کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!

نقد فیلم درباره الی اثر اصغر فرهادی

در سال های دور قضاوت آسان تر از اکنون بود. برای مثال در جنگ جهانی گروهی ظالم و گروهی مظلوم بودند و می شد که بیان کرد فلانی شر است و فلانی خیر. اما اکنون جهان در صلح است.صلحی سرد.یعنی بدون شر و بدون خیر.زمانی آرزو می کردیم که ظلم پایان پذیرد و صلح تمامی جهان را فرا گیرد اما ارزویی بیش نبود و البته دست نیافتی اما اکنون این آرزو دست یافتنی است.

در باره الی در روزگاری که تقریبا شری مشخص بود و خیری ، قابلیت ساخت نداشت زیرا اگر منطقی به آن بنگریم خواهیم دید که روزگاری که تماما جدلی میان خیر و شر بود از رفتارهای خودمان عقب می افتادیم . درباره الی فیلم همین زمان است . فیلمی در صلح سرد. امروزه دیگر جنگ بین خیرو شرنیست بلکه جنگی میان خیر وخیر است. زیرا هر طرف روایتی از خیر دارند و این ماییم که بر اساس مولفه های زیستی مان و الگو های اخلاقی مان انتخاب خواهیم کرد که کدام خیر است.

درباره الی نیز اینگونه است . فرهادی داستانی دارد و آن را برایمان روایت می کند.بدون هیچگونه جبهه ای ((الا یک پلان که در ادامه به آن می پردازیم)) و در آخراین ماییم که قضاوت خواهیم کرد. اما؟؟ اما باز هم می توانیم که طرفی را شرمطلق و طرفی را خیر مطلق بنامیم؟؟ سوال اصلی فیلم این است. +رویکرد فرهادی در تمامی فیلم هایش طرح یک سوال است.

شرح سکانس آخر فیلم اینگونه است که علیرضا در آشپزخانه نشسته است تا سپیده بیاید و با او صحبت کند. سپیده از دستشویی می آید و انگار که تصمیم گرفته است حقیقت را بگوید ولی هنگامی که نگاهش به دیگران می افتد و نگاه ملتمسانه و خسته آن هارا می بیند تصمیم میگیرد که به علیرضا دروغ بگوید. و اینجاست که مسئله ایی مهم پیش می آید. کار سپیده درست است یا غلط؟

در ابتدای فیلم نیز اولین دروغ را سپیده می گوید که دروغ مهمی نمی نماید ((تازه عروس وداماد از خارج آمده داریم …)) ولی سر منشأ تمامی بحران های بعدی همان دروغ به ظاهر کوچک است.ولی آیا حقیقتا این جمله دروغ است؟ اگر وجه بیرونی آدم هارا نگاه کنیم یا آنچه که نیت و در درونشان هست را مبنا قرار دهیم ، قضاوت کمی متفاوت خواهد شد. دروغ گفتن از یک منشأ شر می آید ولی آیا نیت سپیده شر است؟ اساسا با شناختی که از شخصیت سپیده در طول فیلم پیدا خواهیم کرد ، می بینیم که شخصیتی است مسئولیت پذیر و همه کاره جمع که کارهایی که انجام میدهد نه برای نفع خودش بلکه برای سرویس دادن به دیگران است. و برای یک نیت خیر ، حقیقتی را که به نفع خودش نباشد زیر پا میگذارد و همیشه به نفع دیگران خودش را فدا می کند.و اساسا این نوع آدم ها در لحظاتی که جمع باید لذت ببرند کمتر لذت می برند و از همه مهمتر اینکه نسبت به دیگران در دوراهی های سخت و پیچیده تری قرار خواهند گرفت و وقتی این آدم ها رنجی را متحمل می شوند، ما احساس غم بیشتری میکنیم،چون کاملا می دانیم نیتشان خیر و از سر خودخواهی نیست.

