کورمک مک کارتی نویسنده سرشناس آمریکایی و خالق رمان های برجسته «The Road» و «Blood Meridian» چندان با رمان «No Country for Old Men» شناخته نمی شود، اما «No Country for Old Men» نیز به نوبه خود یک رمان فوق العاده و معروف است. درخصوص آثار نوشتاری آقای مک کارتی می توان گفت که تاکنون از بین تمام فیلم هایی که براساس آثار او ساخته شده اند فیلم No Country for Old Men (جایی برای پیرمرد ها نیست) بهترین فیلم اقتباسی از کتاب های او به حساب می آید؛ این فیلم در سال 2007 منتشر شده است.

کارگردان: Ethan Coen, Joel Coen
نویسنده: Joel Coen, Ethan Coen, Cormac McCarthy
بازیگران: Tommy Lee Jones, Javier Bardem, Josh Brolin
خلاصه داستان: فیلم سه شخصیت اصلی دارد: یک – «لولین ماس» (برولین) که اتفاقی به چمدانی حاوی دو میلیون دلار که متعلق به قاچاقچیان مواد مخدر بوده، دست پیدا کرده است؛ دو – «آنتون چیگور» (باردم) قاتل بی رحمی که هر کسی را که سر راهش قرار بگیرد می کشد و به دنبال «ماس» و پول هاست؛ سه – «کلانتر اد تام بل» (جونز) که هم می خواهد «آنتون» را دستگیر کند و هم به دنبال «ماس» است. اما خود «آنتون» نیز به دنبال «ماس» و پول هاست …
مک کارتی در فیلم No Country for Old Men نیز همچون سایر رمان هایش بر روی جنبه های تاریک تر وجود انسان تمرکز می کند؛ خشونت، فساد و کارهای شرورانه ای که مردم بدون هیچ دلیل یا انگیزه درست و عادلانه ای می توانند در حق یکدیگر انجام بدهند. فیلم No Country for Old Men در گیشه بسیار موفق بود و گروه بازیگران آن همگی از ستارگان سینما بودند؛ بازیگرانی همچون جاش برولین، خاویر باردم و تامی لی جونز. برادران کوئن کارگردانی فیلم No Country for Old Men را برعهده داشتند. این فیلم مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و برنده چهار جایزه اسکار شد که از میان آن ها می توان به جایزه بهترین فیلم و جایزه بهترین بازیگر مکمل مرد برای بازی خاویر باردم اشاره کرد. با وجود این که No Country for Old Men چندان فیلم خوشبینانه و مثبتی نیست، اما به پرسش های عمیقی در زمینه تقابل سرنوشت و تصادف می پردازد. پرسش هایی از این قبیل که آیا سرنوشت از پیش مقدر شده است یا خیر، و این واقعیت که دنیا چه قدر از کنترل ما خارج است، درحالی که ما در دل آرزو می کنیم که ای کاش دنیا با آنچه درحقیقت می بینیم و لمس می کنیم متفاوت بود.

وقایع فیلم No Country for Old Men (جایی برای پیرمرد ها نیست) در ایالت تگزاس آمریکا در سال 1980 بعد از پایان جنگ ویتنام رخ می دهند. جنگ ویتنام یکی از خونین ترین جنگ های تاریخ آمریکا به شمار می رود و در طول فیلم در برهه های زمانی مختلف به آن اشاره می شود. هر یک از سه شخصیت اصلی فیلم شخصاً تجربه ارتکاب خشونت را دارند، اگرچه دلایل هر یک برای این کار متفاوت است. شخصیت منفی فیلم قاتلی مزدور به نام انتون چیگور است؛ مردی که از ابتدا بدون ذره ای وجدان در وجودش متولد شده است. با این وجود او صرفاً نه به خاطر پول، بلکه بیش تر به این خاطر آدم می کشد که کشتن برای او امری بسیار ساده است؛ درواقع چیگور خود را همچون دست سرنوشت می بیند. مهم نیست شما «بی گناه» باشید یا نه، اگر برحسب اتفاق در یک جاده، یک هتل یا یک فروشگاه کوچک گذرتان به چیگور بخورد، او با انداختن شیر یا خط سرنوشت شما را تعیین خواهد کرد. نگرش هولناک چیگور نسبت به زندگی که درواقع کاملاً فراتر از میل، اراده و اعمال مشترک ما است همچون یک بیماری عجیب و هراسناک در سرتاسر فیلم عود می کند؛ در حقیقت برادران کوئن با استفاده از این امر چیگور را به یکی از بزرگ ترین شخصیت های کل تاریخ تبدیل کرده اند.

