کلایمکس (نقطهٔ اوج) (به انگلیسی: Climax)، عنوان پنجمین فیلم بلند گاسپار نوئه ، کارگردان فرانسوی-آرژانتینی است. ابتدا در ژانویه ۲۰۱۸ خبر تکمیل ساخت این فیلم منتشر شد. در آن زمان عنوانی که برای این فیلم انتخاب شده بود سایکی/ پسیه بود، اما در زمان اکران این فیلم در بخش دو هفته ی کارگردانها در فستیوال کن ۲۰۱۸، عنوان کلایمکس برای آن برگزیده شد.
«در اوسط دههٔ ۹۰، حدود بیست نفر رقصندهٔ رقص مدرن برای تمرینی ۳ روزه در مکان سابق مدرسه یی شبانهروزی در قلب یک جنگل دور هم جمع میشوند تا آخرین تمرینهایشان را برای انجام یک نمایش رقص انجام دهند، و سپس پارتی و شادخواری یی با جام بزرگی از شراب اسپانیای سانگریا راه بیندازند. اما ناگهان حالشان منقلب میشود و نوعی جنون آنها را در تمام طول شب فرا میگیرد. آنها شک میکنند که مبادا نوعی مخدر به آنها خورانده شده، اما نمیدانند توسط چه کسی و چرا. خیلی زود حالت روانپریشانهٔ جمعی یی که بهشان دست داده با ریتم هیپنوتیک رقص و موسیقی تند غیرقابل مقاومت میشود. در حالی که برخی از آنها احساس میکنند در بهشت هستند، اکثرشان اما حس میکنند در جهنم فرورفته اند.»

کارگردان: Gaspar Noé
نویسنده: Gaspar Noé
بازیگران: Sofia Boutella, Romain Guillermic, Souheila Yacoub
خلاصه داستان: رقاصان فرانسوی در یک مدرسه دور دست و خالی دور هم جمع می شوند تا در یک شب زمستانی تمرینات خود را انجام دهند. تمام شب به یک کابوس و توهم تبدیل می شود هنگامی که می فهمند سنگریای آن ها با الاسدی قاطی شده است.
نقد فیلم Climax ساخته گاسپار نوئه نوئه: وقتی رنگها صدایی بُرنده دارند!
فیلم Climax ساخته گاسپار نوئه Gaspar Noé کارگردان فرانسوی است که در جدیدترین ساخته خود همانند آثار پیشینش خود وظیفه نوشتن آن را به عهده داشته است. پس از ۳ سال از اکران آخرین فیلم نوئه یعنی فیلم “Love” که شوک دیگری، اینبار در بی پروا بودن به مخاطبانش داد، نوئه درهای جهنمش را دوباره باز میکند. ۱۶ سال پس از اکران “برگشت ناپذیر” (Irreversible) که بخشی از بیاد ماندنیترین و بی پرواترین تصاویر از سقوط انسان در آن به نمایش گذاشته بود، نوئه این بار تصمیم گرفته مهمانی برگزار کند. مهمانی که در هر سمت و سویش رنگ میبارد. رنگی از سقوط.
فیلم جدیدش را به لوکیشنی محدود میبرد. مکانی که قرار است عدهای جوان با تنوع نژادی متفاوت اما شیفته رقص دور هم جمع شده و مهمانی برگزار کنند و رقص جدید خود را تمرین کنند. در نقد فیلم Climax باید اشاره داشت که نوئه فیلمش را با مرزبندی بسیار ظریفی به دو بخش تقسیم کرده است. نیمه ابتدایی با سکانسی از مصاحبههایی با رقصندهها آغاز میشود که به سوالاتی پاسخ میدهند. سوالاتی که گاها شخصیت پنهانشان را در نقطه اوج نشان میدهد. پس از این سکانس وارد یک سالن و نمایش رقصِ طولانی مدت میشویم. سکانسی طولانی و متحیر کننده. دوربینی سیال که میان رقصندهها پرواز میکند و رقصی بی نقص را به نمایش میگذارد. به مدد فیلم برداری چشم نواز “بنوا دبی” و هنر تیم رقاصی، شاید یکی از بینظیر ترین سکانسهای رقص تاریخ سینما رقم خورده است. در مجموع سکانس پلان ابتدایی که طولانی هم هست به مدد و هنر نوئه و تیمش سراسر رمز آلود است به نحوی که یارای پلک زدن را از مخاطبش میگیرد و شروعی درخشان را برای فیلم رقم میزند.
