نگاهی به داستان پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

the old man and the sea xueling zou - نگاهی به داستان پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

اُدیسه سه روزه پیرمرد

همیشه معتقدم بهترین آثار هنری ، آنهایی هستند که گسترده ترین و عظیم ترین فضا های ممکن را جهت تفسیر ها و تحلیل های متفاوت از یکدیگر خلق می کنند. اینکه فیلم ، داستان یا حتی موسیقی ای که می نوازید ، روی هر شخص ، تاثیر متفاوت و منحصر به فردی بگذارد و برداشت های متعددی از آن صورت گیرد ، واجد ارزش و اهمیت هنری بسیار بالایی است.

ارنست همینگوی ، این نویسنده ی پرطرفدار آمریکایی ، با پیرمرد و دریا ثابت می کند که توانایی خلق چنین دنیا و چنین اثری را دارد. اینکه پیرمرد ، نماد هرچیزی میتواند باشد و دریا ، استعاره از همه چیز ، و اینکه کوسه ها و ماهی ها و پرندگان هرکدام به هرچیزی که بخواهید تشبیه میشوند ، دنیایی را در اختیار شما قرار میدهد که به مثابه گِل یا خمیر ، به همان شکلی در خواهد آمد که شما میخواهید. در نتیجه همینگوی همانطور که ادعا می کند ، واقعا هیچ منظوری از هیچ عنصری در داستان نداشته. او فقط فرصتی در قامت داستان در اختیار شما قرار داده است که به سلیقه خودتان تزئینش کنید.

فکر میکنید پیرمرد و دریا استعاره ای است از زندگی تمام آدم ها و آمال و آروزهایشان؟ قطعا صحیح است. یا فکر میکنید ماهی وجهه ی خیر انسانیت و کوسه ها وجهه ی شر آن هستند؟ همچنان حق با شماست. دورترین و عجیب ترین تفسیر ها نیز در این داستان درست از آب در می آید. پس بگذارید از تفسیر داستان شانه خالی کنیم که انواعشان با یک سرچ ساده در گوگل در دسترس است. چیزی که مرا مجاب میکند تا برای پیرمرد و دریا بنویسم ، برخلاف اکثر اوقات ، بُعد تکنیکی اثر و قلمی است که به نظرم یکی از درست ترین داستان های مینیمال تاریخ ادبیات را حاصل شده است.

بسط طرح:

اگر نوشتن داستان را از بُعد تکنیکی ، به شکل آشپزی یا تولید یک شی نگاه کنیم ، دریافت این مسئله سهل است که ما نیاز به یک پکیج مواد اولیه داریم. پکیج ، طرح کلی و مواد ، عناصر تشکیل دهنده داستان اند. به طور مثال ، در داستان پیرمرد و دریا ، بسته ی این مواد اولیه (پیکیج) که طرح کلی را شامل میشود ، متشکل است از چهار روز و چند ساعت (یک روز قبل از شروع ماهیگیری ، سه روز میان دریا و چندساعت از صبح که پیرمرد به خانه بازمیگردد). این چهار روز ، بستری را فراهم میکند که مواد اولیه یا عناصر تشکیل دهنده داستانمان را در آن مخلوط کنیم. مواد اولیه مورد نیاز همیگوی برای این داستان : پیرمردی مظلوم و نزدیک به ناامیدی + پسربچه ی سر به راه و همراه با پیرمرد + عده ای شخصیت به شدت محو و فرعی + قایق + دریا + کوسه ها و ماهی ها و سایر جانوران.

