
برای بسیاری از منتقدان سینما، نگاه اجمالی بر تولیدات سال ۲۰۱۷ با تمام تنوع و تکثری که اتفاق افتاد؛ همراه بود با جلوههایی تازه از سینمای متاخر. سینماگران کهنهکار از نفس نیافتند و به سیاق جوانی عرصه تولید را رها نکرده و جوانها یا گمنامها خود را اثبات کردند. پس از معرفی شدن نامزدهای آکادمی اسکار، پرونده سالِ سینما برای برخی از صاحبنظران بسته میشود اما بد نیست حالا که میتوان ایستاد و مشاهده کرد چه فرایندی پیکر سال ۲۰۱۷ را ساخته است از چه زوایایی به آن نگریسته شده و دستکم چهار فیلم متفاوت و موفق را به همین ترتیب مرور کرد. برای انتخاب این فیلمهای در نظر مغفول مانده، به کارگردانهایی نظیر رائول پک، سالی پاتر، جان کارول لینچ و هانی ابو اسد خواهیم پرداخت. یک فیلم در اروپا، دیگری در انگلستان و دو فیلم در ایالات متحده ساخته شده است.
کارل مارکس جوان (The Young Karl Marx)

رائول پک، فیلمساز سیاهپوست اهل هائیتی و جوان، با ساخت مستند «من کاکا سیاه تو نیستم»، سالگذشته توانست بسیار موفقتر از آنچه یک مستندساز و فعال اجتماعی عمل میکند، در زمینه سینما خود را مطرح کند. پک مدتهاست بهعنوان فیلمنامهنویس و مستندساز شناخته میشود اما فیلم اخیر او، «کارل مارکس جوان»، بعدی تازه از نبوغ این کارگردان را هویدا کرد. فیلم به برههای از زندگی کارل مارکس میپردازد که مشغول تدوین مانیفست به همراه انگلس در نیمه قرن نوزدهم است. فضای تاریخی فیلم بسیار باورپذیر ساخته شدهاست، مباحث اقتصادی و سیاسی نیز با زبانی گیرا و همهفهم روایت میشود. فیلم در واقع به مباحثهها و اختلافات درونی میان این انقلابیون سرک میکشد و جوانیِ پرشور یک انقلابی پرشور، نویسندهای متعهد و اقتصاددانی برجسته به تصویر کشیده میشود. اگرچه فیلم سراسر به گفتوگوی این متفکران اختصاص یافته اما ریتم آن بهگونهایاست که تمامی این جدلها را در یک فرمِ داستان محور و گیرا میبیند. قرار نیست آنچه بعدها به زیباییشناسی بسیاری از هنرمندان مارکسیست راه پیدا میکند و آثاری مبتنی بر دیالکتیک و نظریه بازتاب خلق کردند – چنانچه نویسندگان و هنرمندان مارکسیست مبدع آن بودند- بر فیلم رائول پک سایه بیندازد.
کارگردان فیلم با جسارت مینویسد: «با فاصله گرفتن از کاریکاتور تکراری تصویر پیرمردی انقلابی، این فیلم در مورد مسیر بلوغ دو جوان و اندیشمند جسور است که اثر خارقالعادهای بر جهان قرن بیستم و فراتر از آن خواهند گذاشت.» فیلم «کارل مارکس جوان» درباره تولد یک مبارز بزرگ و متفکری تاریخساز است، اما زمانیکه برهه جوانی او انتخاب شده، دیگر از سیمای پدرانه، عالمانه فاصله میگیرد تا با شخصیت جوان فیلم همذاتپنداری صورت گیرد. پستیها و موانع بر سر راه او در بهوجود آوردن یک اجماع به نتیجه نمیرسد اما تقلای او و پیشبینیاش از امر محتمل انقلاب به وقوع میپیوندد. شاید فیلم به روح تاریخ و مبارزات قرن نوزدهم، وفادار نباشد و صراحت در بیان اندیشه سوژهاش نداشته باشد، اما در کیفیت و بیان سینما برای از بین بردن معایب، تلاش بسیار شدهاست. نمایشِ فیلم در جشنواره فیلم برلین و استقبال از فیلم نشان از پیشتازی کارگردان به عرصهای تازه در سینما دارد.
