CineModern Telegram
به این مطلب امتیاز دهید!

گفت‌وگوی تایم با دیوید فینچر درباره سریال «شکارچی ذهن»

https://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2017/11/MV5BMjNiOTJmMjEtYjU4OS00NjY4LTllMDAtNDIwNzA2MmVjN2EzXkEyXkFqcGdeQXVyNTk1NTMyNzM._V1_.jpg

دیوید فینچر با کندوکاو ذهن‌ بیمار انسان کارنامه سینمایی‌اش را ساخته است: «هفت»، «باشگاه مشت‌زنی»، «زودیاک» «دختری با خالکوبی اژدها» و «دختر گمشده». اما این‌بار اعتقاد دارد «شکارچی ذهن»، آخرین پروژه‌اش، درباره بیماران روانی نیست. چهار اپیزود از سریال تلویزیونی جذاب نتفلیکس، «شکارچی ذهن»، را فینچر کارگردانی کرده است. «شکارچی ذهن» درباره مأمورانی از اف‌ بی ‌آی است که سراغ قاتلانی چون چارلز منسون و سان آف سم می‌روند و با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند تا بتوانند از نظر روان‌شناختی با ذهنیات یک قاتل سریالی بیشتر آشنا شوند. به واسطه این شناخت، موفق می‌شوند شاخص‌هایی برای شناسایی بیماران روانی مشابه تعریف کنند که در پرونده‌های قتل در آینده، سریع‌تر به پاسخ معما دست یابند. «شکارچی ذهن» براساس کتابی نوشته مارک اولشیکر و جان ای. داگلاس ساخته شده است؛ کتابی به نام «شکارچی ذهن: نقبی به واحد جرائم سریالی اف‌ بی‌ آی». ماجرای سریال فینچر در سال 1979 و در دورانی اتفاق می‌افتد که اف بی ‌آی تازه روانکاوی جرم و مطالعات روان‌شناختی مجرمان سریالی را آغاز کرده بود و دو شخصیت اصلی آن، دو کارآگاه اف بی آی، برای نخستین بار از عبارت «قاتل سریالی» در دایره جنایی استفاده کرده‌اند. دیوید فینچر می‌گوید برای عمیق شدن در جزئیات این قاتلان تردید داشته است؛ چراکه می‌خواسته قصه درباره قاتلان سریالی باشد نه برای آن‌ها. فینچر در گفت‌وگو با «تایم» از انتخاب بازیگران سریالش، علت علاقه مخاطب به کنجکاوی در جرائم واقعی و جذابیت‌های داستان «شکارچی ذهن» می‌گوید.

چطور شد تصمیم ‌گرفتید تهیه‌کنندگی «شکارچی ذهن» را بر عهده بگیرید و چند اپیزود آن را کارگردانی کنید؟

انگیزه اصلی از آن‌جا شکل گرفت که متوجه شدم این سازمان بوروکراتیک خشک و قانونمند در برهه‌ای از تاریخ به این سؤال رسیده است که ذهن یک قاتل چیزی است که ما از آن بی‌اطلاعیم و اگر سازوکار آن را درک نکنیم، چطور اطمینان داشته باشیم که می‌توانیم از انسان‌های بی‌گناه در مقابل این افراد بیمار محافظت کنیم؟ و با این‌که در ابتدا یافتن پاسخ چنین سؤالی در اف بی‌ آی دیوانگی محض به نظر می‌رسید و چاره‌ای جز مخفی کردن آن نبود، درهرحال انجام شد. نکته دوم این‌که احساس کردم جذابیت قصه در این واقعیت نهفته است که برای شناخت دشمن چاره‌ای جز پیدا کردن راهی برای همدردی با کسانی که به هر علت خارج از محدوده درک و همذات‌پنداری انسان هستند، وجود ندارد؛ حتی اگر این همدردی موقتی و غیرواقعی باشد. در واقع این شخصیت‌ها باید راهی برای برقراری ارتباط انسانی با موجوداتی پیدا کنند که در واقع بویی از انسانیت نبرده‌اند.

این مطلب را هم بخوانید:   تایم، ده فیلم تحسین‌شده سال را اعلام کرد

https://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2017/11/MV5BMTg1Zjk1OWMtNGRkMS00NzYwLTg5NWQtNDg5OWVkOGRmZGE5XkEyXkFqcGdeQXVyNjAyNzI2OTY._V1_.jpg

مسیر اتفاقات در سریال به‌گونه‌ای است که از قتل‌هایی با انگیزه‌های قابل توضیح همچون حسادت، طمع و… به سمت خشونت‌های بی‌دلیل می‌رود. آیا این تغییر مسیر در اف بی ‌آی در دورانی که به این جرائم توجه بیشتری می‌شد، به همین شکل اتفاق افتاده است؟

فکر می‌کنم قتل سریالی و قتل برآمده از سادیسم همیشه وجود داشته است. در اروپای شرقی هم اساسا شکل‌گیری اسطوره‌هایی مثل خون‌آشام یا گرگینه برآمده از همین الگوهای رفتاری است. وقتی انسانی به وحشیانه‌ترین شکل ممکن به قتل می‌رسد، نیاز به توجیه دارد. در برهه‌ای از تاریخ دربار‌ه علت چنین رفتارهایی داستان‌سرایی کردیم و اسطوره‌های وحشت شکل گرفتند، اما در واقع چنین عمل وحشیانه‌ای برآمده از سادیسم است نه تغییر ماهیت انسان به خون‌آشام یا گرگینه. شاید بتوان گفت یکی از دلایل ساخته شدن چنین اسطوره‌هایی ناشی از وحشت انسان از درک میزان آسیب‌پذیری‌اش در مقابل اعمال وحشیانه‌ و رفتارهای انحرافی است.

