نقد فیلم The Platform (پلتفرم – سکو)

AAAABY6XHvQ5ZvMDRAcrmAbih1jU j6EpzlTx8XgNQ4ZWjhQgpRc5j6p1zHnTHPlddEbqKi9MYct8ESGYIglHqlcEMpzVgL8 - نقد فیلم The Platform (پلتفرم - سکو)

نقد و بررسی فیلم پلتفرم (The Platform)

فیلم The Platform (پلتفرم) با کارگردانی گالدر گازتلو-اوروتیا محصول سال ۲۰۱۹ اسپانیاست. من این فیلم را به پیشنهاد یکی از دوستان توییتری دیدم؛ در حقیقت با یک فیلم خوب و داستانی منسجم طرفیم، فیلمی در ژانر ترسناک، علمی تخیلی و دلهره آور که از یک طرف نمادین است و از یک طرف روزگار ما را توصیف می‌کند! من زیاد اهل فیلم دیدن و نقد نوشتن نیستم، اما این فیلم به قدری خوب بود که فکر می‌کنم حیف است در موردش ننویسم. فیلمی که بعد از دیدنش شما را به فکر فرو خواهد برد. اجازه بدهید که ابتدا خلاصه داستان فیلم را از زبان من بخوانید:

خلاصه‌ی فیلم پلتفرم 2019

دقت کنید که خواندن این بخش منجر به لو رفتن داستان فیلم می‌شود.

زندانی به نام پلتفرم وجود دارد و شخصیت اصلی فیلم به نام گورنگ، به صورت داوطلبانه تصمیم می‌گیرد مدت ۶ ماه را در آنجا سپری کند و کتاب بخواند. این زندان طراحی و قوانین خودش را دارد؛ طبقات زیادی در آن وجود دارد و در هر طبقه فقط دو زندانی هستند، در کف و سقف هر طبقه هم یک سوراخ وجود دارد. هر روز یک سکو پر از غذا از طبقه اول وارد زندان می‌شود و در هر طبقه ۲ دقیقه توقف می‌کند تا زندانیان غذا بخورند. برای برقراری عدالت جای رندانیان به طور تصادفی هر ماه تغییر می‌کند، در ابتدا همه چیز ایده‌آل به نظر می‌رسد، اما مشکلی وجود دارد… شخصیت اصلی ماه اول در کنار یک پیرمرد در طبقات میانی قرار می‌گیرد، غذایی برای خوردن هست و همه چیز خوب، اما در ماه بعد با پیرمرد در یکی از طبقات پایین قرار می‌گیرد، جایی که سکو خالی از غذا به آنجا می‌رسد، گورنگ در لحظه بیدار شدن متوجه می‌شود که توسط پیرمرد هم‌اتاقی به تخت بسته شده است تا پیرمرد بتواند در طول ماه با خوردن گوشت تن او زنده بماند! او در ادامه با کمک یک زن -که هر روز روی سکو در طبقات مختلف به دنبال دخترش می‌گردد- پیرمرد را می‌کشد و در طول ماه با خوردن گوشت بدن او زنده می‌ماند. در ماه بعد باز گورنگ در یکی از طبقات بالایی بیدار می‌شود، به همراه زنی که قبلا از کارکنان زندان بوده و بعد از فهمیدن حقیقت زندان تصمیم به آمدن در زندان و اصلاح گرفته است. در ابتدای ماه زن قصد دارد با صحبت، افراد سلول طبقه‌ی پایینی را متقاعد کند که فقط به اندازه‌ی نیازشان غذا بخورند تا غذا به تمام طبقات برسد؛ صحبتی که اثرگذار نیست و در ادامه تهدید گورنگ به ریختن ادرار و مدفوع در غذا کمی (شاید در حد یک یا دو طبقه) موثر واقع می‌شود.

