نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

در این پست به نقد و بررسی فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا 120 روز در سودوم) محصول 1975 آخرین اثر پیر پائولو پازولینی، کارگردان ایتالیایی می پردازیم. این فیلم بر اساس کتاب 120 روز در سودوم اثر مارکی دوساد ساخته شده است. سالو فیلمی است که به دلیل خشونت زیاد سادیسمی عریان، از زمانی که منتشر شده است، تا کنون جنجالی بوده است. به حدی که در بعضی از کشور ها تا الان نمایش این فیلم ممنون بوده است.

Salo or the 120 Days of Sodom 11 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

کارگردان: Pier Paolo Pasolini

نویسنده: Pier Paolo Pasolini, Sergio Citti

بازیگران: Paolo Bonacelli, Giorgio Cataldi, Umberto Paolo Quintavalle

خلاصه داستان: در جنگ جهانی دوم ایتالیا، چهار آزادی فاشیست، نه پسر و دختر نوجوان را دور هم جمع کرده و آنها را در معرض صد و بیست روز شکنجه جسمی، روحی و جنسی قرار می دهند.

صفحه IMDB فیلم

نقد فیلم سالو یا 120 روز در سودوم

خوکدانی به راستی نمایانگر این امر است که کار سینمایی پازولینی گسترش عمده ای یافته است؛ و همین فیلم است که خبر از سالو، یا صدو بیست روز سودوم (۱۹۷۵)، آخرین فیلمش پیش از قتل او در ۱۹۷۵، می دهد. سالو… یکی از دل آزارترین فیلم هایی است که تا کنون دیده ام، عمیقا دل آزار، تا حدی به خاطر آنچه می بینیم و تا حدی به خاطر شکاف بین نیات بر زبان آمده ی آفریننده اش و آنچه فیلم دربارهی شخص آفریننده به ما می گوید.

فیلم سالو یا 120 روز در سودوم،  همچنان که از عنوانش پیداست، نسخه ی مدرنی است از رمان مارکی دوساد، که ماجراهایش در دوره ی «جمهوری» فاشیستی سالو در سال ۱۹۴۴ می گذرد. به گفته ی پازولینی، دلیل انتخاب این زمان و مکان این بوده که قساوت های سادیستی درون فیلم را به چشم استعارهای کلان برای گسستگی روانی نازی ها و فاشیست ها بنگریم، گسستگی ای که به آنها اجازه داد جنایت های شان علیه بشریت را مرتکب شوند.

اما به نظر می رسد بار معنایی فیلم فراتر از حد انتظار باشد چنانچه [حتى] فیلم را به سادگی، به گفته ی منتقدی فرانسوی، «گواه خشم و غضب از مصادر قدرت مطلق در این جهان» بدانیم که به مدد قدرت خود با آدم ها همچون چیزها، همچون اشیاء رفتار می کنند.» نشانه های بسیار زیادی وجود دارد حاکی از همدستی میان قربانی ها و شکنجه گران شان. (زمانی پازولینی در مقاله ی معروفی نوشت: «همیشه نگاه قربانی است که خبر از اعمال خشونت علیه او – زن یا مرد – می دهد. به نظرم می رسد چیزی که فیلم نشان می دهد (فارغ از نیات آگاهانه ی پازولینی) تنها قدرت زورمندان برای قربانی کردن ضعفا نیست، بلکه خواست ضعفا برای قربانی شدن، میل شان به اینکه با آنها مثل اشیاء رفتار شود، هم هست.

بر خلاف ادعای پازولینی درباره ی فیلم، که میگوید «چیزی بیش از اقتباسی سینمایی از نوشته ی ساد نیست»، به گمان من این فیلم تجسم بخش شیفتگی به تنزل یافتن به حد یک شیء است که از مقتضیات مضمون ظاهری اش در می گذرد. آنچه واقعا می بینیم و تجربه می کنیم، به کلام اليوت (که برای اینجا هم مناسبت دارد)، «به طور عینی همبسته با درون مایه ی تصریح شده» نیست.

فیلم سالو تجربه ای است مایه ی آشفتگی خاطر، چون عمق انحطاط را به طرزی هولناک و به لحنی سرد افشا می سازد، به همراه پذیرش تام و تمام این انحطاط بی هیچ اعتراضی. آیا، آن چنان که برخی مدعی اند، یک شاهکار است؟ شاید، اما همچنین فریادی است حاکی از رنج و عذاب از سر نومیدی؛ و، با نظر به اوضاع و احوال مرگ پازولینی درست پس از به پایان رساندن فیلم، اثری است که به گونه ای وحشت بار پیشگویانه است. فیلمی «پایانی» به هر معنای کلمه.

نوشته ریچارد راؤد


نقد فيلم سالو، 120 روز در شهر فساد (Salo: 120 days of sodom)

بيان واقعيت آسان است اما تحمل آن، درست به اندازه «سالو» دردآور است. 

بله، سالو فيلمي تهوع‌آور است. شكي نيست. اما آيا اين تهوع از نوع ترسهاي فيلمهاي علمي تخيلي يا ترس از موجوداتي غيرواقعي نظير جن و پري است؟ آيا پازوليني چيزي غريب و بدون وجود خارجي را در ذهن مي‌پروراند تا با بازسازي آن در مقابل دوربين بيننده‌اش را آزار بدهد؟ آيا همه اينها باعث مي‌شود كه پازوليني را به رواني و ساديست بودن محكوم كنند _كما اين كه بارها اين كار را كرده‌اند_؟ آيا هرآنچه در سالو وجود دارد در جهان واقعي و پيرامون ما به چشم نمي‌خورد؟ مشكل پازوليني مرض ساديسم و مازوخيسم نيست. مشكل او جسارت و بي‌پروايي است. كار او از همين جا مي‌لنگد كه سينما را را از قالب سرگرم‌كننده بيرون مي‌كشد و بوسيله اين زبان واقعيتهاي تلخ را تنها يادآوري مي‌كند. اين يادآوري است و فقط يادآوري است. آيا يادآوري يك واقعيت تلخ مي‌تواند بيماري باشد؟ اين همه بدنامي پازوليني از چه چيز ناشي مي‌شود؟ از اين كه مي‌دانيم در عصري جنون‌زده با آدمهايي ماليخوليايي زندگي مي‌كنيم اما دوست نداريم كسي آن را به ما گوشزد بكند. پازوليني همين نكته را نمي‌دانست _و يا مي‌دانست و وقعي نمي‌گذاشت_ كه بدنش زير چرخهاي اتومبيل خودش خرد شد. اين فرجام پازوليني بود، مصداق اين سخن: «زبان سرخ سر سبز دهد بر باد!»

سالو بر اساس رماني از ماركي دوساد (Marquis de Sade) ساخته مي‌شود، نويسنده سادومازوخيست فرانسوي قرن نوزدهم كه در فيلم قلم‌پرها (The Quills) به بخشي از زندگي او پرداخته شده است؛ هرچند اين فيلم چندان كنكاشي در انديشه‌هاي او نمي‌كند و جنبه‌هاي نمايشي زندگي او را مد نظر دارد و نه تفكرات او. كسي كه واژه ساديسم از نام او برگرفته شده است و تنها به سه چيز معتقد است: خوردن، دفع كردن و س ك س. او تمام امور دنيا را بر پايه اين سه مقوله كه در نگاه او قويترين منبع لذت بشري هستند خلاصه كرده و باز مي‌آفريند.

