قسمت نهم فصل دوم سریال Severance بالاخره منتشر شد و بدون شک یکی از مهمترین اپیزودهای فصل بود. این قسمت مثل سکوی پرتابی برای فصل سوم عمل میکند. با کنار هم قرار دادن تکههای پازل، افشاگریهایی انجام میشود که نگاه مخاطب را نسبت به کلیت داستان تغییر میدهد.
در این نقد، نگاهی داریم به محتوای قسمت، تئوریهای شکلگرفته، ارجاعهای فرهنگی و نشانههایی که ممکن است معنای عمیقتری پشتشان باشد. اگر از طرفداران دنیای مرموز Severance هستید، خواندن ادامه این مطلب را از دست ندهید.
الهامگرفتن از Twilight Zone؛ اشارهای به گذشتههای تلویزیونی
نام این قسمت ارجاعی مستقیم دارد به یکی از اپیزودهای معروف سریال کلاسیک Twilight Zone با داستانی عجیب و نمادین. در آن اپیزود، شخصیت اصلی وارد فروشگاهی میشود تا هدیهای بخرد اما در نهایت متوجه میشود که خودش یک مانکن است. به او اجازه دادهاند برای مدت کوتاهی از فروشگاه خارج شود و در دنیای واقعی زندگی کند، اما حالا باید به جایگاهش برگردد.

این ایده شباهت عجیبی دارد به جهان Severance؛ جایی که شخصیتها از دنیای درون شرکت جدا میشوند و برای مدتزمانی محدود به زندگی عادی برمیگردند. این تقارن، تلنگری است به درک ما از آگاهی و هویت.
هلنا، پروژه کولد هاربر و فریبهای چندلایه
در این قسمت، شخصیت هلنا نقش محوری دارد. از ابتدای فصل دوم مشخص بود که پروژه کولد هاربر قرار نیست فقط درباره جما باشد، بلکه حالا کاملاً روشن شده که محوریت آن هلناست. در سکانس ابتدایی قسمت، صحنهای از شنا کردن هلنا را میبینیم که ورود و خروجش به آب استعارهای از دوگانگی شخصیت اوست؛ وجهی پنهان، مرموز و شاید حتی تاریک.
پدرش هم به نظر میرسد که از او فریب خورده، یا شاید شریک جرم است. در هر حال، کاملاً مشخص است که هلنا در مرکز یک پروژه پیچیده قرار دارد که حتی خانوادهاش هم از حقیقت آن بیخبرند.
جما، آزمایشگاهی یا واقعی؟ تئوری مانکنها
یکی از نظریههایی که مدتهاست بین طرفداران مطرح شده این است که جما از ابتدا یک پروژه آزمایشگاهی بوده. انگار شرکت لومن او را به شکل کنترلشدهای وارد زندگی مارک کرده تا رفتار و واکنشهایش را بررسی کنند. در این قسمت شواهدی میبینیم که ممکن است این نظریه را تقویت کند.
آیا جما چیزی شبیه به همان مانکنهاست؟ آیا آگاهی او چیزی است که در جایی از شرکت ذخیره شده و حالا در حال آزمایش روی بدن واقعی است؟ حتی ممکن است که تمام شخصیتهای اصلی مثل مارک، هلنا و دیگران، نسخههایی باشند که فقط در مواقع خاص وارد دنیای واقعی میشوند.

در سکانسی از این قسمت، تخممرغ خام به عنوان صبحانه سرو میشود و هلنا تمایل چندانی به خوردن آن ندارد. این تخممرغها و نحوه چیده شدنشان روی بشقاب، نمادی هستند از تنبیه و قربانیکردن. ماجرای پسر شلاقخور که به جای شاهزاده تنبیه میشد، شباهت زیادی به موقعیتی دارد که حالا در داستان هلنا و جما میبینیم.
همچنین رنگ آبی که در خانه جیمز دیده میشود، بار دیگر به شرکت لومن و نشانههای سازمانی آن اشاره میکند. استفاده از رنگ قرمز و آبی در کنار هم، به تضاد آگاهی و ناآگاهی، زندگی و آزمایش، و همچنین دوگانگی شخصیتها برمیگردد.
دیلن و خاطرات فراموششده
در این قسمت، دیلن نیز وارد فضای احساسی و پیچیدهای میشود. صحبتهای گریچن درباره زندگی گذشتهاش و اشاره به اینکه دیلن قبلاً انسان شادتری بوده، عمق شخصیت او را بیشتر میکند. حس دلتنگی برای گذشته، یکی از درونمایههای ثابت در سریال Severance است؛ گذشتهای که ممکن است دستکاری شده، پاک شده یا کاملاً بازنویسی شده باشد.
در بخشهایی از اپیزود میبینیم که جوایز و لوحهای تقدیر در شرکت لومن با سالهایی متفاوت و نامگذاریهای خاص ثبت شدهاند. این تفاوتها به نظر نمیرسد اتفاقی باشد. اسامیای مانند Vision و Viles شاید در نهایت به نه شخصیت اصلی شرکت یا ساختار نمادین آن بازگردند.

قسمت نهم فصل دوم سریال Severance سرشار از نماد، راز، ارجاع فرهنگی و بسترسازی برای فصل بعد بود. از الهامگرفتن از Twilight Zone گرفته تا تعمیق در روابط خانوادگی و آزمایشهای روانشناختی، این اپیزود بار دیگر ثابت کرد که Severance فراتر از یک سریال علمیتخیلی معمولی است.
در آستانه پایان فصل دوم، میتوان با اطمینان گفت که تماشاگران منتظر پایانی هیجانانگیز و پرسشبرانگیز هستند. اگر همه چیز طبق برنامه پیش برود، فصل سوم میتواند یکی از مهمترین فصلهای سریال باشد؛ جایی که حقیقتهای پنهان بالاخره آشکار میشوند… یا شاید هم فقط بیشتر گیجمان کنند!






