در این نقد و بررسی به سراغ نقد فیلم Audition (آزمون بازیگری) رفته ایم. آزمون بازیگری یا به انگلیسی Audition، فیلمی ژاپنی در ژانر درام و ترسناک روانشناسانه به کارگردانی تاکاشی میکه و بازی ریو ایشیباشی محصول سال 1999 است. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام نوشتهٔ ریو موراکامی ساخته شده است. این فیلم در جشنواره فیلم ونکوور سال 1999 به نمایش درآمد و در تاریخ 3 مارس 2000 در ژاپن بر روی پردهٔ سینما رفت. تاکنون این فیلم در قالب اثری کالت مورد توجه قرار گرفته است.

کارگردان: Takashi Miike
نویسنده: Ryû Murakami , Daisuke Tengan
بازیگران: Ryo Ishibashi, Eihi Shiina, Tetsu Sawaki
خلاصه داستان: “آزمون” فیلمی ژاپنی در ژانر درام و ترسناک روانشناسانه به کارگردانی تاکاشی میکه و بازی ریو ایشیباشی محصول سال 1999 است. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام نوشتهٔ ریو موراکامی ساخته شده است. مردی که مدتی است همسرش را از دست داده و به تنهایی زندگی می کند، با اصرار دوستش فرصتی می یابد تا دختری را برای همسری انتخاب کند. اما بعدا مشخص می شود که دختر مورد علاقه او، آن طوری که وانمود میکرده نیست …
چقدر عجیب است که اکثر مخاطبان، داستان فیلم را متوجه نشدهاند. به نظر من کارگردان سعی در پیچیده کردن اوضاع نداشت. خیلی واضح، آرام آرام حقیقت را برای مخاطب برملا کرد اما بعد از گذر اینهمه سال، هنوز هم مخاطب متوجه پیرنگ فیلم نشده. هیچ شکنجهای در کار نبود. شکنجهی اصلی، توهمات مردی بیمارگونه بر روح و روان خود بود. فیلم جنبههای مهمی برای تحلیل دارد.
1. نام فیلم: مردی قرار است همسر خود را از بین داوطلبان آزمون بازیگری انتخاب کند. استعارهای محکم و دقیق است که ما قبل از ازدواج، همسر خود را از بین خیل عظیم کسانی انتخاب میکنیم که نقش بازی میکنند. همه چهرهی واقعی خود را زمانی نشان میدهند که کار از کار گذشته است. همه قبل ازدواج بازیگریم و بهترینِ خود را برای نمایش ارائه میدهیم تا انتخاب شویم. اما در این فیلم بازیگر اصلی در این چرخه، خودِ مرد است نه زن. دختر قبل از ورود به آزمون در ناهمی معرفی خود نوشته که از قبل میداند پذیرفته نمیشود. در واقع دختر توانایی نقش بازی کردن ندارد. او برخلاف تصور مخاطبین، صادقترین فرد در فیلم بود. نام فیلم، خود مرد را نشانه رفته است. هنگام شروع آزمون مرد اعتراف میکند که این دروغ بزرگی است و میگوید که حس یک جنایتکار را دارد. در واقع این مرد است که در مقابل زن نقش بازی میکند. همهی ما بازیگریم. برخی از ما بازیگران بیرحمی هستیم.
2. شکنجه و آزار: تماما توهمات مرد است. دختر از کودکی رنج زیادی کشیده و رنجهای خود را با مردی که عاشق اوست درمیان میگذارد. مرد اما از او هیولایی در ذهن خود میسازد. چرا؟
چون مرد از همان ابتدای فیلم، نسبت به دخترها بدبین است. بعد از مرگ همسر خود، سالهای زیادی به ازدواج فکر نکرده و حالا هم به خاطر تذکرهای پسرش به یاد ازدواج مجدد افتاده. در رستوران کنار دوستش که نشسته، چند دختر با صدای بلند میخندد اما او ازین حرکت ابراز انزجار میکند و به دوستش میگوید:((دخترهای خوب و جدی کجا رفتنهاند؟)). اینها همه کدهایی است که نشان میدهد مرد دید خوبی نسبت به جنس مخالف ندارد.

3. چه اتفاقی در هتل افتاد؟: اتفاقی که در هتل افتادهاست واضح است. مرد دچار جنون و بدبینی نسبت به دختر میشود و آنقدر حرکات عجیب از خود نشان میدهد که دختر فرار میکند.
اگر دختر قصد شکنجه و آزار مرد را داشت چرا از هتل فرار کرد؟ مرد از کجا آدرس خانهی دختر را میدانست و چطور خود را به آنجا رساند؟ دختر از کجا خبر داشت که پسرِ مرد، آن شب به خانه نمیرود؟ چرا مرد وسط شکنجه در هتل بیدار میشود. چرا قبل از ورود به خانهی دختر و رفتن به سراغ موسیقیدان و یا رستوران سنگی، دوربین رویِ لیوان مشروب مرد زوم میکند؟ در طول فیلم دوربین چند بار دیگر هم روی لیوان مشروب مرد زوم کرده بود. دوستِ مرد از مرد میپرسد دختر چرا از هتل فرار کرده؟ مرد جوابی ندارد چرا که بیمار روحی است و به خاطر نمیآورد. یکی از دلایلی که تیر خلاص را میزند و به ما میفهماند همهی اینها توهم مرد است جایی است که همسر سابق مرد که سالها پیش فوت کرده در رستوران به شوهرش میگوید که این دختر مناسب تو نیست. همهی اینها کدهایی است که نشان میدهد مرد از دختر هیولایی ساخته و ناخودآگاهش این فرضیه را پذیرفتهاست. ترس و بدبینی از دخترها باعث شده او در چنگال عذابی خود خواسته فرو رود.
مخاطبان اغلب شکنجهگر بودن دختر را باور کردهاند. البته عجیب نیست. سینمای ژاپن همین است. با چند کد حرفش را میزند و به تو التماس نمیکند که باور کنی و یا تو را متقاعد نمیکند در اشتباهی.
آزمون بازیگری را فیلمی وحشتناک میدانند. با صحنههایی آزار دهنده.تا آنجا که زنی خطاب به کارگردان این فیلم در جمع فریاد زده تو یک شیطانی!
من هم موافقم فیلم وحشتناک است. اما نه به خاطر شکنجههای چندشآورش. بلکه به این خاطر که فیلم ما نشان میدهد بیماریهای روانی چه آسیبی به مغز میرسانند. دختر عشق مرد را پذیرفته و از حضور او در زندگیش بسیار خوشحال است. اما مرد از دردودلهای او یک داستان خیالی انتقامگیرانه میسازد. و او را زنی بیرحم و شکنجهگر میبیند. زن در هتل متوجه عدم تعادل روانی مرد شده و فرار کرده. اما هیولایی که مرد برای خودش ساخته تا آخر عمر قرار نیست او را رها کند.
