
درباره ی سریال:
«بریکینگ بد» مجموعهای تلوزیونی است که در ژانر درام جنایی و در 5 فصل برای شبکه AMC آمریکا از سال 2008 تا 2013 ساخته شد. «بریکینگ بد» به سرعت به یکی از تحسین شده ترین سریالهای تاریخ تبدیل شد بطوریکه از سایتهای معتبری همچون IMDB امتیاز 9.6 از 10 و Metacritic امتیاز 99 از 100 (برای فصل پنجم) را کسب کرده است. این موفقیت ها به قدری ادامه یافت که با عنوان «ارزشمندترین سریال تاریخ» در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. قسمت آخر سریال Felina با تماشای همزمان 10.28 میلیون نفر در سراسر آمریکا تبدیل به پرتماشاگرترین برنامهی تاریخ تلوزیون کابلی آمریکا شد. برخی از منتقدان قسمت 14 از فصل پنجم سریال Ozymandias را “بهترین قسمت پخش شده در تاریخ تلویزیون” میدانند. این قسمت از سایت IMDB امتیاز 10 از 10 را گرفته است.
از موفقیتهای دیگر «بریکینگ بد» در طول 6 سال، نامزدی در بیش از 300 عنوان جایزه از جشنوارههای مختلف بود که توانست 94 تای آنها را تصاحب کند. از جمله 7 جایزه امی و 2 جایزه گلدن گلوب.
سازنده و تهیه کنندهی سریال وینس گلیگان است که کار تولید فیلم را در شهر آلبوکرکی (ایالت نیو مکزیکو آمریکا) به انجام رساند. وی که پیش از این کار در مجموعهی تلوزیونی X-fils را تجربه کرده بود، طرح پیشنویس «بریکینگ بد» را به شبکههای معتبر ارائه داد اما با برخورد سرد آنها مواجه شد تا اینکه شبکه AMC برای ساخت آن به گیلیگان اعتماد کرد. اعتمادی که باعث شد هر دو طرف پیروز از آن خارج شوند.
کاراکتر اصلی سریال «والتر وایت» (با هنرنمایی برایان کرانستون) است که نقش یک دبیر شیمی سختکوش دبیرستان را ایفا میکند. او پس از آنکه از ابتلا به بیماری سرطانش اطلاع مییابد برای تامین مخارج خانواده خود، با کمک جسی پینکمن (با هنرنمایی آرون پال) –دانش آموز سابقش– دست به تولید مت آمفتامین (شیشه) میزند. در سراسر سریال، والتر وایت نقش تولیدکننده و فروشندهأی شیشه را بر عهده دارد تا از این طریق منابع مالی خانوادهی خود را پس از مرگش تامین کند. به مرور ابعاد مختلفی از زندگی والتر وایت نمایان میشود و مشکلاتی بسیاری سر راهش قرار میگیرد. ورود او به حیطهی خارج از قوانین کشور در حالی اتفاق میافتد که برادر زنش در ادارهی مبارزه با مواد مخدر DEA مشغول به کار است.
ویژگی های سریال:
نویسندگی ماهرانه:
موضوع داستان خود به تنهایی عامل مهمی برای تشویق مردم به تماشای سریال/فیلم است؛ اما بوده اند سریال/فیلم هایی که با وجود داشتن موضوعی قابل انعطاف، نتوانسته اند به موفقیت برسند
یا محبوبیت خود را حفظ کنند. «بریکینگ بد» اما در هیچ شرایطی تحت تاثیر عوامل بیرونی و هیجانات کاذب نویسندگان قرار نگرفته و هیچگاه از مسیر منطقی خود خارج نگشته است.