در ماه بعد گورنگ و آن زن در طبقات خیلی پایین (۲۰۲) بیدار می‌شوند. زن خودکشی می‌کند و گورنگ یک ماه تلاش می‌کند به هر طریقی گرسنگی را تحمل کند ولی گوشت بدن او را نخورد. در ماه پنجم، گورنگ به همراه یک مرد سیاهپوست در طبقات بالا بیدار می‌شود. مرد سیاهپوست قصد رفتن به طبقات بالا را دارد که با بی‌مهری و توهین افراد طبقه بالا مواجه می‌شود. در ادامه گورنگ تصمیم می‌گیرد با همراهی مرد سیاهپوست سوار سکو شده و به طبقات رفته و توزیع عادلانه غذا انجام دهد. برای اینکه به طبقات پایین غذا برسد، گورنگ و مرد سیاهپوست با توسل به زور به ۵۰ طبقه اول غذا نمی‌دهند و در طبقات بعد نیز فقط به اندازه زنده ماندن‌شان غذا می‌دهند تا غذا به همه طبقات برسد، در یکی از طبقات، یک پیرمرد دانا، توزیع عادلانه‌ی غذا را خوب اما ناکافی می‌داند و آن دو را راغب به فرستان یک پیام (دسر بهترین غذا) به طبقه صفر (جایی که غذاهای روی سکو چیده می‌شود) می‌کند. در ادامه در یکی از طبقات، گورنگ و مرد سیاهپوست با دو زندانی درگیر می‌شوند که قصد کشتن زنی که به دنبال دخترش می‌گردد را دارند. دو زندانی و زن کشته شده و گورنگ و مرد سیاهپوست به شدت زخمی می‌شوند. تعداد طبقات زندان خیلی بیشتر از محاسبات گورنگ است و غذاها زودتر از طبقات تمام می‌شود. گورنگ به همراه مرد سیاهپوست به طبقه ۳۳۳ می‌رسند، جایی که دختر آن زن در آنجاست؛ دسر سهم دخترک می‌شود، مرد سیاهپوست می‌میرد و گورنگ که به شدت زخمی است، دخترک را به عنوان پیام روی سکو به طبقه صفر می‌فرستد.

این فیلم نکات قابل توجه زیادی دارد که در ادامه به مواردی اشاره می‌کنم:

احتمالا شما هم با من موافقید که زندان پلتفرم در واقع نماد جامعه است، طبقات زندان شاید کنایه از نظام طبقاتی جامعه باشد، غذا درواقع همان امکانات و فرصت‌های دراختیار افراد جامعه است، اجازه بدهید که اسم آن را منابع بگذاریم. فرصت‌ها و امکانات (منابع) به هیچ عنوان نامحدود نیستند و اگر افراد در برخورداری از آنها به فکر همنوع خود نباشند، دیگر همه نمی‌توانند از منابع برخوردار باشند. افراد به صرف داشتن جایگاه اجتماعی بالاتر (مصداق پول در جامعه) اولویت بالاتری در برخورداری از منابع موجود دارند و با مصرف منابع بیش از نیازشان، آن را از بین می‌برند. در طبقات فرودست جامعه بحث زنده‌ماندن است، مرگ یا زندگی؛ و نمی‌توان از کسی که درگیر نیازهای اولیه (قاعده‌ی هرم مازلو) هست انتظار رفتار انسانی یا مبتنی بر وجدان داشت.

به نظر من پیام اولیه این فیلم می‌تواند جمله‌ی «قانون بد، بهتر از بی‌قانونی است» باشد، ایده‌ی ساخت زندان پلتفرم به شدت انسانی است؛ گذراندن دوره‌ی محکومیت در یک سلول به همراه یک فرد دیگر، بدون اعمال شاقّه، بدون دوربین نظارتی و همراه با صرف غذای مورد علاقه! اما انگار یک نکته‌ی مهم نادیده گرفته شده است، اگر همه‌ی افراد برطبق وجدان و فطرت پاک انسانی عمل نکنند، چه می‌شود؟ نتیجه را در فیلم می‌بینیم: فاجعه!

EH ST 23.30.10 00035260  1 .0 - نقد فیلم The Platform (پلتفرم - سکو)

برای برقراری عدالت به چیزی بیشتر از همکاری انسانی نیازمندیم، با گفتگوی صرف نمی‌توان جامعه آن را برقرار کرد؛ نکته‌ی بعدی نیز توسل به زور برای کنترل شرایط یا اجرای عدالت است، در فیلم می‌بینیم این روش نیز محکوم به شکست است، چون زور مطلوب افراد نیست ممکن است چرخه ادامه پیدا نکند (مثلا در فیلم تهدید به کثیف کردت غذا با مدفوع، اثر چندانی به آمادن کردن غذا برای طبقه بعد نمی‌گذارد، نهایت یکی دو طبقه به آن عمل می‌کنند) و همیشه افرادی پیدا می‌شوند که قوی‌تر از مجری عدالت باشند.

