نقد فیلم Beanpole (قد دراز) محصول 2019

زن جوان دور خودش می‌چرخد و می‌چرخد، آن‌قدر در لباس سبز خود می‌چرخد ​​که ناگهان متوجه می‌شود نمی‌تواند از حرکت بایستد. زمانی‌که جست‌وخیز او به تدریج تبدیل به یک اجبار ناامیدکننده می‌شود، خنده‌های سبکبارانه‌ای که از لب‌های او جریان می‌یافت و به دوران معصومیت کودکیش باز می‌گشت، جای خود را به تنگی نفس می‌دهد. تا زمانی‌که بتواند دنیای اطراف را از کانون توجه خود دور کند، می‌تواند انکاری را که او را به زندگی امیدوار نگه داشته، حفظ کند. این یکی از لحظات بی‌شمار فیلم Beanpole (قد دراز) است که در خاطر من داغ نهاده، دومین اثر و تلاشی شگفت‌انگیز از کارگردان 28 سالة روسی، کانتمیر بالاگوف. کسی‌که به اندازة هر نقاشی که بگویید، قادر به بهره‌گیری هنرمندانه از رنگ‌ها است.

نقد فیلم Beanpole (قد دراز) محصول 2019 13

کارگردان: Kantemir Balagov

نویسنده: Kantemir Balagov, Aleksandr Terekhov

بازیگران: Viktoria Miroshnichenko, Vasilisa Perelygina, Andrey Bykov

خلاصه داستان: فیلم بین پل (Beanpole)، در سال ۱۹۴۵ اتفاق می افتد ، زمانی که در شهر لنینگراد شوروی جنگ جهانی دوم شهر را ویران کرده است و ساختمانها تخریب شده اند. در این میان دو زن جوان در تلاش برای بازسازی زندگی خود در بین ویرانه ها ، به جستجوی معنا و امید می پردازند و…

صفحه IMDB فیلم

ساختن یک زندگی جدید که در سراسر فیلم با طیف‌های مختلف سبز به تصویر کشیده شده است، همان چیزی است که ماشا (با بازی وسیلیسا پرلیخینا)، زنی نازا،‌ بیش از هر چیز دیگری به دنبال آن است. در لنینگراد، شهری که به تازگی در محاصرة زمان جنگ جهانی دوم ویران شده است، همه در تلاش هستند تا تعادل خود را به دست آورند که منجر به نوعی بی‌دست و پایی همگانی می‌شود که به عمد در عنوان فیلم نیز به آن اشاره شده است. تلاش‌های اولیة ماشا برای دستیابی به خوشبختی غیر منطقی، خام و گاه کاملاً بی‌رحمانه است، اما با توجه به انسانیّت زخم‌خوردة آنان غیرقابل درک نیست.

نقد فیلم Beanpole (قد دراز) محصول 2019 15

بالاگو با الهام از تاریخ شفاهی کهنه‌سربازان جنگ شوروی که در کتاب «چهرة زنانة جنگ» اثرسوتلانا الکسیویچ، برندة جایزة نوبل سال 1985 گردآوری شده است، تلاش کرده تا تجربیات جنایی سربازان زن که با اختلال روانی استرس پس از سانحه دست و پنجه نرم می‌کنند و کم‌تر به آنان پرداخته شده را به تصویر بکشد. فیلم Beanpole نه تنها یکی از برترین آثار سینمایی که امسال در سینماها اکران شد، بلکه یکی از مهم‌ترین مطالعات شخصیتی اخیر است که چنان ما را در عمق روان قهرمانان خود فرو می‌برد که زمانی‌که آنان با تمام وجود می‌لرزند، ما نیز خود را در حال لرزش می‌یابیم.

قبل از آن‌که اولین نمای فیلم به نمایش دربیاید، نوایی لطیف و شوریده می‌شنویم، همراه با پایة موسیقی فیلم اثر یوگنی گالپرین، آهنگ‌ساز فیلم Loveless (بی‌عشق). این نوا به طرز عجیبی یادآور موسیقی است که حضور جوکر، هیث لجر، در The Dark Knight (شوالیة تاریکی) را اعلام می‌کند. در این‌جا، این نوا به طرز ماهرانه‌ای نشان می‌دهد دوست و هم‌رزم ماشا، ایا (با بازی ویکتوریا میروشنیچنکو، که فوق‌العاده شبیه هانتر شیفتر ستارة Euphoria (سرخوشی) است) در اثر حملة عصبی کنترل خود را به طرز وحشتناکی از دست داده است. ایا که به عنوان توپچی پدافند هوایی خدمت می‌کرده، اکنون دچار اختلال روانی استرس پس از سانحه شده است. او هر چند وقت یک بار بدون هیچ علائم اولیه‌ای به ناگاه خشکش می‌زند و تا زمانی‌که حمله رد نشود، نمی‌تواند صحبت و یا حرکت کند. احتمالاً این حالت استعاره‌ای از احساس فلجی است که زمانی‌که جانبازان نمی‌توانند کارهایی که قبلاً قادر به انجام آن بودند را انجام دهند، دارند.

