آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن

گفت و گویی با فرانسیس فورد کاپولا

b3356388da2a8c776f7b7464608917e6 425x319Copy - گفت و گویی با فرانسیس فورد کاپولا

در طی 45 سال کار در حرفه سینما،فرانسیس فورد کوپولا قواعدی منحصر به فرد از اصول اخلاقی را تهذیب می نماید که بر حیطه فیلمسازی او حکم رانی کرده اند.سه قانون وجود دارد:

1)فیلمنامه های اورجینال بنویسید و کارگردانی نمایید

2)آنها را با حداکثر تکنولوژی های پیشرفته ممکن بسازید

3)خود آنها را از نظر مالی تامین نمایید

اما کاپولا به این فرمول یک شبه دست نیافته است.اگرچه در سن جوانی(30 سالگی)به موفقیت در هالیوود رسید،او اذعان می کند که شهرت اولیه او از «پدرخوانده»او را از رویای اولیه خود در نوشتن و کارگردانی داستانی های شخصی دور کرده است.همانند برگمان،کوپولا می خواست که بیدار شود و فیلم هایی بر اساس رویاها و کابوس هایش بسازد.
به شکرانه حضور نه چندان کوچک در تجارت پررونق شراب،کوپولا اکنون این کار را فقط انجام می دهد.او به تازگی آخرین فیلم خود “Twixt Now and Sunrise,” را کامل کرده است،””که براساس رویای ناشی از الکل که او در ترکیه داشته است.فیلم او از آخرین تکنولوژی سه بعدی بهره می برد ،اما به عنوان یک بخش دراماتیک خلاصه که در خدمت داستان است،به جای دو ساعت حقه های متعدد معمولی.
من به همراه آقای کوپولا در « La Mamounia» نشسته،مکان افسانه ای مراکش در کنار هتل،در طول جشنوار مراکش،که او بینش و داشته های خود را در فیلمسازی با دانش آموزان محلی به اشتراک می گذارد.و او شکل” master class”را نپذیرفته و یک گفت و گوی ساده را ترجیح داده است که با صراحت با دانش آموزان صحبت کند و توصیه های خود را به شکلی سخاوتمندانه به اشتراک بگذارد.گزیده ای از آنچه که در هر دو گفت و گوی اوست به شرح زیر است.

چرا شما برای تدریس(آموزش) یک” master class”را انتخاب نکردبد؟

برای من در سینما چند استاد وجود دارد.من برخی از این استادها را ملاقات کرده ام-کوروساوا،پولانسکی-اما من یک دانش آموزم.
فیلمی را چند روز پیش تمام کردم و به خانه آمدم و گفتم که چیزهای زیادی را امروز آموختم.پس اگر من پس از کار بروی فیلمی کوچک بعد از به انجام رساندن آن و بازگشتن به خانه و گفتن اینکه”من امروز چیزهای بسیاری را آموختم”این چیزی را در مورد سینما نشان می دهد.چون سینما بسیار جوان است.فقط 100 سال عمر(قدمت) دارد.
حتی در روزهای اولیه فیلم ها آنها نمی دانستند که چگونه فیلم بسازند.آنها یک تصویر داشتند که حرکت می کرد و مخاطبان عاشق آن بودند.شما یک قطار را می بینید که به ایستگاه می آید،فقط دیدن این حرکت خیلی زیبا بود.
زبان سینما توسط تجربه هایی (آزمایش هایی)توسط مردمی که نمی دانستند چه چیزی انجام می دهند ایجاد شده است.اما متاسفانه بعد از 15 یا 20 سال آن به یک صنعت تجاری تبدیل شد.مردم در سینما کاسبی می کنند و بعد شروع می کنند که به پیشگامان بگویند”تجربه نکنید(آزمایش).ما می خواهیم پول به دست آوریم.ما نمی خواهیم خطر کنیم(بپذیریم).

