کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!

نقد فیلم The Discreet Charm of the Bourgeoisie (جذابیت پنهان بورژوازی)

جذابیت پنهان بورژوازی (به فرانسوی: Le charme discret de la bourgeoisie) فیلمی سوررئال محصول ۱۹۷۲ است که توسط لوییس بونوئل کارگردانی شده و ژان کلود کاریر با همراهی بونوئل فیلمنامه آن را نوشته است.فیلم در فرانسه ساخته شده و بجز چند دیالوگ به زبان اسپانیایی بقیه فیلم به زبان فرانسوی است.

فیلم درباره گروهی از انسان‌های با تراز اجتماعی بالاست که علی‌رغم حوادث و مشکلات عجیبی که برایشان به وجود می‌آید سعی می‌کنند در کنار هم غذا بخورند. جذابیت پنهان بورژوازی برنده جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان اسکار شد و همچنین نامزد بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی هم گردید.

سورئالیسم در اوج! نگاهی به فیلم «افسون آرام بورژوازی» ساخته لوئیس بونوئل

یکی از ده فیلم برتر تاریخ سینما… یکی از متفاوت ترین فیلم تاریخ سینما… یکی از بهترین فیلمهای لوئیس بونوئل… یکی از بهترین فیلمهای سورئالیستی تاریخ سینما… بی اعتناترین فیلم تاریخ سینما به داستان و روایت… مفرح ترین فیلم تاریخ سینما…و…

به نظر من هیچکدام از این توصیف ها درباره فیلم افسون آرام بورژوازی (که در ایران به نام جذابیت پنهان بورژوازی هم شناخته شده است) بیراه نیستند و بنا به دیدگاه هر منتقد یا حتی تماشاگری این فیلم قابلیت این را دارد که قابل اتکا باشند. چراکه این فیلم واقعاً فیلم بزرگی است.

دو-سه روز پیش دوستی گفت تعدادی از فیلم های لوئیس بونوئل به دست اش رسیده و دارد یک برنامه مرور آثار استاد برای خودش راه می اندازد! همانطور که بهش گفتم با چنین برنامه مرور آثاری دیگر نباید غمی داشته باشد!

Image result for نقد فیلم The Discreet Charm of the Bourgeoisie

به نظرم ضمن توجه دادن خوانندگان به تماشای این فیلم به عنوان فیلمی با همان مشخصه هایی که در آغاز این سخنِ کوتاه به آنها اشاره شد، و پرهیز از شرح داستان فیلم یا اشاره به آدمهای مهم فیلم (از ژان کلود کاری یر فیلمنامه نویس گرفته تا بازیگرانی مانند فرنادو ری و  استفان آودران) باید اینجا فقط معطوف به یک نام شد و از آن سخن گفت: لوئیس بونوئل.

در این فرصت به نظرم تنها اشاره ای کلی به یک ویژگی او برای تمامیت این مقال کفایت می کند. توجه کنیم بونوئل فیلمسازی است هم عصر بزرگان پانتئون نشین سینما. همدوره آدمهایی مانند آلفرد هیچکاک، اینگمار برگمن، جان فورد، هوارد هاوکس، جرج استیونس، وینسنت مینه لی، و…

اما در میان تمام بزرگان این پانتئون، بونوئل تنها کارگردانی است که کارش را با فیلمهایی درخشان و درجه یک و بی همتا آغاز می کند، و  با فیلمهایی درخشان و درجه یک و بی همتا به پایان می رساند. این ویژگی تا آنجا که به ذهن ام می رسد در هیچ کارگردان دیگری وجود ندارد.