Salo or the 120 Days of Sodom 1 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

اين سه مقال در تفكر فرويد تشكيل دهنده دوره‌هاي زماني روند زندگي انسان هستند و از ديدگاه او هركدام از اين لذتها دوره زماني منحصر به خود را دارا بوده و در يك روند طبيعي، لذت مقعدي تداخلي با لذت دهاني و اين هردو تداخلي با لذت جنسي ندارند و هرگونه تداخل و درهم شدگي اين مقوله‌ها خارج از روند طبيعي بوده و در اصطلاح بيرون از هنجار قرار مي‌گيرند و توليد بيماري مي‌نمايند. بيماري كه به افتخار ماركي دوساد ساديسم نام مي‌گيرد. فرويد حتي محدوده زماني اين دوره‌ها را تعريف و آن را از نظر كمي بازشناسي مي‌كند و با اين توصيف، هر كس در سن بلوغ از لذت دهاني يا مقعدي كامجويي نمايد ناهنجار بوده و دچار يك اختلال رواني است. از اين رو همجنس‌گرايان افرادي هستند كه محدوده زماني لذت مقعدي يا دهاني آنها به درازا كشيده و به لذت جنسي نرسيده است. ماركي دوساد از اين حيث كسي بود كه اين سه دوره را با هم آميخت و آن را تبديل به يك ايدوئولوژي كرد و به اين ترتيب تفكرات بيمارگونه خود را سامان بخشيد.

رمان سالو داراي چنين ويژگي بود، هرچيزي كه بوي همجنس‌گرايي و آزار و انحراف جنسي داشت در اين رمان به رشته تحرير در آمد. دوساد علاقه وافري به مقاربت با زنان به همراه شكنجه آنان داشت، براي مثال او از سكس طبيعي با يك زن لذتي نمي‌برد اما اگر همين سكس با شلاق زدن همراه مي‌شد براي او نهايت لذت و آرامش را به همراه داشت. مدفوع‌خوري و حمام ادرار (كه در فيلم به صراحت تصوير شده است) از ديگر لذتهاي روان‌پريشانه دوساد بودند.

به هر تقدير ساديسم (دگرآزاري) و مازوخيسم (خودآزاري) عناصر لاينفك تفكر ماركي دوساد هستند. پازوليني اما، اين رمان را بستري مناسب براي انتقال پيامهاي سياسي خويش مي‌بيند و بدون اينكه قصد دفاع از جهان‌بيني ساديستيك دوساد داشته باشد در تركيب تفكرات ماركسيستي خويش با استفاده از چارچوب اين رمان با انتقاد بي‌پرده از مدرنيته و نظام سلطه مي‌كوشد و در اين ميان به جراحي احمقانه‌ترين نظام سياسي كه در قرن بيستم متولد شد مي‌پردازد. نظامي كه عمر چنداني نداشت اما در همين دوره زماني كوتاه جامعه ايتاليا را به تباهي و عقب‌گرد واداشت. اين نظام چيزي جز فاشيسم نيست.

سالو فيلمي كوبنده در نقد فاشيسم است و حماقت نهفته در اين نظام فكري را همجهت و در راستاي انديشه ماركي دوساد تعريف مي‌كند. پازوليني با نگاه ماركسيستي خويش، همواره مي‌كوشد منجلاب زندگي مدرن و تبعات نظام سرمايه را به جهانيان گوشزد كند و اين راه از ابتدا با فيلم باج‌خور (Accatone) آغاز مي‌گردد و در سه‌گانه زندگي كه شامل فيلمهي دكامرون (Decameron)، شبهاي عربي يا داستانهاي هزار و يك شب (Arabian Nights) و داستانهاي كانتربري (The Canterbury Tales) شدت مي‌يابد و در سالو به سرانجام مي‌رسد. بار انتقادي و ضد مذهبي افكار پازوليني در فيلمهاي دكامرون و داستانهاي كانتربري بسيار شديد و كوبنده است.

البته سالو آغاز يك سه گانه جديد بنام مرگ بود كه خود مرگ مجال ساختن دو فيلم ديگر اين سه‌گانه را به پازوليني نداد؛ معلوم نيست كه پازوليني در اين دو فيلم نساخته قرار بود چه فاجعه‌اي را نمايش بدهد. امتداد نگاه تند و تيز و طنز برنده او نسبت به مذهب و به خصوص استفاده از مذهب در تحكيم قدرت و ثروت از فيلمهاي قبلي او تا سالو كشيده شده است. هرچند كه او با فيلم انجيل به روايت متي (Gospel According to Matheu) گوشه چشمي به مذهب و نوع نگرش آن به جهان هستي نشان مي‌دهد. فيلمي كه با تركيب نئورئاليستش، چيزي كه در سينماي ايتاليا توسعه يافته بود زندگي مسيح را بدون تبليغ و بي‌پرده روايت مي‌كند.

سالو با يك مقدمه و سه اپيزود روايت مي‌شود. اين سه اپيزود عبارتند از محفل هوس (Circle of Obsession)، محفل مدفوع (Circle of Shit) و محفل خون (Circle of Blood). احساس انزجار بيننده از يك محفل به محفل ديگر فزوني مي‌يابد به گونه‌اي كه اندك‌اندك بيننده‌ فيلم تاب تماشاي ادامه فيلم را نداشته و كمتر كسي آن را تا انتها تحمل مي‌نمايد. در مقدمه، پازوليني با در كنار هم قرار دادن چهار مهره قدرت در جهان معاصر، يعني يك رئيس‌جمهور، يك اسقف، يك دوك و يك دادستان (يا ارباب) كه همگي فاشيست هستند روايت را آغاز مي‌كند. اين چهار نفر 9 دختر و 9 پسر سالم را براي سپري كردن يك دوره 120 روزه شكنجه‌هاي روحي، جنسي و بدني انتخاب و به يك ويلاي دورافتاده در جمهوري سالو منتقل مي‌كنند.

Salo or the 120 Days of Sodom 7 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

اين چهر نفر يا به عبارتي چهار قدرت عاملي هستند كه پازوليني به واسطه آنها به انتقاد از جمهوري در مقابل سوسياليسم، مذهب در مقابل تفكر لائيك، فئوداليسم در مقابل عدم مالكيت خصوصي در تفكر ماركس و نظام سلطه و سرمايه در مقابل تكثر آراي سوسياليستي (كه البته در تئوري ارزشمند است) مي‌پردازد و بي‌مهابا و جسورانه به آنها مي‌تازد. اين چهار قدرت اكنون، فاشيسم را ابزار ادامه حركت خويش قرار مي‌دهند و درصدد هستند با اتكا به ايدئولوژي نژادپرستانه خود قوي‌ترين انسانها را در يك آزمايش 120 روزه گزينش كنند؛ اما در كنار اين رويكرد ظاهري همه نافذين قدرت و عاملين حكميت بيمار و ساديست توصيف مي‌گردند. همه اين چهار نفر، همجنس‌گرا و منحرف هستند و اين گزينش زجرآور را مستمسك بهره‌جوييهاي رواني خويش قرار مي‌دهند.

