نقد فیلم The Bad Seed (بد ذات)

photo 2020 04 03 03 44 51 - نقد فیلم The Bad Seed (بد ذات)

مهم ترین تفاوت هنر با سایر علوم همین است. هنر لزوما با گذشت زمان پیشرفت نمی کند. گاهی یک اثر هنری  با کمترین امکانات، چنان تاثیری در خاطره ها به جای می گذارد که سال های سال توان رقابت با آن نباشد. فیلمسازان دهه پنجاه میلادی از اینهمه امکانات امروزی بهره مند نبودند. حتی فیلمی که می خواهیم راجع به آن صحبت کنیم از نعمت زبان رنگ ها هم محروم و سیاه و سفید بود. اما بد ذات در ژانر روانشناختی و معمایی اثر خود را در سینما ماندگار کرد.

فیلم The Bad Seed با معرفی رفتار یک دختر بچه شروع می شود. دختر بچه ای که گرچه زیباست اما چشمانی شیطانی دارد. پیدا کردن یک چنین دختربچه ای برای این فیلم قطعا زحمت زیادی داشته. چهره اش که کاملا همسو با محتوای فیلم است.تسلط او در بازیگری حیرت انگیز است  و با بازی درخشان خود در سینما ماندگار می شود.دختر بچه ای باهوش که برخلاف همسن های خود راحت فریب اطرافیان را نمی خورد.پیرزنی به او گردنبندی کادو می دهد اما او چیزی بیشتر می طلبد. آنهم نه ملتمسانه بلکه آمرانه. شاید در ابتدا فقط تصویر یک کودک لجباز را می بینیم.این کودک از لحاظ رفتاری شباهتی با مادر و نوع تربیتش ندارد. مادری بی نهایت مهربان و متمدن که مدام به دخترش گوشزد می کند زیاده خواهیش منطقی نیست.

ما اینجا فریب می خوریم. مادر را بی ربط به فرزند می دانیم و حس می کنیم این مادر و دختر بیگانه اند. اما حقیقت این است که دقیقا از یک جنس هستند.

مادر دیالوگی با پیرزن همسایه دارد .پیرزن همسایه که روانشناس بوده است از خاطرات یکی از پرونده های خود می گوید و در آن به یک دختر بچه خشن و بیمار اشاره می کند .مادر سریع به آن اسم واکنش نشان می دهد و احساس آشنایی می کند. در اینجا کارگردان این اصل روانشناسی را به نمایش می گذارد که اسمی که در کودکی با آن صدا شده ایم بخشی از هویتمان می شود و فراموش کردنش بسیار دشوار است. حتی اگر با همه وجود سعی کنیم نام دیگری بر خود بگذاریم نام قبلی نامی است که بی اختیار به آن واکنش می دهیم و حتی گاهی به نام جدید خود عکس العمل نشان نمی دهیم.

photo 2020 04 03 03 44 58 - نقد فیلم The Bad Seed (بد ذات)

کارگردان اجازه لو رفتن ماجرا در آن سکانس را نمی دهد .و فورا فیلم به جلو حرکت می کند .یعنی به قتل یک پسر بچه. کسی به فکرش نمی رسد این یک قتل باشد. چون فقط چند بچه اطراف آن پسربچه بوده اند .آن را یک حادثه تلقی می کنند. دختر به خانه بر می گردد با خونسردی که برای هیچ کدام ما در هیچ سنی قابل قبول نیست. روحیه دختر توسط کارگردان بسیار زیبا به نمایش گذاشته می شود. شخصیت پردازی دختر باید به نحوی باشد که ما بپذیریم او می تواند به همین سادگی دیگران را به قتل برساند .کارگردان در اینجا در شخصیت پردازی به معنای واقعی درخشیده است.