سپیده برای آنکه دوستانش دور هم جمع شوند،از پر بودن ویلای اجاره ایی چیزی نمی گوید،به پیرزن دروغ می گوید و سعی در این دارد که هر چه زودتر به هر صورتی شده جمع را سر وسامان دهد.((حتی اگر شده بر خلاف خودش)) و حرفی هم که در آخر به علیرضا می زند باز میبینیم که نظر خودش را زیر پا می گذارد و برای برگشتن آرامش به جمع حاضر می شود دروغ بگوید.او خودش را به خاطر اشتباهی که کرده قربانی می کند و به دغدغه و نگرانی اش –آیا درست است تصویر الی را نزد علیرضا خراب کنم یا نه؟ – پشت میکند. اما این دروغ جنبه دیگری نیز دارد . شاید سپیده دارد غیر مستقیم به علیرضا کمک میکند که علیرضا نسبت به الی تصویری منفی پیدا کند و در آینده به سهولت به آرامش برسد و از دغدغه ی الی خلاص شود.سپیده بخاطر جمع خودشان این کار را می کند اما این نتیجه را هم برای علیرضا در بردارد .

این مطلب را هم بخوانید:   نقد فیلم High Life 2018 (آنگاه که زندگی شکل مرگ میگیرد)

+اما سوالی که فرهادی در فیلم طرح می کند چیست ؟؟ فرهادی کسانی که با نگاهی ظاهری، خودشان را راحت می کنند و می گویند ((او دروغ گفت و چنین بحرانی را ایجاد کرد.)) و از کسانی که نگاهی اخلاقی دارند می پرسد که : مترومعیار برای این که بگوییم رفتاری اخلاقی یا خیر اخلاقی است چیست؟ قانون است؟اصول اعتقادی است ؟اصول استخراج شده از مدنیت و زندگی اجتماعی است ؟چیست ؟ فرهادی جوابی نمی دهد.چرا؟ چون جوابی مطلق برای این سوال وجود ندارد و به همین دلیل است که از لحاظ اخلاقی نسبت به شخصیت های فیلم بلاتکلیف هستیم، هم دوسشان داریم و هم نمی خواهیم مثل آن ها باشیم.

+اما آیا فیلم به ما می گوید که هیچ گونه قضاوتی درباره شخصیت ها و وقایع نکنیم ؟؟ هر آدمی بر اساس الگوهای اخلاقی و زیستی که داشته است آشخاص دیگر را می سنجد. مثلا شخصی که مذهبی است بر اساس قواعد فقهی فلان عمل و رفتار شما را درست یا غلط ، خوب یا بد ، اخلاقی یا غیر اخلاقی می شمارد. اما وقتی که این اصول وجود ندارد چه؟

اساسا سوال فیلم این است که این اصول را باید از کجا بگیریم و از کجا پیدا کنیم ؟؟ ما بلاتکلیفیم،ما می گوییم در این فیلم دعوا بین خیر وخیر است و همه آدم ها قابل درک ، اما مگر می شود هیچ قضاوتی نکرد؟؟ توصیه این فیلم به قضاوت نکردن نیست ولی توصیه می کند قضاوتی که میکنیم به این دلیل که اصول مشخص و مشترکی بین مردم وجود ندارد نمی تواند قضاوت مطلقی باشد و همه قضاوت های ما چه به لحاظ زمان شمول بودن و چه به لحاظ مکان، نسبی است.یعنی ممکن است قضاوتی که در این زمان انجام دهیم، چند سال دیگر کاملا برعکس شود.

+مسئله دیگری که دراین فیلم وجود دارد این است که اگر ما بگوییم که مهم نیت یک عمل است و نه نتیجه ای که به بار خواهد آورد ، آیا اگر کسی با نیت خیر دروغ بگوید و گمان کند که با این ترتیب جامعه رستگار خواهد شد آیا می توان عملش را توجیه کرد ؟؟ یک موقع هست که شما برای دیگران نیت خیری دارید و منفعت فردی در این نیت خیر مطرح نیست و خودتان را تخریب میکنید تا دیگران رستگار شوند. این را می شود فهمید و باید تردید کرد که اسمش را دروغ بگذاریم یا یک کار غیر اخلاقی ، ولی یک موقع است که برای منفعت فردی و رستگاری خودتان و نه رستگاری دیگران جعل می کنید و دروغ می گویید و این کاملا بر عکس است. اما اگر فرد خودش را بر حق بداند چه؟ چون اغلب این بحث وجود دارد که آیا همیشه حق با اکثریت است؟

