استنلی کوبریک، از کارگردانان مطرح سینما، سه فیلم بلند با موضوع جنگ ساخته، که در نکوهش و نقد جنگ میباشد. کوبریک در مسیرهای افتخار، اصالت و اخلاق را در دادگاهی نظامی به چالش میکشد، در دکتراسترنج ترس و بدبینی را به شکل کمدی سیاه نمایش میدهد، و در غلاف تمام فلزی کشمکش نظم و نفوذ با خشونت و وجه دوپهلوی اخلاق را نشان میدهد. استنلی کوبریک شاید بهترین فیلمهای جنگی را نساخته باشد اما فیلمهای ماندگاری ضد جنگ ساخته است، او با ساخت این سه اثر، چهرهی تاریک جنگ و اندیشهی منفعل جنگ طلبی را نمایش داده و اصالت، اخلاق و ترس را در وجود کاراکترهای داستانهایش به چالش کشیده است.

راههای افتخار، نمایشی تراژدیک از پایبندی به شرافت در مقابل سکوت و به چالش کشیدن منافع است. کلنل داکس به عنوان یک فرمانده وظیفهشناس وکالت سه سرباز متهم به بزدلی حین انجام وظیفه را مقابل ژنرالهای جویای اعتبار ارتش فرانسه بر عهده دارد. مهمترین ویژگی داکس اصالت او بود، او همچون سربازی اصیل از پیروی فرمان مقامات سرپیچی نمیکند، با صداقت است و برای دفاع از باورهایش روبروی هرکس میایستد حتی اگر به ضررش باشد. او از نافرجامی پیشروی به سنگر آلمانی ها آگاه بود اما زمانی که ژنرال میرائو شجاعتش را مورد آزمون قرار داد، داکس مسئولیت حمله را بر عده گرفت. پس از شکست نیروهای فرانسه ژنرالهای ارشد در سدد توبیخ مسئولان این فاجعه بودند و با گزینشی ناعادلانه سه سرباز بیگناه پیرو دستورات مافوق را برای محاکمه انتخاب کردند. قربانی شدن سربازان در جبهههای جنگ، حقیقتی غیرقابل انکار است، سربازان درمانده از خانه و آرامش فاصله میگیرند و به جهنم سوزان زمینی میپیوندند، پس از فتح یا تخریب هر مکان، این ژنرالها هستند که تحسین میشوند، سرباز وظیفه دارد فقط به این دلیل که در این کشور بدنیا آمده، برای مستحکم شدن جایگاه مقامات کشورش و البته امنیت عزیزانش، زندگی خود را به توپ و شمشیر واگذار کند، در صورتی عملیاتی با موفقیت انجام شود، سربازان آمادهی عملیات بعدی میشوند و در صورتی که عملیات شکست بخورد، همچون راههای افتخار، ژنرال میرائو که نه شجاعت دارد به اشتباهش اعتراف کند و نه کسی او را بخاطر اتخاذ تصمیمهای عجولانه و فرمان آتش به هموطنانش مواخذه میکند، سربازان را مسئول سیاستهای اشتباه خود معرفی میکنند.
نمایش جدال اصالت و اخلاق با خباثت و منفعتطلبی در راههای افتخار در سکانس دادگاه نظامی سه سرباز به اوج خود میرسد، در جایی که داکس با شجاعت تمام از حقیقت دفاع میکند و آنچه ژنرالها و مقامات ارشد بدان مینازند را مایهی ننگ فرانسه مینامد. گرچه در نهایت سه سرباز اعدام شدند اما اصالت وجود داکس ذرهای لکهدار نشد و او شجاعانه به خط مقدم بازگشت. حتی پیشنهاد مقام ارشدش مبنی بر جایگزینی میرائو را رد نمود. گرفتن جایگاه میرائو و خصومت شخصی، اهداف داکس در این داستان نبود، او برای اجرای عدالت و آنچه از نظرش ارزش داشت به دادگاه آمد و جنگید به همین خاطر بود که مقامات ارشدش او را درک نکردند زیرا همچون داکس اصیل نبودند. اصالت بدین معناست که هیچ چیز نتواند حقیقت، صداقت و شرافت تو را به چالش بکشد و این یک نمایش زیبا و تاثیرگذار بود که لب کلامش این است، مسیرهای افتخار در جمعآوری مدال و جایگاه واقع نشده بلکه در حقیقت جویی پیدا میشود. در پایان فیلم، کوبریک با استفاده از افسون موسیقی، در سکانسی ماندگار و زیبا، شرارت وجود سربازان خسته را به سکوت و زمزمه نمودن آوازی که زن اسیر آلمانی میخواند مبدل میکند، گویا این آواز باعث شد تا خشم و شرارت از وجود سربازان درمانده خارج شود و بار دیگر در ذهن و قلب خویش در جستجوی آرامش و محبت باشند. راههای افتخار، اثری ماندگار در تحسین اصالت وجود است، کلنل داکس با افتخار این مسیر را سپری کرد و نشان داد حقیقتطلبی به هیچ وجه قربانی دیگر عوامل نمیشود حتی به قیمت از دست دادن مقام و افتخارات مادی.

