آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن

نقد فیلم Breaking the Waves محصول 1996 (شکستن امواج)

Breaking the Waves 1600x900 c default - نقد فیلم Breaking the Waves محصول 1996 (شکستن امواج)

“اوایل دهه ۱۹۷۰ در سواحل شمال غربی اسکاتلند، زن معصوم جوانی به نام بِس در یک روستا با یان، کارگر چاه های نفتی، به رغم مخالفت خانواده اش ازدواج می کند. تنها کسانی که او را به ازدواج تشویق می کنند دوستش دودو و بیوه برادرش هستند. بِس و یان رابطه صمیمانه ای دارند و زوج خوشبختی به نظر می رسند. با بازگشت یان به سر کار نفتی، بِس از او می خواهد از این کار دست بکشد اما یان کارش را ادامه می دهد. بِس طی راز و نیاز با خداوند از او می خواهد یان را نزد او بازگرداند و قسم می خورد حاضر است برای بازگشت او هر کاری را انجام دهد. اما یان طی حادثه ای فلج می شود و احساس گناه، بِس را فرامی گیرد. دودو که نگران بیماری کهنه بِس است از او می خواهد نزد پزشک برود اما دکتر ریچاردسن پزشک جدید روستا اعتمادی به بیماری ذهنی بِس ندارد. حال یان بهتر نمی شود و از کمر به پایین فلج باقی می ماند. یان پس از مدتی از بِس می خواهد او را ترک کند و زندگی عادی اش را از سر بگیرد ولی مادر بِس به او می گوید بِس را از کلیسا اخراج خواهند کرد. بِس توسط مردی وحشیانه مورد حمله قرار می گیرد و روانه بیمارستان می شود. یان در بیمارستان به دیدار بِس می رود و وقتی بِس درمی یابد حال او بهتر نشده، می میرد. دکتر ریچاردسن برای اهالی روستا از پاکی و خوبی بِس می گوید و حال یان هم به طور معجزه آسایی بهبود می یابد. یان جسد بِس را می رباید و به دریا می سپارد. بِس سرانجام به آرامش دست می یابد. چون یان نیمه شب از خواب برمی خیزد و آسمان اقیانوس را سرشار از صدای ناقوس های کلیسا می یابد.”

۱. برگمان: من خیلی مذهبی بودم و به «خدا» به نوع بسیار عجیبی ایمان داشتم. تعلیم در نسل من بر مبنایی وحشتناک استوار شده بود: یک وجدان بد. می بایست همیشه محکوم به داشتن وجدانی بد باشید، زیرا یک انسانید. هر یکشنبه در کلیسا می گویی: «من انسانی مملو از گناهم». همه تعالیم مبتنی بر آن بود که به خاطر گناهانتان شما را دارای وجدانی بد بداند، برای کارهایی که نکرده اید و کارهایی که مرتکب شده اید.»

«بس» با نگاه معصوم و کودکانه ای که به دنیا دارد می تواند با خدا ارتباط از نوعی نامتعارف برقرار کند. خدایی که از زبان خود بس با او حرف می زند. در کارها هدایتش می کند. او را تایید و در مواردی نکوهش می کند. اما این عدم تایید می تواند ریشه در آموزه های دینی او داشته باشد او در خانواده ای مذهبی زندگی می کند و به قول کشیشی که او را به عقد «یان» درمی آورد چند بار نیز خودش را وقف و کلیسا را تمیز کرده ست. اتفاقی که برای یان می افتد و او را در گرداب عذاب وجدان ناشی از اصرار بی مورد از خدا برای برگرداندن یان می کند، همان تعلیمی که برگمان آن را وحشتناک می پندارد نیست؟ همان ایمان عجیب نیست؟ بس، کودک معصومی ست که بزرگ شده. چرا باید با این عذاب وجدان دسته و پنجه نرم کند که عامل فلج شدن یان اوست؟ فقط به واسطه ی اینکه از خدا خواست که هر چه زودتر یان را به پیش او باز گرداند. چرا باید عذاب بکشد؟

۲. فون تریه: «باور عمومی این ست که همه ی مردم کم و بیش به طور مساوی امکان تشخیص خوب و بد را دارند. اما اگر چنین ست پس چرا دنیا به این صورت ست؟ چرا نیت های خوب والدین من به هیچ جا نرسید و چرا نیت خوب خود من به جایی نمی رسد؟»

کیشلوفسکی: «پایه ی بدبینی من از یک درک عمیق ریشه می گیرد که اهداف خوب، غالبن به اعمال بد تبدیل می شوند. جهنم مکانی است پر از نیتهای خوب.»