ما در فیلم چندین صحنه رأی گیری داریم،اصلا کلمه رأی گیری بارها شنیده می شود و گاهی اکثریت رأیی می دهند که اگر مبنا را بر این بگذاریم که هر چه اکثریت گفتند حق است و کسانی که خلاف اکثریت حرف می زنند ناحق هستند،در انتهای فیلم می بینیم که کاملا بر عکس است ، یعنی می بینیم که سپیده بر حق حرف می زنند و چیزی که همه جمع از او می خواهند ناحق است.ولی چون رأی گیری می کنند و تعداد آن ها بیشتر است سپیده ملزم می شود که کار ناحق انجام دهد. و این تم پنهان فیلم است که آیا حق با تعداد طرفدارهای آن مشخص می شود یا نه؟ +در کل سینمای فرهادی سینمایی است دمکراتیک. سینمایی است که مستقیم و آشکارا حکم نمی دهد و می خواهد مخاطب خود به آن برسد.سینمایی است که مخاطب را، هم در تکمیل داستان و هم در طرح و بحث حول مضامین و تم های فیلم مشارکت میدهد.

این مطلب را هم بخوانید:   کله سرخ ، تلاقی گروتسک و الهام گرایی

روایتگری بنام فرهادی

در درباره الی اگر چه ساختار تقریبا کلاسیک است ولی از لحاظ مقدمه طولانی است و علت آن هم این است که فرهادی از تایم مقدمه برای مراحلی که بعد از پیچ خوردن قصه رخ می دهد استفاده می کند. نشانه هایی که در طول مقدمه گذاشته می شود درست است که از زمان مقدمه خرج می شود ولی سرمایه ای است برای بعد. یعنی ما مدام بازگشت میکنیم به همین دلیل مقدمه طولانی است. برای اینکه زمان طولانی به چشم نیاید و خسته کننده نشود یکی از فرمول ها این است که ریتم تندتری داشته باشیم. در درباره الی این ریتم تند فقط به لحاظ توالی رویدادها نیست،صحنه ها چون شاد و پرتحرک هستند،کسالت را از بیننده می گیرد و بیننده احساس نمی کند که چرا قصه شروع نمی شود. نکته ای دیگری که وجود دارد این است که برای بیننده در سکانس های اولیه سوالاتی بوجود می آید مثلا در اوایل فیلم متوجه می شویم که دختر و پسری آمده اند تا با هم آشنا شوند و این سوال پیش می آید که فرجام این ارتباط چیست؟ اگر چه این سوال اصلی نیست ولی با همین سوال کمرنگ تماشاگر با فیلم همراه می شود.

+اولین فریاد تخلیه ای که در تونل می شنویم مال سپیده است. این یک جور پیش آگاهی است نسبت به بغض انتهایی که باید تخلیه شود.می توانیم این را کنار آخرین پلان سچیده بگذاریم که در اولین پلان بی محابا تمام احساس را که دارد بیرون می ریزد و چند روز بعد در انتهای قصه ، حتی صدای گریه اش را پنهان می کند و صورتش را می پوشاند و حتی صدای گریه اش هم نمی آید.نمودار شخصیت سپیده بین این دو پلان است و این دو پلان در کنار هم معنا پیدا می کند. برعکس سپیده،الی است.اولین بار که اورا می بینیم لحظه ایست که ماشین از تونل بیرون می آید و دوربین روی صورت الی اوور می شود،به این دلیل که الی با این جمع یک تفاوتی دارد،پلان های بقیه جمع به لحاظ بصری تقریبا شبیه هم است ولی اینجا تفاوتی دارد.

+ در درباره الی مسئله ای که پر رنگ است وجه پیشگویی آن است.از ابتدای فیلم فرهادی با قراردادن نشانه ها ، خبر از وقوع یک اتفاق بد را می دهد.از صندوق صدقات ابتدای فیلم گرفته- چون احساس می شود ریختن پول در صندوق صدقات یعنی دفع خطر،پس خطری وجود دارد- تا باز نشدن قفل در ویلا و شیشه های شکسته و پانتومیم و والیبال؛همه تماشاگر را حین تماشای صحنه های شاد و تفریحی گروه،مضطرب میکند و این حس را بوجود می آورد که گویی یک اتفاق ناگوار درراه است. در ارتباط با پلات های اولیه که آیا احمد و الی به هم می رسند یا نه نیز،همان اوایل که وارد ویلا می شوند یک پیش آگاهی ظریف میزانسنی وجود دارد ، طوری که قضیه را لو می دهد.الی این طرف پنجره و احمد آن طرف پنجره است و بعد افتادن و خرد شدن شیشه …..