لاکی (Lucky)

جان کارول لینچ، بازیگر سینما و تلویزیون آمریکایی برای نخستینبار اقدام به ساخت فیلم سینمایی کرده و از قضا آخرین فیلم با بازی هری دین استاتون، افسانهای در فیلمش رقم خوردهاست. هری دین استاتون بازیگر شاخص آمریکایی که در فیلمهایی نظیر «پاریس تگزاس»،«قلب وحشی و آخرین وسوسه مسیح» ایفای نقش کرده بود، سال گذشته با زندگی وداع گفت. دوستی نزدیک او با دیوید لینچ که باعث همکاری مداوم میان این دو نفر شده بود، در این فیلم نیز ادامه مییابد با این تفاوت که لینچ نه در مقام کارگردان، بلکه در مقام بازیگر کنار یکدیگر بازی کردند تا آخرین فیلم هری دین استاتون نیز با دوست دیرینهاش به تصویر کشیده شود. لاکی به نوعی مرثیهسرایی برای یک آمریکاست که مردان نیک آن را ترک کردهاند.
فیلم برای نخستینبار در فستیوال لندن به نمایش درآمد و در حاشیه مرگ بازیگر افسانهایاش دیده شد. در نمایشهای بعدی فیلم، زوایا و ویژگی آن مورد توجه قرار گرفت. فیلم «لاکی»، یک سیر معرفتشناسانه است از پیرمردی بیخدا که روزهای پایانی عمرش را سپری میکند. لاکی- نام شخصیت اصلی فیلم- بازنشسته نیروی دریایی و ساکن دهکدهای کوچک است با عادات ثابت در زندگی و روزمرگیهای خاص یک منطقه کوچک مسکونی. او تلاش میکند سلامتی جسمانیاش را از دست ندهد، عادات غذاییاش را برهم نزند و زندگی شرافتمندانهاش تحتالشعاع تهدیدی قرار نگیرد. فضای کمدی فیلم، آن قدر با تبحر و مهارت ساخته شده که لحظات مواجهه لینچ و استاتون یا گشتوگذارهای لاکی کمیک و شوخ طبعانه طراحی شدهاست. اگرچه فیلم خواهان یک سیر در جهان معناباخته یک پیرمرد در شرف احتضار است، اما به هیچوجه تسلیم فضای مرگآلود نمیشود. در واقع آنچه لاکی میخواهد حفظ کند، نیرویی است که به مانند کودک دوباره دریافتهایش از پیرامون با کشف همراه باشد و جسمش برای زندگی پرخروش آمادگی داشته باشد. در هر صورت فیلم لاکی با جوایز بسیاری که از فستیوالهای مختلف دریافت کرد، از کانون توجهات کنار گذاشتهشد.
پارتی (The Party)

سالی پاترانگلستانی که بهخاطر فیلم« ارلاندو» که اقتباس از رمان معروف ویرجینیا ولف است، شناخته میشود. امسال با فیلم «پارتی» اثری ویژه خلق کردهاست. فیلم از یک فرم تئاتری استفاده کرده و تمام روایت در یک خانه اتفاق میافتد، به بیان دیگر تمام سِت فیلمبرداری و تولید میهمانی در شرف برگزاری است. تعداد کسانی که در این فرم فیلم ساختهاند از هیچکاک در فیلم «طناب» تا «پارتی» بر یک راز استوار هستند. نام فیلم نیز از یک ایهام بهره بردهاست، «پارتی» به معنای حزب سیاسی و به معنای میهمانی. گروهی از یک حزب کوچک فمینیست و فعال اجتماعی بهخاطر پیروز شدن در انتخاباتی که منجر به حضور یکی اعضای آنها در کابینه در سایه بریتانیا شدهاست، در میهمانی حاضر هستند. همه افراد حاضر از یک نبوغ و قدرت سیاسی و علمی بالا برخوردارند و تمامی مکالمات فیلم براساس یک زبانِ پخته و ویژه استوار است.