حال با ترکیب بستر و عناصر ، به بسط طرح کلی داستان کمک میکنیم. ما یک پیرمرد ماهیگیرِ شکست خورده داریم و یک قایق و یک دریا. چه چیزی بهتر از جنگ و جدال پیرمرد با شکست و چه میدانی بهتر از دریا برای نمایش این نبرد؟ پس حالا اگر از دور تر نگاه کنیم ، با چنین روش ساده ای به خلق یک طرح کلی رسیده ایم که اتفاقا مفهومی نیز برای آن در نظر گرفته ایم. حالا که صاحب طرح و ایده ایم ، با خیال راحت و دستی باز ، میتوان به شاخ و برگ دادنش پرداخت …

cc8ea40d - نگاهی به داستان پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

فضا سازی:

به این بخش از داستان (به قلم خود همینگوی) توجه کنید :

“وقتی باد از سوی خاور می وزید ، بوی کارخانه کوسه ماهی را از آن سوی بندرگاه با خود می آورد ، اما امروز این بو خیلی ضعیف تر بود ، چون باد به سوی شمال پیچیده و سپس خوابیده بود. هوای تراس ، آفتابی و دلنشین شده بود.”

تمرکز روی جزئیات به همراه توضیحات ساده و سپس ، توصیف منظره ی مورد نظر ، شگردی است که ارنست همینگوی به خوبی در این داستان به کار گرفته است. نه خبری از تشبیه ها و تشخیص های شاعرانه است و نه ردپایی از کلمات آنچنانی و سخت فهم مشهود است. تنها بحث باد است که امروز وزیدن ندارد و هوا ، آفتابی است و بوی کوسه ماهی ها نمی آید. موفق ترین راهکار ها نیز برای خلق داستان های مینیمال نیز همین است. هرچند بسته به نگاه و هدف نویسنده و داستان است که در توصیف مناظر و خلق فضا کلمات انتخاب می شوند ، اما همین توضیحات ساده و  بدون پیچیدگی است که پیرمرد و دریا را ، به همان سادگی ذات داستان ، برایمان تعریف میکند. بد نیست برای تفهیم عمیق تر این موضوع ، پارگرافی دیگر از داستان را نیز در ادامه بیاوریم:

“خورشید ذره ذره از پشت دریا بالا آمد و پیرمرد توانست دیگر قایق هایی را که تا نیمی از بدنه شان در آب فرورفته بود و به سوی ساحل پارو می کشیدند و در پهنای جریان آب پراکنده بودند ببیند. آنگاه خورشید روشن تر شد و به روی دریا نورافشانی کرد و همچنان که بالاتر می آمد ، آب دریا نور را به چشمان پیرمرد بر میگرداند و آنهارا میزد ، طوری که پیرمرد به روی آب نگاه نمیکرد و پارو میزد.”

شخصیت پردازی:

هرچند به شخصه معتقدم فضاسازی و شخصیت پردازی ، در اکثر مواقع با هم ترکیب می شوند و هم فضا ، شخصیت ها را برایمان می سازد و هم برعکس (شخصیت فضا را). اما اگر مسئله داستان ، تقابل انسان و طبیعت باشد ، اوضاع کمی پیچیده است. در واقع هم شاهد تضاد هایی بین انسان قصه و طبیعت خلق شده به وجود می آید که آنهارا به جدال محکوم کرده ، و هم اینکه باید توجه داشت همین تضاد ها هستند که مکمل یکدیگر در شناخت صحیح مفهوم داستان اند. به طور مثال ، بخشی از داستان ، چهره و قامت پیرمرد را برایمان تداعی میکند که او را با پیراهنی پاره و پر از وصله توصیف میکند. اما هرگز در تنهایی های پیرمرد گله ای از وضعیت لباس پاره ی خود نمیشنویم. یا اینکه در کلبه حقیر خود ، روی زمین میخوابد و روزنامه زیر خودش می گذارد اما هرگز در خصوصی ترین افکار پیرمرد مسئله ی فقر مالی خطور نمیکند. پس این شخصیت پردازی غیر مستقیم ، در ناخودآگاه مخاطب (خواننده) پیرمردی قانع و متواضع را معرفی میکند. اتفاقا برای اینکه شخصیت او چنان قهرمان افسانه ای هم جلوه نکند ، به کمک ساده ترین عنصر ممکن (علاقه پیرمرد و پسر بچه به مسابقات بیسبال) کمی چاشنی همذات پنداری در آن اضافه میکند. یعنی پیرمرد آنقدر شخصیت پیامبرگونه ای نیست که مادیات و تفریحات برایش بی ارزش باشند و صرفا مشغول زندگی درویش مسلکانه باشد. پسربچه ی حاضر در داستان نیز هرچند اطلاعاتی از گذشته و احوالات او به ما داده میشود ، اما به نظر میرسد تنها مکمل شخصیت پیرمرد است. زمانی که پیرمرد قبول نمیکند که پسرک همراهش به شکار برود یا زمانی که پیرمرد ، صبح زود بیدارش میکند و درس سخت کوشی به او میدهد. اما در این بندرگاه شلوغ همینگوی ، تنها دو آدم قابل لمس اند و آن دو ، همین پیرمرد و پسرک اند.

