“در زندگی همه چیز دربارهی سکس است به جز خودِ سکس، آن دربارهی قدرت است” – اسکار وایلد
یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما، دارودستهی سیسیلیها، با ظرافت تمام، این جمله از اسکار وایلد را به تصویر میکشد.
در این فیلم دلون خلافکاری خونسرد است که پلیس چند کشور در پیِ اوست و قادر به دستگیریاش نیست. سیسیلی دزدی است که همهی پلیسها میدانند او دزد است اما هیچ مدرکی از او ندارند چرا که او باهوشتر از آن است که به پلیس ببازد. در انتهای فیلم اما هم دلون و هم سیسیلی به یک زن میبازند. دلون در دام شهوت میافتد و سیسیلی در دام تعصبات! متعصبین افراطی روی دیگر شهوترانان افراطی هستند. محوریت مغز هر دوی آنها مسایل جنسی است و همان نقطه، نقطهی شکست و نابودیشان است.

زن در ابتدا به نظر نقشی حاشیهای دارد اما آرام آرام میبینیم عروس سیسیلی شخصیت محوری فیلم است و ماجرای جواهر دزدی و بگیر و ببندِ پلیسی همه در حاشیه است که ما را به ماجرای زن برساند.
بزرگی جایی نوشته بود: ((ما قدرتِ وسوسهای را پیدا میکنیم که در مقابل آن ایستادگی میکنیم)). قدرت واقعی در چنگ سکس است و ما همه، توسط رسانهها، زیر بار رگبار خزعبلات جنسی اسیر شدهایم. زمانی قدرت خود را باز مییابیم که از دام تعصب و شهوت، هردو، رهایی یابیم.
همان کاری که پلیس حرفهای چند کشور نتوانست انجام دهد، یک زن به راحتی انجام داد: به دام انداختن دو مرد!
آیا سیسیلی میتوانست بیخیال خیانت عروساش شود: خیر! او میدانست نوهاش این خیانت را دیده و شاهد این اتفاق بوده و اگر چشمپوشی میکرد نوهاش این خاطره را در یاد خود نگاه میداشت و او نیز از خیانت چشمپوشی میکرد.
آیا دلون میتوانست از عشوههای عروس سیسیلی چشمپوشی کند: خیر! سیسیلی از قبل به او گفته بود تو بالاخره ما را نابود میکنی چون عقلات در شورتت جای دارد!
باید، قبل از وسوسه به سلاح اراده آماده باشی. تنها آن زمان میتوانی خودت را از فاجعه برهانی. قبل از وسوسه عقل تو باید تصمیم خودش را گرفته باشد چرا که هر لحظه آن بیرون، گرگی درنده طنابی وسوسهآمیز از دروغ برای تو بافته است. تو نباید یک لحظه تردید از خود نشان دهی! چرا که همان تردید در برابر وسوسه به کوهی از سستی و بیارادگی تبدیل میشود و هیچ میزان ترس و عقل، نمیتواند حریف آن وسوسه شود.

دلون میدانست که تعصبات خط قرمز سیسیلیهاست. میدانست که نباید کنار ساحل فریب عروس برهنهی سیسیلی را بخورد. با دیدن زن، ترس در وجود او بیدار شده و در صحنهای زیبا و بازی فوق حرفهای، شکار دریایی خود را محکم به این طرف و آن طرف میکوبید تا از شر وسوسه راحت شود. اما هیچ میزان از ترس نتوانست مانع او شود و در دام افتاد!
هیچکس از روی ترس کاری انجام نمیدهد. ترسوترین افراد هم اگر از کاری فراری هستند صرفا به این خاطر است که در عمق وجود خود میلی به این کار ندارند. ترس هرگز دافعهی قابل ملاحظهای ایجاد نمیکند و در مقابل، میل، جاذبهای چنان عمیق و جدی ایجاد میکند که همهی ترسها را در خود میبلعد.
مثل میل به قدرت که از خشم مردم نمیترسد و جنایت میکند. مثل میل به آزادگی که از خشم قدرتمندان نمیترسد و انقلاب میکند. مثل میل به ثروت که از خشم قانون نمیترسد و دزدی میکند. مثل میل به سرکشی که از خشم پدر نمیترسد و سیگار میکشد. مثل میل به جاودانگی که از سرکشی فرزند نمیترسد و او را به دنیا میآورد. میل همیشه هزار فرسنگ از ترس جلوتر است برای همین است که سیاستمداران دیگر روی ترس حسابی باز نمیکنند. آنها خواستار تغییر امیال جوانان هستند. آنها تو را نمیترسانند. بلکه چیزی که میخواهی را تغییر میدهند. رد امیال تو را میگیرند و دست آخر آنجا آماده نشسته و منتظرت هستند.