سریالی که در نهایت ساخته شد تا چه اندازه مطابق با اتفاقات واقعی در اف بی ‌آی است؟

جو پنهال (نویسنده) در ابتدای کار گفت اگر بتوانم بخشی از ویژگی‌های یک شخصیت و خصوصیات شخصیت دیگری را با هم ترکیب و آدم جدیدی خلق کنم، بهتر می‌توانم قصه را دراماتیزه کنم. اما در همین حد بود. بیشتر مصاحبه‌های اف بی ‌آی با قاتلان سریالی کلمه به کلمه مطابق با واقعیت ساخته شده است. گفت‌وگوها با اد کمپر یا چارلز منسون با جزئیات در اف ‌بی آی مستند شده است. سعی کردیم تا جای ممکن به این مستندات وفادار باشیم و فضای دراماتیک داستان را هم حفظ کنیم. فکر نمی‌کنم هیچ حرفی در دهان قاتلان سریالی مثل کمپر گذاشته باشیم که در واقعیت نگفته باشند؛ شاید فقط بعضی از کلمات را عوض کردیم.

https://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2017/11/MV5BZDEwNTY5ZDItYjA2ZS00NjkyLWE0NTgtMmJmOTdiNmQwY2Q0XkEyXkFqcGdeQXVyNzQ0MDUyMzg._V1_SX1777_CR001777927_AL_.jpg

چطور جاناتان گراف را برای بازی در نقش هولدن فورد، مأمور اف‌بی‌آی، انتخاب کردید؛ همیشه او را در نقش‌های شاد دیده‌ایم.

جاناتان گراف یک ‌بار برای «شبکه اجتماعی» تست داد و همان موقع هم بسیار تحت تأثیر او قرار گرفتم. دنیایی که گراف در این سریال در آن قرار می‌گیرد بسیار تاریک‌تر و پیچیده‌تر از فضایی مثل «گیلی» (سریال کمدی درام موزیکال شبکه فاکس که از سال 2009 تا 2015 پخش شد) است که تجربه‌اش را پیش از این داشته، ولی معتقدم توانایی و استعداد حوزه‌هایی به غیر ‌از تئاتر موزیکال را دارد؛ همان‌طور که خودم دوست ندارم فقط درباره قاتلان سریالی فیلم بسازم.

این مطلب را هم بخوانید:   "شکارچی ذهن"؛ آقای فینچر و شارلیز ترون، در سریال تازه

از جاناتان خواستید هنگام مصاحبه با قاتلان سریالی، از نظر عاطفی چه احساساتی را در صحنه‌ها بروز دهد؟

شخصیت هولدن فورد در قصه در واقع کسی است که ما به واسطه او همه‌چیز را کشف می‌کنیم. فکر می‌کنم یکی از نکات عجیب سریال اتفاقا همین محوریت هولدن در قصه است. از این منظر تا اندازه‌ای شبیه «محله چینی‌ها» است؛ به این معنی که تقریبا هیچ اتفاقی در قصه نمی‌افتد که به واسطه هولدن آن را تجربه نکنید. فکر می‌کنم از 175 صحنه‌ای که ساختیم فقط در هشت‌تای آن‌ها حضور نداشت و این برای یک سریال تلویزیونی ویژگی نادری است. در جواب سؤال‌تان هم باید بگویم که اصولا جاناتان را نباید کارگردانی کرد. کاری که باید بکنی این است که فقط موقعیت را برایش توضیح بدهی و بعد به حال خود رهایش کنی؛ خودش ادامه مسیر را می‌رود. تنها مشکلم با جاناتان این بود که مدام باید به او یادآوری می‌کردم لبخند نزند.

https://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2017/11/MV5BNTdjNWMyYjYtZGM2Mi00MTk5LTk3ZGEtNDE4Y2U4ZDVkZWFlXkEyXkFqcGdeQXVyNjAyNzI2OTY._V1_.jpg

فکر می‌کنید علت این میزان توجه مردم به جرائم واقعی چیست؛ از پادکست‌ها گرفته تا تلویزیون، یکی از داغ‌ترین موضوعات همین پرداختن به جرم و جنایتکاران است.

