Telegram
Books Slide
CineModern Telegram
صدا به واقعیت نزدیکتر است یا تصویر؟
امتیاز 5 از 1 رای

صدا به واقعیت نزدیکتر است یا تصویر؟

صدا چیزیست که از درون می‌آید و تصویر تنها بر برون دلالت دارد؟ کدام یک واقعی تر است؟ این مبحثی است که همیشه درمیان هنرمندان و سینماگران از آن بعنوان یک اختلاف نظر یاد می شده و می شود. بگذارید صادق باشم؛ ما از تصویرِ بی صدا چیزی را درک می کنیم که میخواهیم و شاید به آن بعدهای دیگری بدهیم که هیچکدام صحت کاملی نداشته باشد؛ ولی صدایِ بی تصویر تنها یک امکان را به ما اعطا می کند؛ واقعیت یک لحظه ی جدایی ناپذیر از حقیقتی مطلق …

زمانیکه به موسیقی گوش می دهیم یا صدایی را می‌شنویم، به حالتی خلسه وار رسیده و بدون آنکه بفهمیم از خود جدا و با خودِ واقعی ارتباط می‌گیریم و این تنها زمانی است که با واقعیت تماس داریم. در سینما، همواره صدا و تصویر دو جزء جدایی ناپذیر هستند. تصویر به صدا، ظاهر میدهد و صدا به تصویر، درک را عطا میکند و این را بی مقدمه می توان یک عشق و یک اتحاد توصیف کرد.

صدا در سینما

آلفرد هیچکاک،آن پیرمرد عنق سینما، سخنی زیرکانه دارد: «فیلم خوب فیلمی است که حتی اگر صدای آن را قطع کنیم بتوانیم در جریان داستان قرار بگیریم.» ولی مشکل آنست که این گفته، در حد یک فرضیه است که بشود صدا را از تصویر، آن هم بطور کامل، جدا کرد و اگر رخ بدهد، نتیجه ی جالبی نخواهد داشت. فکر کنم خودتان بدانید که تصویر نه درک خاص نه رنگ و لعاب خاصی دارد؛ اگرچه در برهه هایی از تاریخ، برخی از کارگردان ها در بعضی از سکانس ها و فیلمهایشان پیاده کردند، ولی در مواقعی بازهم ناگذیر بودند که از صدا استفاده کنند. پس هم تصویر محتاج صداست هم صدا محتاج تصویر و این همان طرز فکری است که دو جوان کله شقِ دهه بیستی هنگام ساخت اولین اثر سینماییشان نداشتند. فکر کنم بدانید به چه افرادی اشاره میکنم! بونوئل و سالوادور دالی و اولین اثرشان، خادم وفادار سینمای سورئال، سگ آندلسی که از آن به عنوان هذیان یاد میشود؛ ولی دلیلش چیست؟ و برعکس کسی که این طرز فکر را روی اثر اولش پیاده کرد، جوان اینده داری در سینمای سورئال بود که بمدت پنج سال، تمام قدرت و افکار خویش را روی اثری پیاده کرد که همواره از آن بعنوان یکی از اعجوبه های جنبش سورئالیسم در سینما یاد می شود. نتیجه اش هر چیزی که بود، قطعا هذیان نبود؛ اما دلیلش چیست؟ بگذارید تنها یک صحنه از فیلم «کله پاک کن» لینج را مثال بزنم یکی از صحنه های بیست دقیقه ی پایانی فیلم، زمانیکه مرد عجیب و غریب که در ابتدای فیلم نیز دیدیم، درحال انجام کاری شبیه به جوش کاریست و دهانش را تا بناگوش باز کرده؛ ولی از آنجایی که لب های آن مرد کامل مشخص نیست، هرگونه برداشتی می توان از آن تصویر به عمل آورد؛ اما، چیزی این وسط وجود دارد که مارا از بین این همه گزینه و پیچیدگی به یک گزینه که شاید کمتر به آن بها داده ایم ختم میکند : «صدای فریاد مرد که از سر درد است» و اینجا تنها یک چیز معنا دارد و آن، شاخه ی تمام مفهوم های احتمالی است که هموار شده؛ هرچیزی که هست، باعث درد کشیدن مرد یا بهتر است بگویم «موجود» شده است.