یک جز ضروری از هر هنری ریسک کردن است.اگر شما ریسک نکنید چگونه می توانید چیزی واقعا زیبا بسازید،که قبل از این دیده نشده است؟همیشه دوست داشته ام که بگویم سینما بدون ریسک همانند این است که آمیزشی نداشته باشید و انتظار بچه داشته باشید.شما باید ریسک کنید. شما سعی می کنید که به پیش تهیه کننده ای بروید و بگویید که می خواهید فیلمی بسازید که قبلا همانند آن ساخته نشده است،آنها شما را به بیرون پرتاب می کنند چون آنها فیلمی مشابه می خواهند که آزمایش خود را پس داده و پول کافی را بتواند کسب کند.به من می گویند که گرچه سینما در طول 100 سال بعدی تغیرات زیادی خواهد کرد، اما این آرامی(کندی در تغییر) به دلیل این است که آنها دیگر نمی خواهند ریسک کنند.آنها نمی خواهند که این ریسک را بپذیرند.پس من این احساس را دارم که من بخشی از سینما در طول 100 سال گذشته بودم، هنگامی که شما نمی دانید چگونه آن را بسازید.شما باید به این پی ببرید که چگونه باید آن را بسازید. .

conversation 550Copy - گفت و گویی با فرانسیس فورد کاپولا

آیا شما احساس می کنید که شما در حال حاضر بیشتر یک ریسک کننده هستید؟

همیشه یک ماجراجوی خوب بودم.هرگز از ریسک کردن ها نترسیدم.همیشه فلسفه ای خاص در مورد ریسک کردن داشته ام.تنها ریسک این است که شما عمرتان را هدر دهید و هنگامی که مردید /فشما می گویید”آه،کاش آن را انجام داده بودم”آنچه را که خواسته ام انجام داده ام و همچنان ادامه می دهم.

کارآمدترین مشاوره( نصیحتی) که شما به یک دانش آموز می دهید چه چیزی است؟

اولین چیزی که باید انجام دهیدشما باید صفحه ای کاغد را که همیشه تاریخ ،ماه،روز،و مکان بر روی آن نوشته شده است بردارید،چون هر ایده ای که شما روی کاغذ می نویسید ممکن است که برای شما مفید باشد.با قرار دادن تاریخ بر روی آن به عنوان یک عادت،هنگامی که شما به یادداشت های خود می نگرید که شما در آن چه نوشته اید،شما نومید می شوید که بدانید که در آپریل سال 1972 چه اتفاقی افتاده و آن در پاریس بوده و اکنون شروع به مفید بودن کرده است.یکی از کارآمدترین ابزاری که یک فیلمساز دارد یادداشت های اوست.

آیا مهم است که از راه استادان تغییر مسیر دهید تا بیشتر سبک شخصی خود را بسازید؟

من یکبار گلچینی از بالزاک پیدا کردم.او از نویسنده ای جوان صحبت می کرد که برخی از نثرهای او را به سرقت برده است.
چیزی که اغلب باعث گریه من می شد این بود که او می گفت:”من خیلی خوشحالم که این جوان از من چیزی گرفته است”چون این آن چیزیست که ما می خواهیم.ما از شما می خواهیم که از ما بگیرید،اولا،از ما بدزدید به این علت که شما نمی توانید دزدی کنید.شما آن چیزی را که ما به شما می دهیم می گیرید و آن را در بیان خود قرار می دهید و اینگونه است که شما بیان خود را می یابید.
و این که شما چگونه آغاز می نمایید.و سپس روزی یک نفر از شما خواهد دزدید.و بالزاک در کتاب خویش می نویسد:این باعث شادی من می شود زیرا مرا جاودانه می سازد زیرا می دانم که 200 سال بعد مردم کارهایی را انجام می دهند که من به نحوی بخشی از آن هستم.پس پاسخ سوال شما این است:نگران نباشید که آیا مناسب است که که از دیگری قرض یا چیزی بگیرید که شبیه مال کسی باشد که دوستش دارید، زیرا این اولین قدم است و شما باید اولین قدم را بردارید.