سرآشپز و تمام آشپزها نماد یک سازمان تاثیرگذار در جامعه هستند که وظیفه محوله‌ی خود را با نهایت دقت انجام می‌دهند و شاخص‌های ارزیابی خودشان (طبخ با کیفیت غذا، چیدمان میز، نبود مو در غذا و…) را دارند؛ شاخص‌هایی که متاسفانه اولویت هزارم افراد جامعه هم نیست و این مثال خوبی از تعریف شاخص و ارزش‌گذاری غلط در بسیاری از سازمان‌ها در جامعه است، شاخصی که مشکلی از جامعه را حل نمی‌کند و اصولا برای اکثریت طبقات جامعه اهمیتتی هم ندارد. به گمان من ارسال پیام توسط گورنگ و دوستش می‌خواستند پیامشان را به این گروه در طبقه صفر بفرستند تا آنها را از شرایط پلتفرم آگاه کنند.

اما ارسال پیام در داستان به چه معناست؟ مدیران زندان از آنچه در آن می‌گذرد باخبر هستند، اما آنها به تنهایی نمی‌توانند این شرایط را ادامه دهند نیاز به عمله‌ی ظلم نیاز دارند که آشپزها و کارکنان زندان هستند. به نظر من ارسال پیام برای آنهاست تا بفهمند و در این جنایت همکاری نکنند. اما مدیران پلتفرم، به گفته‌ی آن پیرمرد ویلچرنشین «مدیرها وجدان ندارند»، درست است؛ مدیران تنها کسانی هستند که تصویر کاملی از تمام طبقات و منابع را می‌بینند، می‌توانند تغییر در ساختار پلتفرم دهند، می‌توانند قوانین را عوض کنند و… اما گویا مدیران از شرایط فعلی راضی‌اند، چون شرایط فعلی بدون تغییر ادامه دارد؛ هر چند شرایط غیرانسانی‌ای باشد، پس مدیران وجدان انسانی را فراموش کرده (نادیده گرفته) و ساختار فعلی را حفظ می‌کنند؛ کسی امیدی به تغییر در رفتار آنها ندارد.

در جایی از فیلم زنی را می‌بینیم که ۲۵ سال برای پلتفرم کار کرده و بعد از فهمیدن حقیقت، سرخورده شده و داوطلبانه به زندان آمده تا شرایط را درست کند، اما تلاش برای فرهنگ‌سازی و تغییر با یک فرد راه به جایی نمی‌برد؛ یک فرد نمی‌تواند تغییرات بنیادی در جامعه ایجاد کند، فردگرایی در تغییرات بنیادی محکوم به شکست است و به قول معروف «با یک گل بهار نمی‌شود».

موضوع دیگری که در فیلم مطرح می‌شود بحث تغییر رفتار افراد بسته به شرایط است، پیرمرد اول هم‌سلولی گورنگ، وقتی در طبقات میانی بودند -در شرایط عادی- بهترین دوست او بود، اما با سخت شدن شرایط، می‌بینیم که غریزه به اخلاق می‌چربد؛ او دوستش را به تخت می‌بندد تا هر روز تکه‌ای از گوشت بدن او را بخورد، او را نمی‌کشد چون گوشت بدنش در طول ماه می‌گندد، درعوض هر روز گوشتی از بدن او جدا می‌کند تا هر روز گوشت تازه بخورد! کاری کاملا منطقی و عاری از ذره‌ای اخلاق انسانی؛ چیزی که در ابتدا شرایط زندان پلتفرم به افراد تحمیل می‌کند و در ادامه این افراد هستند که فرهنگ زندان پلتفرم را شکل می‌دهند. نوعی سیکل معیوب و چرخه‌ی وحشتناک، چیزی که قابلیت بهبود تدریجی را از جامعه می‌گیرد و در عوض به سیاه‌تر شدن و بدتر شدن جامعه منجر می‌شود.

the platform2.0 - نقد فیلم The Platform (پلتفرم - سکو)

اختلاف طبقاتی به زیبایی در داستان به تصویر درآمده است، جایی که پیرمرد هم‌سلولی می‌گوید با افراد طبقه بالا صحبت نکن، چون اصلا جوابت را نمی‌دهند و با افراد طبقه پایین هم صحبت نکن، چون تو از آنها بالاتری! این رفتار باعث می‌شود تعامل فقط با افراد هم‌طبقه اتفاق بیفتد و راه برای تبادل فرهنگ بین طبقات مختلف جامعه از بین برود. دوام نیاوردن یا عدم تطبیق با شرایط در طبقات اول و آخر بیشتر از طبقات میانی دیده می‌شود؛ افراد طبقات بالایی به پوچی می‌رسند و خودکشی می‌کنند، افراد طبقات پایین هم از گرسنگی می‌میرند یا کشته می‌شوند.