باغبان آدم باهوشی است. می داند یک پای ماجرا می لنگد و مرگ پسر بچه حتما به این دخترک ربط دارد. شروع به جست و جو و جدل با دختر می کند و بالاخره ماجرا را می فهمد .اما نکته بسیار جالب اینجاست حتی او هم نمی تواند این واقعیت وحشتناک را بپذیرد که دختر بچه ای به این سادگی مرتکب قتل شود. وجود این همه نکته ریز روانشناسی که درک آن نیازمند دقت بالا و سواد قابل قبول در زمینه روانشناسی می باشد، در فیلم ما را حیرت زده می کند .

باغبان چیزی را که خودش پیش بینی کرده باور نمی کند. خیلی از افراد در زندگی احتمال یک اتفاق را می دهند اما وقتی رخ می دهد باز هم حیرت زده می شوند. این خاصیت مغز است. چیزی که با منطق جور درنمی آید پذیرشش بسیار دشوار است.

این بذر بد که دختر دچار آن است بسیار حیرت انگیزتر از آن است که کسی آن را باور کند. دختر اینهمه خشونت را از چه کسی به ارث برده .؟پدر که در سکانس اول حضور دارد چهره ای متشخص داشته و عاشق همسر و دختر خود می باشد. مشخص است که شخصیت کلیدی پدر نیست. چون پدر به ماموریت می رود و ما در ادامه به تماشای رابطه مادرو دختر وارد می شویم.می دانیم همه چیز به مادر مربوط است. ولی مادر بسیار مهربان است و در تربیت فرزند خود کوتاهی نمی کند. پس چرا کارگردان او را برای ماندن در خانه انتخاب کرده؟

مادرِ پسرکِ مقتول مدام در مستی و هوشیاری به خانه دخترک می آید .او حدس می زند یک ارتباطی بین مرگ پسرش و این دختربچه وجود دارد ولی او هم نمی تواند باور کند. حتی در یک دیالوگ به او می گوید: (تو فقط یک  دختر بچه ای .تو مقصر نیستی).این دیالوگ ساده ریزجزییات افکار مادر مقتول را به ما معرفی می کند .قطعا ما هم جای او بودیم گیج و منگ می شدیم .

قاتل لو می رود. مادر میفهمد دخترش قاتل بی رحمی است و این آغاز نکته کلیدی فیلم است. دختر این خوی بی رحم را از همین مادر مهربان به ارث برده. مادر به خاطر می آورد که در کودکی قاتلی بی رحم بوده و بعدا او را به خانواده ای متشخص تحویل می دهند. او همه چیز را به ظاهر فراموش کرده اما حالا با دیدن دخترش تمام خاطرات سرکوب شده برگشته اند.

photo 2020 04 03 03 44 54 - نقد فیلم The Bad Seed (بد ذات)

زن وقتی می بیند دخترش به آرامی پیانو می زند درحالیکه باغبان را در آتش سوزانده، متوجه میشود راهی برای اصلاح این دختر وجود ندارد. تصمیم مرگ هر دو ،مادر و دختر ،این تصمیمی است که مادر میگیرد. او عنوان می کند نمی خواهم در دادگاه همه تو را با انگشت نشان دهند .پس تصمیم به قتل دختر می گیرد.و بعد هم می داند که نمی تواند با این غداب وجدان کنار بیاید .پس تصمیم به خودکشی می گیرد .عشق مادرانه چیز عجیبی است. یکی از پیچیده ترین علاقه ها،علاقه مادر به فرزند است. کارگردان به خوبی نشان می دهد که زن در پواقع حساس دقیقا مثل خود دخترک ،تصمیم گیری می کند. مثل خود او آرامش خود را هنگام قتل حفظ می کند .و مثل دخترش از هوش زیادی برای کشیدن نقشه برخوردار است .

بدذات را نمی توان فیلمی طرفدار نژادپرستی و فاشیسم خواند. فیلم مادر را نشان می دهد که پس از اینکه در کودکی مرتکب جنایت شده به آغوش خانواده ای مهربان رفته و حالا زنی متشخص است. ولی همچنان بد ذات را نمی توان فیلمی ضد فاشیسم خواند. چرا که دخترکی که در این فیلم مدام مرتکب قتل و زیاده خواهی است، در رفاه و آسایش و در آغوش خانواده ای مهربان تربیت شده .بد ذات با این تناقض به دنبال منتقل کردن چه مفهومی است؟ یک مفهوم عمیق روانشناسی!