آلفرد هیچکاک چندین فیلم ساخت تا به حق السکوت (۱۹۲۸) رسید. او پس از دوره درخشانی که از اوائل دهه ۱۹۵۰ با فیلم بیگانگان در قطار (۱۹۵۱) آغاز شد و تا اواسط دهه ۱۹۶۰ و فیلم مارنی(۱۹۶۴) ادامه داشت، دوره افولی را آغاز کرد که به فیلمهایی مانند پرده پاره (۱۹۶۶) و توپاز (۱۹۶۹). جان فورد پس از چندین فیلم به دلیجان (۱۹۳۸) رسید و بعد از فیلم مردی که لیبرتی والانس را کشت (۱۹۶۲) دوره افولی را از سر گذراند که تا اواخر عمرش ادامه داشت و به فیلمهایی مانند پاییز قبیله شاین (۱۹۶۴) و هفت زن (۱۹۶۶) رسید. اینگمار برگمن، هوارد هاوکس، جرج استیونس، و ینسنت مینه لی، حتی چارلی چاپلین، ژان رنوار و… هم پس از ساختن چندین یا چند فیلم به جایگاه رفیع شان دست یافتند. اما لوئیس بونوئل از همان نخستین فیلم اش سگ آندلسی (۱۹۲۸) که با همراهی سالوادور دالی ساخته شد، مثل یک نابغه وارد سینما شد. و البته فیلم بعدی اش عصر طلایی (۱۹۳۰) هم بر اعتبار او افزود.

از سوی دیگر از اواخر دهه ۱۹۶۰ لوئیس بونوئل یک سیر صعودی عجیب و حیرت آور را آغاز می کند که در مورد هیچ کارگردانی سابقه ندارد بل دو ژور (۱۹۶۷) راه شیری (۱۹۶۹) تریستانا (۱۹۷۰) جذابیت پنهان بورژوازی (۱۹۷۲) شبح آزادی (۱۹۷۴) و این میل مبهم هوس (۱۹۷۶) و بعد مرگ در سال ۱۹۸۳ و ناتمام ماندن اقتباس او از صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز.

به جرأت می توان گفت هر فیلم از فیلم بعدی کامل تر است. در حالی که واپسن فیلم های اینگمار  برگمن بعد از فانی و الکساندر (۱۹۸۲) مثل ساراباند (۲۰۰۳) اصلاً به قابلیت فیلم های دوره درخشش او نبودند. بنابراین بونوئل مانند یک نابغه با سینما خداحافظی کرد.

افسون آرام بورژوازی یکی از فیلم های دوره آخر بونوئل فقید است. فیلم برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان می شود و همچنین از سوی مجله «تایم» و نیویورک تایم» وارد فهرست بهترین ها می شود. پس از افسون آرام بورژوازی بونوئل دو فیلم دیگر می سازد که آنها هم شاهکارهایی بی همتایند.

در خصوص این فیلم اگرچه می شود از سویه ها و مدخل های متعددی وارد بحث شد اما برای من دو چیز از همه ابعاد دیگر جالب توجه تر است. نخست دیدگاه رابین وود درباره این فیلم. وود افسون آرام بورژوازی  را فیلمی واجد چهار سطح مختلف می داند.

سطح نخست واقعیت و رویاست. (در سراسر فیلم محدوده رویا با سطح واقعیت در هم آمیخته می شود. و چنان با هم ترکیب می شوند که فقط وقتی یکی از شخصیتهای فیلم از خواب بیدار می شود پی به رویا بودن آن می بریم.)

سطح دوم روایت های جاسازی شده فیلم است است. قصه گویی هرکدام از شخصیتهای فیلم.

سطح سوم قدم زدن شخصیتها در سطح جاده است.

و چهارمین سطح غذا خوردن شخصیت های فیلم در سکانس های متعد است.

مدخل دیگری که به نظر من جالب توجه است و نه تنها در مورد این فیلم، بلکه در خصوص اکثر آثار بونوئل قابل تفسیر است، دیدگاه و درونمایه سبکسرانه در مورد رویدادهای زندگی است. بونوئل و شخصیت های او هرگز هیچ چز را جدی نمی انگارند. همه چیز در جهان بینی بونوئل یک شوخی است. این شوخی گاهی تلخ جلوه می کند، گاه شیرین. گاه هزل می شود، گاه رنگ جدی به خود می گیرد. اما ماهیت آن همیشه یک شوخی باقی می ماند. (چیزی که در آثار کارگردانانی که از بونوئل الهام گرفتند نظیر پدرو آلمادوآر یا دیوید لینچ وجود ندارد) از همین روست که من در سخت ترین روزهای زندگی ام بونوئل دیده ام و به دوستان ام نیز تماشای آثار او را در روزهای سخت زندگی توصیه کرده ام. چون با تماشای فیلمهای او از سگ آندلسی تا واپسین فیلم اش می توانیم زمزمه های استاد با تماشاگران را بشنویم که دائم در گوشمان نجوا منی کند هیچ چیز جدی نیست!