پس از این سکانس پلان طولانی وارد سری مکالمات دونفره یا سه نفره میشویم که در آن شروع به قضاوت، خود نمایی و یا رویا پردازیهای جنسی در مورد دیگر افراد گروه میشود. در نقد فیلم Climax باید اشاره داشت اگرچه Climax مانند فیلم Love درگیر بیپردگی بصری در نمایش رابطه جنسی نمیشود، اما به نحوی اِلمانهای نوئه را کماکان رعایت میکند. اِلمانهایی نظیر رابطه جنسی و مواد مخدر. نشانههایی که با اینکه در Climax بصری نیستند اما وجودشان حالتی فجیعتر، هرزهتر و عمیقتر در پوششی ازمحافظهکاری عمدی از در و دیوار بر سر مخاطب در هر لحظه آوار میشود. احساس استرس و ناامنی که با ظرافت و البته خشونتِ به ذاتِ نوئه در پس لایهای از سادیسم درونی همیشه وجود دارد. دوباره نوبت رقص فرا میرسد و این دفعه هم سکانسی طولانی و باز جذاب که از نمای بالا فیلمبرداری شده است که این بار به شکل فردی اجرا میشود. سکانسی ظریف و مکمل رقص اول که به نظر، تمایلات فردی افراد تا اندازهای فرای ماهیت گروه نشان میدهد. اما آیا همین؟ قرار است نظاره گر فیلمی با تِم رقص از دید نوئه باشیم؟ اینجا است که قسمت دوم فیلم رونمایی میشود. نطقهای حیض که در قامت مخدری هرزهگری می کند. LSD (مواد مخدر) که فردی ناشناس در نوشیدنیها ریخته است، تأثیرش را بر مغزها میگذارد و آنجاست که درهای جهنم نوئه به روی دنیا یاز میشود. در قسمت دوم فیلم که سراسر معجونی است از مالیخولیا، بداهه پردازی و کارگردانی، دوربین به شکل دیوانه واری زنده میشود؛ تمام راه روها و سالن را به در و دیوار کوبیده میشود و باز شروعی که اتمام ندارد. در نقد فیلم Climax باید این نکته را اضافه کرد که گاسپار نوئه ساختار فیلمهایش را به صورت باز متصور میشود و اجازه میدهد فیلم اغلب در لحظه جان بگیرد و بداهه پردازی از شاخصههای بارز فیلمهای وی است. این بار هم در Climax تیم بازیگری که اغلب بار اولشان است جلوی دوربین میروند، بازی کنترل شده و باور پذیری دارند. تنها “سوفیا بوتلا” بازیگری است که پیشتر سابقه بازی داشته و در نقش “سِلوا” که نسبتا نقش پررنگتری است ظاهر میشود. بوتلا در انتهای فیلم در سکانسی که سلوا را غرق در تأثیر مخدر نشان میدهد شگفت انگیز ظاهر شده و جدال خودش با خودش حقیقتا ترسناک به نظر میآید.

در نقد فیلم Climax میتوان به نکات جالب دیگر نیز اشاره کرد. اگر فکر میکنید بسامد صوتی ۲۸ هرتزی فیلم “برگشت ناپذیر” Irreversible عامل تهوع بود اینجا و در فیلم Climax تعدد جیغ و فریادهای دیوانه وار عاملی است بر استرسی مداوم که هیچ گاه تمام نمیشود. مهمترین این اصوات جیغهای ملتمسانه کودکی است که در اتاق حبس میگردد، به طور بیوقفهای حتی در انتهای راه روهای طویل نیز دست از سر مخاطب بر نمیدارد. نوئه فیلمی ساخته که کماکان به اصول خود پایبند است. او علاقه خاصی به تصویر کشیدن آن رو دیگر زندگی انسان دارد. کمی بیپروا و خشن. جنجالی که بر سر اکران بازگشتناپذیر اتفاق افتاد این سوال رو به ذهن میآورد که حالا که یک بار نوئه مخاطب را تا دم دروازههای جهنم آورده است دوباره چه چیزی برای دعوت دوباره به این حوزه دارد. سوالی که Climax پاسخی درخور به آن است. در نقد فیلم Climax باید گفت که فیلم اگرچه بر اساس داستانی واقعی ساخته شدهاست، اما مِتُد اجرایش سراسر انتزاعی است. تجربه ایست که خود نوئه همزمان با فیلمش آن را رشد داده است. آشوبی است که گویی در ذهنی رُخ داده و همانجا دفن شدهاست. LSD است که گویی خود فیلمساز در کنار بازیگرانش مصرف میکند و لحظه به لحظه با آنها سقوط میکند و هویتی که با چرخشی همهاش از شادی به یأس بدل میگردد. در نهایت در نقد فیلم Climax باید اعلام کرد تجربه بصری نوئه به شدت مخوف و تأثیر گذار است. اصلا نوئه صدای خفه شده مارکی دوساد از گوشه زندان است. همه جا را سرک میکشد و ذهن را رها نمیکند. نوئه خودش را شیطانی ساخته. شیطانی که حرف میزند و نشان میدهد. نشان میدهد هرچه از آن بیزاریم. Climax آن روی دیگر هم چیز است. خالص است و سرگرمی دغدغهاش نیست. مرثیهای در ذهن مغشوش “پازولینی” فقید است که سالهاست در حال خاک خوردن است.
