فیلم «Cutting Through Rocks» ساختهٔ مشترک سارا خاکی و محمدرضا عینی با صحنهای به ظاهر ساده آغاز میشود: سارا شاهوردی در تلاش است درِ فلزی سنگینی را روی لولاهایش قرار دهد، اما هرچه تلاش میکند جا نمیافتد. چرا؟ این در پیشتر دقیقاً در همین مکان قرار داشته؛ پس چرا حالا باید بخشی از دیوار سنگی را با دستگاه برش بتراشد تا دوباره سر جای خودش بنشیند؟
این سؤال ساده، تبدیل به استعارهای قدرتمند برای وضعیت زنان در ایران بعد از انقلاب میشود. چیزهایی که روزگاری «سر جای خود» بودند—مثل تشویق به تحصیل، افزایش سن ازدواج، امکان طلاق، حضور در مشاغل عمومی—اکنون تنها با «اعمال فشار بر ساختار» ممکن میشوند؛ ساختاری که همان حاکمیت پدرسالارانه است.

شاهوردی ۴۳ ساله، چهرهٔ مقاومت در روستای خود است؛ اولین و تنها زن عضو شورای روستا. جاهطلبی او و مخالفتهای شدیدی که با آن روبهروست، محور اصلی فیلم است. پدری که از داشتن دختران متعدد خسته شده بود، او را برخلاف عرف با آزادیهای «مردانه» بزرگ کرد: یادش داد ساختوساز کند، موتورسواری یادش داد، او را به فضاهایی برد که مخصوص مردان بود و اعتماد بهنفسی در او کاشت که معمولاً نصیب پسران میشود.
بهعنوان یک زن بالغ، شاهوردی زنی مطلقه است که تنها زندگی میکند، شلوار و پیراهن یقهدار میپوشد و عملاً یک تابوست؛ اما تابویی که با افتخار و جسارت زندگی میکند.
او تنها نمیخواهد پیشرو باشد، بلکه میخواهد الگو و کنشگر باشد. یکی از وعدههای انتخاباتیاش، پیگیری لولهکشی گاز در روستا بود؛ اما با یک شرط مهم: مردان باید نیمی از مالکیت خانه را به نام همسرانشان کنند. نتیجه؟ تعداد زنانی که صاحبخانه هستند، بیش از دو برابر شد. با این حال، شاهوردی این پیروزیها را بدون برخوردهای سخت و مخالفتهای مداوم مردان—از جمله برادرش، عضو سابق شورا—به دست نیاورده. برادر حتی تلاش میکند پروژههایش را خراب کند و سهم ارثیهٔ او و خواهرانش را ببلعد.
شاهوردی سالها ماما بوده و بیش از ۴۰۰ نوزاد به دنیا آورده است. خودش فرزندی ندارد، اما تمام تلاشش را برای تربیت نسل جدید دختران مستقل به کار میبندد. به مدرسههایشان سر میزند و آنها را به تحصیل تشویق میکند. توصیه میکند تا ۲۴ سالگی ازدواج نکنند و وقتی دخترها شوخیکنان میگویند «۳۰ سالگی»، تلخی واقعیت در پس خندهها پنهان میشود: انتخاب دست آنها نیست.

در روستای شاهوردی، ازدواج کودکان رایج است. از خلال دوستی او با دختر نوجوانی به نام فرشته میبینیم مسیر رسیدن به اختیار تا چه اندازه دشوار است. فرشته ۱۶ ساله است و چهار سال است با مردی ۲۳ سال بزرگتر زندگی میکند. در یکی از تکاندهندهترین صحنههای فیلم، او به قاضی التماس میکند قبل از باردار شدن اجازهٔ طلاق بدهند؛ درخواستی که با پاسخهایی مانند «همینه که هست» و «سعی کن بهش عادت کنی» رد میشود. این نگاه کوتاه به نظام قضایی، تنها نوک کوه یخ است؛ بهویژه وقتی بعدتر دادگاه دستور میدهد جنسیت شاهوردی بررسی شود—تنها به این دلیل که رفتارهایش با «هنجارها» نمیخواند.
با وجود تمام این فشارها، شاهوردی نه ایمانش را از دست میدهد و نه انرژیاش را. او مسیرش را پیدا میکند و پیش میرود. به دختران موتورسواری یاد میدهد—همان طعم آزادی که خودش در کودکی از آن بهره برده بود. وقتی میگوید «وقتی آمادهای، بدون ترس گاز بده» و غبار زیر چرخ موتورهای دختران بلند میشود، امید واقعی فیلم آشکار میگردد.
اما «Cutting Through Rocks» در یکسوم پایانی خود تمرکز را از دست میدهد. میان موضوعات مختلف پرتاب میشود و چند عنصر تازه را با دستپاچگی اضافه میکند. فیلم زمان زیادی صرف بحث و جدل با برادر شاهوردی و برنامهریزی ساخت پارک میکند، اما زمان کافی برای گذشتهٔ شخصی شاهوردی نمیگذارد—گذشتهای که ستون فقرات ایستادگیاش است. عکس سپیارنگ او و پدرش بارها نشان داده میشود، اما رابطهٔ عاطفی، تربیتی و تاریخی میان آنها چندان واکاوی نمیشود. او پدرش را بسیار میستاید، اما در فیلم نمیفهمیم این مرد چهطور به این شخصیت تأثیرگذار تبدیل شد یا نسبتش با تاریخ انقلاب چه بود. حتی ازدواج خود شاهوردی تنها در حد یک اشارهٔ پراکنده مطرح میشود.
در ۸۸ دقیقه زمان، فیلم گاهی اولویتهایش را گم میکند. چرخههای مقاومت و مخالفت را از فاصله نشان میدهد و زمانی که برای اولین بار ترک بر چهرهٔ مقاوم شاهوردی دیده میشود، خیلی دیر است و اثر لازم را ندارد.
با این حال، فیلم همچنان امیدی روشن برای زنان ایران نشان میدهد؛ امیدی که از دل استقامت، جسارت و کارنامهٔ پربار شاهوردی بیرون میآید. «Cutting Through Rocks» اگر با تدوین دقیقتر و جسارت بیشتر در ورود به لایههای شخصی ساخته میشد، میتوانست فراتر از یک اثر الهامبخش، به فیلمی عمیق و تکاندهنده تبدیل شود.