لولین ماس (با بازی جاش برولین) ملموس ترین و قابل درک ترین شخصیت اصلی فیلم به حساب می آید. او یک مرد متأهل اهل تگزاس است که از شکار لذت می برد، جوشکاری می کند و سابقاً در جنگ ویتنام سرباز بوده است. او یک انسان بی نقص و بدون خطا نیست اما بیش تر اوقات سعی می کند که کار درست را انجام بدهد. متأسفانه او نیز درطول فیلم قربانی سرنوشت می شود. او به هنگام شکار در بیابان غربی تگزاس سر از یک محل خرید و فروش مواد مخدر درمی آورد؛ ظاهراً مبادله خوب پیش نرفته است و ماس مردان و سگ های زیادی را می بیند که کشته یا به شدت مجروح شده اند. چرخ های سرنوشتِ لولین زمانی به حرکت درمی آیند که او دو میلیون دلار پول را که متعلق به او نیست، برمی دارد و در محلی پنهان می کند.
شما به عنوان تماشاچی می دانید که این کار سرانجام خوبی برای او ندارد، زیرا باعث می شود که عده ای چیگور را به عنوان قاتل قراردادی استخدام کنند تا رد ماس را بزند، او را بکشد و پول ها را برگرداند. مسأله فقط چیگور نیست که به خاطر پول به دنبال ماس است، بلکه این شخصیت اصلی باید با سرنوشت نیز مقابله کند، زیرا سرنوشت به خاطر پول های دزدیده شده ای که به ماس تعلق نداشتند علیه او توطئه کرده است. ماس در اعماق وجودش یک بازمانده و مصمم به بقاست، اما اعمالش او و همسرش را در معرض خطری جدی قرار می دهند.

در این گیر و دار، کلانتر اد تام بل، تکیه گاه و حامی اصلی شهرستان ترل (Terrell)، در شرف بازنشستگی و مرگ است و می خواهد ثابت کند که در شغل خود مهارت خوبی دارد، اما مطمئن نیست که بتواند پا به پای خشونت و شرارتی که در اطراف خود می بیند، پیش برود؛ خشونتی که ظاهراً به جای بهترشدن، بدتر می شود. درتمام طول فیلم اد تام یک قدم از چیگور عقب تر است و به عنوان کلانتر نمی تواند آن طور که باید به طور مستقیم به ماس کمک کند، زیرا حریفانِ کلانتر از او قوی تر هستند و او مغلوب شده است؛ کلانتر نمی تواند پا به پای آن بخشی از کشور پیش برود که اوضاع در آن همیشه به گونه ای نیست که «پیرمردها» بتوانند تا ابد به خوبی و خوشی در آنجا زندگی کنند.
«بلایی که سرت اومده، چیز جدیدی نیست. این کشور به مردمش سخت می گیره. نمی تونی جلوی چیزی رو که قراره اتفاق بیفته بگیری. دنیا منتظر تو نمی مونه. این خود پوچیه.» کلانتر بل در طول فیلم از راه و رسم دنیا ناامید می شود، از اینکه خشونتِ بی دلیل امری اجتناب ناپذیر است و همیشه نمی توان جلوی آن را گرفت. توانایی بل در اثرگذاری بر وقایع یا تغییر آن ها در حال تضعیف است و به عنوان یک کلانتر پیر دیگر به چابکی گذشته نیست و از خودش می پرسد که سرنوشت نهایی اش چه خواهد بود؛ آیا از کهولت سن خواهد مرد یا به دست یک جنایتکار روانی مثل چیگور کشته خواهد شد. شخصیت اد تام بل از این امر آگاه است و می داند که ما به عنوان انسان فقط می توانیم کنترل دنیای پیرامون خود را به دست بگیریم، ما محدود به تصمیماتی هستیم که دررابطه با موضوعات خوب و بد می گیریم اما گاهی تصمیمات ما نیز می توانند مقید و محدود به بازی ای باشند که دست روزگار و موقعیت خودمان برای ما رقم زده اند. تا زمانی که بدی در قلب های مردم وجود دارد، هیچوقت نمی توان به راستی بر خشونت موجود در دنیا غلبه کرد.