apocalypse 550Copy - گفت و گویی با فرانسیس فورد کاپولا

چگونه یک هنرمند مشتاق شکاف بین توزیع (حرفه) و تجارت را پر کند؟

ما باید در این موارد خیلی باهوش باشیم.شما باید به یاد بیاورید که تنها چند صد سال است ،اگرچه زیاد است،که هنرمندان در حال کار با پول هستند.هنرمندان هرگز پول نمی گیرند.هنرمندان حامی دارند،هر یک از رهبر یک دولت یا دوک وایمر یا در جایی،یا کلیسا،پاپ.یا آنها شغل دیگر دارند.من فیلم می سازم.هیچکس به من نمی گوید چه کار کنم.اما از راه تجارت شراب پول در می آوردم.شما کاری دیگر انجام می دهید و ساعت پنج صبح بیدار می شوید و فیلمنامه خود را می نویسید.
این ایده که متالیکا یا برخی خواننده های راک اند رول پول دار می شوند،دیگر لزوما نباید اتفاق افتد.زیرا همانطور که ما به یک عصر جدید وارد می شویم ممکن است هنر مجانی شود.شاید دانش آموران درست بگویند.آنها باید قادر باشند که موسیقی و فیلم ها را دانلود کنند.شاید برای گفتن این به من حمله شود.اما چه کسی می گوید با هنر باید پول در آورد(هزینه بابت آن شود)؟و چه کسی می گوید هنرمندان باید در آمدزایی کنند؟
در سال های پیش،200 سال قبل،اگر شما آهنگساز بودید،تنها راه برای پول درآوردن این بود که شما همراه ارکستر سفر کنید و یک رهبر ارکستر باشید،زیرا سپس به شما به عنوان یک موزیسین پرداخت می شد.هیچ ظبط کردنی نبود.هیچ حق امتیاز ظبطی نبود.پس می می گویم”سعی کنید که ایده سینما با ایده ساختن زندگی و پول را از یکدیگر جدا کنید”چون راهای دیگر در اطراف آن وجود دارد.

بزرگترین چالش یک فیلمنامه نویس چیست؟

یک فیلمنامه به مانند یک هایکو است.که باید بسیار موجز و خیلی شفاف باشد.هنگامی که شما می خواهید آن را در قالب یک فیلم بسازید،شما پیشنهادهایی از بازیگران دارید،که آنها برای شما سودمند خواهند بود،درست است؟شما به بازیگران گوش فرا خواهید داد چون آنها ایده هایی بزرگ دارند.شما به عکاس گوش خواهید داد چون ایده ای بزرگ دارد.
شما نباید از آن کارگردان هایی باشید ،فکر کنم هنگامی که 18 ساله بودم،”نه،نه،نه،خودم بهترین را می دانم.”این خوب نیست.شما می توانید تصمیمی بگیرید که فکر می کنید بهترین است،اما به همه گوش دهید،زیرا سینما همکاری(کار گروهی)است.همیشه دوست داشته ام که بگویم همکاری رابطه جنسی هنر است چون شما از هرکسی که با آن کار می کنید چیزی می گیرید.

