فیلم «۱۲ مرد خشمگین» (12 Angry Men) یکی از ماندگارترین فیلم ها در میان علاقهمندان سینماست؛ فیلمی که بدون صحنههای اکشن، بدون تغییر لوکیشن و تنها با تکیه بر دیالوگ، شخصیتپردازی و تنش روانی، به یکی از شاهکارهای تاریخ سینما تبدیل شده است. «12 Angry Men» ساخته سیدنی لومت، نهتنها یک درام دادگاهی، بلکه درسی عمیق درباره عدالت، تعصب، مسئولیت انسانی و مفهوم «شک معقول» است.

از نظر فرم، «۱۲ مرد خشمگین» یک درام دادگاهی است، اما از نظر محتوا، فیلم در حکم یک دوره فشرده و عمیق درباره آن بخش از قانون اساسی است که وعده محاکمه عادلانه و اصل «بیگناهی تا زمان اثبات جرم» را میدهد. فیلم ساختاری بهشدت ساده و مینیمال دارد: بهجز مقدمهای کوتاه و پایانی مختصر، تمام داستان در یک اتاق کوچک هیئت منصفه در نیویورک میگذرد؛ در گرمترین روز سال، جایی که ۱۲ مرد باید درباره سرنوشت جوانی تصمیم بگیرند که متهم به قتل پدرش است.
فیلم تقریباً هیچچیز از خود دادگاه به ما نشان نمیدهد، جز سخنان کوتاه و بیروح قاضی که به شکلی نگرانکننده نشان میدهد رأی نهایی از نظر او از پیش مشخص است. نه صدای دادستان را میشنویم و نه وکیل مدافع را. تمام اطلاعات ما از پرونده، از خلال بحثها و جدلهای اعضای هیئت منصفه شکل میگیرد. برخلاف بسیاری از فیلمهای دادگاهی، «12 Angry Men» هرگز بهصراحت نمیگوید متهم گناهکار است یا بیگناه؛ سؤال اصلی فیلم این است که آیا «شک معقول» درباره گناهکار بودن او وجود دارد یا نه.

اصل شک معقول، یعنی این باور که متهم بیگناه است مگر آنکه جرمش بدون تردید ثابت شود، یکی از مترقیترین اصول نظام قضایی است؛ بااینحال، حتی بسیاری از شهروندان آمریکایی هم در پذیرش آن مشکل داشتهاند. در ابتدای فیلم، یکی از اعضای هیئت منصفه با عصبانیت میگوید: «این پرونده کاملاً روشن است.» در رأیگیری اولیه، ۱۱ نفر موافق گناهکار بودن متهم هستند و تنها یک نفر مخالفت میکند: عضو شماره ۸ با بازی هنری فوندا.
تنش فیلم نه از تعقیب و گریز یا حادثه، بلکه از تضاد شخصیتها، زبان بدن، سکوتها و دیالوگها شکل میگیرد. ما متهم را فقط در یک نمای کوتاه میبینیم. در این اتاق بسته، منطق، احساسات و تعصبات با هم درگیر میشوند. «۱۲ مرد خشمگین» نمونهای درخشان از رئالیسمِ سبکپردازیشده است؛ سبکی که در آن فیلمبرداری و تدوین، بهطور نامحسوس، بر محتوا نظر میاندازند. این فیلم در سال ۱۹۵۷، در دورهای که سینما پر از رنگ، دکورهای مجلل و تولیدات پرزرقوبرق بود، اثری خشک، فشرده و بیرحم به نظر میرسید. با وجود تحسین گسترده منتقدان، در گیشه شکست خورد، اما با گذشت زمان جایگاه خود را پیدا کرد و بعدها در فهرست بهترین فیلمهای تاریخ سینما قرار گرفت.
داستان فیلم از یک نمایش تلویزیونی نوشته رجینالد رز گرفته شده و توسط سیدنی لومت به سینما آورده شد. این نخستین فیلم سینمایی لومت بود، هرچند تجربه زیادی در تلویزیون داشت. فیلمبرداری اثر را بوریس کافمن، فیلمبردار برجستهای که سابقه کار در فیلمهایی چون «در بارانداز» را داشت، انجام داد؛ کسی که استاد ایجاد تنش در صحنههای مبتنی بر دیالوگ بود.

بهجز هنری فوندا، هیچ ستاره بزرگی در فیلم حضور ندارد، اما ۱۱ بازیگر دیگر از بهترینهای تئاتر و سینمای نیویورک آن زمان بودند. آنها عرق میکنند، سیگار میکشند، عصبانی میشوند، فریاد میزنند و با بدنشان بازی میکنند. در زمانی کمتر از ۹۵ دقیقه، هر ۱۲ عضو هیئت منصفه با پیشینهها، تعصبات، شغلها و روحیات متفاوت بهخوبی شکل میگیرند.
جزئیات پرونده آنقدر دقیق بررسی میشود که تماشاگر احساس میکند به اندازه خود هیئت منصفه از ماجرا خبر دارد؛ از شهادت پیرمردی که ادعا میکند صدای قتل را شنیده تا زنی که میگوید از پنجره قطار در حال حرکت، صحنه قتل را دیده است. چاقوی ضامندار، زاویه ضربه، سرعت حرکت پیرمردِ بیمار، همه با دقتی شبیه به رمانهای جنایی آگاتا کریستی تحلیل میشوند.
اما فیلم درباره حل معمای قتل نیست؛ درباره گرفتن یا نگرفتن جان یک انسان است. در دورهای که بارها ثابت شده برخی محکومان به اعدام قربانی شواهد نادرست بودهاند، فیلم همچنان بهطرز عجیبی актуال و تکاندهنده است. جمله معروف شخصیت فوندا عصاره پیام فیلم است: «ما درباره جان یک انسان حرف میزنیم. نمیشود در پنج دقیقه تصمیم گرفت.»

چهره متهم عمداً مبهم و بدون هویت مشخص قومی است؛ میتواند متعلق به هر گروهی باشد. همین ابهام، تعصب برخی اعضای هیئت منصفه را آشکار میکند. یکی از تأثیرگذارترین صحنههای فیلم، مونولوگ نژادپرستانه عضو شماره ۱۰ است؛ صحنهای که در آن، دیگران یکییکی از او فاصله میگیرند و پشتشان را به تعصب او میکنند، حتی اگر هنوز رأیشان تغییر نکرده باشد.
فیلم از نظر بصری نیز بهشدت حسابشده است. سیدنی لومت بهتدریج با تغییر لنز و زاویه دوربین، حس خفگی و فشار روانی را افزایش میدهد. در ابتدا دوربین از بالا به شخصیتها نگاه میکند، اما در پایان، آنها بر تماشاگر سایه میاندازند. این انتخابهای ظریف، بدون جلب توجه، تنش را به اوج میرسانند.
«۱۲ مرد خشمگین» فیلمی است که ثابت میکند سینما برای ماندگار شدن نیازی به جلوههای ویژه یا داستانهای پرحادثه ندارد. این اثر با اتکا به دیالوگ، بازیگری و تفکر، مخاطب را وادار میکند درباره عدالت، پیشداوری و مسئولیت فردی بیندیشد. شاید پاسخ نهایی پرونده هرگز گفته نشود، اما تأثیری که فیلم بر وجدان تماشاگر میگذارد، قطعی و ماندگار است؛ به همین دلیل است که «12 Angry Men» هنوز هم یکی از مهمترین و الهامبخشترین فیلمهای تاریخ سینما به شمار میرود.