منبع: نت نوشت
نقد و بررسی فیلم Climax: فیلم جدید گاسپار نوئه شما را به وجد می آورد!
تا چند سال پیش سکانس هایی که با یک شات طولانی فیلمبرداری می شدند خیلی موردتوجه قرار می گرفتند. امروزه ظهور دوربین های دیجیتالی باعث شده این قضیه آنقدر جذاب نباشد. درست است که فیلمبرداری سکانسی طولانی به صورت یکجا درخواست زیادی از بازیگران و فیلمبردار است، اما چون امروزه خیلی شاهد چنین صحنه هایی هستیم دیگر عدهی زیادی از تماشای آن ها هیجان زده نمی شوند. اما هنوز هم استثنائاتی وجود دارند، جایی که سازندگان خلاق تلاش می کنند محدودیت ها را کنار بزنند. در ۷۱امین جشنواره فیلم کن دو فیلمساز دیدگاه تازه ای به این مفهوم را به نمایش گذاشتند، اولی بی گان (Bi Gan) است که در فیلم Long Journey Into Night (سفر دراز روز در شب) ساختهی او شاهد سکانس ۵۵ دقیقه ای تک شاته هستیم (که البته در برخی نقاطش صحنه ها به هم متصل شده اند) و همچنین فیلم Climax( کلایمکس) ساختهی گاسپار نوئه (Gaspar Noé) که حداقل شامل ۶ سکانس بدون کات است. اما همین فیلم Climax که یک روز پس از نمایشش در جشنواره فیلم کن توسط کمپانی A24 خریداری شد است که شما را به وجد می آورد.

داستان فیلم تقریبا ساده است. سال ۱۹۹۶ است و گروهی از رقاص ها کنار هم جمع شده اند تا توری در آمریکا برگزار کنند و نشان دهند نمایش رقص زیرزمینی در فرانسه چقدر قوی و پرقدرت است. این گروه شامل اعضایی بیست و چندساله از سیاهپوست ها و فرانسوی اسپانیایی هاست که یک آلمانی هم بین آن ها حضور دارد. اما فیلم با مصاحبه های ویدیویی از نامزدهای حضور در این گروه آغاز می شود که به سوالات کارگردان هنری امانوئل (با بازی کلود گاجان مول (Claude Gajan Maull)) پاسخ می دهند. این بخش فیلم آنقدر جذابیتی ندارد، اما به ما کمک می کند داستان این گروه بزرگ از شخصیت ها را قبل از شروع داستان اصلی بدانیم. سپس کم کم موسیقی شروع شده و رقصیدن آغاز می شود.
آثار قبلی نوئه مثل Enter the Void (به خلاء وارد شو) و Love (عشق) شامل لحظات بصری شگفت انگیزی بودند. شاید بتوان به رفتارهای او انتقاد کرد، اما او قطعا دید ماهرانه ای دارد. وقتی فیلم پس از آن مصاحبه ها آغاز می شود شاهد نمای وسیعی هستیم که در آن گروه رقاصان در حال رقصیدن با ترانه ای خاص هستند. این صحنه شامل ۲۱ رقاص و یک موسیقی حداقل ۱۰ دقیقه ای است. شاید شما علاقه ای به رقص یا موسیقی هاوس نداشته باشید یا اصلا نوستالژی های دهه ۹۰ میلادی موردنظر شما نباشند، اما این فیلم قطعا به شما نشان می دهد خیلی از ترانه هایی که در فیلم های دیگر عاشق آن ها شده اید چقدر در مقایسه با ترانه های این فیلم سطحی بوده اند.