ernest hemingway by delph ambi d9vlvjl - نگاهی به داستان پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

ایجاد موقعیت (گره افکنی):

چاشنی ریتم داستان و ممانعت از خسته کننده شدن آن ، در همین مرحله است که شکل میگیرد. گره افکنی ، ابزاری است که هم توسط آن اوج داستان به همراه مفاهیم مورد نظر بازگو میشوند و هم به شما این آگاهی را میدهد که اصلا چرا مشغول خواندن این سطر ها هستید.

آنچه در این داستان موقعیت می سازد ، قاعدتا تقابل بین پیرمرد و ماهی غول پیکری است که او گیرش انداخته اما توان بالا کشیدن آن را ندارد. سپس این شکار که از همان ابتدای کار مشخص است که شکار ساده ای نیست ، تبدیل به میدان نبردی میشود که انگار دو برادر ، گلادیاتور های حاضر در آنند. پیرمرد آنقدر درگیر شکار ماهی غول پیکر میشود که در جایی ، اقرار میکند که احساس میکند با برادر خود درگیر شده. اما قتلی که در حال شکل گرفتن است ، یک برادر کشیِ اجباری است که اتفاقا بوی ظلم نمیدهد. پتانسیل انفجار داستان به این شکل است که ماهی به مدت یک روز کامل از زیرآب بیرون نمی آید و درد پیرمرد در دستان و کمرش چنان توصیف میشود که خواننده نیز با تصور آن ، به درد می آید. (دقیقا به سادگی همان فضا سازی که بالاتر توضیح دادیم) در روز دوم است که ماهی به بیرون از آب می جهد و درگیری های اصلی او و پیرمرد آغاز میشود. اما شکار ماهی و کشتن آن و بستن آن به قایق پایان ماجرا نیست. پس از یک نفس راحت کشیدن ، کوسه ماهی ها هستند که حاصل شکار اُدیسه وار پیرمرد را حیف و میل می کنند و پیرمرد که با مشاهده تکه تکه شدن ماهی ، خود نیز تکه تکه میشود و تحلیل می رود ، عاقبت با اسکلتی بزرگ از آرزو هایش به ساحل باز میگردد و الباقی ، تنها استخوان هایی از نبرد پیرمرد را مشاهده میکنند.

آرامش پس از طوفان:

پیرمرد هرگز اشکی نریخت اما این پسربچه بود که عمیقا گریه میکرد از دستاورد پوچ پیرمرد. (هرچند در پوچ بودن این دستاورد باید بازنگری کرد).

شاید این پسرک ، تکه ای از وجود پیرمرد است که نمایانگر احساسات خفته ی او باشد. یا شاید گذشته ی در آینده ی خود.

به هر حال ، پیرمرد به خوابی عمیق و نسبتا طولانی فرو میرود و خستگی سه روز شکار نابود کننده اش را به روزنامه های کهنه ی زیر بدنش القا میکند. اما این آرامش پس از طوفان ، چگالی متفاوتی دارد ، این بار امید ، با پیرمرد و پسرک ، به عشقبازی جدی تری میپردازد. آینده چه خواهد شد ؟ مهم نیست ، تنها چگالی امروز است که اهمیت دارد … همین!

ایمان رضایی

مجله رادیکال
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
عشق فیلم هستی بیا کانال تلگرام ما 😍
//