چیزی که باید در هنگام ساخت یک فیلم به یاد داشته باشید چیست؟

هنگامی که شما یک فیلم می سازید،سعی کنید که موضوع فیلم را در یک کلمه یا دو کلمه بیابید.هر زمان که یک فیلم ساخته ام،همیشه می دانسته ام که به چه موضوعی فکر می کرده ام،هسته،در یک کلمه.در «پدرخوانده» موضوع جانشینی بود.در “مکالمه” حریم شخصی بود.در “اینک آخرالزمان “اخلاق بود.اهمیت این که که موضوع را داشته باشید این است که اغلب اوقات آنچه که یک کارگردان واقعا انجام می دهد گرفتن تصمیم است.در تمام طول روز،شما می خواهید که موها بلند باشد یا کوتاه؟شما یک لباس می خواهید یا شلوار؟شما یک ریش می خواهید یا بدون ریش؟لحظات بسیاری وجود دارد که شما جواب را نمی دانید.دانستن موضوع فیلم همیشه به شما کمک می کند.
من در “مکالمه”به یاد می آورم،آنها انواع کت ها را برای من آوردند،و گفتند:می خواهید که او شبیه یک کاراگاه باشد،همفری بوگارت؟می خواهید که او شبیه یک”blah blah blah(چرت و پرت)”باشد.نمی دانم،و گفتم موضوع فیلم”حریم شخصی”است و کت پلاستیکی را انتخاب کردم که شما می توانید از خلال آن ببینید.پس دانستن موضوع به شما کمک می کند که تصمیم بگیرید هنگامی که مطمئن نیستید چه راهی را بروید.

راز کارکردن با بازیگران بزرگ چیست؟

من می خواهم که داستان چگونه آماده کردن بازیگران برای”پدرخوانده” را به شما بگویم.البته همه ما در مورد مارلون براندو عصبی بودیم.یک دانش آموخته تئاتر در دهه 50،و ما به او به چشم بزرگترین نگاه می کردیم.و اولین بار بود که همه باریگران با همدیگر ملاقات می کردند.البته،آل پاچینو،جیمی کان،بابی دووال،جان کازال-همگی فقط مارلون را تحسین می کردند.او پدرخوانده بود.من می دانستم، و گفتم،”من می توان از این استفاده کنم.”ناپلئون یکبار گفت،”از سلاح ها در دست استفاد کنید،”و این کاری است که هر فیلمساز باید هر روز انجام دهد.پس کاری که من انجام دادم این بود اولین جلسه را به عنوان یک بداهه گویی قرار دادم.
گفتم،”از شما می خواهم که بیایید و گرسنه شوید.”و آنها به یک رستوران آمدند که من ترتیب داده بودم،اتاق پشتی رستوران،فقط یک میز بود که شبیه یک خانه به نظر می رسید.در سر میز نشستم در سمت راست آل پاچینو را قرار دادم و در سمت چپ جیمی کان را.و بابی دووال و جانی کازال و خواهرم تالیا که نفش “conie”را بازی می کرد برای سرو غدا قرار دادم.

آنها یک شام فی البداهه را بایکدیگر داشتند،و بعد از مدتی همه مارلون را به عنوان یک پدر می پنداشتند و جمی کان تلاش می کرد که با جوک ها او را تحت تاثیر قرار دهد،و آل پاچینو تلاش می کرد با مشتاق بودن و ساکت بودن او را تحت تاثیر قرار دهد،و خواهرم خیلی وحشت زده بود-او غذا را سرو می کرد.و بعد از شام آنها کارکترها بودند.پس یک راز که من به شما دادم این است،با بداهه،آنها به یکدیگر الصاق می شوند اگر چیزی احساسی باشد که با آنها ارتباط برقرار کند،همانند غذا خوردن،نوشیدن یا اینکه با دست هایشان چیزی درست کنند.