منبع: پرده سینما


خود سانسوری بونوئل در«جذابیت پنهان بورژوازی»

همان طور که از نامش پیداست “جذابیت پنهان بورژوازی” زندگی بورژواها را به تصویر می کشد که لوئیس بونوئل در اکثر فیلم هایش به آن پرداخته است. در فیلم های قبلی چون “میل مبهم هوس”، “تریستانا”، “شبح آزادی” “ویریدیانا” و  بخصوص “ملک الموت”  این نمایش نوعی طغیان بود بر علیه این طبقه، اما در “جذابیت پنهان بورژوازی” دیگر شاهد این تندخویی ها نیستیم بلکه بونوئل در این فیلم با آن چشم های ترسناکش می خندد! پلان اول: یک لانگ شات از بونوئل در حالی که دارد وسط جاده ای بین دو مزرعه راه می رود… پلان دوم: یک مدیوم شات از چهره بونوئل بدون هیچ گونه حرکتی در صورت و پلان سوم: کلوزآپ از چشمهای بونوئل که می خندند!

“جذابیت پنهان بورژوازی” هجویه ای است در مورد زندگی سفیر کشوری به نام میراندا، و پنج دوست دیگر او که هر کدام آدم های سرشناسی هستند. نقش سفیر را یار همیشگی بونوئول، فرناندو ری که همواره نقش مرد ناکام عشق بازی را ایفا می کند(تریستانا، میل مبهم هوس) ایفا می کند. در این فیلم نیز، وقتی می خواهد با زن دوستش فرانسوا تونت، عشق بازی کند، شوهر زن می آید و زن از اتاق خواب بیرون آمده با شوهرش خوش و بش می کند. بعد جناب رافائل(فرناندو ری) از فرانسوا می خواهد که زنش کمی پیش او بماند تا بتواند سارسیکها را نشانش بدهد. فرانسوا قبول می کند. بعد از رفتن فرانسوا:زن:سارسیک چیه؟رافائل: نمیدونم و مهم نیست.

این فیلم در واقع نمایش ناکامی هاست. هنری سنسشال و زنش با آمدن مهمانها معاشقه شان ناتمام می ماند. خانم سنسشال که بعدن می فهمیم یک بانوی کامل در خانه داری، مسائل جنگی و معاشقه است، به شوهرش پیشنهاد می کنند تا از پنجره به باغ بروند. در تصویری می بینیم که این دو دارد از پنجره پایین می آیند و میروند پشت بوته ها. زن خدمتکار که شاهد فرار آنهاست، به مهمانها که همان رافائل و دوستانش هستند می گوید آنها فرار کردند. مهمانها هم از ترس اینکه خانه امن نیست، بی خیال شام میشوند و فرار می کنند. مهمانی ها همیشه به نحوی به هم می خورد. این شش بورژوا هیچ وقت نمی توانند شام را بی دردسر بخورند. توی رستوران با مراسم کفن و دفن مالک رستوران مواجه میشنود. یکبار گروه جنگ وارد خانه شوند و مجبور میشوند که معطل شوند تا غذای انها نیز آمده شود. در حالی که غذا آمده شده و شروع می کنند به خوردن دستور میرسد که باید گروه جنگی بروند. یکبار وقتی توی خانه کلنل منتظر عذا

هستند ، یکدفعه پرده کنار میرود و این شش نفر متوجه میشوند که روی سن تئاتر هستند. تماشاچی ها خیره شده اند به آنها و منتظرند تادیالوگهاشان را بگویند. سوفلور دیالوچها را می گوید. پدر روحانی که دوست این شش نفر است و باغبان خانواده سنسشال، با اضطراب چیزهایی می گوید و مثل بقیه بلند میشود و می رود. تنها هنری سنسشال است که مانده و پشت به جمعیت عرق میریزد.