داستان سریال از متن یک زندگی عادی آغاز میشود. (شاید همین ویژگی بارز سبب محبوبیت بیشتر بریکینگ بد شده باشد). به تدریج و با مرور زمان جریان زندگی والتر وایت به مسیری پیچیده منحرف میشود؛ با وجود اینکه میخواهد به خانواده ی خود القا کند که هنوز زندگی به همان منوال گذشته در حال جریان است. تغییر این مسیر کاملا هوشمندانه به سیستم اجتماعی جامعه (به خصوص در آمریکا) میتازد. جامعه ای که والتر وایت ساده لوح را در گوشه ای از ناکجا آباد زندگی پرت کرده است. این انتقاد اما در طول سریال هیچگاه به حالت شعار در نمیآید و چه بسا به تدریج و با آشنا شدن بیشتر با شخصیت والتر وایت، ما اشتباهات او در قبال جامعه را نیز می بینیم. بخش بزرگی از پیام اخلاقی سریال نیز در همین کشمکش ها و سرانجامشان نهفته است.
هیچ لحظهای از سریال بی جهت نشان داده نمیشود و هیچ دیالوگی خالی از نکتهای برای تکمیل این پازلِ شگفت انگیز نیست. پازلی که جزء به جزء آن، با هنرمندی و درایت، در قالببندی کلی سریال پخش شدهاند. پیمودن این مسیر از ابتدا تا انتها همواره روی ریل منطقیای از اتفاقات طی میشود و هیچگاه کارگردان در قسمتی از سریال به عقب نشینی یا تصحیح اتفاقات گذشته برنمیآید.
هر قسمت از سریال به خوبی پرداخت شده است. هیچ سکانسی و دیالوگی بیجهت در مسیر سریال قرار نگرفته اند؛ بلکه همه ی اتفاقات در خدمت هدف نهایی سریال قرار دارند. همین پیوستگی و منطقِ کاری سبب میشود که سریال به مرور زمان (به خصوص در فصول پایانی) شما را تحت تاثیر جریانات قرار دهد؛ بطوریکه میخکوب صفحهی نمایشگرتان خواهید شد!
بازیگری تاثیرگذار:
هنر بازیگران سریال ستودنی است. به جرات میتوانم بگویم که بریکینگ بد بدون وزنهی سنگین هنرنمایی برایان کرانستون هیچگاه نمیتوانست موفقیتی برای خود به دست آورد. او که پیش از نقش آفرینی در این سریال هیچگاه در عرصهی فیلمسازی شناخته شده نبود، با ورودش به «بریکینگ بد»، در سنین میانسالی، فصل تازهای از زندگیاش را آغاز کرد. فصلی که با کسب انبوهی از افتخارات از مهمترین جشنوارههای آمریکا همراه بود و سبب گشت تا وی به یکی از مشاهیر عرصهی بازیگری تبدیل گردد. این هنرنمایی او به حدی تاثیرگذار بود که باعث شد نامش میان تاثیرگذارترین شخصیت های سال مجلهی تایم (در سال 2013) قرار بگیرد.
هنر بازیگری، در پیاده کردن تمامِ وجوهِ یک کاراکتر است. اما کاری که برایان کرانستون عهده دار آن است فراتر از این هنرنمایی است. او در سریال تنها یک نقش با عادات و ویژگی های منحصر به فرد را بازی نمیکند! بلکه در طی داستان بارها و بارها رنگ عوض می کند و مقابل افراد مختلف وجههای متمایز و غیر قابل پیشبینی را از خود نشان میدهد. بی شک او فراتر از یک نقشآفرینی ساده ظاهر شده و در داخل جسم و روح کارکتر والتر وایت نفوذ پیدا کرده است.

اما در کنار برایان کرانستون، نمیتوان به این راحتی از بازیگری فوق العادهی آرون پاول گذشت. کسی که در طول داستان، با وجود اینکه در ابتدا یک شخصیت واسطهای تصور میشد، به جزء ِ جدایی ناپذیر داستان تبدیل میشود. کسی که بارها سریال را از مسیر اصلی و قابل پیشبینیاش منحرف میکند. جسی پینکمن وزنه ی احساسی سریال است. او سال ها تلاش کرده با ورود به مسیر خلاف، این خصیصهی مثبتش را از همه (و حتی از خودش) بپوشاند، اما درمییابد هر قدر که تلاش کند نمیتواند در مقابل «خودِ حقیقی»اش بایستد. مسیری که پینکمن در پیش میگیرد در انتها او را به رستگاری میرساند. (به مانند فیلم رستگاری در شائوشنگ!)
