در این نقد و بررسی به سراغ نقد فیلم Fear and Desire رفته ایم. این فیلم اولین فیلم بلند استنلی کوبریک است که در سال 1953 ساخته شد. در این مطلب به نقد فیلم Fear and Desire می پردازیم.

کارگردان: Stanley Kubrick
نویسنده: Howard Sackler
بازیگران: Frank Silvera, Kenneth Harp, Paul Mazursky
خلاصه داستان: هراس و هوس، در مورد یک گروه سرباز است که در پشت خطوط دشمن در جنگی خیالی گیر میافتند و …
شکلِ ترس، نگاهی به فیلم Fear and Desire، اولین فیلم بلند استنلی کوبریک
خلاصه ی داستان: هواپیمای جنگی در پشت خطوط دشمن سقوط می کند و چند سرباز از آن جان سالم به در می برند. آن ها حالا برای عبور از خط دشمن و رسیدن به نیروهای خودی باید تدبیری بیاندیشند …
یادداشت: اولین فیلم بلند کوبریک فقید، در واقع نه از لحاظ داستانپردازی و روایت، که از لحاظ آموزشی بیشتر باید مدنظر قرار بگیرد، که این فیلمساز بزرگ، اولین فیلمش را چگونه ساخته و چگونه خودش را آماده کرده برای ساختن شاهکارهای بعدی اش. همانطور که راوی هم اول فیلم ذکر می کند نه هویت این جنگ مشخص است و نه اینه این سربازان گم شده، متعلق به کدام کشور هستند. کوبریک با این کار سعی داشته سبعیتِ جنگ را نه در یک قالب مشخص، بلکه به شکلی نمادپردازانه به یک کلیت تسری اش بدهد. اما همانطور که خودِ کوبریک هم بعدها از پخش شدنِ فیلم جلوگیری کرد، حاصل فیلمی ست به شدت اغراق شده و مبالغه گر که زیادی گنگ است. مثلاً از به جنون کشیده شدن سرباز سیدنی ( پل مازورسکی ) که ناگهانی و بدون مقدمه سر به جنون می گذارد و تازه آن هم چقدر گل درشت، بگیرید تا نقشه ی این گروه برای زدن به خط دشمن که آخرش هم معلوم نمی شود این ها دقیقاً قرار است چه نقشه ای بکشند. اما نکته ای که این فیلم را به عنوان یک فیلم اول، به رغم ضعف و ناپختگی در روایت، برجسته می کند یکی کارگردانیِ کوبریک است و دیگری انتقال حس سرگشتگی، دلزدگی و از همه مهم تر ترس سربازان از فضای بی ثمر جنگ به تماشاگر. کوبریک در اولین اثرش با تغییر پی در پی زوایای دوربین و نماهای درشت از چهره ی سربازان به نوعی تحت تأثیر پذیری اش از فیلمساز مورد علاقه اش آیزنشتاین را با تدوینی آیزنشتاینی نشان می دهد، مخصوصا در سکانسی که سربازان به کلبه ی دشمن حمله می کنند و دو نفر از افراد دشمن را می کشند. با وجود ناپخته بودن داستان، اما همچنان می بینیم که کوبریک در امر کارگردانی به عنوان یک جوان تازه کار، قدرت خاصی از خود نشان می دهد و هنوز هم که هنوز است، این اولین ساخته ی این فیلمساز فقید، از لحاظ ساختار سرحال و محکم به نظر می رسد.
کوبریک جوان فیلم را با پولی که از عموی پولدارش قرض گرفت، ساخت و کل عوامل فیلم سیزده نفر بودند.
منبع: وبلاگ سینمای خانگی من
نقد فیلم Fear and Desire (هراس و هوس)
همین دلیل برای نوشتن این مطلب امشب ناچار شدم بعد از حدود یک هفته از مرتبه اول، برای دومین بار فیلم را در سینما به تماشا بنشینم. با تماشای فیلم در می یابیم که کوبریک از همان ابتدای شروع فیلم سازیش شخصیت پیچیده ای داشته و وسواس بیش از حد او در ضبط صحنه ها، در همان حدود 50 سال پیش از ساختن آخرین فیلمش چشمان تمام بسته (نقد فیلم Eyes Wide Shut را در سایت بخوانید) نیز مشهود می باشد. هرچند فیلم ترس و هوس در نهایت فیلمی است که مورد قبول او نبوده و همواره آن را مایه شرمساری کارنامه خود خوانده است.