اینکه افراد در هرماه به صورت تصادفی در یکی از طبقات بیدار می‌شوند، نماد تقدیر در سرنوشت افراد است، در جامعه نیز، کسی انتخاب نمی‌کند در کدام طبقه‌ی اجتماعی متولد شود و به نوعی این تقدیر است که مشخص می‌کند در کجا چشم باز کنیم؛ درست است که ما انتخاب نمی‌کنیم در کدام طبقه باشیم، اما این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم در هر طبقه‌ای که باشیم چه طور رفتار کنیم.

منبع: اسدی وب


نقد و بررسی فیلم The Platform: اختلاف طبقاتی

گالدر گازتلو اوروتیا (Galder Gaztelu-Urrutia) اولین کارگردانی سینمایی خودش را با یک فیلم کاملا نوآورانه و خوش‌ساخت تجربه می‌کند. فیلم The Platform «پلتفرم» اثری تماشایی از نظر طراحی صحنه، موسیقی، نقش‌آفرینی و اجراست که قطعا برای شما ناخوشایند خواهد بود – البته این را یک تعریف در نظر بگیرید. در نقد و بررسی فیلم «پلتفرم» با آریامووی همراه باشید …

در این فیلم ایوان ماساگه (Ivan Massagué) نقش گورنگ مردی را بازی می‌کند که برای گرفتن یک مدرک معتبر به صورت داوطلبانه قبول می‌کند شش ماه را در یک زندان که به صورت عمودی ساخته شده بگذراند. دو زندانی به مدت ۳۰ روز در یک طبقه نگهداری می‌شوند. سپس گازی در آنجا پخش می‌شود، آن‌ها را بیهوش می‌کند و وقتی بیدار می‌شوند در یک طبقه جدید هستند. چرا طبقه‌‌ای که در آن هستند اهمیت دارد؟ چون پلتفرم هر روز فقط یکبار و به مدت چند دقیقه به آن‌ها غذا می‌دهد. این کار از طبقه صفر شروع می‌شود، جایی که پلتفرم با غذاها، نوشیدنی‌ها، مرغ، کیک و … پر شده و طبقه به طبقه پایین می‌رود. در طبقه اول افراد می‌توانند غذایی که دوست دارند را بخورند، و باقیمانده غذای آن‌ها به طبقه دوم، سوم و بعدی می‌رسد. شاید این برای افرادی که در طبقات بالا هستند بد به نظر نیاید، اما چه می‌شود اگر کسی در طبقه ۱۰۰ ساکن باشد؟ وقتی طبقات بالایی در حال خفه کردن خودشان با غذا هستند و حتی برای پیدا کردن چیزی که می‌خواهند بخورند روی میز می‌روند، شاید فقط باقیمانده ناخوشایند غذای آن‌ها به دست طبقات پایینی برسد – البته اگر اصلا غذایی به دست آن‌ها برسد.

