
قهرمان، کلیدی ترین کلیشه هر داستان است؛ حتی اگر ایده اصلی نوشتن یک داستان نباشد، در تشریح داستان برای مخاطب نقش بسزایی خواهد داشت. نویسندگان در خلق کاراکتر قهرمان بسیار حساس هستند؛ زیرا نبض گیرایی داستان در دستان قهرمان است پس میتوان وجود قهرمان را شاخص ارزیابی موفقیت یک داستان دانست. اغلب قهرمانان داستان چه زن چه مرد، افرادی اخلاق مدار، زیبا و آراسته، قدرتمند، مهربان و عدالتخواه هستند، بازیگرانی که نقش قهرمان را بازی میکنند باید از فاکتورهای ظاهری مذکور بهرهمند باشند.
مارلون براندو به عنوان بازیگری مناسب برای اجرای نقش قهرمان در اکثر داستانهای دوران خود، مثال مناسبی برای تایید لزوم داشتن ظاهر مناسب برای یک قهرمان است. این تصور از قهرمان تا جایی پیش خواهد رفت که کلیشه های داستان همچنان پابرجا باشد؛ درست وقتی که با پدیده ای از شرق آسیا آشنا شدم، تصوری که ا یک قهرمان داشتم بشدت به چالش کشیده شد، قهرمانی آمد که زمخت بود تا جذاب، مزدوری بی رحم، شمشیرزنی ماهر با چهره خشن و لباسی مندرس برتن، با سامورایی آواراه که برای کشتن مردم، بین دوگروه قمارباز خطرناک گیرافتاده است. لباس چروکیده و کفشهای پارهی او، با زره و شنل شکوهمند فرماندهان قهرمان داستانها همخوانی نداشت. با پای پیاده سفر میکرد، نه اسب نه هواپیمای شخصی برای مسافرت داشت، به عهد و رسوم شرقی همانند سایر اشرافزادگان و ساموراییها پایبند نبود، اگر مارک آنتونی با چهرهی درخشان خود دلبری میکرد، او با موهای چرب و ته ریش نامنظمش حوصلهی دلبری نداشت.

یوجیمبو (Yojimbo) در سال 1961 با کارگردانی اکیرا کروسوا و هنرنمایی توشیرومیفونه روانه سینما شد. داستان فیلم در مورد ورود سامورایی آواره به محلی است که بهدست دو گروه خلافکار بیرحم اداره میشود، سامورایی اما برای بقا سعی در استفاده از هر دو گروه دارد اما بمرور زمان مخاطب متوجه میشود شرافت همچنان در وجود وی زنده است. به جرئت میتوان گفت یکی از بهترین بازیهای میفونه را شاهد بودیم، میفونه استادانه در نقش سامورایی آواره فرو رفت، نگاه نافذ، چهرهی عبوس و فیزیک مناسب میفونه بر ماندگاری این نقش افزود، در کنار میفونه که همچون خورشید در فیلم میدرخشد، دیگر بازیگران نیز از پس نقششان به خوبی برآمدند.
یوجیمبو برای من تجربهی داستانی هیجان انگیز و کمدی میباشد بطوری که این اثر را بارها تماشا خواهم کرد. مخاطب با تماشای این اثر، فردی را به عنوان قهرمان داستان میشناسد که خانواده ندارد، محافظ جان و جیب خویش است نه محافظ شخصی مهم، او همچون ماکسیموس خدمتگذار کشور و امپراتورش نیست، او شاهزاده ای زیبا رو نیست که برای معشوقه اش با جادوگر بجنگد، او سامورایی آسمان جل و فرصت طلب است، به راحتی آدم میکشد، دروغ میگوید، بدون فکر خودش را به دردسر نمیاندازد. او نمایندهی قهرمانی شلخته و زمخت است. نمایندهی چهرهای جدید از قهرمان. یوجیمبو با نمایش متفاوتی از سامورایی یکی از بهترین کارهای کروساوا بحساب میآید بطوری که یوجیمبو و قهرمانش، منبع الهام بسیاری از فیلمسازان و بازیگران سینما از جمله فیلم بخاطر یک مشت دلار ساخته سرجیو لئونه شد.
با تماشای یوجیمبو میتوان یک سامورایی ولگرد را که همچنان انسانیت در وجودش زنده است به عنوان قهرمانی اگرچه شلخته اما دوست داشتنی تصور کرد. اگر کروساوا سامورایی آراسته و اخلاق مدار را قهرمان داستانش می دانست، یوجیمبو تا این اندازه نزد سینما دوستان ماندگار و محبوب نمیشد و این محبوبیت بدون شک مدیون سامورایی زمخت و آواره است.