فیلم با تصاویر جنگلی آغاز می شود که با صدای نریشن گوینده بر روی تصاویر در می یابیم که به همراه دیگر شخصیت های فیلم در ناکجا آبادی گرفتار شده ایم و در انتها نیز در می یابیم که تنها بازگشت به خویشتن، می تواند ما را و همچنین بقیه را از این مخمصه رهایی بخشد. فیلم از همان ابتدا اطلاعات غریبی را برای بیننده بیان می دارد؛ در یم یابیم که در جنگی هستیم ناشناخته و ماجراهایی فارغ از حوادث واقعی تاریخی و در جنگلی وهم زا که در مکانی نامعلوم واقع شده است. تنها با چهار سرباز و افسر همراه می شویم که 6 مایل پشت خطوط دشمن گرفتار شده و به دنبال چاره ای برای رهایی خود می باشند.
در اولین تصویری که از سربازان نمایش داده می شود، آنها را در نمایی ثابت و بدون حرکت می بینیم که به مانند در ماندگان نیازمند به کمکی آسمانی، چشم به آسمان دوخته وهواپیمایی در حال گذر را می نگرند.
کوبریک از همان دقایق اول با زوایای غریبی که برگزیده و تدوینی که با برش های بسیار سریع و کوتاه انجام داده، بیننده را با متفاوت بودن خود و اثرش روبرو می سازد. فیلم سرشار از تصاویری با کلوزاپ های بسیار درشت از چهره شخصیت ها می باشد که گاهی بعد از نمایش چند شخصیت، به ناگاه به نمایی مدیوم و یا حتی لانگ شات برش داده شده است. شاید بتوان این گونه تدوین فیلم را که کوبریک شخصا انجام داده، در القای حس ترس و تردید و مرگی که بنا به گفته نریشن ابتدای فیلم بر فضای فیلم سایه افکنده، موثر دانست. هرچند در بسیاری از موارد نیز، به شدت بیننده را از فیلم به بیرون پرتاب کرده و به دقت در چگونگی تدوین فیلم وا می دارد. هم چنین این تصاویر به نوعی بیننده را به یاد بخش پایانی فیلم سگ های پوشالی ساخته درخشان سام پکین پا و تدوین خاص آن می اندازد.

در ادامه در بخش دیگر فیلم صداهای ذهن سربازان را که سرشار از ترس و تردید ها می باشد، بر روی حرکت آنها در میان جنگل شنیده می شود. صحبت هایی نجوا وار که گاه از ترس می لرزند و گاه به فریادی خفته تبدیل می گردند.آنها در هنگام ساخت قایقی برای رفتن به سمت نیروهای خودی، توسط یکی از سربازان به نام مک، متوجه وجود پایگاهی از دشمن که ژنرالی نیز در آن حضور دارد می شوند؛ ژنرالی که تا پایان فیلم فکر مک را به خود مشغول می سازد. آنها قبل از اینکه بتوانند با قایق حرکت کنند به علت پرواز هواپیمای دشمن از بالای سرشان و احتمال دیده شدنشان ناچار به ترک محل شده و می گریزند.
در ادامه مسیر به کلبه ای بر می خورند که دو سرباز دشمن در آن مشغول خوردن غذا می باشند. آنها در یک حمله ناگهانی به درون هجوم برده و برای عدم ایجاد سر و صدا، آن دو را با ضربات سرنیزه و چاقو از پای در می آورند. در یان سکانس با صحنه هایی به شدت دلخراش روبرو می شویم که با وجود رنگی نبودن فیلم و عدم نمایش خون در آن دوره، همچنان به شدت تلخ می نماید.