دکتر استرنج نمایش کمدی از فجایعی است که انسان بر طبیعت و همنوعان خود میارورد. تجسم حاکمیت ترس و بدگمانی در سراسر جهان، به بن بست رسیدن دیپلماسی و مذاکرات، شیوع اندیشه های تاریک و مخرب در ذهن تصمیم گیرندگان سرنوشت مردم و به دنبال تمام این اتفاق ها نابودی. در تمام سکانس های فیلم ترس بر کاراکترها حاکم می باشد طوری که بر سرنوشت ایشان و داستان اثر بسزایی دارد. بی اعتمادی نیز در کابینه رییس جمهور موج میزند. در هر دو سوی جهان زمامداران بیمار چشم انتظار جنگی ویرانگر هستند، ژنرال ها خودسرانه دست به اقدامات خطرناک میزنند. جهان در دکتراسترنج ملتهب و رعب آور است. بمب های اتمی همچون قارچ های چتری روی خاک میرویند و جتهای جنگی مانند مهاجرت پرندگان مسافت طولانی را جهت ویران نمودن طی میکنند. نکتهی مهم و قابل تامل این اثر، امکان وقوع این وضعیت در آینده است. کوبریک برداشت خود از شرایط وخیم جنگ سرد بدین صورت نمایش می دهد. شرایط نابسامان شوروی در کنار قدرتنمایی اتمی ابرقدرت ها استتلی کوبریک را مجاب کرد تا دکتر استرنج را در فضایی دوگانه از ترس و طنز کارگردانی کند. این که آینده تاریک دکتر استرنج در واقعیت بزودی رخ دهد یا هرگز وقوع نیابد به تصمیمگیری حاکمان بستگی دارد. ولی تا حدودی شرایط امروز یادآور وضعیت جهان در دکتراسترنج میباشد. در هر نقطه از جهان کشوری بخاطر قدرتمند شدن، به ابرقدرت های جهان متصل شده و وارد بازی خطرناکی میشود که شاید مقدمات جنگ جهانی دیگری را فراهم سازد.
سیاست مداران افراطی هر کشور زمینه ساز جنگ هستند و بهترین بهانه برای روی کار آمدن افراد با چنین دیدگاهی حاکمیت ترس و بی اعتمادی در جهان است بطوری که ابزارآلات جنگی و اسحله به بهانه امنیت به تمامی کشورها فروخته میشود و دیگر نمیتوان طرفین آشوب را فروپاشیده به مذاکرات و صلح دعوت نمود. رییس جمهورآمریکا تلاش بسیاری کرد تا با همکاری همتای روس خود این قائله را ختم به خیر کند اما علیرغم تلاش های وی، موشک اتمی در حالیکه فرمانده روانپریش همچون گاوچران روی آن ایستاده بود و فریاد میزد بر خاک شوروی فرود آمد و تمامی بهانه ها را جهت کنارآمدن دو ابرقدرت منتفی نمود. نمایش زیبای پرتاب موشک و چهره ی مسرور فرمانده در حالی که به کام مرگ میرود از سکانس های ماندگار سینمای کوبریک میباشد. در جهان امروز نیز عدهای با غرور و خرسندی سلاح های خانمان سوز خویش را آزمایش میکنند و مردم جهان در هر قرن شاهد چهره های جدیدی هستند که برای جهان قد علم کرده و با شعارهای نژادپرستانه و خط و نشان کشیدن برای دیگر کشورها مسبب ناامنی میشوند. کاراکتر دکتر استرنج نیز یکی از کاراکترهای ماندگار کوبریک میباشد، راهنمایی که پس از رخ دادن فاجعه دیگر ترسی از نمایان نمودن آنچه درونش را فراگرفته ندارد. جنون خشونت و جنگ طلبی اندام بی جان وی را زنده کرد و باعث شد تا به پیشوای بدنامش ارادت نشان دهد، با سلام نظامی دادن به وی در حالی که نمیتوانست حرکت اندامش را کنترل کند و با اشتیاق، پیشنهاد نابودی جهان را به رییس جمهور بدهد. دکتر استرنج کوبریک، نمایش وحشتی است که انسان بوجود آورده، انسان متمدن که در جهانی پهناور، توان تحمل همسایگانش را ندارد و برای زندگی امن، زندگی در ترس و بدگمانی را انتخاب میکند.

