پارک چان-ووک دقیقاً میداند دوربین را کجا بگذارد. در میانه تازهترین فیلمش، «No Other Choice»، یک صحنه وجود دارد که این مهارت را به رخ میکشد؛ صحنهای هیستریک، تیز و بیرحم که در آن ضدقهرمان لی بیونگ-هون، یو مان-سو، در آستانه عبور از خطی قرار میگیرد که بازگشتی از آن نیست. او با دستی پوشیده در دستکش فر و اسلحهای پیچیده در پلاستیک، بالای سر مردی خوابیده میایستد. پیش از شلیک، موسیقی را بلند میکند تا صدای گلوله گم شود، اما مرد بیدار میشود. زیر صدای موسیقی، آن دو بحث میکنند؛ مرد قربانی سرزنش میشود که چرا هیچوقت به حرف همسرش گوش نمیدهد و اگر فقط توصیههای او را میپذیرفت، زندگیاش بهتر میشد. همزمان با پخش یک آهنگ خوشریتم و جر و بحث دو مرد، همسر قربانی از پشت سر به مان-سو نزدیک میشود تا او را از پا درآورد، اما ناگهان دفاعیات مان-سو از خودش را میشنود. این سکانس، با درگیری فیزیکی اسلپاستیکی که دنبالش میآید، بهتنهایی یک اثر هنری کامل است؛ یادآوریِ توانایی خیرهکننده پارک در میزانسن، قاببندی، ریتم و داستانپردازی غیرقابلپیشبینی. شاید فیلم چند دقیقهای بیش از حد طول بکشد، اما این ایراد کوچکی است در برابر اثری که از ابتدا تا انتها سرگرمکننده و نیشدار است.

کارگردان «Decision to Leave» و «The Handmaiden» اینبار به سراغ بازگویی رمان مهیج The Ax نوشته دونالد وستلیک رفته؛ رمانی که پیشتر در سال ۲۰۰۵ توسط کوستا-گاوراس هم اقتباس شده بود. این بازخوانی برای دورانی ساخته شده که بحث کوچکسازی نیروی کار در عصر هوش مصنوعی همهجا شنیده میشود. تصادفی به نظر نمیرسد که پارک درست حالا فیلمی درباره مردی ساخته که میکوشد تمام رقبایش را از سر راه بردارد، در زمانی که خبرهای مربوط به حذف نیروی انسانی به نفع ماشین هر هفته تیتر میشوند. «No Other Choice» فیلمی است فریبنده و هوشمند؛ کمدیای سیاه و بیرحم که گاهی شبیه یک قسمت خشن از «Looney Tunes» میشود، اما در دلش نقدی جدی پنهان کرده درباره اینکه کارگران وقتی هیچ انتخاب دیگری ندارند، تا چه حد مجبور میشوند برای زنده ماندن پیش بروند.

فیلم در روزهای خوشتری برای مان-سو و خانوادهاش آغاز میشود: همسری حامی به نام لی می-ری (سون یه-جین درخشان)، دو فرزند دوستداشتنی، سی-وان و ری-وان، و دو سگ زیبا. همهچیز در خانه بینقص آنها ایدهآل است، اما ابرهای تیره کمکم در افق پیدا میشوند. این نشانه خیلی زود به واقعیت تبدیل میشود؛ مان-سو از شرکت کاغذسازیاش اخراج میشود و به بازاری کاری بیرحم پرتاب میگردد. او به این نتیجه میرسد که تنها راه پیروزی در رقابت شغلی این است که رقبا اساساً نتوانند برای آن شغل درخواست بدهند. بنابراین زنجیرهای از نقشهها را به راه میاندازد تا رقبایش را، به معنای واقعی کلمه، حذف کند.

آنچه ابتدا لحنی بازیگوش و حتی کمی احمقانه دارد، به لطف بازی چندلایه لی که درماندگی، هوش و غرور شکسته مان-سو را همزمان منتقل میکند، کمکم تیرهتر میشود. در نقطهای، بیشتر تماشاگران به یاد میآورند که این همان کارگردانی است که «Sympathy for Mr. Vengeance» و «Oldboy» را ساخته. پارک هیچ ترسی از پیدا کردن طنز و سرگرمی در تاریکترین لایههای وجود انسان ندارد. با این حال، «No Other Choice» یکی از خشمگینترین فیلمهای او هم هست؛ تفسیری درباره آنچه وقتی مردانگی شکننده زیر فشار حرص شرکتی ترک برمیدارد رخ میدهد. جایی، بالاخره چیزی باید بشکند.
پیش از آنکه مان-سو حتی بداند قدم بعدی چیست، زندگیاش زیرورو میشود. سگها به خانه فامیل میروند، خانه برای فروش گذاشته میشود و خانواده حتی مجبور میشود اشتراک نتفلیکس را لغو کند. در دل این آشوب، لی بیونگ-هون اجرایی ارائه میدهد که بهاحتمال زیاد نادیدهگرفتهشدهترین بازی سال ۲۰۲۵ خواهد بود. ستاره «Squid Game»، «The Good, the Bad, and the Weird» و «I Saw the Devil» اینجا در اوج کارنامهاش است؛ با مهارتی مثالزدنی روی طنابی باریک میان دوستداشتنی بودن، قابلدرک بودن و طنز مرگبار قدم میزند. او یو مان-سو را تا مغز استخوان میشناسد؛ مردی بسیار باهوش که از ترس نابودی همه دستاوردهایش، دست به هر کاری میزند. این نقش بهراحتی میتوانست به دام اغراق، سیاهی افراطی یا اسلپاستیک بیجا بیفتد، اما لی از همه این تلهها عبور میکند و در هماهنگی کامل با پارک، اجرایی دقیق و حسابشده ارائه میدهد.

و بعد میرسیم به چیزی که طرفداران پارک انتظارش را دارند، بهویژه در آثار اخیرش: قاببندیهای نفسگیر. پارک در همکاری با فیلمبردار کیم وو-هیونگ، یکی از چشمنوازترین فیلمهای سال را ساخته است. باز هم همان نکته ساده اما تعیینکننده: او میداند دوربین را کجا بگذارد.
تماشای فیلمی از پارک چان-ووک همیشه پاداش دارد؛ این حس که میتوانی خودت را به دست یک استاد بسپاری و مطمئن باشی در پیچوخمهای اثری با چنین لحن پیچیدهای، رها نخواهی شد. دیدن تمام جاهایی که این گوهر عجیب میتوانست از مسیر خارج شود آسان است، و به همان اندازه دیدن اینکه از ابتدا تا انتها فقط انتخابهای درست میکند، رضایتبخش.