در فيلم بارها به لذت ايشان از اعمال فعلگي و شكنجه جوانان اسير شده در سالو تاكيد مي‌شود. با توجه به ديدگاه جامعه‌شناسانه فاشيسم به پديده شهري، و نه كيفيت جغرافيايي يا قومي آن، كه آن را آبستن تداخل فرهنگها و ايجاد محفلهاي منتقد و متفكر مي‌داند و اسباب زحمت را براي ايدئولوگهاي حاكمي كه بنا نيست قدرت و ثروتشان مورد ترديد و شبهه قرار بگيرد پازوليني در تلفيق تفكرات دوساد و انديشه اقتدارطلب فاشيستي به درستي عمل مي‌كند. ماجراي سالو در يك ويلاي دور افتاده مي‌گذرد و از حومه و شهر خبري نيست. همچنين، مساله اراده و نژاد و قوميت كه در اين مكتب سياسي اجتماعي خفقان‌آور مطرح است با روش گزينشي حاكمين سالو همخوان است تا جايي كه هنگام شكنجه سركشين قوانين فاشيسم، نخبگان آن را روزمرگي و امري معمولي در نظر مي‌آورند و در همين هنگام لطيفه تعريف مي‌كنند. همچنين، اين اعمال قدرت ماهيتي از جنس غريزه دارد؛ هنگام شكنجه يكي از جوانان ياغي از قانون جنگل و بيماري يكي از سركردگان سالو دست به آلت برده و با آن بازي مي‌كند. باز هم در كنكاش ضد فاشيستي سالو، مسئله فئوداليته از نظر فيزيكي با حضور خدم و حشم در يك ويلا مورد تاكيد قرار مي‌گيرد و همبستري جوان مورد آزار با يك خدمه سياه‌پوست مي‌تواند نشان از اعتراض اين قوم نگون‌بخت به نظام بي‌مايه سرمايه‌داري فاشيستي و سلطه فئوداليسم باشد. از طرفي، فاشيستها حقوق شهروندي را ناديده مي‌انگارند و آن را به عنوان اصل اول مكتب خويش با تقديس ارعاب و خشونت به جلو هدايت مي‌كنند.

در جاي‌جاي سالو، تنها چيزي كه حرمتي ندارد حقوق فردي و اجتماعي انسان است و قلاده بستن به جوانهاي اسير شده در سالو مويد اين مطلب است. فاشيسم به جاي حقوق فردي و اجتماعي در يك بافت زنده شهري، نوعي حيات توده‌اي بدون دخالت اموري همچون مجلس و سنا و تصميم جمعي كه البته همه اينها از اصول اوليه سوسياليسم و شايد جمهوري هستند را در نظر مي‌گيرد و هر تصميمي كه از يك توتاليتر سر مي‌زند تصميم قطعي خواهد بود. كسي نظريات فاشيستي را وتو نمي كند و هيچ گروهي وجود ندارد كه مشروعيت حاكم اين مكتب را زير سوال ببرد.

در سالو، بوي انتقاد از فاشيسم به تندي مشام را قلقلك مي‌دهد و البته در اينجا پديده آنارشيسم نيز خالي از توفيق نيست. مساله خلق در خدمت قدرت و ايدئولوژي، چيزي است كه در سالو مورد وهن قرار مي‌گيرد و به تندي از آن ايراد گرفته مي‌شود. اينكه جمعي كثير براي عده‌اي قليل جانفشاني كنند و تا حد ابزار براي ايشان نزول بيابند. پازوليني در سالو، با تكيه بر انديشه ماركسيستي خويش فاشيسم را جراحي كرده و زير تيغ مي‌برد و همان بلايي را بر سر آن مي‌آورد كه حاكمين سالو بر سر چشم يا پوست سر جوانان اسير شده مي‌آورند.برهنگي در آثار پازوليني، چنان رويكرد ابزاري مي‌يابد كه گاهي تماشاي فيلم‌هايش آزاردهنده جلوه مي‌كند. چيزي كه باعث مي‌شود تن به مثابه آلت لذت باشد و لخت بودن نمايانگر تضاد تفكر بيمارگون مدرنيته نسبت به مسائلي عميق همچون مذهب، ازل و آفرينش با تفكرات الحادي يا غير الحادي نسبت به زندگي انسان كه از قرنها پيش ذهن فلاسفه و روشندلان را به چالش گرفته است.

Salo or the 120 Days of Sodom 5 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

به نظر مي‌رسد پازوليني اين مكتب سياه را مولود مدرنيته مي‌داند كه البته اين ديدگاه قدري مغرضانه است. در ويلاي سالو، روي ديوار نقاشيهايي به سبكهاي كوبيسم، امپرسيونيسم و اكسپرسيونيسم به چشم مي‌خورند كه همگي از دل مدرنيسم خلق شده‌اند و اين كنار هم گذاشتن مدرنيته و فاشيسم نگاه تند پازوليني به مقوله زندگي مدرن را گوشزد مي‌نمايد. مساله تن به مثابه ابزار در سكانسي كه جوانان مي‌بايست با يك مجسمه مرد استمنا كنند به روشني هويداست. مرد تنها يك مجسمه است، بدون تفكر و احساس. بدون اينكه يك انسان باشد، تنها شبيه يك انسان است. تنها آلت اوست كه مهم است و اين چيزي است كه انديشه تفكرگريز فاشيستي آن را مقبول و پسنديده مي‌داند.

در جاي ديگر، غريزه تنها غريزه معرفي مي‌شود و از نظر كيفي تفاوتي وجود ندارد، با نگاه به تاكيد پازوليني به مسئله خوردن و سكس به عنوان دو غريزه به اصطلاح حيواني اين امر آشكار مي‌گردد؛ در يك سكانس مي‌بينيم كه يكي از جوانها سر ميز غذا بلافاصله دختري را به چنگ آورده و با او س ك س مقعدي مي‌نمايد، و درست در همين حين يكي از حاكمين به تمجيد او (و در واقع تمجيد آنارشيسم و اصالت غريزه) مي‌پردازد و از او مي‌خواهد با او نيز كارش را تكرار بكند.

برهنگي در آثار پازوليني تنها اشاره ايست به برهنگي غريزه انسان امروز، و ماهيت رو و از دست رفتني جوامع مدرن. اين امر در سالو همچون پتكي بر پيكر مدرنيته كوفته مي‌شود.سكانس پاياني، به همان اندازه كه ناراحت‌كننده و آزاردهنده است تفكر برانگيز نيز هست و حجت پازوليني را در ابراز انتقاد تند و تيزش تمام‌ مي‌كند. در اين سكانس، جوانان ياغي سالو با وحشيانه‌ترين روشها شكنجه و قتل عام مي‌شوند و چهار حاكم فاشيست اين امر را هدايت مي‌نمايند. آنها يكي‌يكي از پنجره به منظره شكنجه مرتدين مي‌نگرند و هردم كه يكي از آنها از پنجره نظاره‌گر است، سه حاكم ديگر مشغول آزار و شكنجه ياغيان هستند. در اينجا، پازوليني مذهب، جمهوري، فئوداليسم و توتاليريته را تنها ناظر اعمال خشونت معرفي مي‌كند و اينكه اين مقوله‌ها نه تنها از اين موضوع پيشگيري نمي‌كنند بلكه به نوعي آن را مشروع و قانونمند مي‌دانند.

اين است آنچه پازوليني در سالو بيان مي‌كند، حكومت ارعاب با استفاده از قانون، ثروت و عقيده براي حفظ و نگهداري قدرت و منافع. سالو فيلمي كوبنده است. يك يادآوري خشن از آنچه در جهان امروز مي‌گذرد و هنوز در جريان است. گوشه و كنار اين دنيا، به نوعي گوشه‌اي از جمهوري سالو است و اين همان چيزي است كه باورش تحمل مي‌طلبد و پازوليني را يك كافر در نظر مي‌آورد. بيان واقعيت آسان است اما تحمل آن، درست به اندازه «سالو» دردآور است.