علتش این است که بخش عمده‌ای از آدم‌ها خودشان را کارآگاه می‌بینند. وقتی اثری مثل «کیپرز» (سریال مستند هفت‌اپیزودی نتفلیکس درباره پرونده قتل ناتمام کتی سسنیک، یک راهبه کاتولیک) را در می‌یابید یا پادکست‌های مربوط به پرونده‌های قتل را گوش می‌کنید، می‌بینید بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند خشم‌شان را از این اتفاقات به شدیدترین شکل ممکن ابراز کنند. برخی هم صرفا به حل معما علاقه دارند و همین‌طور ابهام‌زدایی سیاسی از اتفاقات؛ چراکه به هر صورت تحقیقات پلیسی زیر سایه مسائل سیاسی قرار دارد.

خب علت کنجکاوی افزون مردم به این موضوعات در عصر حاضر چیست؟

فکر می‌کنم در عصر اطلاعات امکان کاوش و جست‌وجو برای ما بیشتر است. دسترسی مردم به اطلاعات برایشان جذاب است و در نتیجه سراغ این می‌روند که مثلا بفهمند برادران مندز (لایل و اریک مندز در سال 1989 در بورلی هیلز پدر و مادر خود را به قتل رساندند) فردای روز جنایت چه کار کرده‌اند یا در ذهن مارسیا کلارک (دادستان پرونده او. جی. سیمپسون) چه می‌گذشته است. آدم‌ها اصولا زود قضاوت می‌کنند و این می‌تواند نقطه‌ضعف و علت شکست ما باشد. اما در نهایت معتقدم در بهترین حالت، مهم‌ترین دلیل کنجکاوی ما درباره جنایت این است که دوست داریم بفهمیم علت الگوهای رفتاری انسان چیست.

این مطلب را هم بخوانید:   صحبت‌های دیوید فینچر درباره «شکارچی ذهن» و قسمت دوم «جنگ جهانی زد»

آیا هدف سریال هم همین است؟

بله دقیقا. من در فرایند ساخت این سریال بارها به خودم گفتم، دست نگه دار؛ ما می‌خواهیم سریالی درباره قاتلان سریالی بسازیم نه برای آن‌ها. هر نویسنده و کارگردانی ترجیح می‌دهد تا جای ممکن جزئیات را تصویر کند، اما باید از خودمان بپرسیم نکند به این موضوع بیشتر دامن بزنیم؟ می‌خواهیم درباره رفتار انسانی بیشتر بدانیم یا غیرانسانی؟ سؤال دشوار همین است. متأسفانه در نهایت پاسخ آن بسته به سلیقه آدم‌ها تعیین می‌شود. از نظر من این‌ها موجوداتی هستند که در شرایط هولناکی بزرگ شده‌اند، شکی در این نیست، اما در ادبیات و سینما بیش از اندازه به این تأکید کرده‌ایم که تا کجا می‌توان با یک قاتل سریالی همدردی و همذات‌پنداری کرد. در واقع تفاوت زیادی بین شکارچی و شکار وجود دارد و من احساس کردم باید یک بار دیگر سراغ این سوژه بروم و تأکید کنم علت علاقه بیش از اندازه ما به شناخت قاتلان سریالی اتفاقا این است که هیچ شباهتی بین ما و آن‌ها وجود ندارد.

https://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2017/11/MV5BZDhjODQ3NDUtNDBiNS00NDExLThmZWQtOTY1OGE1YTU1N2RlXkEyXkFqcGdeQXVyNjUxMjc1OTM._V1_.jpg

در «زودیاک» یا «هفت» هم با همین مسئله درگیر بودید؟

یادم می‌آید وقتی به ششمین هفته فیلمبرداری «هفت» رسیده بودیم به شوخی می‌گفتم باید از هر کسی که برای تماشای فیلمبرداری می‌آید مدرک سوء‌سابقه بگیریم. دوره‌ای بود که مدام به من می‌گفتند وای شما همان کسی هستی که «هفت» را ساخته‌ای؟ تو پدر سینمای شکنجه‌ای. و من از شنیدن چنین چیزهایی به‌شدت معذب می‌شدم و می‌گفتم نه، درست است که در فیلم درباره شکنجه حرف می‌زنند، اما شکنجه را تصویر نمی‌کنیم. در نهایت سؤال این‌جاست که آیا می‌خواهی بخشی از مشکل باشی یا بخشی از راه‌چاره آن.

قبلا هم از این‌که به شما بگویند کارگردان قتل‌های سریالی، متنفر بودید. احساس نکردید با ساختن این سریال این تصویر را تقویت می‌کنید؟

راستش را بخواهید بدون توجه به این موضوع سراغ این سوژه رفتم؛ چون معتقدم این قصه درباره قاتلان سریالی نیست؛ سریالی است درباره مأموران اف‌بی‌‌آی که چطور تلاش کردند با استفاده از حس همدردی، ذهن و رفتار غیر قابل درک موجوداتی را بشناسند که قابل همذات‌پنداری نبودند. نکته جذاب قصه برای من همین بود. دوست ندارم یک عنوان قتل سریالی دیگر به کارنامه‌ام اضافه کنم. در «زودیاک» شما نمی‌دانید آن موجود خطرناک چه کسی است، ولی این‌جا درست روبه‌روی شما نشسته است و حرف می‌زند.

منبع:‌ روزنامه آسمان آبی

به این مطلب امتیاز دهید!

نظرتان را با ما در میان بگذارید