وقتی موسیقی تمام می شود گروه به خوشحالی پرداخته و مراسم پس از رقص آغاز می شود. آن ها به مدت چندین هفته در مدرسه ای شبانه روزی در ناکجاآباد زندگی و تمرین کرده اند و حالا قبل از ادامهی سفرشان این فرصت را دارند تا به استراحت بپردازند. اینجاست که نوئه آن سکانس طولانی تک شاته را به نمایش می گذارد که در آن سعی می کند روابط بین شخصیت ها را بررسی کند و تقریبا به همهی رقاص ها لحظه ای برای درخشش می دهد.
ما متوجه می شویم همگی این رقاص ها می خواهند با دیوید (با بازی رومین گییرمیک (Romain Guillermic)) رابطه برقرار کنند و او هم از آن ها سوءاستفاده می کند. سلوا (با بازی سوفیا بوتلا (Sofia Boutella)) را می بینیم که متوجه نیست دیوید در حال خیانت کردن به اوست. دو زن به نام ایوانا (با بازی شارلین تمپل (Sharleen Temple)) و گزل (با بازی تیا کارلا شات (Thea Carla Schott)) را می بینیم که در رابطهشان دچار مشکل شده اند. راکت (با بازی کندال ماگلر (Kendall Mugler)) ملکهی رقص با کفش پاشنه بلند و یک خواهر و برادر را نیز می بینیم. همچنین پسر جوان امانوئل در ساختمان حضور دارد.
نوئه این نیمه از فیلم را به عنوان «بهشت» توصیف کرده و دوباره سکانس رقصی تک شاته از بالا به ما هدیه می دهد. همهی اعضای گروه رقص لحظاتی برای درخشش در اختیار دارند و یکی از شخصیت ها توجه را بیشتر به خودش جلب می کند. سپس کارگردان این بخش از فیلم را با یک سری تیتراژ میان فیلمی به پایان می رساند. این یک نشانه گذاری خاص است چون پس از آن قرار است شاهد «جهنم» باشیم.
کسی که رقاص ها نمی دانند کیست داخل نوشیدنی های آن ها روانگردانی می ریزد و وقتی این ماده عمل می کند هر کسی با روشی متفاوت نسبت به آن واکنش نشان می دهد. برخی به طرزی وحشتناک، برخی مرگبار و برخی بی رحمانه. معمای خفیفی دربارهی کسی که روانگردان را در نوشیدنی ها می ریزد در داستان وجود دارد، اما این سرنوشت شخصیت ها در حال مبارزه با سرگیجه هایشان است که شما را جذب ادامهی داستان می کند.

این کارگردان فرانسوی آرژانتینی هرگز فیلم را مثل کاری که در برخی فیلم های قبلی خودش انجام داده از دید شخصیت ها نشان نمی دهد. او در اینجا فقط آن ها را در میان ترسشان دنبال می کند. این یعنی دوباره شاهد سکانس های طولانی که حدود ۲۰ دقیقه طول می کشند خواهیم بود، جایی که او دوربین را به تمام زوایا می چرخاند تا فضای پارانویایی که شخصیت ها در آن غوطه ور شده اند را به نمایش بگذارد.
این بخش همچنین قسمتی از فیلم است که ممکن است برخی را آزار دهد. جلوه های بصری، طراحی صدا و واکنش های بسیاری از شخصیت ها خیلی شدید و خشن است. نکتهی دیگر اینکه پسر امانوئل همچنان در ساختمان است و اینکه چطور وارد این قضایا می شود باعث بهت و حیرت بیشتری می شود. همین جای فیلم است که چشم انداز نوئه کمی از او فاصله می گیرد. سکانس ها آشفته و گاهی پایان ناپذیر به نظر می آیند. این قضیه گاهی عمدی است و کاملا مشخص است باعث واکنشی منحصر به فرد و خاص می شود، اما وقتی بالاخره همه چیز آرام می گیرد کمی آسوده خاطر می شویم.
