاده تبدیل می کند؛ عنصری که به ندرت مورد توجه قرار گرفته است. درست از لحظه ای که راز داستان برای ما فاش می شود، فیلم به طور یکسان به جودی نیز مربوط می شود: به درد او، به مصیبت های او و به دامی که در آن گرفتار شده است. هیچکاک به قدری هوشمندانه داستان را دستکاری می کند که وقتی این دو کاراکتر از آن برج بالا می روند ما با هر دو آن ها همزادپنداری می کنیم و نگران هر دو آن ها هستیم. به نوعی گناه جودی کمتر از گناه اسکاتی است.

مسئله زمانی خطرناک می شود که مانند اسکاتی، به جودی به چشم یک شیء نگاه کنیم. درواقع جودی یکی از دلسوزترین کاراکترها در تمام آثار هیچکاک است.

هیچکاک بارها و بارها شخصیت های زن فیلم هایش را به معنای واقعی و مجازی کلمه به لجن کشانده است_ آن ها را تحقیر کرده و موها و لباس های آن ها را به هم ریخته است، گویی دارد فتیش های خود را تحریک می کند. کاراکتر جودی در فیلم Vertigo (سرگیجه) بیشترین میزان همدردی هیچکاک با قربانیان زنِ فیلمنامه هایش را نشان می دهد. در آن زمان از بازی نواک در این فیلم انتقاد شد، زیرا به عقیده برخی او این کاراکتر را بیش از حد خشک و مصنوعی بازی کرده بود، اما درحقیقت او در زمینه بازیگری تصمیمات درستی گرفته است: از خودتان بپرسید که اگر وجودتان مملو از دردی طاقت فرسا بود چگونه حرکت و صحبت می کردید، و سپس به جودی نگاهی دوباره بیندازید.

منبع: راجر ایبرت

مترجم: تینا جاویدی پور

4.1/5 - (7 امتیاز)
نظر شما چیست؟ شما هم نظر خودتان را در مورد این فیلم در بخش نظرات بنویسید. اگر نظر و مطلب مفید و کاملی داشته باشید، امکان اضافه شدن نظر شما به محتوای این پست وجود دارد!
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
4.1/5 - (7 امتیاز)
جواد مقدم در 8 فوریه 2022 ساعت 18:44 پاسخ

فیلم های هیچکاک را دوست ندارم .

زیبا نیکبخت نیمه شب 5شنبه شب 28بهمن در 18 فوریه 2022 ساعت 02:34 پاسخ

خب این اثر فوق العاده با اون بازی های جذاب و معناگرانه و بازی با شخصیت های فیلم برای من بینتده دلچسب و لذتبخش بود گرچه تلخی ها هم باعث همدردی و نگرانی ما نسبت به کاراکترها میبود دوست داشتم فیلم رو و کلا فیلم های هیچکاک رو خاص میدونم

ناشناس در 23 آوریل 2022 ساعت 11:38 پاسخ

اینکه مشخص نشد چرا گوین زنش رو به قتل رسوند بنظرم ضعف فیلم هست، انگیزه قتل چی بود؟

امیر در 8 مارس 2023 ساعت 22:55 پاسخ

واقعا مسخره بود من با تنها فیلمی که از هیچکاک حال کردم سایکو یا همون روانی بود البته بقیه فیلماشو ندیدم ولی اصلا با سر‌گیجه حال نکردم

فیلم هایی که بعد از شکست عشقی بهت کمک میکنه حالت خوب بشه فیلم هایی که بعد از شکست عشقی بهت کمک میکنه حالت خوب بشه مشاهده