در این مطلب به نقد و بررسی فیلم The Master (مرشد) محصول 2012 پرداخته ایم. این فیلم به کارگردانی پل تامس اندرسن است و بازیگرانی مانند واکین فینیکس، فیلیپ سیمور هافمن و امی آدامز در این فیلم بازی کرده اند.

کارگردان: Paul Thomas Anderson
نویسنده: Paul Thomas Anderson
بازیگران: Philip Seymour Hoffman, Joaquin Phoenix, Amy Adams
خلاصه داستان: فیلم داستان یک سرباز سابق نیروی دریایی است که بعد از جنگ جهانی دوم به خانه باز می گردد و شاهد اتفاقات وحشتناک بسیاری می شود. او مردد و نامطمئن از آینده خودش ، در تلاش برای معنی بخشیدن به زندگی؛ یک اعتقاد را به وجود می آورد. او تبدیل به شخصی به نام “استاد” می شود. در حالی که سازمان او رشد می کند و هر روز به طرفداران پرشور آن اضافه می شود؛ شخص دست راست او شروع به زیر سوال بردن اعتقاد و شخص استاد می کند…
فیلم «مرشد» ساختهی «پل توماس اندرسون»، به طرز حیرتآوری خوشساخت است، بازی هنرپیشگان نیز به همین ترتیب است اما زمانیکه میخواهی آن را لمس کنی، با دست خالی برمیگردی. این فیلم از نظر محتوا غنی است اما به روشنی بیان نمیکند که اندیشهاش در رابطه با موضوعات مطرح شده چیست. مرشد در دو بخش نامزد جایزه ی اسکار 2012 شده است اما معلوم نیست که به آنها دست مییابد یا خیر. نقش اول فیلم، از شخصیت «ال. رون هوبارت[1]»، بنیانگزار فرقه ی ساینتولوژی[2]، اقتباس شده است. اما در فیلم هیچ اطلاعاتی در رابطه با خود این فرقهی مذهبی و یا بنیان های آن ارائه نشده است.
شخصیت هوبارت که در فیلم «لنکستر داد» نام دارد و نقش آن را «فیلیپ سیمور هافمن» بازی میکند حتی مهمترین شخصیت فیلم نیست. شخصیت کانونی فیلم «فردی کوئل» با بازی «خواکین فونیکس» است. کوئل، فردی الکلی و از پیروان مرشد است که از دو سال پیش (یعنی دوران فروپاشی خود یا چیزی شبیه به آن)، شخصیتی عجیب و غریب پیدا کرده است.
فردی کوئل ذائقهای غیرطبیعی و خطرناک در رابطه با انواع نوشیدنی های الکلی دارد. در فیلم ابتدا به این شخصیت پرداخته میشود. داستان درست بعد از اتمام جنگ جهانی دوم شروع میشود. در آن زمان او به عنوان یکی از اعضای نیروی دریایی ایالات متحده در اقیانوس آرام خدمت میکند. به محض آنکه خبر پیروزی از رادیو اعلام میشود، او نقشهای را عملی میکند که از قبل ترتیب داده. مستقیماً به زیر عرشه میرود و شروع به تخلیه ی سوخت یک اژدر میکند. در طی فیلم مشاهده میکنیم که نوشیدنیهای عجیب و غریبی از تینر نقاشی، شیر نارگیل و یک مایع دارویی که از جعبهی کمکهای اولیه بر میدارد (شاید لیزول[3]) درست میکند. بعد از آنکه یک نوشیدنی خطرناک (احتمالاً کشنده) را به یک کارگر مهاجر مزرعه ی کلم در کالیفرنیا مینوشاند، به سانفرانسیسکو فرار میکند و مخفیانه سوار یک کشتی تفریحی میشود.

این کشتی تفریحی به لنکستر داد تعلق دارد که خود را نویسنده معرفی میکند و از ظاهرش بر میآید که فردی ثروتمند است. او در معرفی خود به کوئل میگوید: «من یک نویسنده، پزشک، فیزیکدان هستهای و فیلسوف نظریه پرداز هستم. اما در رأس همه ی اینها من یک انسانم. انسانی که بهطرزی نومید کننده کنجکاو است، درست مثل خودت.» او در حال بنیانگذاری یک گروه، جنبش، فرقه یا چیزی شبیه به آن است. این فرقه «علت[4]» نام دارد. کشتی از کانال پاناما، در حال حرکت به سمت نیویورک است. داد و همسرش «پگی» (با بازی «ایمی آدامز»)، به همراه تعداد زیادی از پیروانش به این کشتی آمده تا ازدواج دخترش را جشن بگیرد.
زمانیکه داد متوجه میشود کوئل نیز سوار کشتی شده است، او را به ساحل بازنمیگرداند. او جذابیت افسون کننده ای در این مرد دردمند مییابد. مردی که خود را «یک دریانورد با بدنی توانمند» توصیف میکند اما به نظر میرسد که در این بدن توانمند، یک انسان خمیده و ترسیده نهفته باشد. داد او را به چشم موردی مناسب برای درمان میبیند. در اینجا یک صحنه ی مسحورکننده به تصویر کشیده شده که در آن، دو مرد از روی یک میز در اتاق کاپیتان کشتی، به یکدیگر خیره میشوند و داد کوئل را زیر رگبار سؤالات پی در پی خود قرار میدهد. این اقدام او «پردازش[5]» نام دارد و درست مانند آن چیزی است که هوبارت در کتاب «فناوری روان درمانی[6]» خود، آن را «حسابرسی[7]» مینامد.