غلاف تمام فلزی را میتوان همچون دو کار مذکور اثری در نقد جنگ دانست. داستان فیلم در دو بخش متفاوت رخ می دهد. در نیمهی نخست فیلم شاهد سرکوب فردیت و تلاش نظم برای چیرگی بر آشوبناکی درون سربازانی هستیم که طی مدت کوتاه به تکاورانی بی رحم مبدل میشوند. روایت داستان بر عهده سرجوخه جوکر میباشد که دوره آموزشی را برای منتقل شدن به ویتنام زیر نظر فرمانده هارتمن، فردی تندخو و معصب به باورهایش میگذراند. پذیرش تغییر ماهیت و پیروی از دستورات برای تمامی افراد بجز لئونارد لارنس یا سرجوخه پایل کار دشواری نبود و پایل همچون تافتهی جدا بافته شده میان همرزمهایش میدرخشد. هارتمن نقطه مقابل پایل بود. او همچون سرکوبگر فردیت عمل میکند و مجال جوشش مصادیقی چون اخلاق انسانیت و روح را در وجود سربازانش نمیدهد. کوبریک بیرحمی و ویرانگری نفوذ و نظم را مقابل روح شکننده و پویای انسان قرار میدهد. پایل نمایندهی قشری از جامعه است که به سادگی تحت تابع قوانین حاکمیت نمیشود. او از همان آغاز تمرین متوجه شد متعلق به اینجا نیست ولی به شدت توسط هارتمن و همسنگرانش مورد انتقاد قرارگرفت. این کشمکش پایل و هارتمن از نظر جرالد جی آبرامز در کتاب جهان فلسفی استنلی کوبریک شکست نظم در برابر آشوبناکی را نشان میدهد. از نظر وی این آشوب در وجود ما نهفته شده و حتی با سرکوب و تبدیل شدن آن به چیزی دیگر در نهایت افسارگسیختگی است که چیره میشود. پایل ناچارا به آنچه مورد پسند هارتمن است مبدل شد اما نتیجه چنین فشاری را در شب پایانی اردوگاه شاهد هستیم که با مرگ هارتمن و پایل، به پایان میرسد. نظم و نفوذ تنا سرکوبگر هستند و آنچه انسان آزاد به دنبالش میباشد، با سرکوبگری خاموش نخواهد شد و شاید نتیجهی متفاوتی داشته باشد. دوپهلویی اخلاق در هر دو نیمه فیلم مشهود می باشد.
هارتمن با افتخار از چالرز وایتمن و لی هاروی اسوالد یاد میکندکه بخاطر تعلیم دیدن در نیروی دریای توانستند مقامات آمریکا را ترور کنند. او کشتن را تنها هدف زندگی زیردستانش میداند و ایشان را به قاتلین بالفطره تبدیل میکند. سوالی که برای مخاطب مطرح میشو، درست جایی است که کشتن جلوه ای متفاوت میگیرد. در سکانس پایانی فیلم قتل دختر جوان بدست جوکر امر اخلاقی است. او برخلاف دوستانش علاقه ای به رها کردن دختر زخمی ندشت. این سکانس نشاندهندهی سیال بودن اخلاق از دیدگاه کوبریک است یعنی میتوان باتوجه به نیت و هدف، کشتن نیز را امری اخلاقی تلقی نمود. در غلاف تمام فلزی شاهد تناقض های جالبی هستیم که بیننده را به تفکر وا می دارد و با نمایش واقعیت ها، تمامی شعار و نظریات مطرح شده توسط جنگجویان را به چالش می کشد. غلاف تمام فلزی، رفتار غیرانسانی هارتمن را با نشان دادن چهرهی بیرحم و بیمار جنگ برای مخاطب توجیه میکند. همانطور که او باور دارد برای ورود به میدان نبرد باید فردیت را شکار کرد. کوبریک در محیطی جنگی، جنگاوری و روحیهی خشن نظامیان را نقد میکند و در پایان فیلم، جوکر را قاتل اما قهرمان نمایان میسازد و اخلاقیات را همچون دیگر ارزشها، نسبی و سیال در نظر میگیرد. این تناقضات در گوشه هایی همچون تیراندازی کردن مسلسل چی به کشاورزان ویتنامی، نماد صلح و جمله حک شده قاتل بالفطره روی جلیقه کلاه خود جوکر، باور سربازان آمریکایی از جنگیدن در ویتنام در برابر آنچه در این کشور انجام می دهند نمایان شده که بر تأثیرگذاری اثر می افزاید.