منبع: وبلاگ فیلم هفته


تحلیل فیلم Salo or the 120 Days of Sodom اثر پازولینی |نشانه شناسي مرگ

در نوامبر 1975، فيلم ساز و نويسنده انقلابي پير پائولوپازوليني (Pier Paolo Pasolini) درآستيا(Ostia) در نزديكي رم، به طور بي رحمانه اي تا سرحد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفت. بدنش به طرز وحشتناكي توسط اتومبيل خودش له شده واز شكل افتاد. سه هفته قبل از مرگش، تدوين آنچه كه مي رفت تا آخرين فيلمش باشد؛ سالو(salo) : 120 روز در سودوم را به پايان برده و تكميل كرده بود. سالو به آخرين تاثيرگذاريش در دنيا بدل گشت و تمامي انگاره هاي قبلي پيرامون ماهيت دائما اضطراب آلود هنرورزي و ايدئولوژي او را از هم گسيخت. در اين فيلم، پازوليني رمزهاي نشانه- تصويري خودش را خلق مي نمايد تا ” قانون مرگ” متعلق به خود را بازنماياند. مطابق نظر پازوليني، ساديسم، از رهگذر فاشيسم به سرمايه داري جديد منتهي مي شود.

سالو اقتباسي است از رمان تاريخي مارك دو ساد(Marquis de Sade)، 120 روز در سدوم، در روزهايي كه دو ساد در باستيل زنداني بود تكميل شد: حكايتي كه از لحاظ توصيف آشكار زندگي مشحون از هرزه گي، فساد و عياشي، بي همتاست. روزهاي سدوم در هياهوي باستيل ناپديد شد و تا سال 1935 منتشر نشد. تا اين تاريخ ، يكي از بحث برانگيزترين متون باقي ماند و و از جانب بسياري از كتابخانه ها مورد سانسور واقع شد. همچنين در بسياري از كشورها غير قانوني بود و تا همين اواخر در بازار كرايه اي ويدئو در ايالات متحده موجود نبود. پازوليني حكايت دو ساد از زندگي غير اخلا قي در قرن هيجدهم را اخذ نموده و آن را با  ايتالياي فاشيست 1944-1943 هماهنگ نموده است؛ كه تحت عنوان ” جمهوري سالو” شناخته مي شود.

Salo or the 120 Days of Sodom 6 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

فيلم به گونه اي فرح بخش آغاز مي شود؛ بازيگران فيلم، موزيك رقص كلوپ هاي شبانه سالهاي دهه چهل را مي نوازند. اولين نماي فيلم، نمايي زيبا و شبه نئورئاليستي است كه ويلايي را در كنار دريا به تصوير مي كشد. با اين حال فيلم نسبتا سريع خصلتي تاريك و سياه به خود مي گيرد. به چهار شخصيت فاشيست فاسد معرفي مي شويم كه قصه را ديكته مي كنند: يك دوك، يك دادرس، يك بانك دار و يك اسقف. تحت فرامين آنها، پيش مرگان وسربازان فاشيست تعدادي از مردان جوان مابين چهارده و نوزده سال را به دليلي كه ظاهرا نامعلوم است در مكاني گرد مي آورند. تعدادي از مردان به سربازان سپرده مي شوند؛ اما اغلب آنها به سالني برده مي شوند تا اشخاص هرزه (libertines)  آنها  را” تفتيش” نمايند. آنها با مردان جوان بحث مي كنند؛ به برخي از آنها دستور مي دهند تا لخت شوند؛ و نام برخي از پسران را كه مي پسندند بر روي ورقه هايي يادداشت مي كنند تا با آنها به گونه اي دموكرات برخورد شود. پازوليني نزاعي طبقاتي را به تصوير مي كشد؛ چيزي كه در رمان دو ساد از آن خبري نيست؛ در رمان، جوانان از فرهيختگانند در حاليكه در فيلم، اغلب شان از طبقه پروتاريا مي باشند. اين امر انتخابي كليدي در گسترش نظام رمزگان پازوليني محسوب مي شود. فرايندي مشابه براي زنان جوان نيز اتفاق مي افتد و عياشان به كمك فواحشي پا به سن گذاشته، دختران و پسران را براي مقاصد شنيع خويش بر مي گزينند. فواحش آن هنگام كه زنان جوان را به عنوان برده مي فروشند؛ بسيار به دلالان و واسطه ها شبيه هستند. روح نئوسرمايه داري خود را آشكارتر مي سازد.

جمع همراه – چهارعياش و هرزه، چهار فاحشه، چهار محافظ، نه پسر و نه دختر – به سرزميني اسرارآميز، محصور در سلسله اي از كوهها گسيل مي شوند. از زمان حضور در ويلا ، قربانيان رمز رسمي اختلالات جنسي و قوانيني را كه زين پس مابقي ايام نكبت بار آنها را پيش خواهد برد؛ مي خوانند. از اينجا به بعد فيلم بر اضمحلال كنايه آميز اين جوانك هاي نگون بخت در عذاب بي نهايت دوزخي كه سر رشته اش در دستان عياشان است؛ تمركز مي كند.

در ساختار سالو، پازوليني حلقه هاي جهنم را آن گونه كه در دوزخ دانته به تفصيل تبيين شده؛ تحليل مي كند. لذا تا به حال از اين فيلم تحت عنوان ” دوزخ منتظر” (ANTINFERNO)، يا اتاق انتظار جهنم نيز ياد مي شده است. به هنگامي كه به ويلا وارد مي شوند؛ ” حلقه عصبيت” (circle of obsessions) يا مانيا آغاز مي شود. حلقه تحت استيلاي بازگويي تفصيلي يا مبسوط تجربيات جنسي منحرف است؛ كه با اپيزودهاي خشن اختلال جنسي نشان گذاري مي شود و استيلا توسط منحرفان كه بر بالين پسران و دختران جوان حاضرند؛ تضمين مي شود. حلقه بعدي ” حلقه كثافت” (circle of shit) است. اين حلقه با تصاويري از(خود- مدفوع خواري) coprophagy جلوه گر مي شود. فيلم به ” حلقه خون” (circle of blood)ختم مي شود. كه با تصاويري از شكنجه و مرگ مشخص شده است. هر كدام از اين حلقه ها به وسيله فاحشه اي جذاب معرفي مي شوند كه زندگيش را مصروف خدمت به تمايلات بنيادين هوس رانان كرده است.

هر زن در ارتباط با حلقه اش افسانه اي شهواني را به درازا نقل مي كند؛ از اين جهت كه عياشان را تهييج نموده و عملي مشابه [ با افسانه اش] برانگيزد. ايده زايش كنش ها كه در داستان ها بيان مي شود؛ كليدي است: فيلم پازوليني حكايتي از اميال سركوب شده است؛ حكايتي از اكاري جنسي كه انتقامش را از طبقات پايين بي نوا مي گيرد. عطش جنسي هرزه گران به انكشاف پايدار اروتيسيسم تخيلي و اغلب گروتسك نياز دارد. داستان سرايي هيزم اين آتش را فراهم مي آورد. در خلال داستان ها زن چهارم همواره حاضربوده و پيانو مي نوازد. او با نغمه هايي از ” نمايش در قايق ” (showboat)آغاز مي كند و به سوي آهنگ سازان رمانتيكي همچون شوپن پيشرفت مي كند. و در نهايت با قطعاتي ازموسيقي تجربي مغشوش و ناموزون اسكريابين(Scriabin) و هيندرميچ (Hindermith) به كار خود پايان مي دهد. پيشرفت موسيقايي درجهت تكميل رمزشناسي بصري انحطاط كابوس گونه، ساختار يافته است. حضور مداوم موسيقي در بطن داستان ها حياتي است. وبه عياشان و عشق بازي هاشان تعمدا خصلتي بورژا مي بخشد.