این فیلم از جنبه‌های مختلف یک نوآوری هوشمندانه است. اول اینکه، اگر فقط جنبه سرگرمی را در نظر بگیریم، فیلمنامه کاملا جذاب است. چه یک مشاجره کلامی، دعوای فیزیکی یا فکر کردن درباره این باشد که گورنگ دفعه بعدی کجا به هوش می‌آید، «پلتفرم» از ابتدا تا انتها شما را هیجان‌زده نگه می‌دارد؛ هم برای گورنگ هم به خاطر خودتان، چون نویسندگان داوید دسولا (David Desola) و پدرو ریورو (Pedro Rivero) داستان را طوری طراحی کرده‌اند تا کاملا با شخصیت‌ها همذات‌پنداری کنید. اگر شما در طبقه ۱۰۰ به هوش می‌آمدید چکار می‌کردید؟ شما با هم‌سلولی خودتان چطور مذاکره می‌کردید؟ اگر آن‌قدر خوش‌شانس بودید تا در طبقه پنجم بیدار شوید چه کار می‌کردید؟ آیا خودتان را با غذاها خفه می‌کردید یا به افرادی که در طبقات پایینی شما هستند هم توجه می‌کردید؟ می‌توان سوالات بی‌شماری در این باره پرسید و اینجاست که مشخص می‌شود، بله «پلتفرم» یک فیلم است، اما فیلمی که می‌توانیم و باید از آن چیزی یاد بگیریم.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که بیشتر ثروت در اختیار عده کمی قرار گرفته است – مثل همین غذایی که در «پلتفرم» می‌بینیم. اگر به تمام آن غذا دسترسی داشتید، آیا خودتان را محدود می‌کردید یا تا جایی که می‌توانستید از این فرصت بهره می‌بردید؟ شاید به این فکر کنید که فقط نیازهای اساسی خودتان را برطرف می‌کردید، اما اگر هر لحظه ممکن بود این ثروت را از دست داده و به یک طبقه بدون غذا منتقل شوید چکار می‌کردید؟ فیلمنامه دسولا و ریورو همه این مسائل را بررسی کرده و خیلی خوب نشان می‌دهد چطور می‌توان تندرستی عده زیادی را تضمین کرد، البته در حالی که شکست‌های انسانی قابل‌باوری را هم به تصویر می‌کشد.

the platform netflix - نقد فیلم The Platform (پلتفرم - سکو)

تمام این‌ها در شخصیت اصلی فیلم یعنی گورنگ مجسم شده، و ماساگه نقش‌آفرینی خیلی خوبی دارد که کاملا ویرانی شرایط بدی که در آن قرار گرفته را به ما نشان می‌دهد. لحظاتی وجود دارند که گورنگ هیجان‌زده نیست اما هنوز به بشریت ایمان دارد و امیدوار است بتواند از این شرایط سخت جان سالم به در ببرد، اما همچنین با وحشت جسمی، بدبختی کامل و تسلیم شدن دست و پنجه نرم می‌کند. این داستان جذابی است که باعث می‌شود حتی یک لحظه از تجربیات گورنگ را هم فراموش نکنید. اینکه همه چیز بخشی از تحول شخصیتی او هستند باعث می‌شود «پلتفرم» یک مطالعه شخصیتی کاملا تاثیرگذار باشد که قدرت اراده گورنگ را در لحظات پراسترس و دردناک آزمایش می‌کند.

طراحی صحنه و جلوه‌های ویژه «پلتفرم» به طرز حیرت‌آوری تحسین برانگیز هستند. تمرکز فیلمنامه دسولا و ریورو روی بافت ساختمان و قابلیت گازتلو اوروتیا برای قابل باور کردن این زندان قرار گرفته و «پلتفرم» از این نظر اثری استادانه است. طراحی طبقات، حرکت خود پلتفرم، ریتم پیشروی داستان، تم موسیقی تکرارشونده آرانزازو کایخا (Aránzazu Calleja)، افکت صدایی که نشانگر رسیدن پلتفرم به طبقه است، نقش‌آفرینی بازیگران نقش مکمل مثل زوریون اگیلئور (Zorion Eguileor) که نقش هم‌سلولی گورنگ را بازی می‌کند – این‌ها همگی جزو نقاط قوت اصلی «پلتفرم» هستند.

هنوز هم باورم نمی‌شود این اولین تجربه کارگردانی سینمایی گازتلو اوروتیا است. اجرا و به تصویر کشیدن این مفاهیم سنگین حتی برای یک فیلمساز برجسته چالش‌ برانگیز است. چیزی که گازتلو اوروتیا در اینجا به آن دست پیدا کرده نشانگر اعتماد به نفس، ادراک و کنترل او روی فیلمش است. این همچنین نشان می‌دهد او مهارت زیادی در رهبری یک تیم دارد و خیلی خوب می‌تواند از تمام عوامل و بازیگران بهترین عملکرد آن‌ها را بگیرد و آن‌ها را با مهارت بالای خودش کنار هم قرار دهد. البته «پلتفرم» مشکلی دارد و آن هم یک خط داستانی خاص است که در فیلم بررسی می‌شود اما به اندازه بقیه داستان جذاب نیست، اما این فیلم همچنان یکی از آثار تماشایی و جذاب امسال است که احتمالا به یکی از بهترین فیلم‌های ژانر وحشت سال ۲۰۲۰ تبدیل خواهد شد.

