فیلم Dust Bunny (2025) اولین تجربه کارگردانی برایان فولر است؛ فیلمسازی که مخاطبان تلویزیون او را بیشتر با سریالهایی مثل Hannibal و Pushing Daisies میشناسند. «داست بانی» اثری فانتزی–ترسناک با حالوهوایی تمثیلی و کابوسگونه است که تلاش میکند مرز میان خیال کودکانه، وحشت و استعارههای انسانی را از نو تعریف کند. در این نقد و بررسی، نگاهی دقیق به جهان، روایت و نقاط قوت و ضعف این اثر متفاوت خواهیم داشت.

فیلم «Dust Bunny» نخستین ساخته سینمایی برایان فولر است. فولر برای کسانی که با کارنامهاش آشنا نیستند، بیشتر بهعنوان نویسنده و تهیهکننده تلویزیونی شناخته میشود؛ کسی که در ساخت سریالهایی با هویت بصری قوی و گاه درخشان تخصص دارد، آثاری که اغلب به دلیل جاهطلبی هنری و لحن خاصشان، مخاطب عام گستردهای پیدا نمیکنند. در کارنامه او نامهایی چون Pushing Daisies و Hannibal دیده میشود؛ دومی با بازی مدس میکلسن، که اتفاقاً نقش اصلی همین فیلم را هم بر عهده دارد. فولر همچنین خالق فیلم تلویزیونی Mockingbird Lane و از شورانرهای اولیه Star Trek: Discovery و American Gods بود، پروژههایی که به دلیل هزینههای بالا و فشار تولید، نهایتاً از آنها جدا شد.
«Dust Bunny» این حس را القا میکند که فولر شاید اساساً برای سینما ساخته شده باشد؛ جایی که ایدهها ناچارند در قالب زمانی محدود و بودجه مشخص مهار شوند. همین محدودیت، بهویژه در آثار خوب، اغلب به تمرکز، ایجاز و شفافیت استعاری منجر میشود؛ عناصری مانند نمادپردازی بصری، منطق رؤیاگونه، ابهام و روایت تمثیلی که تلویزیون جریان اصلی معمولاً با آنها سر سازگاری ندارد. فولر در نخستین فیلمش، بیپروا همه این عناصر را به میدان میآورد.

داستان «Dust Bunny» در نسخهای نیمهافسانهای و نیمهکابوسوار از نیویورک میگذرد. شخصیت اصلی، دختربچهای به نام آرورا است که باور دارد هیولایی زیر تختش زندگی میکند، اما والدینش حرف او را جدی نمیگیرند. همزمان، آرورا شروع به زیر نظر گرفتن همسایه مرموزشان میکند؛ مردی که در واحد روبهرویی زندگی میکند و شبها مخفیانه از خانه خارج میشود. این مرد نام مشخصی ندارد و خودش را «ساکن 5B» معرفی میکند؛ شخصیتی که در تیتراژ پایانی با عنوان «همسایه مرموز» معرفی شده است.
این مرد برای آرورا زمانی واقعاً جذاب میشود که او را در محله چایناتاون دنبال میکند و میبیند که با موجودی شبیه به یک اژدهای سایهای میجنگد. آرورا حتی پول نذری کلیسا را میدزدد و با یادداشتی برای 5B میگذارد تا خدماتش را «خریداری» کند؛ واژهای که آن را از تقویم «کلمه روز» یاد گرفته است. با وجود این، 5B اصرار دارد که هیولا وجود ندارد و تنها هیولاها، انسانها هستند. اما فیلم از همان ابتدا به ما نشان داده که این ادعا حقیقت ندارد؛ چراکه هیولا را در سکانس آغازین دیدهایم.

از اینجا، فیلم بارها روایت خود را بازتعریف میکند. گذشته 5B هرگز توضیح داده نمیشود؛ او میتواند یک قاتل حرفهای باشد یا جنگجویی کهنهکار. شخصیتهایی مرموز دیگر وارد داستان میشوند، از جمله زنی با بازی سیگورنی ویور که شاید رابط یا کنترلکننده او باشد، و چند چهره مسلح با انگیزههای مبهم. در میان آنها، دیوید دستمالچیان در نقش یک قاتل حرفهای مغرور و شیلا آتیم در نقش زنی که خود را مأمور حمایت از کودکان معرفی میکند، حضوری قابلتوجه دارند.
در نیمه ابتدایی، «Dust Bunny» گاهی بیش از حد وامدار کلیشهها و آثار مشابه به نظر میرسد و لحنش میان فانتزی هیپستری و اغراق کارتونی در نوسان است. طراحی بصری فیلم آشکارا تحت تأثیر فیلمسازانی چون تیم برتون، وس اندرسن، برادران کوئن اولیه و ژان-پیر ژونه است. جلوههای ویژه کامپیوتری در آغاز چندان قانعکننده نیستند و برخی سکانسها حالتی ناتمام و مصنوعی دارند. اما هرچه داستان بیشتر به فضای بسته ساختمان آپارتمانی محدود میشود، فیلم انسجام و قدرت بیشتری پیدا میکند.

روح اصلی فیلم را میتوان در علاقه فولر به سینمای ژانر دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی دید؛ فیلمهایی مانند Gremlins، Fright Night و Tremors که با وجود بودجه محدود، تخیل، شوخطبعی و خشونت را در کنار هم قرار میدادند. «Dust Bunny» هم تلاش نمیکند پیامهای بزرگ و صریح بدهد، اما با سکانسهایی خلاقانه، دیالوگهای بهیادماندنی و نبرد پایانی بسیار خوشساخت، تماشاگر را غافلگیر میکند. خود هیولا در نهایت ترکیبی بامزه و ناآرامکننده است؛ چیزی شبیه یک عروسک جهنمی.
فیلم Dust Bunny (2025) شاید یک شاهکار تمامعیار نباشد، اما بهعنوان اولین فیلم بلند برایان فولر، اثری جسورانه، خلاق و صاحب هویت است. فیلمی که ضعفهایی در اجرا و جلوههای بصری دارد، اما تخیل، لحن خاص و شخصیتپردازی متفاوتش آن را از آثار مشابه متمایز میکند. «داست بانی» بیش از هر چیز این وعده را میدهد که برایان فولر، اگر مسیر سینما را ادامه دهد، توانایی ساخت اثری ماندگار و کلاسیک را در آینده دارد.