Salo or the 120 Days of Sodom 3 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

در صحنه پاياني فيلم، تئوري پازوليني يعني ماهيت ” ذهني غير مستقيم آزاد” فيلم سازي اش كاملا مشهود است. پازوليني از ” نماي نقطه نظر غير مستقيم آزاد” بهره مي برد. و سبب مي شود تا آنچه را كه شخصيت فيلم مي بيند؛ بينندگان نيز ديده و مجبور شوند تا با بازيگر فيلم همانند سازي نمايند. به هنگامي كه هركدام از منحرفان به نوبت و از طريق دوربين دو چشمي از پنجره اي مشرف به يك محوطه بسته به آن مي نگرد؛ ديگر منحرفان را مي بينيم كه با همراهي محافظان و برخي از قربانيان كه به ” همكاري” وادار شده اند؛ به تجاوز، شكنجه و جنايت با تمركز بر اندام هاي حساس و آلات جنسي، مشغول هستند. چنين تصاوير تكان دهنده اي كاربرد ديداري واضحي دارد؛ ليكن دلالت كننده نيز هست چرا كه هيچ گونه صدايي از محوطه به گوش نمي رسد. به هنگامي كه آخرين منحرف از روي صندلي به محوطه نگاه مي كند؛ نماي كوتاهي از سه نفر ديگر مي بينيم كه همچون دختران همسراي كليسا در يك خط ايستاده و هلهله مي كنند.

جهت بهترين توضيح براي تدابير سينمايي و كنايي كه پازوليني براي گسترش ” قانون مرگ ” خود به خدمت مي گيرد؛ راجع به صحنه اي به خصوص و عجيب از ” حلقه عصبيت” بحث مي كنم. اولين تصوير نماي بازي است از منحرفان كه به همراه محافظان و فواحش در انتهاي اتاقي كه به صورت هندسي كاملا مرتب شده است؛ ايستاده اند. تصوير بعدي از راه پله اي كه به اتاق مورد نظر ختم مي شود؛ پسران و دختران غل و زنجير شده اي را نشان مي دهد كه لخت بوده؛ پله ها را به صورت چهار دست و پا و در حاليكه افسار شده اند؛ طي مي كنند و مانند سگ زوزه مي كشند. انها به اتاقي راهنمايي مي شوند كه در آنجا اشخاص منحرف به آنها پس مانده هايي از گوشت فاسد را مي خورانند. قربانيان همگي از نتيجه عدم فرمانبرداري كاملا آگاه هستند؛ بنابراين نقش سگ هاي گرسنه را ايفا مي كنند. هنگامي كه دادرس، كاسه اي گوشت پرتاب مي كند؛ به دو نفر از پسران دستور مي دهد كه آن را بخورند؛ يكي مي خورد و ديگري از اين كار امتناع مي كند. دادرس فرياد مي زند : بخور! بخور! بخور! آنگاه پسرك را بنحو وحشيانه اي با تازيانه مي زند تاجاييكه بيهوش مي شود. دوك مكالمه اي كوتاه با اسقف دارد؛ در حاليكه دادرس، كه هنوز خشمش فرو ننشسته است؛ ميخ هايي را درون تكه اي كيك گذاشته و به دختري جوان مي خوراند؛ و او هم مطيعانه آن را مي خورد. لحظه اي بعد، جيغ وحشتناكي كشيده كه سبب مي شود اسقف لبخند بزند. آن گاه خون از دهان دختر جاري مي شود.

پازوليني آشكارا ساديسم را با فاشيسم در سالو تعريف كرده- به طوريكه هر كدام استعاره اي براي ديگري است. آنچه زماني حكايتي صرف از ساديسم و فلسفه الحادي افراطي بود به نحو نااميدكننده اي با جاي دادن فيلم در بستر ايتالياي فاشيست، به جوهره فاشيسم پيوند خورده است. اين خصلت نمايي همان چيزي است كه انتقادات فراواني را از فيلم موجب گشته است. حتي تا جاييكه تاتر را نيز به انتقاد واداشته تا بگويد: ” خوشبختانه، او را كشتند.”

جهت فهم تمركز پازوليني بر اين مفاهيم اسرارآميز، لازم است تا در نوشته هاي نظري اش پيرامون سينما در مقاله او تحت عنوان ” سينماي شعر” كاوش نماييم. پازوليني فرايند آفرينش گري فيلم ساز را اينگونه تعريف مي كند:

در درون آدمي جهاني به تمامي وجود دارد كه در وهله نخست خود را از طريق نشانه هاي معني دار بيان مي دارد( آيا مي توانيم با بهره گيري از قياس، اصطلاح تصوير-نشانه ها را ابداع نماييم؟): اين جهان روياها و خاطرات است…. عمل نويسنده سينماتوگرافيك …..يك عمل واحد نيست؛ بلكه دوگانه است…او بايستي ابتدا تصوير-نشانه را از اغتشاش بي معنايي از بيانات محتمل (هيولا) برگزيند؛ هستي فردي خويش را ممكن ساخته؛ و سپس آن را چنان كه گويي در يك فرهنگ لغت متشكل از تصوير-نشانه هاي معني دار(اشاره ها و ايما ها، محيط، رويا، خاطره) جايگاهي دارد در نظر آورد. و دوم اينكه عمل نويسنده را انجام دهد؛ بدين ترتيب كه اين نشانه صرفا لغوي را با بيان شخصي خود غنا بخشد. به عبارت ديگر درحاليكه نويسنده تنها به به ابداع زيباشناختي دست مي زند؛ عمل فيلم ساز در ابتدا زبان شناختي و سپس زيباشناختي است. (1)

براي پازوليني، يك تصوير- نشانه، معادل فيلم شده نشانه- زبان است؛ يا همان واژه. تصوير-نشانه اساس شيوه ارتباط سينمايي پازوليني وار را شكل مي دهد. و گواهي است بر اينكه هر تصوير در سالو معناي كاملا ساختار يافته اي را در بر مي گيرد.

Salo or the 120 Days of Sodom 4 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

اگر بخواهيم تعبيري از دريچه اين نظريه ارايه دهيم؛ صحنه قبلي كه به صورت” غناي بياني فردي” توصيف شد؛ به فراسوي نمونه آشكار فاشيسم/ نازيسم گام مي نهد. ” نشانه واژگاني صرف” از قربانيان عريان و خاموش كه با خشونت با آنها برخورد مي شود؛ از لحاظ بافتاري مشخص كننده تاكيد صحيح و مجددي بر نزاع طبقاتي است. در خلال صحنه، اشخاص فاسد و فواحش با ديد يك سرگرمي لطيف به صحنه نگاه مي كنند؛ پازوليني تصوير- نشانه اي از انحطاط شديد بورژوازي خلق كرده است تا اينكه تصوير-نشانه مستقيمي از زوال فاشيسم. از طريق” اشاره” رابطه بي رحم آنها با قربانيان آشكارا پرولتر، پازوليني قياس مستقيم دردناكي از ساديسم به فاشيسم و آنگاه به سوي سرمايه دار ي نوين خلق مي كند؛ اصطلاحي كه در نقد پازوليني به معني فاشيسم مصرف گراي دموكراسي دروغين است. مصرف اجباري گوشت فاسد كه بعدا به مصرف اجباري چهره هاي انساني بدل مي شود. پسران و دختراني كه به نحوي تخيلي به صورتي مستقيم و غير مستقيم و اجبارا بدترين محصول بشري به آنها خورانده مي شود. به معناي دقيق تر، آنها مجبور مي شوند كه مدفوع بخورند و از لحاط ايدئولوژيكي افكار و كردار پوچ فاشيستها را مصرف كنند. پازوليني از تصوير-نشانه ها بهره مي برد تا نقد خويش را با تمركز بر توازي لفظي- ايدئولوژيكي پيش برد. تاويل تصوير- نشانه بدون آناليز ديالوگ كوتاهي كه ميان دوك و اسقف بعد از اينكه دادرس، پسر جوان را تازيانه مي زند؛ شكل مي گيرد؛ ناقص خواهد بود.