منبع: آریا مووی

حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
میلاد غیاثوند در 9 آوریل 2020 ساعت 16:01 پاسخ

تمام آنچه که مینویسم بر اساس برداشت خودم از فیلم حفره هستش.
از نگاه شخصیت شناسی بازیگر نقش اول(گورنگ) تشبیهی است از عیسی مسیح و کتاب دن کیشوت همان انجیل هستش حتی در طبقه ۲۰۲ که زن کارمند حفره خودکشی میکنه روح اون زن به گورنگ میگه میخوام از بدنم تغذیه کنی(برای زنده ماندن) میخوام هضمش کنی و بعد مثل یه گه که قرار منجی همه باشه از خودت دفعش کنی یادت باشه همبستگی یا گه ؟ همبستگی یا گه اشاره و کنایه ایی هستش به طبقه ۳۳ وقتی برای نجات جان انسانهای طبقه پایین قوانینی گذاشته بود حتی قسمتی از انجیل در همین سکانس توسط زن کارمند خونده میشه(هرآنکه گوشت مرا بخورد و خون مرا بنوشد زندگی جاودانه خواهد داشت) در حفره چندین بار نشون داده میشه انسان از گرسنگی و نجات جان خود گوشت هم نوعش رو هم میخوره .دیالوگی از قسمت فیلم بخور تا خورده نشی در واقع این جمله بارها به گوش ما خورده و مثل جمله قانون جنگل.
به نظرم مرد سیاه پوست همراه گورنگ در طبقه شماره ۶ حضرت محمد رسول الله هستش وقتی در سکانس اول قصد بالا رفتن رو داره و با بالایی های خودش داره صحبت میکنه میگه کمک کنید بالا بیایم تا خداوند به شما عمر جاودانه دهد کمی قبل تر از عمر جاودانه دین مسیحیت گفته شد، و وقتی بالایی ها قبول میکنن میگه gracias a Dios به معنای خدا رو شکر و یا الحمدالله به این واژه بسیار نزدیک تر هستش در زمان سفرشان به سمت پایین حفره برای نجات جان انسانها با کسی که ملاقات میکنن (مرد روی ویلچر) جبرئیل هستش چون مرد سیاه پوست اونو میشناسه و جبرئیل پیام خداوند رو برای اونا وحی میکنه که اصل وحی بر پایه نجات جان مرد اما نه با خشونت ولی میبینیم که باز هم خشونت از انسان نشان داده میشه چون انسان حس خشونت رو در مواقع گرسنگی نشان میده. قسمتی از دیالوگ بعد خشونت انسان علیه انسان(مهم پیامه) حتی اسم رامسس دوم که اسم سگ زن کارمند بود و در آخر پیامی که به بالا داده شد همون رامسس دوم بود رامسس دوم یا رامسس کبیر فرعون مصر باستان از دودمان نوزدهم پادشاهان آن سرزمین بود. بسیاری او را نیرومندترین فرعون تاریخ مصر باستان می‌دانند.
روی هم رفته حفره فقط یک فیلم نیست بلکه ما هستیم فیلمی با موضوع کامل انسانیت
پرشده از موضوع های مذهبی فرقه ایی سیاسی و بیشتر از همه سطح طبقاتی ما انسانها

نوشته میلاد غیاثوند

نیکان در 13 آوریل 2020 ساعت 07:05 پاسخ

همانطور که پیرمرد خردمند گفت: مدیریت وجدان نداره برای اون پیغام نفرستید برای طبقه صفر که آشپزها هستند پیغام بفرستید تا متوجه بشن این پایین چه خبره ، چون اونا با وسواس غذا ها رو اماده میکردن و فکر میکردن پایین ۲۰۰ طبقه است و به همه غذا میرسه (همانطور که اون زن که ۲۵ سال اونجا کار میکرد نمیدونست اونجا ۳۳۳ طبقه است و بچه زیر ۱۶ سال اونجا است)اگر هرکس سهم خودش رو میخورد تا ۲۰۰ طبقه سیر میشدن و باز هم ۱۳۳ طبقه بدون غذا میموندن(پس مدیریت بی وجدان که اینجا رو درست کرده و به همه دروغ گفته)
فرستادن اون بچه به طبقه صفر پیغام این رو میرسونه که مدیریت به شما دروغ های زیادی گفته از جمله این که اینجا بچه های زیر ۱۶ سال نداریم.
شاید هم مدیریت به اندازه ۲۰۰ طبقه به ۳۳۳ طبقه غذا میده تا همبستگی خودجوششون رو رشد بده(یعنی یکی سهم خودش رو یک روز نخوره تا به طبقه های پاین تر برسه.