sofia coppola1Copy - گفت و گویی با فرانسیس فورد کاپولا

چگونه شما از یک رمان برای یک فیلمنامه اقتباس می کنید؟

خب،معمولا این رمان است که اقتباس می شود.رمان،متاسفانه،یک فرم خوب برای وفق داده شدن با فیلم نیست زیرا سوال رمان معمولا بسیار،بسیار،بسیار طولانی است با کارکترهایی فراوان،و بخش های زیاد است.داستان کوتاه یک روایت طبیعی است،روایتی خطی که به یک فیلم تبدیل می شود.داستان های کوتاه فراوانی به فیلم تبدیل شده اند.با یک رمان،آنچه که می توان توصیه کنم این است که اولین بار که رمان را می خوانید،یاداشت هایی خوب برای اولین بار در آن قرار دهید،درست در کتاب،در زیر هر چیزی که احساس می کنید بنویسید،زیر هر چیزی که شما احساس می کنید قدرتمند است خط بکشید.اولین یادداشتها بسیار ارزشمند هستند.سپس،هنگامی که شما کتاب را تمام کردید،شما خواهید دید که بعضی صفحات با یاداشتهای پاورقی پر شده و برخی از صفحات خالی هستند.
در تئاتر چیزی وجو دارد که به آن کتاب آماده می گویند.کتاب آماده آنچه که مدیر صحنه دارد هست،معمولا یک کتاب با برگه هایی جدا شدنی با همه اشارات نورپردازی است.من یک کتاب آماده از یک رمان درست می کنم.به عبارت دیگر،من رمان را پاره می کنم،و صفحات را در یک پوشه می چسبانم،معملا با بریدن دایره وار که می توان هر دو طرف آن را ببینم.
من یک کتاب بزرگ از یادداشتهایی که برداشته ام دارم،و سپس می روم و مشاهدات و یادداشتهای بیشتری قرار می دهم.سپس شروع می کنم از طریق آن پیش روم و بخش هایی را که فکر می کنم سودمند است را خلاصه می کنم.و کاملا به شکلی طبیعی شما خواهید دید که بخش ها از هم گسیخته شده اند،یا کارکترهای بسیار فراوانی را دارید پس شما می دانید باید بعضی از آنها را حذف یا ترکیب کنید.از این طریق روی آن کار کنید،به شکلی وارونه،بیشتر معین کنید که به چه چیزی فکر می کنید…و هنگامی که شما آن را تمام کردید،شما شاید واجد شرایط باشید که بر اساس دفترچه یادداشت یک پیشنویس بنویسید.
در مورد”پدر خوانده”من اینکار را انجام دادم، و اگرچه یک فیلمنامه داشتم،اما هرگز از آن استفاده نکردم.سعی کردم که دفتر یادداشت بزرگ خود را در اطرافم باشد و از آن استفاده کنم،و فیلم را بر اساس آن دفتر یادداشت ساختم.در مورد”اینک آخرالزمان”،یک متن بود که توسط جان میلیوس بزرگ نوشته شده بود،اما باید بگویم،آنچه که من واقعا ساختم از یک کپی سبز کوچک از”قلب تاریکی” بود که تمام خطوط حاضر در آن را انجام دادم.هرزمان که به بخواهم یک سکانس را انجام دهم،چک می کنم و می بینم که چه چیزی را می توان به فیلم از کنراد دهم.

بهترین قطعه از نصیحتی که شما می توانید به فرزندانتان در داخل و خارج صنعت کنید،چیست؟

همیشه کارهای خود را شخصی کنند.و،شما هرگز نباید دروغ بگویید.اگر دروغ بگویید،شما فقط خود را گول زده اید.شما همیشه در یک دروغ گرفتار خواهید شد.این برای یک هنرمند مهم است که دروغ نگوید،و مهمتر اینکه به خود دروغ نگوید.برخی سوالات وجود دارند که نامناسب هستند که به آنها پاسخ داد،به جای دروغ،من آنها را پاسخ نخواهم داد زیرا این سوالی نیست که من آن را بپذیرم.در بسیاری از مواقع ما چیزهایی را می پرسیم در کار خود یا در زندگی که می خواهیم به آنها دروغ بگوییم،و همه کاری که شما باید انجام دهید این است که بگویید،”نه،این یک سوال نادرست است.”
پس شما هنگامی که به دروغ نگفتن عادت کردید زمانی که می نویسید،کارگردانی می کنید،یا یک فیلم می سازید،باعث می شود از اعتقاد شخصی شما در کارتان حفاظت شود.و،در یک جامعه جایی که شما می گویید که بسیار آزاد هستید اما شما به طور کامل آزاد نیستید،شما باید تلاش کنید.اینجا چیزی وجود دارد که می دانیم با زیبایی و حقیقت در ارتباط است.یک چیز باستانی هست.می دانیم که هنر درباره زیبایی است،و در نتیجه باید درمورد حقیقت باشد.

godfather 550Copy - گفت و گویی با فرانسیس فورد کاپولا

شما اکنون همه ی منابع برای تولید،نوشتن،کارگردانی را دارا می باشید.بزرگترین مانع برای هنرمند بودن چیست؟

اعتماد به نفس همیشگی.هنرمند همیشه درگیر احساس خود از نامناسب(نا کافی )بودن است.