در این فیلم شاهد نورپردازی شگفت انگیزی توسط Benoit Debie همکار سینمایی همیشگی نوئه و هنرمندی Nina McNeelly رقاص لس آنجلسی هستیم. نوئه همچنین از یک دیجی فرانسوی برای انتخاب بازیگران گروه رقاص زیرزمینی کمک گرفته که بوتلای مستعد که بیشتر از آن ها تجربه بازیگری دارد آن ها را رهبری می کند. در فیلم همچنین موسیقی متن های جذابی مثل Supernature از Serrone و Pump Up The Volume از M/A/R/R/S/ را می شنویم.
تنها نقدی که می توان به فیلم Climax کرد این است که قطعا پس از تماشای آن کمی استراحت کرده و دوباره دوست دارید آن را تماشا کنید. شاید یکبار دیگر پس از آن هم این اتفاق بیفتد.
منبع: فرامدیا
نگاهی به فیلم «نقطه اوج» به کارگردانی گاسپر نوئه / به خانهی آشوب و جنون خوش آمدید!
گروه رقص تازه تاسیس یافتهای بعد از تمرینی موفق، شروع تور فرانسه و آمریکای خودشان را جشن میگیرند. ولی شخص ناشناسی با ماده توهمزای قدرتمندی شب خوب آنها را تبدیل به شبی ترسناک و خشن میکند. در جایی از فیلم «سلوا» (با بازی سوفیا بوتلا) مانند نقاشی «آزادی هدایتگر مردم» دستانش را باز میکند و فریاد میکشد (خدا با ماست!). اگر حق با او باشد خدای فیلم خداییست موذی و کینهتوز که برای خوشی خودش گروه رقص را دیوانه میکند و نظارهگر آنها میماند.

فیلم با نمای عجیب VHS شکل، که در آن زنی خونین در برف برای نجات خودش تلاش میکند شروع میشود و به ما گوشزد میکند که با فیلمی خونآلود طرف هستیم. فیلم تقریبا کل پیامهایش را با قفسههای کتاب میرساند، قفسههایی که دور تلویزیونی سیاه قرار گرفتهاند. در آنها نسخههای VHS از فیلمهای «ساسپریا»، «سالو»، «سگ آندلسی» و «هاراکیری» به همراه کتابهایی از نیچه و مورانو و آثار فریتز لانگ دیده میشود، اثرهایی که باعث تحریک احساسات شما میشوند. در تلویزیون ما فیلمهایی از رقاصهای جوان و امیدواری میبینیم که خودشان را به رئیس ناشناس یک گروه رقص معرفی میکنند. آنها عشقشان به رقص و بعضا اعتیادشان به مواد مخدر را شرح میدهند و البته در این بین پسر جذاب جوانی است که شخصا توسط رئیس ناشناس معرفی میشود.

صحنه بعدی، استودیوی رقص را به ما نشان میدهد که گروه رقص در آن مشغول اجرای اصلی کارهای تمرین شدهشان هستند. سبک رقص آنها ورزشی و گاها خیابانی، تاثیرگذار ولی تاریک است! بسیاری از رقاصها از لحاظ بدنی مشکلدار نشان داده میشوند و بعضا حرکاتی انجام میدهند که مانند صحنههای تجاوز و تعرض عجیب هستند، درست مثل نقاشیهای هرنیموس بوش! اتفاقاتی که در ادامه رخ میدهند تاریک، پیچیده و دیوانهوار هستند. در برداشتهایی طولانی و گیجکننده که دوربین مدام در حال تعقیب شخصیتهاست. در ادامه نوئه فاش میکند که اگر نتوانیم از بروز احساسات جلوگیری کنیم چه اتفاقی میافتد؟ زمانی که همه این رقاصهای لاغر و جوان با هم سقوط میکنند و دچار اتفاقاتی میشوند که سبب فروپاشی آنها میشود.
نوئه هیچوقت چیزی را به اندازهی فیلم «نقطه اوج» مستقیم نشان نداده است. مشخصا رابطهای بین کسی که در مهمانی باعث همه این اتفاقات میشود و البته زنی که نقش اساسی در رخ دادن اتفاقات دارد، وجود دارد. نوئه تلاش میکند تا با استفاده از رقص تفسیر خاص خودش از زندگی را ارائه دهد، او میخواهد با نشان دادن رقاصهایی که از هم جدا میشوند و شروع به فریادکشیدن میکنند و مرزهای دیوانگی را پشت سر میگذارند، به ما بفهماند که قید و بندهای جامعه مدرن، سستتر از چیزی هستند که ما فکرش را میکنیم و این آشوب است که همواره روی سطح جامعه قرار گرفته است.
منبع: دنیای سینما