    Shiva در 13 آوریل 2020 ساعت 23:48 پاسخ

    اينكه كارمندا و آشپزها بفهمن مديريت دروغ ميگفته چه اهميتي داره؟؟ فوقش اگر دخالتي بشه اخراج و تعويض ميشن و كارمنداي جديد دوباره بي اطلاع!!!! درسته مديران همه چيز رو ميدونن و باخبرن اما مشكل بايد از ريشه حل بشه.

MiM-Zhivar در 14 آوریل 2020 ساعت 03:02 پاسخ

فیلم کاملا نوآورانه نبود، فیلم های مشابه زیادی وجود داره که من حضور ذهنم ایناست، این فیلم از فیلم های زیر اقتباساتی دارد :
Snowpiercer – the 1997 – Cube – High Rise –

كوشك ميدون در 15 آوریل 2020 ساعت 15:07 پاسخ

با سلام خدا قوت بنده حقير در حد چند جمله كوتاه و تاثيرگذار نقد خود را بازگو ميكنم و اين كه فيلم در بيشتر نقد هنري و سينمايي در خود گرفته و در فيلم مسعله اي بنام سكس پنهان ديده ميشود كه مهاطب را ترغيب به تماشا فيلم با اين كه هيچ گونه رفتار فيزيكي نباشد
بحث جرم شناسي با توجه به نواورانه فيلم عوامل فرهنگ و اجتماعيي را در برگرفته و اختلاف هاي طبقاتي و مسعله علل زيستي كه چرا فلاني ثروت داره و من ندارم و از اين قبيل

مهدی در 15 آوریل 2020 ساعت 17:38 پاسخ

سلام . فیلم دارای کدهایی هست که اگر متوجه بشیم بسیار فیلم پر مفهومی هست که ادمی شدید متاثر و مبهوت میکنه .
زندان ” جامعه . طبقات زندان ” جایگاه مردم در جامعه . غذا ” امکانات و مزیتها در جامعه . تغییر طبقه در ماه ” هر انسانی در زندگی خود هم پیشرفت میکنه و جایگاه خودشو بالا میبره و ممکنه پایین بیاره و این در زندگی هر انسانی قابل تغییر هست . اینکه هر تو زندان هر زندانی میتونه یک چیزی انتخاب کنه و به زندان بیاره ” سرگرمی هر انسانی در جامعه با توجه به علایق شخصی . سرآشپز و آشپز ” قانون گذار و مجری قانون . چیدمان دقیق غذا و بهداشت غذا ” اعمال قانون در جامعه که در جریان فیلم و واقعیت متاسفانه میبینیم اقشار بالای جامعه این قوانین لگد مال میکنن و فقط دردسر این قوانین لگد مال شده برای اقشار پایین هست که در فیلم هم نشان میدهد روی غذاها راه میرند و لگد مال میکنن و طبقات پایین باید دردسر بیشتری بکشد . زنی که قبلا کارمند زندان بوده ” در جامعه کسی که به قانون گذار اعتماد دارد ولی بعد عمری متوجه میشه سیستم به او هم دروغ گفته . مرد سیاه پوست دانا ” در جامعه کسی که دارای دانش فراوانی هست ولی به او و علمش توجه نمیکنند و همیشه در آخر جامعه قرار داره . خوردن زندانیها توسط همدیگر در طبقات پایین ” در جامعه نمانگر فقر و جرم در طبقات پایین جامعه بیشتره البته در فیلم طبقات بالا هم فحشا دارند اما بدون مشکل در صورتی که فحشا در طبقات پایین با درگیری و مرگ روبرو بود . ماندن کیک شکلاتی در طبقه ۳۳۳ که منجر به گرم شدن و سرد شدن طبقه نشد ” آگاهی داشتن و خیانت قانون گذار در جامعه و سرآشپز از نرسیدن غذا و خدمات به طبقات پایین زندان و جامعه . رسیدن کیک شکلاتی به پایینترین طبقه زندان و خورده شدن آن توسط ضعیف ترین انسان زندان ” در این مورد باید به وسط فیلم دقت کرده باشید همین کیک شکلاتی از نظر سرآشپز ایراد دار بود و همین کیک ایراد دار اون به درد طبقه پایین زندان خورد و در جامعه قانون گذار تمامی قانونهایی که وضع میکنه بدرد اقشار پایین نمیخوره هیچ حتی باعث دردسر هم میشه چه بسا قانونی که از نظر قانون گذار ایراداتی داشته باشه به کار اقشار ضعیف جامعه بخوره