در این صحنه از یک سو سربازان در حال وارد آوردن ضربات متعدد چاقو بر پیکر دشمن نمایش داده می شوند و از زاویه ای دیگر و در تدوین سریع و همزمان، تصاویر درشتی از دست ها و انگشتان سربازان دشمن نمایش داده می شود که از شدت درد ضربا ت چاقو، یا ظرف غذا را واژگون می کنند و یا سیب زمینی های درون ظرف را به عنوان نمادی از وجود له شده خود، در میان مشت له می کنند. در ادامه این تصاویر نیز دوربین کوبریک به تصاویری از زاویه هایی غریب از صورت جنازه ها و با چشمانی باز پیوند می خورد.
در میان نماهای جنازه ها تصاویری از میز غذا و ظرف های نیمه پر از غذا دیده می شود. تصاویری چندش آور که اوج آن در نمای بعدی و نمایش مک در حال خوردن حریصانه پس مانده غذا ها به اوج خود می رسد. در هنگاه خروج آنها از کلبه نیز نمایی دفرمه از پاهای جنازه ای پشت در به نمایش در می آید که سربازان برای خروج با هل دادن شدید در، به نمایش دفرمه تر زاویه پاها کمک می نمایند.
آنها به سمت رودخانه و قایق بر می گردند؛ اما 3 دختر در رودخانه در حال ماهیگیری اند و یکی از آنها با پایان ماهیگیری اش به سمت سربازان می آید و آنها نیز از ترس مخفی می شوند. در این صحنه دوربین به زیبایی از میان شاخه ها و به عنوان چشم سربازان به مشاهده صحنه می پردازد تا جاییکه دختر دائما به آنها نزدیک تر شده و دوربین دیگر تنها پاهای او را نمایش می دهد. توجه دختر بر اثر شنیدن صدای شکسته شدن شاخه ای از میان بوته ها به آن سمت جلب شده و در یک لحظه ناگهان چشم به دوربین می دوزد؛ به این معنی که سربازان را دیده است که توسط آنها دستگیر می شود. در طول این فیلم چندین بار نماهایی از چشم دوختن هنرپیشه ها به دوربین و به عنوان یکی از شخصیت ها به چشم می خورد و کوبریک برای حضور دوربین در صحنه و با استفاده از تمهید دوربین سوبژکتیو، در واقع کاراکتری ایجاد نموده است.
آنها دختر را به درختی می بندند و چون ناچار از حرکت بوده و در عین حال دختر را هم نمی توانند رها نمایند، در نتیجه سرباز جوانی از میان خود، که شخصیتی ترسو و ضعیف دارد را به نگهبانی از دختر می گمارند و می روند. سرباز که ابتدا از ماندن پیش دختر و احتمال برنگشتن هم قطارانش می ترسید، به دختر خوشحالیش از ماندن را ابراز نموده و در جستجوی اندکی دوست داشته شدن به پای او افتاده و التماس می کند. دوربین در این صحنه ها به شکلی مستمر کلوز آپ های درشتی را از صورت پسر و دختر و همچنین دستان دختر، که از پشت بسته شده و در تلاش برای باز کردن خود می باشد، به نمایش می گذارد. سرباز جوان برای تشان داده محبتش، با دستش برای دختر اندکی آب می آورد و دختر نیز به ماند حیوانی از دستان او آب می نوشد؛ امری که لذت بسیاری برای سرباز به همراه دارد و چشمان آلوده به هوس او در نمایی درشت نمایش داده می شود. پس سرباز جوان تصمیم می گیرد برای ادامه بهتر معاشقه، دستان دختر را باز کند؛ اما به محض باز کردن او، دختر سرباز را هل داده و می گریزد. سرباز نیز درمانده و در حالتی از ناچاری به سوی او چند بار شلیک می کند. با پرش تصویر بر صورت دختر که با چشمانی باز و ثابت بر روی زمین افتاده، در می یابیم که کشته شده است. بر اثر شنیدن صدای گلوله، یکی دیگر از سربازان به سرعت به سوی او می آید و با اطلاع از جریان به سمت جنازه رفته و دستش را به نشانه معاینه دختر به دوربین نزدیک می کند و بر آن می گذارد؛ . همانگونه که پیشتر نیز در این باره گفته شد، دوربین کوبریک در این فیلم در واقع در جایگاه های مختلفی، از شخصیت سربازان گرفته تا سربازان دشمن و دختر ظاهر شده است.

