نقد فیلم The Sixth Sense (حس ششم)

در این نقد و بررسی به سراغ نقد فیلم The Sixth Sense رفته ایم. The Sixth Sense (حس ششم) را ام. نایت شیامالان کارگردانی کرده است و بازیگرانی همچون بروس ویلیس و هالی جوئل آزمنت در این فیلم بازی کرده اند.

The Sixth Sense 2 1 - نقد فیلم The Sixth Sense (حس ششم)

کارگردان: M. Night Shyamalan

نویسنده: M. Night Shyamalan

بازیگران: Bruce Willis, Haley Joel Osment, Toni Collette

خلاصه داستان: حس ششم فیلمی در ژانر فراطبیعی مهیج روان‌شناسانه به کارگردانی ام. نایت شیامالان است. بازیگران اصلی فیلم بروس ویلیس و هالی جوئل آزمنت هستند. حس ششم نامزد شش جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم سال و بهترین کارگردانی سال شد. «مالکوم کرپو» (بروس ویلیس) روان شناس کودک، در شبی که در یک مراسم جایزه‌ای را دریافت کرده، یکی از بیماران سابقش که اکنون بسیار خشمگین است را ملاقات می کند. بعد از برخورد با او، مالکوم مداوای پسربچه‌ای بنام «کول» را قبول می کند که دقیقا همان علائم بیمار سابقش را دارد. این پسربچه روح مردگان را می بیند…

صفحه IMDB فیلم

همه‌ی جذابیت روانپزشکی در این است که روح هر بیمار را که می‌کاوی، به چیزی از درون خودت پی می‌بری. مثل آن جمله‌ی معروف که زندانی می‌پرسد؛ در حقیقت کدام طرفِ میله‌ها زندان است.

چرا فیلم “حس ششم” مهم است؟ چون به ما می‌فهماند گاهی آنچه از نظر ما بیماری و یا سخنی هذیان‌گونه است در حقیقت کلامی از سر هوش زیاد است. گرچه فیلم وارد مباحثی مثل روح و سخن با دنیای مردگان شده اما کسی که سینمای ام نایت شیامالان را بشناسد می‌داند این مرد عاشق نشانه‌هاست. تمام این اتفاقات برای کارگردان کلید یک معمای روانشناسی است.

پزشک شروع به کاویدن روح کودکی می‌کند که در دل از بیمار بودن و حتی نوع بیماری او اطمینان دارد. اما در انتها درمی‌یابد این کودک بوده که روح پزشک را در مشت داشته.

کودک به پزشک می‌گوید:((من مرده‌ها رو می‌بینم. اونها خودشون نمیدونن مُرده‌اند)).

The Sixth Sense 1 - نقد فیلم The Sixth Sense (حس ششم)

خیلی از ما فراموش می‌کنیم که مُرده‌ایم. خودمان را مشغول زندگی می‌دانیم. خودمان را حتی فردی مفید و مشغول کارهای روزمره می‌دانیم. اما در حقیقت مُرده‌ایم. چرا؟ در فیلم پزشک چرا مرده‌است؟ چون نشانه‌های احساسی و انسانی را از دست داده است. رفتاری سرد به دور از شور و حرارت، و عدم توانایی در صحبت و ابراز احساسات نسبت به همسرش. بی میلی به زندگی همان تعریف مرگ است. خیلی از ما تنها جسدی متحرک لابه‌لای مشکلات زندگی هستیم. تسلیم شده‌ایم و نیروی خود را فراموش کرده‌ایم.

فراموشی! یکی دیگر از دلایلی که پزشک، زندگی را از دست داده فراموش کردن اتفاقات گذشته است. ما به گذشته احتیاج داریم. سارتر جایی گفته:(( گذشته را نمی‌توان با یک سر تکان دادن به دور ریخت)). گذشته هر چقدر هم که تلخ باشد برای رو به آینده بودن  لازم است‌‌.

پزشک دیگری که خودِ شیامالان نقش آن را برعهده دارد به این نکته اشاره می‌کند که گاهی وقتی شروع به نوشتن می‌کنی هرچقدر که بیشتر می‌نویسی بیشتر به آنچه که در پس مغزت پنهان شده آشنا می‌شوی.

بنابر این کدها که از سوی کارگردان ارائه می‌شود مشخص است که کارگردان اعتقاد عجیبی به ناخودآگاه دارد. حسی غریب که حقیقت را می‌گوید اما نمی‌‌دانی برچه اساسی. آنچه که از جنس عالم معنا باشد تو را فریب نمی‌دهد و همواره آنچه که درست باشد را پیش روی تو می‌گذارد.

حوادثی که در فیلم اتفاق می‌اقتد چند روایت مجزاست که در کنار هم به شکل موازی حرکت می‌کند و پسر در برملا شدن حقیقت در همه‌ی این اتفاقات نقش مثبت و کلیدی دارد. نیرویی که خود پسر را گرفتار و آزرده کرده در حقیقت نجات‌بخش دیگران است.

ضربه‌ی پایانی در فیلم زیباست اما کاملا استعاریست. اگر بپذیریم که ما از دید دیگران همچون مردگانیم چه عکس‌العملی نشان خواهیم داد؟

اصلا معنای زنده بودن چیست؟ مرز بین مرگ و زندگی کجاست؟

نویسنده: فاطمه دلفانی
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
عشق فیلم هستی بیا کانال تلگرام ما 😍
//