در ادامه همه توی مهمانی کلنل هستند. کلنل به رافائل زور می گوید و رافائل به ارتش او توهین می کند. کلنل یک چک می خواباند روی صورت رافائل. رافائل هفت تیرش را در آورده و کلنل را می کشد. اما این نیز خواب فرانسوا تونت است. در واقع فرانسوا خواب دیده است که هنری خواب می بیند و بعد هم که خواب خودش…!

مورد دیگر ناکام ماندن در خوردن غذا وقتی است که پلیسها وارد خانه میشوند و آنها را یکی یکی دستگیر می کنند. در مورد بعدی ماموران مخفی می آیند تا اینها را بکشند! رافائل زود میرود زیر میز قایم میشود. پتج تای دیگر را می کشند و رافائل از زیر میز دست دراز می کند و تکه ای گوشت برمیدارد. مامورها می بینند و میز را گلوله باران می کنند. وقتی رومیزی را کنار میزنند رافائل گوشت را به دندان گرفته و میخورد. اما این هم یک خواب است!خواب رافائل! او از خواب بیدار شده و یورش می برد سمت یخچال و ظرفی پر از غذا برداشته و شروع می کند به خوردن. و فیلم می رود تا پایان یابد…

بونوئل این فیلم را در سالهای آخر فعالیتش ساخته است. پس تعجبی ندارد که نسبت به فیلم های قبلش پخته تر باشد و تلفیقی از آنها. “جذابیت پنهان بورژوازی” نه به اندازه سگ آندلسی سوررئال است و نه به اندازه ویردیانا واقع گرا در این فیلم بونوئل میتوان هر دو سبک را دید که در کنار هم به ایجاد تصاویر و بیانی سینمایی رسیده اند. سینمایی که ناب است و فی الواقع خود سینماست. بونوئل اگر در این فیلم زندگی بورژوازی را به واسطه طنز نقد می کند یا در فیلم فراموش شدگان روح وحشی فقر را نمایش میدهد، کلمه سینما از بین نمیرود بلکه تمامی این ها در زیر سایه ی موجودی ارائه میشوند که برادران لومیر بانی آن بوده اند. و حالا این موجود در دستهای لوئیس بونوئل پرورش یافته و مخاطب را سر ذوق می آورد.رافائل آدمی است که سعی دارد سفیرانه رفتار کند. او در جواب این آزمایش فرانسوا می گوید ” هیچ نظامی نمی تونه به عامه مردم شایستگی اجتماعی بده”. در این فیلم هیچ کدام از بورژواها در مخمصه قرار نمی گیرند تا بر اساس غریزه رفتار کنند، اما نمونه کاملن بارز نمایش غریضه را با رجوع به فیلم ملک الموت می توان دید. وقتی که مهمانها در یک اتاق گیر افتاده اند و برای مدت طولانی آنجا زندگی می کنند! ( فیلم خوش ساختی است با روایتی جالب)

از سوی دیگر بونوئل در این فیلم ادای دینی می کند به چیزی که همیشه برایش ارزش داشته است:رویا. اشاره مستقیم این مسئله زمانی است که دستور میرسد تا گروه جنگی هر چه زودتر در مکان خود مستقر شود. فرمانده در این هنگام از سرباز خود میخواهد تا خواب زیبایش را برای میزبانشان و میهمانها تعریف کند. همه که ایستاده اند می نشینند روی صندلی هاشان و به خواب عجیب سرباز گوش میدهند. و خیلی هم خوششان می آید.

لوئیس بونوئل به حشرات علاقه زیادی داشت و مطالعه زیادی روی آنها انجام داده بود. در سگ آندلسی هم نمایشی از حشرات می بینیم. اما مطمئنا ماندگاری صحنه ای که در “جذابیت پنهان بورژوازی ” نمایش میشود در زهن مخاطب همیشگی است: وقتی که گروهبان خونخوار پسر جوانی را داخل پیانو شکنجه می گذارد و می بینیم که هنگام شکنجه شدن سوسک از پیانو بیرون می ریزد.