نقد فیلم Beanpole (قد دراز) محصول 2019 17

برای ایا رابطة جنسی نیز با شکلی از فلجی همراه است که باعث می‌شود ساکت و بی‌حرکت دراز بکشد تا عمل لقاح انجام شود. نیاز شدید ماشا به یک کودک باعث می‌شود که هم از طریق عاطفی و هم از طریق روش‌های دیگر دست به باج‌خواهی بزند و ایا را تشویق به برقراری رابطة جنسی با نیکولای (با بازی آندری بیکوف) کند. نیکولای پزشک همان بیمارستانی است که ایا و ماشا ماه‌های بعد از جنگ را به پرستاری در آن مشغول هستند. امتناع ایا از انجام این کار بدون حضور دوستش، منجر به یک نمای از بالا می‌شود که در آن ماشا بین دیوار و آن‌دو که در حال آمیزش هستند، گیر می‌افتد و با ضربات خشونت‌آمیز رابطه به دیوار کوبیده می‌شود.

بالاگوف و فیلمبردار با استعداد 24 ساله‌اش، کسنیا سرهدا، از اعتماد به نفس کافی برای روایت داستان از روی چهرة شخصیت‌ها و چگونگی قرارگیری آنان در قاب دوربین، برخوردار هستند. به همین دلیل در این فیلم، گفت‌وگو در درجة دوم اهمیت قرار دارد. استفادة او از برداشت‌های بلند هرگز جلب توجه نمی‌کند، در حالی‌که به بازیگرانش اجازه می‌دهد به رقصی درآیند که با ظرافت طراحی شده و روابطشان را بهتر از هر کلامی توصیف می‌کند. کات ندادن در بین ضربان احساسی بسیار حیاتی است، زیرا قلب فیلم در بین آن مکث‌های طولانی و جابه‌جایی‌های بی‌کلام نهفته است.

نقد فیلم Beanpole (قد دراز) محصول 2019 19

به عنوان مثال لحظه‌ای را که ایا و ماشا دوباره یکدیگر را ملاقات می‌کنند، در نظر بگیرید. شرم باعث شده تا ایا خود را با اسرارش در تاریکی اتاق پنهان کند تا این‌که ماشا کبریتی روشن می‌کند و نور آن صورت هر دو را روشن می‌کند. پس از آن کات داده می‌شود و ما به یک ارتباط پنج دقیقه‌ای مسحورکننده بین این دو دوست برده می‌شویم که عمدتاً با چشمان خود صحبت می‌کنند. حقیقتی که ایا در دل پنهان کرده، بدون آن‌که مجبور به بیان حتی یک کلمه باشد، به تدریج شروع به روشن شدن می‌کند و باعث می‌شود ماشا از زمین بلند شود. قبل از آن‌که ماشا سرانجام آنچه هر دو از بیان آن می‌ترسند را با صدای بلند به زبان آورد، ایا که مغلوب اندوه شده، روی شانة دوستش می‌افتد. این باعث می‌شود در حرکتی والس‌مانند به عقب بروند و روی زمین بیافتند. این صحنه بعداً به طرز شاعرانه‌ای در برخوردی بسیار دلهره‌آورتر بین دو زن منعکس می‌شود. برخوردی مملو از تنش‌های قدیمی که خود را نشان می‌دهند و به نقطه به اوج می‌رسند، نقطه‌ای که دنبالة قبلی این رنج عذاب‌آور را که مخاطب را نیز به اندازة شخصیت‌ها می‌آزارد، یادآوری می‌کند. اگر رنگ سبز تجلی احتمال وجود امید باشد، رنگ قرمز نمادی از آسیب مغزی است که هر آن احتمال دارد به شکل خون از بینی زن جاری شود. در کل فیلم Beanpole طیف‌های مختلف قرمز بین میا و ماشا جریان دارد، در همه چیز از رنگ لباس و مو گرفته تا طراحی‌ پیچیدة تولید.

نقد فیلم Beanpole (قد دراز) محصول 2019 21

این سؤال به جا ‌که چگونه می‌توان زندگی جدیدی را وارد یک دنیای آشفته کرد، به شدت بر این روایت سایه افکنده است. سؤالی‌که دغدغة اصلی شاهکارهای آلفونسو کوارون، Children of Men (فرزندان انسانها) و Roma (روم) و بی‌شک، مستند For Sama (برای سما) نامزد تکان‌دهندة اسکار است. این سؤال خود را در شخصیت پاشکا (با بازی تیموفی گلازکوف) نشان می‌دهد، پسری که ایا برای او مادری می‌کند. ابتدا او را از زاویة بالا می‌بینیم که برای تأکید بر آسیب‌پذیر و کوچک بودن او در سرزمینی است که هنوز از آوارهای جنگ در عذاب است.