در کنار این دو بازیگر هنرنمایی آنا گان، دین نوریس، باب اودنکیرک، جاناتان بنکز و دیگر بازیگران فرعی سریال نیز ارزش ستایش و تمجید را دارند.
ویژگیهای تصویری شگفتانگیز:
فیلمبرداری سریال استادانه و هنرمندانه است. هنری که هر فیلمسازی ریسک استفادهی از آن را نمیپذیرد. روشی که در آن از فضاهای خالی و لانگشات و مدیومشات های مبهم و راز آلود استفاده میشود. این روش میتواند گاهی اوقات کسلکننده و حوصله سربر باشد اما استفادهی بجای آن در «بریکینگ بد» جذابیت آن را صد افزون کرده است. در کنار این، روشهای نوین فیلمبرداری در صحنه های پرتنش و پراسترس را اضافه کنید که بدون هیچ دیالوگی در القای مفاهیم سریال به مخاطب کمک میکند.

رنگبندی اصلی سریال بر مدار رنگ قهوهای و زرد جریان دارد. شاید برای کسانی که سریال را نگاه کردهاند سوال باشد که برای چه ایالت نیومکزیکو برای فیلمبرداری و پیشبرد داستان استفاده شده است. یکی از جواب ها میتواند به علت تقابل فرهنگی با اسپانیاییزبان ها و فراوانی مواد مخدره در این ایالت باشد؛ اما دلیل اصلی آن چیز دیگری است: صحرا (!)
صحرا در علم روانشناسی نشاندهنده ی بلوغ فکری، اندیشه و منطق است. نشاندهندهی یک تعادل روحی برای داشتن یک زندگی مرفه و بیدغدغه. همچنین رنگ قهوهای و زرد جلوهگر آسایش، آرامش، محبت، اعتماد، صداقت و قضاوت صحیح است. ویژگی هایی که گرچه در ابتدای داستان بیشتر به چشم میآید اما در ادامهی سریال به تدریج رنگ می بازند و نوعی تناقض میان محیط و زندگی والتر وایت نمایان میشود. این رنگبندیها به کرار به وسیلهی فیلمبرداری مورد تاکید قرار میگیرد.
دیدگاه منتقدان:
با قاطعیت میتوان گفت که هیچ سریالی غیرقابل پیشبینی همچون بریکینگبد وجود ندارد؛ و این پیشرویِ حساسِ عواملِ تحریکپذیر، برای سالها موجب حیرت و شگفتی خواهد شد.
Variety | Brian Lowry
محکم، کارا و هدایت شده توسط یه چاقوی جراحی!… بریکینگبد، جسدی است از شگفتی.
Newsday | Verne Gay
موضوع عجیبی نیست اگر «بریکینگ بد» بعنوان یک شاهکار شناخته شود؛ بلکه آن سرانجام در قسمتی از معبدِ خدایان مستقر خواهد شد.
The Hollywood Reporter Tim Goodman
بریکینگبد یکی از بهترین مجموعههای عصر طلایی تلویزیون است. همان دو قسمت ابتدایی فصل پنج سریال هیچ فرصتی به تماشاگرانش نداد تا غیر از این فکر کنند.
The Huffington Post | Maureen Ryan
بریکینگ بد پیچیدگیِ داستانسرایی در عصرِ مدرنِ تلویزیون را به مراحل بالاتری ارتقا داد.
People Weekly | Tom Gliatto
مجموعهای که برای شکلگیریِ ترکیبِ نادری از “محوریتِ هالیوودی” و “محبوبیتِ طرفداران” سال به سال مدیریت شد.
New York Post | Linda Stasi
بریکینگبد گونهای رادیکال از مجموعهای تلویزیونی است. نوعی بسیار قوی از یک مجموعهی پربیننده: نمایشی که شما را همزمان به ترس و اشتیاق وامیدارد.
The New Yorker | Emily Nussbaum
منبع: تاپ موویز