شما چگونه برا این غلبه کردید؟

من یک چیز جالب یاد گرفته ام.زمانی که جوان بودم در ساخت یک فیلم،سعی می کردم،صحنه را نشان دهم و بازیگران آن را بخوانند.،و می گفتم،”خب،تو اینجا باش و تو آنجا بشین و چرت و پرت های دیگر.”آنها می گفتند،”خب،فکر نمی کنم که اینجا باید بنشینم،باید اینجا بنشینم،و فکر نمی کنم که این خط درست باشد.”و آنها شروع به چالش با متن می کردند.

آنچه که من یاد گرفتم یک ایده ساده بود،اگر شما از دیدگاه خود کمی خودداری نمایید همانند کیکی است که آن را درون فر قرار می دهید.صحنه سریعا عمل نمی کند،شما باید کمی بیشتر آن را بپزید.این ناعادلانه است،هنگامی که شما شروع به خلق یک نما،صحبت،یا یک صحنه می کنید که آن باید سریعا همانند صحنه های زیبا درون فیلم ها باشد.مدتی زمان لازم دارد که پخته شود(به بلوغ رسد).همانند این است کیک را بیرون بیاورید بدون اینکه بگذارید دقیقه ای بیشتر در فر بماند.مانند،آه نه،این وحشتناک است.پس شما باید صبور باشید،و سپس به آرامی همگی شروع به دیدن این می کنند که ایده ها درست است،تصحیحات را انجام دهید.شما باید به جنگ با کمبود اعتماد به نفس بوسیله دادن شانس محکم و یکپارچه بودن به صحنه را بروید.

آیا شما از این رویکرد به همین خوبی در زندگی اسنفاده می کنید؟

بله،فکر کنم.ما بسیار متزلزل هستیم.مردم متزلزل هستند،نه فقط جوانان.همه متزلزل هستند.آنها می گویند باربارا استریساند ،هنگامی که او رفت،یک حمله وحشت زدگی داشته است.او احساس کرد که نمی تواند آواز بخواند.البته که او می تواند بخواند.من اعتقاد دارم شما هنگامی که چیزی را می نویسید،هنگامی که می نویسم،آن را دور می اندازم و به آن نگاه نمی کنم.زیرا عقیده دارم که نویسنده،نویسنده جوان،هورمونی دارد که باعث می شود آنچه را که نوشته از آن نفرت داشته باشد.و اکنون،صبح بعدی،هنگامی که به آن می نگرید،می گویید،”آه بد نیست.”اما در لحظه اول شما از آن متنفر می شوید.

b39596feb655807b3dba79eec9bbe615 - گفت و گویی با فرانسیس فورد کاپولا

گردآورنده این گفت و گو آریستون اندرسون است.

آریستون اندرسونبرای بیش از ده سال آریستون همه ی موارد فرهنگی را پوشش داده است:هنر(نقاشی)،فیلم،مد،سفر،موسیقی.او یک معرف پیشتاز در روند های فعلی ست،سخنرانی پویا،و یک شرکت کننده دائم در بلاگ های بسیار که بر روی هنر،سرگرمی،تجمل تمرکز دارند.او یک حرفه ای در استراتژی های دیجیتالی و بازاریابی است.

منبع: سایت نقد فارسی

مترجم:امیر رشید پور

حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
اینستاگرام ما تلگرام ما
//