آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن

نگاهی بر آخر بازی اثر ساموئل بكت

endgame - نگاهی بر آخر بازی اثر ساموئل بكت

جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است

هزار بار من این نکته کرده ام تکرار

حافظ

بکت ناقد جدی عقل گرایی دکارتی بود که نمایش عقلانی ساختن جهان براساس بازنمایی هاست. بخاطر همین است که از هر تفسیر منطقی بر آثارش گریزان بود . نگاه بکت به دنیا مثل نگاه پیت موندریان نقاش است. آثار اولیه موندریان ، چشم اندازهای طبیعی بود که هر چه جلوتر آمد از این سنت گسست و به منظور دستیابی به انتزاع کامل و ناب ، کلیه عناصر بازآفرینی طبیعت و عمق و حتی خطوطِ منحنی را از نقاشی هایش کنار گذاشت . بکت نیز همچنان که محتوای آثارش را تبدیل به میدانی برای عقل گرایی کرده بود در شکل و قالب نیز این انتزاع و جدایی از قواعد ناتورالیستی و رئالیستی را لحاظ کرد و به این طریق است که نوشته های بکت را تحت عنوتن ادبیات ابزورد ، طبقه بندی می کنند.

ابزورد را به “پوچی” و “بیهودگی” ترجمه کرده اند که به نظر من ترجمه دقیقی نیست چون تمام بار معنایی کلمه را منتقل نمی کند. در این جا معنی ابزورد را از دو فرهنگنامه معتبر آکسفورد و وبستر ذکر می کنم:

فرهنگ آکسفورد واژه absurd را اینگونه معنی میکند:

1 . (در موسیقی) ناهماهنگ

2 . ناسازگار با عقل یا ادب ؛ در کاربرد امروزی آشکارا نامعقول و از این رو مسخره ، احمقانه.

فرهنگ وبستر هم اینگونه توضیح داده است که ابزورد وضع و شرایطی است که در آن آدمی در جهانی بی منطق زندگی میکند که در آن شرایط، زندگی انسان هیچ معنایی بیرون از خود ندارد.

البته باید توجه داشت که بی معنی بودن آثار ابزورد به این اشاره دارد که این آثار با ادبیات و فرهنگ سنتی و معنایی که تداعی می کند ناسازگار است ، نه اینکه مطلقا فاقد معنا باشد.

در فرهنگ و ادبیات سنتی ، انسان را موجودی معقول و منطقی که در جهانی نظام مند زندگی میکند ، تصور می کردند ولی در قرن بیستم ، فلسفه هایی بوجود آمد که این تفکر را قبول نداشتند. مثلا در دهه30اگزیستانسیالیسم بوجود آمد (البته این را باید در نظر گرفت که ریشه های اگزیستانسیالیسم را به سال های پیش نسبت داده اند) که انسان را موجودی تنها و منزوی میدانست که در جهان بیگانه زندگی میکند و به قول هایدگر به این جهان پرتاب شده است.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

در این هنگام  دو جنگ جهانی اول و دوم باعث شد انسان معقول به سطحی بودم قوانین و اخلاقیات پی ببرد و به حرف ایوان کارامازوف برسد که :”اگر خدا وجود نداشته باشد ، همه چیز مجاز است.”

دنیای آثار بکت ، دنیایی است که در آن خدا چند وقتی است که مرده است و انسان وجودی حضوری دارد و برخلاف فلسفه اگزیستانسیالیسم ، تلاشی برای رسیدن به وجود حصولی نمی کند. در این آثار ،شخصیت ها و کاراکترها وجود دارند چون مجبور هستند که وجود داشته باشند . بکت این وضعیت را در نمایشنامه آخر بازی به خوبی نشان داده است. هَم (ham ،هنرپیشه بد)و کلاو (clown، دلقک) در اتاقی لخت با دو پنجره زندگی میکنند. هم ، پیرمرد کوری است که روی صندلی چرخ دار نشسته ، فلج و زمینگیر است و دیگر نمی تواند بایستد. کلاو هم مستخدم یا پسر جانشین اوست که نمی تواند بنشیند. والدین بدون پای هَم ، نگ و نل به شکا گروتسکی در داخل دو سطل آشغال کنار دیوار زندگی می کنند. جهان بیرون مرده است. فاجعه ایی بزرگ رخ داده است که این چهار نفر تنها بازماندگان این فاجعه هستند (البته در آخر نمایشنامه یک پسر بچه ایی هم از دوردست ها دیده می شود).

تفسیرهای مختلفی بر این نمایشنامه نوشته اند. تفسیرها و تاویل های مذهبی ، اخلاقی ، روانشناختی و… ولی در این مقاله من ادعای تفسیر ندارم ، بلکه هر آنچه می نویسم تحشیه ایی است بر این اثر بزرگ.