این مطلب را هم بخوانید:   دانلود مجله رادیکال شماره اول

بگذارید باری دیگر لینچ را واسطه ی درک ارتباط (نامیرای) صدا و تصویر قرار دهیم: «پس از نمایش نخستین فیلم لینچ، کله پاک کن، شایعه ای عجیب پیرامون تأثیر مخرب آن شکل گرفت : در آن هنگام گفته می شد که صدای وزوزی در فرکانس فوق العاده پایین، به حاشیه صوتی فیلم افزوده شده است تا بر ذهن و ناخودآگاه تماشاگر تأثیر بگذارد. مردم معتقد بودند این صدا اگر چه قابل شنیدن نبود، اما احساسی بد در آنها برمی انگیخت و گاه باعث تهوع هم می شد. بیش از ده سال از این ماجرا میگذرد. با نگاهی دوباره به فیلم میتوانیم بگوییم، نخستین فیلم بلند لینچ چنان تجربه دیداری-شنیداریِ حادی بهمراه دارد که مردم را به لزوم چنین توضیحاتی واداشته است، حتی به ذکر این نکته که صداهای نامحسوس را می شنیده اند. جایگاه این صدا که هیچکس نمی تواند آنرا دریابد، اما با اینهمه بر ما تسلط دارد و تأثیراتی مادی (احساس ناخوشی و تهوع) بهمراه دارد. “امر واقع ناممکن” است: صدایی است که سوژه نمیتواند بشنود؛ چرا که در “جایگاه دیگری”، خیال پردازیِ بنیادین تولید میشود و آیا کل آثار لینچ کوششی نیست برای رساندن تماشاگر «به نقطه شنیدن صداهای نامحسوس» و در نتیجه مواجه کردن او با هراس کمیک خیالپردازی بنیادین؟! (اسلاوی ژیژک، درباره بزرگراه گمشده دیوید لینچ، ترجمه مازیار اسلامی)

تصویر در سینما

برسون سخنی فوق العاده بحث برانگیز و گنگ دارد « صدا بیش از تصویر به واقعیت نزدیک است. صدا همواره تصویری را به ذهن می آورد، اما تصویر همواره صدا را به همراه ندارد» پرسشی را مطرح میکنم : آیا این همیشه صادق است؟ با چه شرایطی؟ حقیر، از وقتی متن را دیده ام به این نتیجه رسیده ام که حرف، تاویل های مختلفی دارد. اگر منظور برسون از موسیقی، موسیقیِ مصطلح و به قولی نغمه باشد، دفاع از حرفش کمی سخت می شود؛ اما اگر آن را به معنای نظم هارمونیک مدنظر قرار دهیم، که ریشه اصلی کلمه موسیقی است، کلام وی حائز اهمیت است.

این مطلب را هم بخوانید:   مثلث دنیرو و دی کاپریو و بردپیت در فیلم اسکورسیزی

تصور کنید ناشنوا هستید؛ اگه به این صورت دنیا آمده باشید، هیچ درکی از نغمه و صوت نخواهید داشت؛ مثل نابینایی که اگر به او بینایی بخشیده شود و کسی با او صحبت نکند، هرگز اسم رنگها را نخواهد آموخت. اما فرد ناشنوا تصاویری را می بیند و بین تصاویر، یک نظمِ هرمنوتیک (خوانشی) بیرون می کشد. حتی از میان بی نظم ترین چیزها هم می شود قاعده ای بیرون کشید. این قاعده و نظم، همان موسیقی می باشد. اما اگر موسیقی را نغمه در نظر بگیریم، وجه امتیازی نسبت به تصویر ندارد که هیچ، ضعف هم در آن پیدا می شود. خیلی از شاعران معتقدند کلمه و نغمه نسبت به هم نه تقدم دارند و نه تأخر. اما کلام امکاناتی دارد که باعث می شود، موسیقی و نغمه زیر مجموعه آن واقع شوند. بنابراین، شعر را از هنر موسیقی والاتر می بینند. خیلی از هنرمندها عقیده دارند موسیقی به دلیل یکنواختی و عدم تغییر نوعی و حدفاصل بین نتها(از شدت و ضعف آنها ناشی می شود)، برای مثال، نت “فا” با هر نت دیگری از نظر نوع و جنس یکیست و فرم بارزی ندارد. فرم از غیر همسان بودن و ترکیب انواع مختلف به وجود می آید. این هم هست که حتی تصویر فرم دارد، اما موسیقی ندارد؛ اما کسانی مثل شوپنهاور و بسیاری از فلاسفه، موسیقی را از هر عنصر و هنری والاتر می بینند. به دلیل تک بعدی بودن و اتفاقاً همان چیزی که ما از آن بعنوان نقص موسیقی یاد کردیم..

سینما مخلوط هنر هاست؛ تئاتر خائن داستان است، داستان فرزند کلمه و کلمه وفادار به موسیقی است. موسیقی از نظر شوپنهاور بُعد ندارد و لذت بی واسطه تلقی می شود. از این حیث، هر قطعه موسیقایی را که به گوش جان بسپارید، امکان ندارد هیچ تصویر ذهنی بر شما وارد نشود؛ چون همانطور که عرض کردم، موسیقی و کلمه تقریباً یکسان اند و جهان شما در کلام خلاصه میشود : “تا اسم چیزی را ندانید، نمی توانید به آن فکر کنید.” پس هر نغمه، جهانی را برای هر شخص به گونه ای متفاوت تداعی می کند.

نویسنده: بهنام کیوان

 

این مطلب را هم بخوانید:   بررسی فرم و سینمای فرمال
صدا به واقعیت نزدیکتر است یا تصویر؟
امتیاز 5 از 1 رای

نظرتان را با ما در میان بگذارید