یکی از ویژگی های دیگر درباره الی حضور نامرئی و منصف دوربین است.دوربین به گونه ای در موقعیت ها قرار می گیرد که خودش صاحب هویت نباشد،چیزی به صحنه اضافه و چیزی از آن کم نمی کند.به شخصیت ها خیلی نزدیک نمی شود و او را قهرمان نمی کند و از شخصیت خیلی دور نمی شود و او را فرعی نمی کند. به همین دلیل اغلب پلان هایی که با شخصیت ها روبرو هستیم به یک اندازه هستند و غالبا نماها متوسط هستند. البته به استثنای چند نمای بسته که مربوط به بچه هاست. دخترکی که می آید و می گوید آرش غرق شده و نمایی از پسر بچه روستایی که اورا در کلوزآپ می بینیم و سپس از دید او نمای دوری از بچه های کوچک در حال اب بازی کنار دریا.که این هم یکی از نشانه هایی است که به نظر می آید خبری بد در راه است. وقتی هم علیرضا وارد ویلا می شود ما ابتدا از زاویه دید جمع از پشت پنجره متوجه ورود او می شویم و کات می خورد روی نمای متوسطی از علیرضا و بعد دوربین از دید علیرضا سوبژکتیو می شود. زیرا شخصیت علیرضا پتانسیل بالایی دارد برای این که به یک بدمن تمام عیار تبدیل شود و همین طور قرار است یکی از تاثیرگذارترین شخصیت ها در انتهای فیلم وارد شود و فرصتی برای معرفی اش نیست،پس فرهادی برای اینکه به سرعت بین علیرضا و تماشاگر آشنایی ایجاد کند تماشاگر را جای این شخصیت می گذارد و (پی او وی) از او می گیرد.

این مطلب را هم بخوانید:   نگاهی به فیلم Sacrifice اثر آندری تارکوفسکی

اما تنها پلان زاویه دار و های انگل فیلم،پلان آخر سپیده است و اینجا تنها جایی است که فرهادی برای شخصیت اش دلسوزی می کند و طرف او را می گیرد چون ممکن است تماشاگر این شخصیت را به دلیل رفتاری که کرده است دوست نداشته باشد، و فرهادی می خواسته بگوید که با این شخصیت همراه است و او را دوست دارد.البته حس دیگری که از این پلان به بیننده القا می شود درهم ریختگی و خرد شدن سپیده است.

+فیلم پر است از میزانسن ها و دکوپاژهای خلاقانه. برای مثال الی از اول فیلم در جمع حل نمی شود وتنها برای مدتی کوتاه در جمع باقی نمی ماند و همین طور سپیده که در ابتدا همیشه در دایره جمع دیده می شد،آرام آرام که به انتهای فیلم نزدیک می شدیم در میزانسن ها او یک طرف و جمع در طرف دیگر قرار داشتند.

در ابتدا و انتهای فیلم- از جایی که جنازه الی را می بینیم- دوربین روی سه پایه است و ثبات نسبی دارد و وسط فیلم دوربین روی دست است و به لحاظ رنگ هم همین طور؛رنگ فیلم قبل از رفتن الی به دریا رنگی گرم است و بعد از آن رنگ سردی پیدا می کند.

+یکی از ویژگی های مهم سینمای فرهادی این است که همیشه در فیلمهایش بعد از نقطه اوج که قصه به لحاظ ساختاری تمام می شود یک تصویر و صحنه وجود دارد که بیننده را از فضای احساسی وارد فضای تعقلی و تاویلی می کند.پلان آخر این فیلم نیز وجه تاویلی دارد.ماشین گیر کرده است و همه تلاش میکنند ماشین را در بیاورند. رنگ قرمز ماشین خیلی برجسته است؛رنگ قرمز با توجه به رنگ بادبادک،و روسری الی می تواند تداعی کننده خود الی باشد و تلاش نافرجام شخصیت ها در کشاکش و خلاصی از این موقعیت.

و اما حرف آخر فرهادی این است که هیچ کدام از شخصیت ها از این موقعیت حتی شاید تاآخر عمرشان رهایی پیدا نمی کنند. حتی علیرضا که به نظر می آید تنها نجات یافته این جمع است در پلان آخرش می بینیم که دارد از توی آیینه به کیف الی نگاه می کند و گویا تازه زمان کنکاش علیرضا با خودش شروع شده است. الی از زندگی اش حذف نشده و همچنان او با کوله باری که از الی به یاد دارد زندگی خواهد کرد و داستان ادامه پیدا خواهد کرد.

محمد جواد صابری

نظرتان را با ما در میان بگذارید