خیال‌پردازی یک منبع حیاتی برای تفریح بیماران بیمارستان محسوب می‌شود که با تقلید صدای حیوانات، پاشکا را سرگرم می‌کنند. هرچند هنگامی‌که خنده‌ها فروکش می‌کند، یکی از بیماران یادآور می‌شود ممکن است پسرک پارس سگ را نشناسد زیرا همة سگ‌های شهر خورده شده‌اند. لیوبوف (با بازی کسنیا کوتپووا)، همسر ثروتمند یک مقام دولتی، خیلی خوشبخت است که توانسته سگ خانگی خود را نگه دارد. از قضا این زن مادر ساشا (با بازی ایگور شیروکوف)، پسری بندة شهوت است که ماشا ماهرانه او را دور انگشت می‌گرداند. تک‌گویی ماشا برای فرونشاندن نگاه تفاخرآمیز لیوبوف، گذشتة پر فراز و نشیبش و چگونگی استفادة او از ترفندهای جنسی برای بقا در میدان جنگ را بیان می‌کند اما این داستان با آنچه برای نیکولا تعریف کرده بود، تناقض دارد که نشان می‌دهد حداقل یکی از این رشته‌ها، بافتة ذهن او است.

نقد فیلم Beanpole (قد دراز) محصول 2019 23

پرلیخینا و میروشنیچنکو هیچ‌یک قبلاً فیلم بازی نکرده‌ بودند و بازی آن‌ها به اندازة تک‌تک بازیگران گلچین‌شدة این ماه اسکار، اصیل و به طرز گیج‌کننده‌ای پیچیده است. ارتباط این دو شخصیت در فیلم Beanpole، به خودی خود، یک مطالعة جالب توجه در رابطه با تضاد است. ماشای کوتاه قد موقرمز در کنار ایای بلوند با آن قد دیلاق که لقب «قددراز» را برای او به ارمغان آورده است. در حالی‌که ماشا چشمانی گرم و حسابگر دارد، چشم‌های ایا گرد و آسیب‌پذیر هستند و از این‌که او به خاطر قدش در جمعیت متمایز است، حالتی ترسان دارند. همة این‌ها کار را برای او سخت‌تر می‌کنند تا وظیفة ممنوعه‌ای که نیکولای به او محول کرده است را با احتیاط کامل انجام دهد.

وظیفه‌ای که خود نیکولای برای انجام آن بیش از اندازه بزدل است. درست مانند دومین فیلم تحسین‌شدة جنیفر کنت؛ The Nightingale (بلبل) که قبل از آن‌که قدرت شفابخش ارتباطات انسانی را به ما نشان دهد، ما را به عمق دردهای ناگفتة انسان می‌برد، نگاه امیدوارنة قددراز به سختی به دست آمده است زیرا در اثر حوادث ناگوار، کم‌رنگ نمی‌شود. یکی از این حوادث صحنة مرگی است که درست به اندازة صحنة مرگ Torn Curtain (پردة پاره) اثر هیچکاک، به طرز طاقت‌فرسایی طولانی است. اغلب آنچه به دنبال آن هستیم درست پیش روی ما است، به شرط آن‌که بتوانیم از پس مه ناشی از انتظارات خود بنگریم. فکر می‌کنم پایان‌بندی داستان که لحظات اوج این فیلم فوق‌العاده است، اشک بیلی وایدر را نیز درآورد، آن‌جا که قهرمانان فیلم متوجه می‌شوند در زندگی خود احتیاجی به مردان بی‌عرضه ندارند و اساساً تصمیم می‌گیرند که «خفه شوند و بازیشان را بکنند!» [اشاره به دیالوگی از فیلم آپارتمان ساختة بیلی وایدر، به صورت تلویحی به پایانی اشاره می‌کند که در آن، عشاق به هم نمی‌رسند.]

ترجمه توسط سایت سینما مدرن

5/5 - (1 امتیاز)
نظر شما چیست؟ شما هم نظر خودتان را در مورد این فیلم در بخش نظرات بنویسید. اگر نظر و مطلب مفید و کاملی داشته باشید، امکان اضافه شدن نظر شما به محتوای این پست وجود دارد!
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
5/5 - (1 امتیاز)
کاوه مهری در 27 ژوئن 2023 ساعت 16:39 پاسخ

آخرین شاهکاری که دیده بودم فیلم ژاپنی the island 1960 بود. امروز این شاهکار روسی رو دیدم. عالی و بسیار تأثیرگذار بود.

خنده دار ترین فیلم های تاریخ سینما خنده دار ترین فیلم های تاریخ سینما مشاهده