دوك: (به دادرس) برتري، آيا راضي شدي؟ كساني را مي بينم كه از آنچه ميكنم؛ لذت نمي برند؛ و به شدت رنج مي برند؛ اين باعث مي شود تا با اشتياق به خود بگويم: من از آن تفاله هايي كه مردم مي نامندشان شادترم. هر جاييكه مردم مساويند و تفاوت وجود ندارد؛ شادي نمي تواند وجود داشته باشد.

اسقف: منظورتان اين است كه نه حقارت و نه اندوه؟

دوك:  (به اسقف) در دنيا هيچ شهوتراني نيست كه از تملق مفاهيمي همچون برتري اجتماعي بيشتر باشد.

پازوليني در اينجا چه مي گويد؟ از يك نظر او” عبث-عقل گرايي” ساديسم/فاشيسم را مستقيما به عقل گرايي ساده بورژوازي مانند مي كند. و اين دقيقا همان چيزي است كه دوك مي گويد “هيچ شهوتراني فراتر از تملق مفاهيمي همچون برتري اجتماعي نيست.” همزمان اسقف ميخ هايي را در كيك گذاشته و به قربانيش مي خوراند. همزماني اين اشاره تصوير- نشانه اي وحشتناك با آنچه گويا عقل گرايي ساده بورژوازي است بر انگاره مركزي پازوليني ” قانون مرگ ” دلالت دارد: ساديسم، در بطن ماسك فاشيسم ايتاليايي برابر است با سبعيت سرمايه داري نوين. اثر انبوهشي فيلم ازاين هم آزاردهنده تر است؛ بيان پازوليني حتي افراطي تر مي باشد. آن چنا ن كه نائومي گرين(Naomi Greene) قاطعانه مي گويد:

به طرقي، “رسوايي” سالو از سياست، ايدئولوژي و وحشت جنسي فراتر مي رود… بينندگان سالو بي وقفه در شبكه پيچيده اي از عياشان حيوان صفت گرفتار مي شوند؛ شبكه دهشتناكي كه آنها وادار مي شوند هم خود و هم پازوليني را به عنوان يكي از خواسته هاي عياشان نظاره كنند (2). از اين رو بينندگان وادار مي شوند تا با عياشان همانندي كنند.

پازوليني در بحث پيرامون قانونش اثربخشي مضاعف دارد. فراتر از وحشت شخصي يك تجربه فردي، بينندگان به طور مستقيم در عقايد، سبك هاي زندگي و امور جنسي شان به چالش كشيده مي شوند.

Salo or the 120 Days of Sodom 8 1 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

سالو آن هنگام كه در تقابل با كار ابتدايي پازوليني قرار مي گيرد، بينشي عميق نسبت به كاراكتر پازوليني كسب مي كند. فيلمهاي قبلي پازوليني در تصويرگري نزاع طبقاتي، انقلابي و چالش برانگيز، همچنين به نحو بارزي تغزلي، آميخته با اشعاري تخيلي و برخي اوقات در ترسيم شأن ذاتي فقرا، تصديق كننده زندگي و مثبت بودند.  به فاصله كوتاهي قبل از مرگش وداعيه اي براي سه فيلمي كه به ” سه گانه زندگي” معروف بودند نوشت. اين فيلمها عبارت بودند از Decameron، Canterbury Tales، و Arabian Nights. در اين وداعيه، پازوليني بيان مي دارد كه “حتي ” واقعيت” بدن هاي بي گناه به نحو حرمت شكنانه اي مورد تعرض قرار مي گيرد؛ و توسط قدرت مصرف طلب به اسارت گرفته مي شود….فروپاشيدگي حال بر فروپاشيدگي گذشته دلالت مي كند. زندگي چيزي نيست جزء كومه اي از تباهي هاي بي معني و كنايه آميز… من تعهدم را به خوانايي بيشتر، بازتعديل مي كنم(سالو؟)”

زندگي خود- انكار پازوليني با آزاردهنده ترين تغيير در ايدئولوژي اش به پايان رسيد. معما گونه است كه پازوليني، يك ماركسيست، قهرمان فقرا و محرومين، گذشته و حيات ضروري انسانيت را به ازاي ” خوانايي بيشتر” رها كرد. شايد اين امر نتيجه ناخشنودي شخصي آميخته با نااميدي جنسي او بود- انچنان كه در قالب ضعف جنسي احمقانه عياشان به تصوير درآمد – كه چنين خشونت در هم بافته با ايده ها را سبب شد. او ممكن است به سادگي، به نظرگاه مبارزه جويانه ي جامعيت بي رحمي بشري آن چنان كه توسط رشد بالقوه سرمايه داري نوين بيان شد؛ تن در داده باشد.

با سالو ، زندگي هنرمندانه او به پايان رسيد. او حتي يكبار بيان نمود كه ” سالو از محدوديتها بسيار فراتر مي رود؛ بطوريكه آنها كه راجع به من بد مي گويند؛ اصطلاحات جديدي را در آن خواهند يافت. پخش اين فيلم در سايه عكسهاي جسد متلاشي شده او قرار گرفت؛ و بي حرمتي طبقه روشنفكر در بسياري از سطوح، زائدالوصف بود. ممكن است گفته شود كه پازوليني خواسته است تا با فدا كردن خويش ” قانون مرگ” خود را به اثبات برساند؛ اما در هر حال من بر اين عقيده ام كه مرگ او انگيزه اي توطئه آميز داشته است؛ او خود احتمالا از واقعيت آگاه بوده است. آنچنان كه خود گفته است” بدون مرگ، زندگي هيچ معنايي ندارد.” سالو و مرگ پازوليني به گونه اي ناگشوده به يكديگر پيوند خورده اند؛ چنان كه دو قطعه هارمونيك بر پايان شعر آهنگين پايان زندگي او محسوب مي شوند. مفهوم مرگ او و بي ميلي بي حدش به زندگي، بيان نهايي خط سير كامل كارزندگاني اوست.

1. Pasolini, Pier Paolo. “Heretical Empiricism,” Indiana University Press, ©1988.

2. Greene, Naomi. “Cinema As Heresy; The Films of Pasolini,” Pantheon, ©1991.

نويسنده: Jesse Merlin

ترجمه: آرمان شهركي


نگاهی بر فیلم سالو پیر پائولو پازولینی

اكثر افرادي كه فيلم Salo رو ديده اند , فيلم رو بسيار زننده، تهوع آور و آزار دهنده دانسته اند. در حالي كه متاسفانه دقيقا همان صحنه هاي زننده و ساديستيك قسمت هايي هست كه نگاه اكثر منتقدان و بيننده هاي حرفه اي رو به خودش خيره كرده. صحنه هايي كه نمايانگر رفتارهاي ساديستيك جامعه انساني ماست كه هر روز ، در بسياري از مناطق دنيا به شكل هاي مختلف در حال وقوع است. به عبارتي اين فيلم نيست كه زننده و آزار دهنده است بلكه رفتار نژاد پرستانه و ساديستيك انسان هاست، كه در قالب فيلم نمايش داده مي شه.

فيلم سالو يا 120 روز در شهر فساد آخرين ساخته Pier Paolo Pasolini به سال 1975 بود چراكه مدت كوتاهي بعد از پخش اين فيلم توسط مرد منحرف و همجنس بازي به صورت وحشيانه به قتل رسيد.

Salo از همان زمان پخش تا امروز جزو بحث برانگيزترين آثار سينمايي جهان است و در بسياري از كشورها هنوز هم پخش آن ممنوع است. اين فيلم بر اساس دست نوشته اي از Marquis de Sade نويسنده بحث برانگيز فرانسوي بوده ساخته شده. تز اصلي De Sade كه در تمام كارهايش هم منعكس بود ، در خشونت و انحراف جنسي به عنوان دو ويژگي اساسي انسان ها و قسمت مهمي از طبيعت رفتاري انسان تعريف مي شد. اين تز بحث برانگيز بعدها باعث بوجود آمدن كلمه  Sadism )به معني نوعي انحراف جنسي كه شخص در آن از آزار دادن لذت مي برد) شد كه از نام De Sade گرفته شده.