سرنوشت و خودمختاری مهم ترین و برجسته ترین مضامین فیلم هستند. هر یک از شخصیت های اصلی تصمیم می گیرند که به این دو مفهوم به شکلی متفاوت نگاه کنند. انتون چیگور صرف نظر از اینکه برای کشتن فردی استخدام شده باشد یا خیر، از یک سکه سرنوشت ساز استفاده می کند تا زنده ماندن یا مردن قربانیان احتمالی خود را به دست سرنوشت آن ها بپرسد. او اعمال خشونت آمیز خود را با استفاده از «سرنوشت» به شکلی بی رحمانه منطقی جلوه می دهد، چنانچه گویی قربانیان او باید از ابتدای زندگی شان انتظار چنین سرنوشتی را می داشتند. لولین ماس یک شکارچی و یک جوشکار ساده است و مانند هر انسان معمولی ای تصمیمات ناقص می گیرد، اما به خاطر تصمیمات نادرستی که درخصوص پول های دزدیده شده گرفته است؛ که درواقع «خون بها» به حساب می آیند، تقلا می کند تا از سرنوشت خود پیشی بگیرد.
ماس ذاتاً یک بازمانده است، اما می داند که تنها کاری که از دستش برمی آید این است که برطبق تصمیماتی عمل کند که توسط خود او گرفته شده اند و اکنون او را به اینجا کشانده اند، و همچنین از نظر جسمی و فکری کارهای متعددی انجام بدهد تا از سرنوشت خود پیشی بگیرد. اد تام بل بااخلاق ترین شخصیت فیلم است اما به این درک می رسد که فقط می تواند با دنیا همان گونه که هست کنار بیاد، نه آن گونه که او دوست دارد باشد. اینکه چه تصمیمی بگیرد بر عهده خود اوست اما دنیا و فساد و خشونت هایش از کنترل او خارج هستند و او تنها می تواند نسبت به آن اتفاقات واکنش نشان بدهد، نه اینکه جلوی وقوع آن ها را بگیرد.

برادران کوئن در بسیاری از فیلم هایشان اغلب یک تصویر یأس آور و پوچ گرایانه از دنیا را به نمایش می گذارند. فیلم No Country for Old Men جدی ترین و بی رحمانه ترین نگرش آن ها نسبت به ماهیت خشونت است. فیلمی که به ما نشان می دهد که خشونت عمیقاً تا چه اندازه در سرزمین آمریکا ریشه دوانده است و به این واقعیت اشاره می کند که همه مردم صرف نظر از اینکه انسان خوب یا بدی باشند چه قدر تحت تأثیر و محکوم به سرنوشتی هستند که خارج از کنترل دنیوی آن ها است.
در مجموع، فیلم جایی برای پیرمرد ها نیست (No Country for Old Men) از این حیث که به بعضی سوالات اخلاقی درمورد ظرفیت و توان انسان ها درخصوص بدی و خوبی می پردازد یک فیلم فوق العاده به حساب می آید. فیلمبرداری این فیلم به طور حیرت آوری تأثیرگذار و ستودنی است، بازی تک تک هنرپیشه ها فوق العاده است؛ به خصوص باردم که به خاطر بازی هولناکش در نقش انتون چیگور لایق جایزه اسکار بود. این فیلم به درد افرادی که روحیه ضعیفی دارند نمی خورد، زیرا خشونت در این فیلم هم بی رحمانه است و هم به طور ترسناکی واقع گرایانه. برادران کوئن در اصل برای بینندگانِ بالغ فیلم می سازند و این فیلم نیز از این قاعده مستثنی نیست.

موسیقی فیلم زیاد تأثیرگذار نیست و از موسیقی متن نیز چندان خبری نیست؛ این کار به عمد انجام شده است تا تنش را درمجموع بیش تر کند و کاری کند که بینندگان برای تک تک صحنه ها از خود مایه بگذارند تا ببینند در صحنه های بعد چه پیش می آید. به سختی می توان این فیلم را در ژانر به خصوصی دسته بندی کرد، اما قطعاً می توانیم به خوبی آن را تحت عنوان یک درام هیجان انگیز خلاصه کنیم. کارگردانی فیلم No Country for Old Men درمجموع عالی است. این فیلم به راستی به محل خاص وقوع داستان خود؛ یعنی تگزاس غربی و ایالات متحده آمریکا و نواحی مرزی مکزیک، وفادار است. اگر دوست دارید فیلمی ببینید که بیش تر با سایه های خاکستری سر و کار داشته باشد تا سیاه و سفید، از تماشای «No Country for Old Men» لذت خواهید برد. اما بگذارید از قبل به شما هشدار بدهم که این فیلم یک پایان خوش هالیوودی و کلیشه ای ندارد؛ اما از طرفی این یک تغییر دلپذیر به حساب می آید، زیرا مردان و زنان همیشه این شانس را ندارند که به سنین پیری برسند.