سرباز جوان که از این حادثه دچار شوک روحی شده است، صحبت های غریبی درباره شعبده ای که برای تبدیل دختر به ماهی انجام داده بیان داشته و دیوانه وار می گریزد. بقیه افراد نیز سر می رسند و در ادامه و طبق نقشه ای که بر اثر اصرار مک و برای کشتن ژنرال کشیده اند، قرار می شود که مک با قایق به رودخانه رفته تا از سوی دیگر به سمت سربازان دشمن شلیک کرده و دو نفر دیگر در این فرصت به ژنرال حمله کنند. طبق نقشه و با شلیک مک، آن دو به پایگاه دشمن حمله می کنند. فلچر از پنجره به سمت ژنرال و دستیارش شلیک کرده، دستیار ژنرال که شباهت زیادی به خود او دارد را در دم کشته و ژنرال زخمی می شود. ژنرال کشان کشان خود را به بیرون از کلبه می رساند و با شلیک افسر دیگر در جا کشته می شود. در این نما افسر بر می گردد و با دقت بیشتر در چهره ژنرال در می یابد که افسر فردی است کاملا شبیه به خود او. آن دو متحیر با هواپیمای دو نفره ای که کنار پایگاه دشمن است، به سمت نیروهای خودی برگشته اما باز برای نجات مک باز می گردند. فیلم با نمایی از مک که به شدت زخمی شده و روی قایق دراز کشیده و در کنارش سرباز جوان دیوانه در حال آواز خواندن است، پایان می یابد.
خب در اولین نگاه شاید این مساله که بعد از سالیان طولانی و بعد از مرگ کوبریک، از اولین فیلم استاد رونمایی شده، با توجه به ذهنیتی که از سینمای او داریم، کمی داوری را درباره این نخستین فیلم او دشوارتر بنماید. چون فیلم در بسیاری از بخش ها از نظر فیلمنامه، دارای حفره های بزرگی می باشد و بخصوص در بخش پایانی و بازگشت آن دو بعد از کشتن ژنرال و به منظور یافتن مک، امری موجه به نظر نمی رسد. همچنین به دنبال نمایش صحنه هایی از ژنرال دشمن و همکار او که در واقع همان دو افسر خودی هستند، توضیح بیشتری در این باره داده نمی شود.
تنها چیزی که در این فیلم به شدت خود نمایی کرده و تا آخرین لحظه نیز همراه بیننده می باشد، نوع تصویر برداری و همچنین شیوه تدوین فیلم می باشد که هر دو توسط خود کوبریک انجام شده اند؛ همچنین موسیقی فیلم که در تمام لحظات، به شکلی موتیف وار حضور در میدان جنگ را تداعی می کند. در هر حال نباید از نظر دور داشت که کوبریک گذشته از این فیلم و با هر درجه ای که باشد، در سال های بعدی فیلم های بسیار بزرگی همچون راه های افتخار (نقد فیلم Paths of Glory) و غلاف تمام فلزی (نقد فیلم Full Metal Jacket) را در ژانر سینمای جنگی، در تاریخ سینما به یادگار گذاشته است. در هر صورت شاید بتوان این فیلم را سیاه مشقی در مسیر فیلمسازی کوبریک جوان دانست؛ فیلمی که به حق از سوی فیلمسازی بیست و پنج ساله حرف های بسیاری برای گفتن دارد.
منبع: وبلاگ سینما سینما
هراس و هوس، فیلمی بهشدت کوبریکی یا «باسمهای و آماتوری»؟
دههها بود که از فیلم سینمایی هراس و هوس (Fear and Desire)، نخستین فیلم بلند استنلی کوبریک، کارگردان پرآوازه و صاحبسبک، خبری نبود. در دهه ۱۹۹۰ میلادی، برگشت این اثر هنری به سالنهای سینما واکنشهای بسیاری برانگیخت که عموماً با تحسین و نقدهای مثبت مواجه شد.
اما در این میان تنها خود کوبریک بود که با دیدی تلخ درباره «هراس و هوس» گفت: «فیلمی سرهمبندی شده، مشقی و آماتور است که یک شاعر ورشکسته نوشته و چند دوست هم در آن بازی کردهاند. مزخرف، ملالآور و باسمهای.»