Salo or the 120 Days of Sodom 2 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

فيلم سالو از 4 بخش تشكيل شده كه هر قسمت با يك عنوان مشخص شده. قسمت ابتدايي فيلم ورودي جهنم يا Antechamber of Hell نام داره. 1944 ايتاليا به دست متفقين افتاده است. آن چه از قدرت فاشيست ها بر جا مانده به “جمهوري سالو” واقع در منطقه کوچکي در شمال ايتاليا، محدود مي شود. در اين قسمت تعدادي مامور فاشيست مي بينيم كه مشغول تعقيب و دستگيري پسرها و دخترهاي بالغ هستند تا جهت تشكيل جمهوري سالو آنها را به قصري دورافتاده ببرند. اين گروه عامل تعدادي از افراد با نفوذ منطقه هستند كه اين افراد متمول عبارتند از يك دوك (Paolo Bonacelli) ، يك اسکف (Giorgio Cataldi) ، يك دادستان (Umberto Paolo Quintavalle) و رييس جمهور (Aldo Valletti) . اين افراد مجموعه قوانيني رو به عنوان قوانين زندگي(قانون اساسي جمهوري سالو) تدوين كردند كه انگيزه ها و رفتارهاي ساديستيك به عنوان اساسي ترين پايه زندگي در آن جريان داشت. هر يك از اين افراد دخترهاي يكديگر رو به همسري گرفته بودند تا به قوانين و پيمانشان استحكام ببخشند. اين افراد از ميان جوان هاي بالغ و باكره كه دستگير شدند ، پس از بازرسي تعداد 9 نفر از سالمترين پسرها و 9 نفر از بهترين دخترها را انتخاب كرده و براي اعمال رفتارهاي ساديستيك و سوء استفاده جنسي به قصري دور افتاده منتقل مي كردند.

قسمت دوم فيلم(محفل هوس) Circle of Obsessions  نام دارد. در اين قسمت در يك سالن رقص بزرگ ، يك فاحشه مسن ، با تعريف كردن داستان هاي شهوت انگيز از تجربه هاي هرزگي خودش ، باعث تحريك نگهبان ها ، 4 مرد مذكور و جوان هاي اسير شده مي شود (در هر محفل ابتدا يك نقال به تعريف داستان هاي شهوت آلود مي پردازد) ، از جمله مواجهه با آلت يك مرد براي اولين بار در هفت سالگي. در ميان فضاي شهوت انگيز اين داستان ها 4 فرد مذكور به نوازش كردن جوانها مشغول مي شوند و به تدريج با افزايش اين برانگيختگي دست به كارهاي ساديستيك و زننده اي مي زنند از جمله ادرار كردن ، آنال سكس ، كتك زدن و … در صحنه ديگه اي جوان ها را مجبور مي كنند كه برهنه روي زمين چهار دست و پا راه برن و با بستن قلاده به آن ها، آن ها را وادار مي كنند به پارس كردن ، بالا رفتن از پله ها و التماس براي غذا.

قسمت سوم به نام محفل مدفوع يا Circle of Shit ، بسيار تهوع آور و زننده است . تعدادي از جوانها مجبور مي شوند به خوردن مدفوع مردها و يكديگر. همين طور عده اي از جوان ها موظفند كه مدفوع خودشان را در كاسه هايي جمع كنند تا براي مهماني آخر همگي از جمله همان 4 مرد و نگهبان ها، آن ها را به عنوان غذا مصرف كنند.

زننده ترين قسمت ، اپيزود چهارم فيلم است ، به نام محفل خون يا . Circle of blood در اين قسمت مجازات افرادي كه از قوانين سرپيچي كردند را مي بينيم. افرادي كه اسمشان در كتاب مجازات ثبت شده يا توسط ساير جوان ها براي فرار از مجازات خودشان ، لو داده شدند. هر يك از اين 4 نفر به نوبت پشت پنجره روي صندلي راحتي نشسته و بوسيله دوربين، صحنه شكنجه كردن جوان ها را توسط 3 نفر ديگر ، با لذت هر چه تمام تر تماشا مي كنتد .شكنجه هايي نظير كتك زدن و شلاق زدن جوان ها تا كشته شدنشان ، بريدن زبان يكي از جوان ها ، در آوردن چشم  ديگري ، سوزاندن سينه هاي دختري با شمع، كندن پوست سر يكي ديگر از دخترها ، تجاوز و حلق آويز كردن و… . در پايان هم فيلم با صحنه اي از رقص دو نفر از نگهبانان به پايان مي رسد در حاليكه يكي  اسم دوست دختر ديگري را مي پرسد.

Salo or the 120 Days of Sodom 9 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

پازوليني در تمام دوران كوتاه فيلم سازيش – به گفته خودش- اين موضوع آزارش مي داد كه چگونه مي شود بوسيله تصوير ، حقيقت را به گونه اي به بيننده القاء كرد كه تاثيري صد در صد واقعي برايش داشته باشد و به طور كامل وي را در فضاي ما وقع قرار بدهد. و اين دقيقا همان چيزي است كه سعي داشته در فيلمهايش پياده كند و در Salo به كمال رسيده و باعث تحسين اكثر منتقدان خاص و تيز بين سينما شده. اين امر تنها در صورتي تحقق پيدا مي كرد كه در يك فضاي رئال غلو شده مفاهيم رو به صورت صريح ، عريان، پيوسته و بدون امان دادن به بيننده نمايش داد و كاتاليزور اين فرآيند عامل شوك بود. كاتاليزوري كه به گفته خودش اولين بار در فيلم Salo كشف و پياده اش كرده بود و هيچ وقت تصور نمي كرد كه اين فيلم آخرين مجال براي پياده كردن دغدغه هاي فكريش باشد. اين عامل شوك و غافلگيري در طول فيلم كاملا مشهود است. از همان محفل آغازين فيلم هر بيننده اي با اين تصور كه ديگر از اين بد تر نمي شود با ترس آميخته به انزجار فيلم را نگاه مي كند ولي با شروع محفل بعدي متوجه مي شود اشتباه كرده، تا اينكه در محفل آخر اين شوك كاركرد مناسب خودش را پيدا مي كند و بيننده را در حاليكه كاملا اشباع شده به طور كامل مسحور پيام خودش مي كند و صحنه پاياني فيلم رقص موزون دو نگهبان به منزله آرامشي است كه پس از خروج قطار از تونل وحشت و قبل از توقفش حس مي كنيم. اين بادي كه به صورت ما مي خورد در واقع مجال مناسبي براي شروع تفكر بيننده است در مورد آن چه كه به طور مسلسل وار و شوك آوري ديده و فرصتي براي فكر كردن به آن نداشته است و سوال نگهبان در هنگام رقص ( اسم دوست دخترت چيه؟) شايد مي خواهد اين نكته رو به ما گوشزد كند كه تمام اين شكنجه ها توسط انسان هاي معمولي كه هزاران نفرشان در كنار ما و در همين جهان امروز زندگي مي كنند انجام شده ، انسانهايي كه شايد هنگام ديدن فيلم فراموش كرديم كه اين ها انسان هستند، انسان هايي كه مثل بقيه با شنيدن موسيقي مشغول رقصيدن مي شوند ، دوست دختر دارند و حتي عاشق مي شوند ، صحنه اي رو به ياد بياوريد كه يكي از 4 ستمگر فيلم مشغول عشقبازي با يكي از نگهبان هاست و به معشوق وعده وصال هم مي دهد ، پازوليني با قرار دادن اين فاكتورها -كه در داستان اصلي وجود نداشت- سعي داشته به اين فاشيست ها جنبه انساني بيشتري ببخشد و گوشزد كند كه اين اتفاقات توسط انسان هايي از جنس امروز و زميني انجام مي شود نه مريخي. تاكيدي كه قتل خودش هم مهر تاييدي بود بر آن.