هیچ چیز یک اصل کلی نیست. هیچ چیز یک قانون تغییرناپذیرو تثبیت شده نیست.افرادی با ذات خشن و بذر و دانه بدی متولد می شوند .اما این به این معنا نیست که نمی توانند تغییر کند. مادر تغییر کرده. گذشته را از ذهن خود پاک کرده و زنی شایسته شده. دختر اما با وجود امکانات و توجه و رفاه، نمی تواند خشونت وحشتناک خود را کنار بگذارد. نمی توان فرصت زندگی را از یک نفر گرفت چون شخصی، شبیه او مرتکب جنایت می شود .و از طرفی نمی توان یک نفر را بخشید به امید اینکه در آینده تغییر کند.کارگردان با زیرکی تمام از شما می خواهد به جای مادر تصمیم بگیرید. شما جای او بودید چه می کردید؟تماشاگر هنگامی که همه چیز برای مادر روشن می شود ،حالا فقط یک سوال در پیش رو دارد ،که مادر چه تصمیمی خواهد گرفت؟

نقشه مادر با شکست رو به رو می شود. مادر زنده می ماند و دختر هم نه به دست مادر که با صاعقه کشته می شود. فیلم شبیه یک مومن به خدا ومعتقد به جزای گناهکاران، تمام میشود و پایانی بس خوش اقبالانه در نظر می گیرد. اما در این میان پسربچه ای کشته شده و مادری داغدار شده و البته دختر هم در این خوی خشن خود نقشی نداشته و آن را به ارث برده. آیا او گناهکار بود؟

البته نه به تنهایی. کارگردان مدیر مدرسه را وارد کار می کند. مدیری که به جای جست و جوی حقیقت یا اینکه مربی خوبی برای بچه ها باشد، فقط به فکر آبروی مدرسه است. مدرسه ای که با پول همین بچه های پولدار نفس می کشد. کارگردان از مدیر مدرسه چهره ای خشک و دگم نشان‌ می دهد که می دانیم به مخاطب گوشزد می کند او هم درین فاجعه بی تقصیر نیست.

photo 2020 04 03 03 44 56 - نقد فیلم The Bad Seed (بد ذات)

دخترک گرچه کار وحشتناکی انجام داده اما مدالی که او بخاطرش پسرک را کشته در حقیقت متعلق به او بوده .اینگونه حق کشی ها خشونت را در فرزندان مستعد خشونت،بیدار می کند.

پدر حمایتش از دخترک کادوهای بی نظرو گران قیمت است اما او هنگام سختی ها کنار خانواده نیست و هیچ درکی از مشکلات همسرش ندارد. تا جایی که زن هنگامی که تصمیم مشورت با او می گیرد نا امیدانه گوشی تلفن را قطع می کند.

فیلم روایتی خطی دارد. با معرفی شخصیت ها شروع میشود و سپس درگیر اتفاقات می شویم. در اتفاقاتی که در ادامه رخ می دهد متوجه وجود تاثیر کوچکترین جزییاتی می شویم که در ابتدا در فیلم به نمایش گذاشته می شود.مثل کفشی که دختر به زیر آن نعل آهنی میزد. کفشی که در فیلم نقش پررنگی پیدا می کند. مثل اصرار دختر برای به دست آوردن گردنبند پیرزن.

مخاطب در اواخر فیلم، ازینکه این جزییات ساده چگونه منجر به اتفاقاتی مهم می شوند،حیرت زده می گردد و متوجه می شود در زندگی خود هم باید همین قدر روی جزییات رفتار و اتفاقات پیرامون خود دقت کنیم.آیا این آمادگی را داریم؟

نویسنده: فاطمه دلفانی
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!

عشق فیلم هستی بیا کانال تلگرام ما 😍
//