فیلم، به گذشته ی داد نمیپردازد و به هیچ وجه به داستان علمی تخیلی که هوبارت آغاز به نوشتنش کرد اشاره ای نمیکند. ما داد را در میانسالی ملاقات میکنیم که فردی شوخ طبع است و خود را بالاتر خواندن آواز های سرگرم کننده و شوخی در مهمانی ها نمیبیند. در ملاقات با پیروان شرق آمریکای خود به ویژه با «هلن سالیوان» (با بازی «لورا درن») میبینیم که در آن زمان، فرقهی علت پیروان زیادی را به خود جلب کرده است. همچنین، تعدادی کافر نیز دارد که از آن میان میتوان به «جان مور» (با بازی «کریستوفر ایوان ولچ») اشاره کرد که در یکی از جلسات پرسش و پاسخ، با چهرهای سرد، جلوی در ایستاده است و سؤالات آتشین و خصمانه میپرسد.
در فیلم به این موضوع پرداخته نمیشود که افراد، برای پذیرفته شدن در فرقه ی علت، باید چه شایستگی هایی داشته باشند و یا چه هزینه هایی بپردازند اما به نظر میرسد که نظم ترسناکی بر آن حاکم باشد و فردی کوئل، به سرعت با هر کسی که به مخالفت با مردی که به او مهربانی و راهنمایی عطا کرده [منظور لنکستر داد]، به مبارزه بر میخیزد و بدش نمی آید که مزهی مشتهایش را به آنها بچشاند. کوئل در مرز خیال و واقعیت، در نوسان است. اتاق هایی را تصور میکند که در آنها، زنان به ناگهان برهنه میشوند. دربارهی رابطهی جنسی، بسیار خیال پرداز است. در صحنه های ابتدایی فیلم، او را در حالی مشاهده میکنیم که با ماسه، زنی لخت میسازد و از آن برای خودارضایی استفاده میکند.
در همه جای فیلم، احتمالاتی وجود دارند که اندرسون به موشکافی آنان نمیپردازد. برای مثال، اینکه فرقهی علت، در صحبت های مربوط به زندگی های گذشته و آسیبهایی که ریشه در قبل از تولد انسان دارند، دقیقاً به چه چیز معتقد است؟ «سان وال[8]» (با بازی «جسی پلمونس[9]») میگوید: «او به مرور این چیزها را به هم میبافد.» اما فیلم «مرشد»، آنچیزی که نشان میدهد نیست. این فیلم به تاریخچه ی فرقه ی علت، ساینتولوژی یا هر فرقه ی دیگری نمیپردازد و نمیخواهد داستان شخصیتهای مربوط به این فرقه ها را تعریف کند (چیزی که تا انتهای فیلم، مبهم باقی میماند).

فیلم با ابهام همراه است اما به هیچ وجه کسالتبار نیست. زمانیکه فونیکس با اضطرابی ترسناک، اتاق را میکاود، فلاش بک ها یا توهماتی را مشاهده میکند که به نظر میرسد درباره ی دوست دختر قبل از جنگ او است. چیزی که سالها بعد از ازدواج و فرزنددار شدن آن دختر، همچنان ذهن مرد را به اشغال خود درآورده است. به هیچ وجه چنین القاء نمیشود که او از نوشیدن لذت میبرد، به نظر میرسد که مستی،چیزی را درمان نیکند که ما تنها میتوانیم آن را تصور کنیم. هافمن توانسته است در نقش لنکستر داد، کاریزمایی که شخصی مانند هوبارت باید داشته باشد را به خوبی به تصویر بکشد. فیلم به صورت مبهم به فرقه ی علت میپردازد (با این حال، فرقهی سانتولوژی، جنبشی بر علیه فیلم مرشد به راه انداخت).
چرا این دو شخصیت متضاد باید تا این حد به هم جذب شوند؟ ممکن است بگویید که پای تمایلات جنسی همجنسگرایانه در میان است اما در این مورد نیز، فیلم با ابهام همراه است. آیا به این علت است که هر یک میخواهند نظرشان در رابطه با شخصیت خود را به چالش بکشند؟ همیشه در جایی از قاب صحنه، میتوان همسر داد، پگی را مشاهده کرد که با چهره ی شیرین و آرام خود، در جایی که لازم است، در سکوت حضور دارد.

مرشد اولین فیلم از زمان «هملت» ساختهی «کنت برانا[10]» در سال 1996 است که با دوربین 65 میلیمتری، فیلمبرداری شده (و در بازارهای منتخب، با قطر 70 میلیمتر به نمایش درآمده است). این فیلم یک تجربه ی بصری جذاب است. برای مثال توجه شما را به صحنه ای جلب میکنم که در آن، داد در یک دشت مسطح پهناور با موتور سیکلت میراند و غرش آن از دور به گوش میرسد. پس از آن برمیگردد. درست مانند کاری که «وینسنت گالو[11]» در «خرگوش قهوهای[12]» انجام داد. گرچه من شک دارم که این یک ادای احترام باشد. داد به کوئل میگوید: «حالا تو انجامش بده.» کوئل شروع به راندن میکند. سرانجام، داد و همراهانش در زیر آفتاب بیابان به جستوجوی او میروند. نمیدانم که پیدایش میکنند یا نه. همچنین، نمیتوانم بگویم که آن موتورسیکلت نماد چه چیزی است.
پل توماس اندرسون یکی از کارگردانان بزرگ است. مرشد، خلاقیت و کنجکاوی را به تصویر میکشد. گهگاهی هم مجذوبکننده است. اما میخواهد چه چیز را منتقل کند؟
[1] L. Ron Hubbard
[2] Scientology
[3] Lysol
[4] Cause
[5] Processing
[6] Dianetics
[7] Auditing
[8] son Val
[9] Jesse Plemons
[10] Kenneth Branagh
[11] Vincent Gallo
[12] The Brown Bunny