روزنامه آمریکایی لسآنجلس تایمز به بهانه انتشار دوباره «هراس و هوس» کوبریک، که به تازگی روی دیویدی و بلوـرِی روانه بازار شده، در نگاهی دوباره مینویسد که این فیلم آنقدرها هم که سازندهاش میگفت بد نیست.
البته شاید چندان دشوار نباشد که حدس زد چرا کسی مانند استنلی کوبریک با آن میزان دقت وسواسگونه و ذهنی کمالگرا این چنین بیرحمانه به اثر هنری خود تاخته است: کوبریک Fear and Desire را زمانی ساخت که تنها ۲۴ سال داشت. نه وقت زیادی داشت و نه بودجه کافی در دست؛ تازه بیشتر همان پول هم به لطف عمویی ثروتمند دست و پا شده بود. بازیگران و تیمی بیتجربه همراهش بودند و ناچار بود فیلمبرداری را بدون صدابرداری همزمان انجام دهد.
نخستین باری که این فیلم جوانی کوبریک در اکرانی محدود به نمایش درآمد، تعریف و تمجید منتقدان بسیاری را برانگیخت؛ از جمله روزنامه نیویورک تایمز در باره آن نوشت: «این فیلم نشان از آینده درخشانی داشت که در انتظار این نسبتاً تازهکارهایی بود که فیلم را ساخته بودند.»
گفته میشود استنلی کوبریک که پیش و بیش از هر منتقدی کارهای خود را در مقابل بالاترین استانداردهای ممکن محک میزد، نگاتیوهای Fear and Desire را نابود کرد و در سالهای بعد چنان کارهایی را عرضه کرد که عملاً کیلومترها با نخستین تجربه بلند کارگردانی او فاصله داشت. کارهایی مانند روایت تلخ «بوسه قاتل» (۱۹۵۵)، فیلم جنایی «کُشتن» (۱۹۵۶) و فیلم ضد جنگ «راههای افتخار» (۱۹۵۷).
اما داستان به شدت انتزاعی «هراس و هوس» ماجرای چهار سرباز است که از سقوط هواپیما جان به در برده و تلاش میکنند راه خود را در یک جنگل بیابند، خط رواییای که از همان اول فیلم نشان از تمثیل و حکایت دارد.

صدای راوی که فیلم با آن آغاز میشود توضیح میدهد که جنگی که در این فیلم به تصویر کشیده شده «هر جنگی» میتواند باشد که «خارج از تاریخ» به وقوع میپیوندد، و نتیجه میگیرد: «این سربازان که میبینید زبان ما و زمان ما را پاسدارند، اما وطنی جز ذهن آدمی ندارند.»
فیلمنامه این فیلم کاری از «هاوارد سکلر» بود، همکلاسی دبیرستان کوبریک جوان. سکلر سالها بعد جایزه پولیتزر را برای فیلمنامه «امید سفید بزرگ» دریافت کرد.
کوبریک از نوجوانی عکاس خوبی بود و در فیلم Fear and Desire با استفاده از این نقطه قوت خود به بهترین شکل از لوکیشن جنگل استفاده کرد و موفق شد حس کشمکش درونی فزاینده سربازان را انتقال دهد.
طرفداران پر و پا قرص استنلی کوبریک فیلم را مالامال از نشانهها و کُدهای کارگردان میدانند. مکانی که هیچ نشان و علامت راهنمایی در آن یافت نمیشود و بر سرگشتگی ذهنی و فضایی شخصیتها تأکید دارد، شخصیتهایی که «وطنی جز ذهن آدمی ندارند».
اما بهرغم نظرات مختلف و گاه متضاد، شاید بتوان بر این واقعیت توافق کرد که Fear and Desire آشکارترین تصویر نمادین درونیترین باورهای کارگردان است. در نهایت سربازان به اردوگاه دشمن یورش میبرند و درمی یابند که آنها نیز کسی جز «خودشان» نیستند: هنرپیشههای نقش قهرمانان فیلم نقش آدم بدها را هم بازی میکنند.
منبع: رادیو فردا
امیدواریم از این مجموعه نقد فیلم Fear and Desire لذت برده باشید. شما هم می توانید نظر خودتان را درباره فیلم در بخش نظرات همین صفحه بنویسید.