با تماشای این فیلم ثابت میشود که مساله سانسور تنها متعلق به ایران نیست. وقتی که فیلمساز خود مجبور میشود دست به سانسور بزند. بونوئل برای این کار هنگامی که نباید مکالمه ای در مورد امنیت کشور گفته شود به ایجاد سرو صدا دست میزند تا صدای این مکالمه به گوش نرسد. تلخ ترین طنز ممکن در این بین آن وقت است که کمیسر به خاطر صدا دستور مافوق خود را نمیشوند. ولی برای اینکه کوچک نشود می گوید : فهمیدم قربان!

در جایی گفته است” من مسیحی نیستم. ولی بی خدا هم نیستم. چیزی که باید ازش فرار کرد گناهه نه خدا.” در حالی که تا قبل از آن ابراز می کرد که خوشحال است خدا را قبول ندارد. در “جذابیت پنهان بورژوازی” او خدا را قبول می کند. شخصیتها از کشیش به احترام یاد می کنند و او را جزو خانواده خود به حساب می آورند. در حالی که در فیلم “ملک الموت” یکی از شخصیتها کشیش را بیرون می کند. اما احترام به کشیش در جذابیت پنهان بورژوازی به معنای قبول او از جانب بونوئل نیست. وقتی که پدر روحانی برای طلب آمرزش مردی که رو به مرگ است میرود و آنجا می فهمد او باغبان خانه پدری اش بوده و از طرفی قاتل پدر و مادرش. از خدا برای آن مرد طلب بخشش می کند و بعد اسلحه ای برداشته و مرد را می کشد!

منبع: جامعه سینما


فیلم جذابیت پنهان بورژوازی-The Discreet Charm of the Bourgeoisie-1972

روایت گرِ نشدن ها!

عنصر ناکامی، نشدن، تشنه تا لب چشمه رفتن و برگشتن، انتظارهای متوالی و بی نتیجه و… یکی از ارکان اصلی جهان سوررئال است.

اگر کمی به جنبه ی سور رئال خودتان نگاه کنید به منبعی بی کران از نشدن ها متصل می شوید.

خواب ها، بهترین مکان برای تماشای این چنین ایده هایی هستند.

در فیلم جذابیت پنهان بورژوازی نیز، نخ تسبیح فیلمنامه، ناتوانی کارکترها از برگزاری مهمانی است. آنها مدام در تلاشند که یک مهمانی با حضور دوستان شان برگزار کنند اما همیشه ناکام اند!

ناتوانی زن و مرد از برقرای رابطه زناشویی هم، این روند ناکامی ها را تکمیل می کند.

و همین طور کافه ای که هر چه در آن سفارش دهی، ندارد یک عنصر سوررئال است که البته فکر می کنم برای خیلی از ما ایرانی ها رِئال است!

فیلم نامه ی جذابیت پنهان بورژوازی خوب است و مانند شبح آزادی، پایان عجولانه ای ندارد. اما مانند شبح آزادی، اسم فیلم روی فیلم سنگینی می کند.

همینطور حذف ناگهانی کشیش از فیلم شاید به عنوان یک ایراد، تلقی شود.

احتمال دارد بعد از تماشای این فیلم یاد برخی از آثار عبدالرضا کاهانی بیفتید. مثل: بی خود و بی جهت و اسب حیوان نجیبی است. که آنها هم تا حدودی فستیوالی از ناکامی ها و نشدن ها هستند. اما هنوز نمی توان سینمای کاهانی را سینمایی سوررئال به حساب آورد.

از طنز لطیف و محترم این فیلم هم نمی شود گذشت.

جذابیت پنهان بورژوازی هم مثل شبح آزادی حتما جزء 5 فیلم برتر لوئیس بونوئل است. و اصولا هر بار که ژان کلود کاریر با لوئیس بونوئل واری همکاری شد، فیلم خوبی از کار در آمده.

منبع: وبلاگ پازل

نظرتان را با ما در میان بگذارید