حلقه مفقودشده در این فیلم، نبود یکی از اعضای گروه است. فرد غایب، رازهایی از خود به جا گذاشته است که تمامی افراد را به نحوی درگیرِ این رازورزی میکند. تلاش کارگردان برای حفظ یکپارچگی فیلم در یک خانه، فضاهایی برای پنهانی صحبت کردنها، اعمال پنهان از نگاه دیگران و مخفیانه درنظر گرفته که در پرداخت میزانسن بینظیر است. رازهای قصه زمانی افشا میشود که میزبان لب به سخن میگشاید و با بزدل خطاب کردن دیگرانِ حاضر، هر کدام را به پنهانکاری متهم میکند. فیلم پارتی وامدار تئاتر مبتنی بر گفتوگوی انگلیسی و سینمای ساده افرادی نظیر کن لوچ و مایک لی است. کمدی به سیاق مایک لی و پیشروی قصه به سبک کن لوچ از ویژگیهای بارز فیلم مورد بحث است. ترکیب بازیگران فیلم نیز در نوع خود شگفتانگیز است. تیموتی اسپال، کریستین اسکات توماس، سیلیان مورفی و برنو گانز از جمله بازیگران فیلم هستند. اگرچه فیلم «پارتی» خیلی مورد تحسین فستیوالهای سینمایی قرار نگرفت، اما بسیاری از منتقدان سینما، بهخصوص در بریتانیا فیلم پارتی را از جمله ۱۰فیلم شاخص سال ۲۰۱۷ برشمردند.
کوهستان میان ما (The Mountain Between Us)

یک خبرنگار و یک پزشک به علت شرایط جوی پروازشان لغو میشود. دو مسافر که برای رسیدن به مقصد فوریت دارند با هواپیمای شخصی یک خلبان بازنشسته در همان روز برفی عازم سفر میشوند. پرواز آنها در طوفان با سکته مغزی خلبان سقوط میکند. خلبان جانش را از دست میدهد اما دو مسافرِ دیگر در کوهستان، با جراحت عمیق زنده میمانند. تلاش و تقلای این دو برای زنده ماندن، داستان و روایت فیلم «کوهستان میان ما» را رقم میزند. هانی ابو اسد، کارگردان شناخته شده فلسطینی که بهخاطر فیلمهای «عمر و آیدل» شناخته میشود، اینبار با تولید یک فیلم عاشقانه مرزهای خاورمیانه را پشت سر گذاشته و در ایالات متحده فیلمی را با بازی هنرپیشه شاخص آمریکایی، کیت وینسلت به نمایش در آورده است.
پیشرفت ابو اسد در نوع خود برای یک کارگردانزاده فلسطینی اتفاقی بسیار مهم بهنظر میرسد. اگرچه تماشاگران فیلم حاضر نمیتوانند پیوندی میان سینمای او در خاورمیانه و ایالاتمتحده برقرار کنند و اساسا فیلم آخر او در کلیت بیش از آنکه به ساختههای پیشین خودش شبیه باشد، به یک عاشقانه هالیوودی شباهت دارد. اما اهمیت فیلم «کوهستان میان ما»، زاویه دید عاشقانهای است که در عمقِ آن، زاویه دید یک دیگری را در شرایط دشوار ادامه حیات به تصویر میکشد. پزشک فیلم، یک سیاهپوست است که برای زنده ماندن همسفر سفیدپوست و زن فیلم از هیچ تلاشی فروگذاری نمیکند. هنگامی که امید آنها برای زندهماندن رنگ میبازد، قدرت گرفتن نیروی عشق میان شخصیتهای فیلم نیروی ادامه حیات را به آنها بازمی گرداند. قدرت عشق در فیلم چنان به تصویر کشیده میشود که اگر بدانیم کارگردان اهل خاورمیانه است، تصویر کامل تری از ایده عشاق فیلم که از بطن کلان روایتهای شرقی بیرون کشیده شده به دست خواهیم آورد. زن آمریکایی بهشدت مجروح فیلم و مرد سیاهپوست حاذق، یک سوءتفاهم همراه با نژادپرستی را برطرف میکند. شخصیت آمریکایی فیلم، منجیاش سیاهپوستی است که از قضا عاشق او نیز میشود. قدرت فیلم در به نمایش گذاشتن سختی و طاقتفرسایی در برف گیرکردن دو شخصیت و تلاش برای زندهماندن، به نوعی ایماژ متعالی از تلاش برای ادامه حیات را به تصویر میکشد.






