نقد سریال The Punisher

طبق معمولِ این سریال هایی که از Netflix پخش و یا در حال پخش هستند که زیر نظر استودیوهای ABC و Marvel با همکاری یکدیگر میسازند بنای شان بر این است که کنار هم قرار بگیرند، این ابر قهرمان هایی که خیلی نیرو هایی ماورایی ندارند و بیشتر به زور بازو و ذهنشان خطرات را از پیش روی بر میدارند ولی ،یک ولی بزرگ وجود دارد در بین تمام این سریال ها که با Daredevil شروع شده اند و به  The Defenders ختم می شوند ،کیفیت به مرور زمان رنگ میبازد ،کیفیت به منظور،ریتم و ارتباط با مخاطب است و به شدت داستانهای دیگری که در سریال های مارول  مشاهده میکنیم ،ضعیف و ضعیف تر می شوند ،به شکلی که فقط تکنیک هیچ و پوچی مشاهده میکنیم که هیچ دلیلی برای آنها قابل بیان نیست یک چرخه ی باطل از هیچ، که کاشکی حتی کمی هیچ به ما اضافه می کرد .

داستان سریال از مردی شروع میشود که می خواهد انتقام خانواده خود را بگیرد و همه ی خطا کاران را کشته است که در قسمت اول هم گفته می شود، ولی حالا که در حال کار در ساختمان است گروهی از همکارانش و یک هکر که جاسوسی او را میکند ولی به مرور دوست صمیمی هم می شوند که باعث عصبانیت او یعنی فرانک کسل می شوند که ایفای این نقش برعهده ی جان برنثال است که اگر کارهای او را دنبال کرده باشید حتما می شناسیدش ،اگر نه همون “شِین والش” خودمونه توی مردگان متحرک ،که در واقع هرچیزی بعد از این سریال بازی کرده است مو به مو شبیه هم هستند و هیچ نوآوری در بازی اش دیده نمی شود ،جز تغییر مدل موهایش ،چه صورت چه سینه.

تهیه کننده و نویسنده اصلی سریال Steve Lightfoot بوده که پیشتر از ایشان سریال هانیبال را شاهد بودیم، که در این سریال خلاقیت های سریال قبلی اش دیده نمی‌شود ،به خصوص که سعی شده با انتخاب یک کارگردان متخصص این ژانر ،برای قسمت های ابتدایی و پایلوت شخصی باشد که آشنایی با فضا های تاریک ،سرد و خشن را داشته باشد تا نهادینه شود این حسِ سریال دلهره آور و توطئه آمیز برای مان، ولی به هیچ وجه تام شنکلند هم نتوانسته این فضا را خلق کند و یک سریال لال و بدون هیجان را تقدیم شبکه کرده اند که حتی مناسب تفریح هم نیست.

نقطه قوت و ضعف سریال را میتوانیم از موسیقی تا حدودی خوب به همراه تیتراژ خلاقانه اش شروع کنیم ، مثل دیگر کارهای این شبکه و داستان سریال روایتی بی چفت و بست دارد که هر زمانی قابلیت ادامه و تمام نشدن را دارد، یعنی شما فکر کنید تا وقتی که شخصیت اصلی سریال از بین نرود سریال تمام نمی شود و این چرخه همیشه ادامه پیدا میکند، بی هیچ سخنی نو و متفاوت ،البته برای جمع بندی هم باید خدمت شما عرض کنم که ممکنه سریال توانایی جذب شما را داشته باشه ولی من ها را نداشته تا الان ولی یک سری نقاط مثبت هم دارد مثلاً: ما سه ایرانی داریم که دو نفرشان را به خوبی میشناسیم ،(شهره آغداشلو و هوشنگ توزیع) در این کار نقش مادر و پدر پلیس سریال را به عهده دارند ،که گاهی دیالوگ فارسی می گویند و میشه تا حدودی جذابیت را اضافه کند،در طول فصل اول که سیزده قسمت است، در قسمت دوازدهم و پنج دقیقه آخر آن کمی توانایی منتقل کردن احساس لحظه را می شود در آن دید ولی در دیگر موارد سریال که قرار بر این دارد حس های غم،شهوت،عصبانیت و حتی خشونت را با استفاده از صحنه های در خور آنها روانه ی ما کند ولی نمی تواند ، چرا که به قدری داستانهای اصلی و فرعی کلیشه ای هستند که بارهای بار میتونید به عنوان قرص خوابی مطمئن از این سریال استفاده کنید.

مثل: چندین و چند بار جریان هک ،زیرنظر گرفتن کسی و زیر آب زنی در جنگ را دیده ایم،چندین و چند بار دیالوگ های تکراری برای منتقل کردن احساس دیده میشود،جدا از این دیالوگ ها بازیگرانی که قرار بر ایفای این نقش ها را دارند هم فوق حد تصور در حد آدامس هم فعالیتی نمی کنند و این رو هم میدونم که نباید در قسمت پیشنهاد خیلی تند با مورد برخورد کنیم ولی وقتی از یک سریال سیزده قسمتی ،که فقط پنج دقیقه از قسمت، یکی مانده به آخرش می تواند حس لازم را به ما بدهد ولی در دیگر دقایق و دیگر قسمت ها نه،باید تند باشیم .

سریال نه تحریک آمیز عمل می کند، نه اکشن می دهد و نه با احساسات ما بازی می کند.

نویسنده: میکائیل خسرویان

نظرتان را با ما در میان بگذارید




کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!