آخر بازی برای من به شدت شبیه فیلم “جان مالکوویچ بودن “است. به اینصورت که هر چه در صحنه میبینیم نه وضعیتی رئالیستی بلکه وضعیتی کاملا درون ذهنی است. هَم در جایی از نمایشنامه ، خاطره ایی تعریف می کند که به طور غریبی یادآور موقعیتی است که در آن گیر کرده اند :

هَم :”یه وقتی یه دیوونه ایی میشناختم که فکر میکرد آخر دنیا شده. نقاش بود و حکاک … عادت داشتم برم دیوونه خونه ببینمش. دستشو می گرفتم می کشوندمش دم پنجره که نگاه کن ! اونجا! این غله های سربه آسمونو! اونجا! نگاه! بادبونای قایق ماهیگیری! این همه قشنگی !… دستشو می قاپید و می خزید توی گوشه خودش. گرخیده . هر چی دیده بود خاکستر بود … تنها ول شده بود. فراموش شده بود… به نظر این موضوع خیلی غیرعادی نیست … نبود”.

جهان خود هَم ، همانند اوهام نقاش دیوانه است. آیا کل نمایشنامه لحظه شفافی از خودآگاهی همین نقاش است که ما ساعات احتضارش را از پشت صحنه ذهنش می بینیم؟

همانگونه که گفته شد ، آخربازی را می توان در سطوح مختلف بررسی کرد ؛ مثلا در سطح اخلاقی ، زندگی تباه شده پیرمرد ثروتمند که اکنون تقاص کارهای خود را می دهد.

بنابه گفته بکت :«در آثار من مهمترین کلمه ، کلمه “شاید” است» پس باید از دادن پاسخ های صریح خودداری کرد و سوالات مختلف پرسید و حاشیه نوشت. پس در این مقاله ما مبنا را بر این گذاشتیم که کل نمایشنامه ، خاطره ایی است که مرد نقاش در ساعات آخر زندگی اش به یاد می آورد و اینگونه است که بسیاری از گفتگوها نه برمنطق دیالوگ بلکه به منطق هذیان پایدار است.شاید هَم و کلاو دوپاره از یک شخصیت واحد هستند. ذهن آگاه و ناخودآگاه ، این دو در رابطه ایی دوسویه بهم پیوند خورده اند ، می خواهند یکدیگر را ترک کنند ، در جنگ با یکدیگر ولی مستقل از همدیگر. نه با تو ، نه بدون تو.

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

هَم به شدت عاطفی و احساساتی است و بسیار شبیه کودک رفتار می کند ؛ کلاو ، کارکرد حواس را برای او ایفا میکند. یا به نظر دیگر ، آیا کلاو همان عقل است که مقید شده در خدمت احساسات ، غرایز و اشتها و امیال باشد؟

فرض یافتن پاسخ قطعی به این سوالات فرضی خطاست. در اینجا من مبنای دیگری برای دریافت این نمایشنامه مطرح می کنم تا خصلت مکعب وار این نمایشنامه را نشان دهم که از هر بعدی به آن نگاه کنی ، جا برای تاویل هست و پاسخ های قطعی نمی شود از این نمایشنامه گرفت ، مگر آنکه با “شاید” منطقی با این اثر روبرو شد.

بکت زمانی که 23ساله بود ، با جیمز جویس آشنا شد . در آن زمان جویس چشمان خود را عمل کرده بود و از شاگردان و دوستان خود برای نوشتن آثارش کمک می گرفت. بکت ، جویس را همانند یک معدن طلا می دید و برای ملاقات او به خانه اش می رفت. در این دیدار ها بود که دختر جویس ، دلباخته بکت شد ولی بکت با بی حسی تمام به او گفت که مهمترین فرد زندگیش نه او ، بلکه پدرش است و بخاطر پدرش است که به آنجا می رود. جویس استاد پرخاشگر بکت بود و بکت شاگرد بی احساس او . این دو هیچ وقت نمی توانستند همدیگر را ترک کنند . بسیاری از بکت شناسان نمایشنامه آخربازی را پارودی رابطه بکت با جویس می دانند. هَم پرخاشگر و کور را جیمز جویس در نظر گرفته اند و کلاو را ساموئل بکت. البته ساموئل بکت فقط یکبار وظیفه تایپ نوشته های جیمز جویس را برعهده گرفت ولی آن یک بار چنان تاثیری به بکت گذاشت که مدتی به دیدار جویس نرفت. پس می شود این نمایشنامه را از این دیدگاه هم بررسی کرد.

شاید این نوشته من منطقی باشد و شاید نباشد. البته ادعای منطقی بودن در تحشیه نویسی بر بکت ، اساسا ادعای گنگی است ؛همانند معنی surd در کلمه absurd که به اعداد گنگ و اذهم اشاره دارد.

زمانیکه اوژن یونسکو که یکی از بزرگترین نویسندگان ادبیات ابزورد است به ایران آمده بود ، دکتر شمیسا با حالت ناراحتی به او گفته بود که آثارش در ایران خیلی بد و غلط ترجمه شده است. یونسکو خندیده و گفته : هر چه بدتر و غلط تر ترجمه شود بهتر است.

سعید قنبری

مجله رادیکال
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
اینستاگرام ما تلگرام ما
//