saeed.rash در 19 آوریل 2020 ساعت 07:47 پاسخ

سلام دوستان واقعا در عجبم که چطور بین این همه نظر کسی متوجه این موضوع نشد که اون پاناکوتایی که وسط فیلم نشون داده شد تلاش اون مادره برای رسوندن پیام بوده وقتی اون مادره بین طبقات در حرکت بوده مثه همون باهارتو گورنگ حداقل یک بار با مرد خردمند برخورد داشته و تلاش کرده پیامشو با رسوندن پاناکوتا نشون بده ولی اشتباه میکرده در صورتی که پیام اصلی فرستادن بچه خودش به بالا بوده شاید نمیدونسته ولی فرض بر اینکه دونسته باشه یه جورایی خودخواهی بشرم نشون میده که حتی وقتی کلید حل مشکلاتم پیدا می‌کنه حاضر نیست از یه سری چیزاش بگذره مثه بعضی پدر مادرا برای اینکه از بچشون جدا نشن یا میترسن از نتیجه کارشون نمیذارن به حقیقت برسن هم اتاقی دختره که می‌گفتید چرا کسی پیشش نبود همون مادرش بود که غذارو تو دهنش نگه میداشت میاورد براش اون مادرم از ترس آسیب ندیدن دخترش در طبقات دیگه اونو آورده بوده تو طبقه ای که مطمین بوده که مدیریت احتمال زنده بودن کسیو اونجا نمیداده تا بخواد جاشو عوض کنه اصلا اون طبقه ی آخر هیچ کدوم ازین قانونای سردو گرم شدنو اینارو نداشت چون دیگه بعدش طبقه ای نبود نیازی به قانونم نداشت در هر حال گورنگ میدونست با رسوندن اون بچه به بالا سرآشپزا میفهمن قانون سن ۱۶ سال نقض شده بچرو فرستاد بالا چون نماد فرده روشنفکر و با سواد بود و خیلی چیزای دیگه که کامل یادم نموند توی این متن همرو بگم هر کی هر سوالی داشت یا چیزی براش مبهم بود بگه تا بیشتر براش توضیح بدم.

فریبا در 21 آوریل 2020 ساعت 06:57 پاسخ

اولش که فیلم رو دیدم حس کردم فرق طبقاتی اجتماع رو داره نشون میده،!انا اونجایی که دیدم مرد داوطلبانه برای ترک سیگار وارد این زندان شد و با خودش یه کتاب آورد،برداشتم این بود که یک آدم آگاهانه برای خودسازی خودش وارد زندان درون خودش میشه ،و اون زندان نماد نیمه ی تاریک وجود اون آدم بود در هر ماه با قسمت ناشناخته ای از خودش روبرو میشد ،اون دختر بچه ای که در عمیق ترین و تاریک ترین قسمت بود که حتی به احتساب خودش همچین طبقه ای نبود ؛نماد کودک درون بود که نه نیاز به آب و غذا داشت و نه گرما و سرمایی روی زنده بودنش تاثیر داشت،پیام اصلی که باید به همه میرسید از طریق این کودک بود جایی که (من )دیگه باید برم و اصل کار و پیام رسان اصلی همان کودک درون و پیام رسان است .شخصیتهای فیلم نمادی از شخصیتهای کتابی بود که با خودش برده بود ،در کل فیلم بسیار عالی بود

Mahdis در 2 می 2020 ساعت 16:00 پاسخ

فیلم چندش و حال بهم زنی بود من که راضی نبودم

اینستاگرام ما تلگرام ما
//