Salo or the 120 Days of Sodom 10 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

از مشخصه هاي بارز ديگه Salo فيلم برداري آن است. زاويه قرار گرفتن دوربين بارها و بارها تغيير مي كند، در حالي كه دور بين بدون حركت است. به طور كلي نحوه فيلم برداري اين فيلم به صورتي هست كه بيننده را به نحوي گيج و عصبي مي كند. تصاوير بسته اي كه به سرعت به تصاوير باز تبديل مي شوند ، تغيير متدوام زاويه دوربين با حداقل حركت دوربين، نماهاي نزديك و بسته ثابت از چهره هاي شكنجه گر ها و شكنجه شونده ها، حركات غير قابل پيش بيني دوربين، همه و همه به انتقال اين حس كمك مي كنند يكي ديگر از فيلم هايي كه با چنين دقت و مهارتي سعي در انتقال حس گيج كننده و عصبي و حتي خشن فيلم به بيننده داشته فيلم Cape Fear اسكورسزي بوده كه در آن با ابتكارات ديگری از جمله لرزش دوربين و كج كردن قاب سعي در انتقال حس داشته و همه اين ها در راستاي همان دغدغه پازوليني براي انتقال هرچه بهتر حقيقت و واقعيت با حداكثر تاثير به بيننده بوده است. نكته مشخص ديگر در فيلم برداري، عوض شدن ناگهاني از شكنجه گرها، قرباني ها، سربازها و زن هاي نقال به يكديگر است. تاكيد بر اين تغيير زاويه ديد با صحنه درخشان آخر فيلم تثبيت مي شود. صحنه اي كه هر يك از شكنجه گرها با تغيير موقعيت خودشان از ديدگاه ناظر و يك زاويه جديد به صحنه شكنجه نگاه مي كنند. اين از جنبه هاي ديگري هم قابل بحث است، شايد اكثرا شنيديم كه بعضي از شكنجه گرها يا قاتلها هنگام ارتكاب جنايت از صحنه قتل ها و شكنجه ها فيلم برداري مي كنند و از تماشاي مجدد آن ها لذت مي برند، رفتار ساديستيكي كه هر 4 نفر در فيلم، آن را نشان دادند، حالا اين رفتار هاي ساديستيك در مواجهه با نمايش اين فيلم براي عموم مردم چه عكس العملي نشان خواهد داد؟ بدون شك شبيه همان عكس العملي كه يك همجنس باز فاشيست و يا به عقيده برخي يك گروه فاشيست بر سر پازوليني آورد و شايد ارزش Salo در همين باشد ، ارزشي كه پازوليني را به هدف خودش در بيان هرچه تاثير گذارتر رفتار هاي ساديستي و فاشيستي ، رساند. هر چند كه بهاي آن كشته شدن خودش به فجيع ترين شكل ممكن بود.

در دوراني كه كشتار جمعي و قتل عام هاي نژاد پرستانه در همه جا ديده مي شود ، سينما به عنوان مهم ترین عامل تاثير گذار مي تواند منعكس كننده واقعيات جاري جامعه به بهترين شكل ممكن باشه ، كه متاسفانه امروز اين طور نيست . انصافا چهره اي كه از مافيا و جنايتكاران امروز در فيلم ها نشان داده مي شود تا چه حد بر واقعيت منطبق است؟ و آيا كسي جسارت بيان واقعيت را به صريح ترين شكل ممكن دارد؟ پازوليني كسي بود كه اين جرات را داشت و اگر اجازه مي دادند امروز مي توانستيم بگوییم پازوليني كسي است كه اين جرات را دارد. ولي همانطور كه پيش تر اشاره شد نبوغ بي پرواست و بهاي اين نبوغ و بي پروايي گزاف خواهد بود.

منبع: آگراندسیمان


نقد و بررسی کوتاه فیلم Salo or the 120 Days of Sodom

«سالو» فیلمی است که شاید برای اکثر انسانها دیدنی نباشد و تاب آوردنی. شاهکاری زننده و کریه؛ تصویر ظلم در عیان ترین شکلش؛ تجسم ستمگری و بی رحمی با بیشینه ترین عیارش. مثالی شاید از همنشینی سیاه آدمی و ابلیس… (یا آدمیان ابلیس شده)

سالو نام یکی از مناطق ایتالیاست که موسولینی بعد از سرنگونی و زندانی شدن و موقتا نجات یافتن توسط کماندوهای هیتلر و پیش از اعدامش توسط پارتیزانهای ایتالیایی، مدتی درآنجا رئیس منطقه کوچکی از کشور شد که البته دوباره نامش به طور صوری ایتالیا گذاشته شد. فیلم آخر پازولینی رساله ای است درباره فاشیسم در عریان ترین شکلش و نشان می دهد آدمی تا کجا می تواند سقوط کند، مسخ شود و ماهیتی همسان هیولاهای قصه پیدا کند؛ که توتالیتاریسم حداکثری چگونه است و استیلای ایدئولوژی های تمامیت خواه، و تصویریست عیان از مصداقهای حاکم شدن سایکوپتهای مسخ شده در ذهنیات مشوش معطوف به لذت طلبی های سادیستی و خون-مستی.

Salo or the 120 Days of Sodom 12 - نقد فیلم Salò, or the 120 Days of Sodom (سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم) اثر پازولینی

فیلمساز فقید ما در تصویر کردن خباثت آنقدر جسارت به خرج داد و پیش رفت که پس از چند دهه هنوز کسی به گردش نرسیده و احتمالا هرگز نخواهد رسید. همین نشانی است از بزرگی او و دلیل مرگش؛ قتلش. راوی نیک سرشتی، از طریقی معکوس که وحشتناک تاثیر گذاشت و شوکه کرد و مشعلی افروخت بر ظلمات دنیای آدمهایی که برای ارضای پست ترین و بعضا بعیدترین و غیر قابل تصورترین شهواتِ ظالمانه ی عاری از هر گونه رحمی، هیچ مرزی قائل نیستند؛ نه انسانند نه حیوان که شاید حتی در دنائت گوی سبقت را از ابلیس هم بربیایند، و همپالگی های همانها بودند که جان زمینی پازولینی را گرفتند که البته او مردی بود فراتر از آن که به مرگی طبیعی درگذرد؛ مردی که بهترین فیلم تاریخ سینما را درباره مسیح ساخته و نیز زننده ترین اثر سینمایی را که انعکاسی است از اوج تباهی انسان، که ما به ازاهای مختلف آن در پیدا و پنهان وقایع اینجا و آنجای جهان عیان است.

ساختن فیلمی چون سالو و فاش کردن رازهای سیاه الترا-فاشیستهایی که دیگر انسانها را صرفا وسیله ای برای ارضای انواع گرایشات سیاه خود می دانند کاری بود بس شجاعانه، و قهرمانانه. پازولینی می دانست این جسارت و این زیر پا گذاشتن خطوط قرمزِ ناگفته می تواند بهای سنگینی داشته باشد و از وجود کانونهای بانفوذ فاشیستی در کشور آگاه بود اما این به لغزش و تردید نینداختش و راهی را که درست می دانست (و درست هم بود) تا انتها ادامه داد.

منبع: سینما سینما

حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
عشق فیلم هستی بیا کانال تلگرام ما 😍
//