نقد فیلم The Curious Case of Benjamin Button (مورد عجیب بنجامین باتن)

مورد عجیب بنجامین باتن یا سرگذشت غریب بنجامین باتن (The Curious Case of Benjamin Button) فیلمی آمریکایی محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی دیوید فینچر است. شخصیت اصلی این فیلم الهام گرفته از یک داستان کوتاه اثر اف. اسکات فیتزجرالد است. فیلم‌نامه این فیلم را اریک راث نوشته است و برد پیت و کیت بلانشت بازیگران اصلی آن هستند. این فیلم با بازخورد مثبت منتقدین نیز روبرو شد.

1518673951 xoxt99tbugrowqbdviocvqogto1 - نقد فیلم The Curious Case of Benjamin Button (مورد عجیب بنجامین باتن)

نگاهی بر فیلم The Curious Case of Benjamin Button

آگوست ۲۰۰۵، بیمارستانی در نیواورلئان,دیزی سالخورده در حالی طوفان کاترینا به سواحل جنوب آمریکا نزدیک می شود، در بستر مرگ از دخترش کارولاین می خواهد تا دفتر خاطرات مردی به نام بنجامین باتن را برای وی بخواند. فیلم از زبان باتن روایت می شود که تولدی غیر معمول داشته، اما قبل از آن با ساعت ساز نابینایی آشنا می شویم که تنها پسرش را در جنگ جهانی اول از دست داده و به همین دلیل ساعتی می سازد که عقربه هایش بر خلاف جهت معمول کار می کنند. او در روز افتتاح این ساعت در ایستگاه راه آهن نیواورلئان هدفش از این کار را بازگرداندن چرخ زمان به عقب و زنده کردن پسرش اعلام می کند و سپس ناپدید می شود.

۱۱ نوامبر ۱۹۱۸، مردم نئواورلئان پایان جنگ بزرگ را جشن گرفته اند. همزمان تامس باتن صاحب فرزندی می شود. این کودک شمایل پیرمردی ۸۷ ساله را دارد و مادرش به هنگام تولد وی از دنیا می رود. تامس که از این واقعه خشمگین شده، کودک را به همراه ۱۸ دلار روی پله های یک آسایشگاه سالمندان رها می کند. کوئینی کودک را یافته و علیرغم مخالفت شوهرش تیزی از او مراقبت می کنند. کوئینی نام بنجامین را بر کودک نهاده و او را بزرگ می کند. کودک هر چه بزرگ تر می شود از نشانه ها پیری در چهره و بدن وی کاسته می شود. در سال ۱۹۳۰ وقتی که ۱۲ ساله شده و هنوز سیمای یک پیرمرد را دارد با دختربچه ای به نام دیزی آشنا و شیفته او می شود. با افزوده شدن سن بنجامین کاری در کشتی ناخدا مایک پیدا می کند. مدتی بعد شهرش را به قصد سفر کاری طولانی ترک می کند. اما به دیزی قول می دهد تا مرتب توسط نامه و کارت پستال با او در تماس باشد. در روسیه با زنی به نام الیزابت آبوت اشنا شده و برای اولین بار عاشق می شود. یک روز-۸ دسامبر ۱۹۴۱ روز بعد از حمله به پرل هاربر- با رفتن ناگهانی الیزابت پایان می یابد. بنجامین نیز با ورود دولت آمریکا به جنگ، به همراه ناخدا مایک و خدمه اش به خدمت نیروی دریایی می آید. نتیجه رویارویی آنها با یک زیردریایی آلمانی کشته شدن ناخدا و تنی از چند خدمه و نابودی کشتی و زیردریایی است. بنجامین بعد از جنگ به خانه بازمی گردد و برای بار دوم با تامس باتن(پدرش) در حال مرگ دیدار می کند. باتن می گوید که پدر واقعی اوست و تمامی دارایی اش-از جمله خانه و کارگاه دگمه سازی اش- را به او به ارث می گذارد. ملاقات تازه بنجامین با دیزی سبب می شود تا دریابد او اینک بالرین مشهوری در نیویورک است. ولی اقدام اغواگرانه دیزی از سوی بنجامین رد می شود. مدتی بعد، در سال ۱۹۶۲ زمانی که بعد از یک تصادف دیزی به واسطه صدمه دیدن پایش قدرت بالرینی خود را از دست داده و هر دو در سنی نزدیک به هم قرار دارند، دیداری دیگر در نئواورلئان منجر به زنده شدن عشق قدیمی می شود. آنها خانه ای تازه خریداری کرده و زندگی مشترک را با هم آغاز می کنند. ولی پس از تولد فرزندشان هر دو متوجه می شوند که ادامه این زندگی تقریبا غیر ممکن است چون با پیرتر شدن دیزی، بنجامین روز به روز جوان تر می شودو در نهایت …………..

بگذارید قدیمی ترین داستانی را که می دانم بازگو کنم: در آغاز هیچ چیز نبود، سپس خداوند گفت: «بگذار نوری باشد». همه چیز پس از آغاز می آید،«ادوارد استلینگ کامینگز» جمله ی معروفی دارد که ممکن است بتوان درباره ی بنجامین باتن به کار برد: و هرچه بالاتر رفت، پایین را فراموش کرد. اما نه، این جمله درباره ی فراموش کردن جوانی در زمان پیری نیست .

اکران «مورد عجیب بنجامین باتن» در آمریکا با فیلم «مارلی و من» همزمان شد و در واقع «براد پیت »هنرپیشه فیلم بنجامین باتن در رقابت نزدیکی با همسرسابقش که او نیز در فیلم مارلی و من حضور داشت با فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» در دره دوم قرار گرفت .البته با توجه به زمان مدت نمایش طولانی این فیلم ۴۰ میلیون دلار در آمریکا فروختن در سه روز اول یک شاهکار به حساب می آید که از این منظر یک رکورد نیز, برای فیلم محسوب می شود.

فیلم ماجرای «عجیب بنجامین باتن» حکایت غریبی را روایت می کند و علی رغم زمان سه ساعته آن انرژی مضاعفی را از تماشاگر می گیرد . در این فیلم شخصیت «بنجامین باتن» به صورت یک پیرمرد ۸۷ ساله قدم به عرصه هستی می گذارد و در دوران کودکی با همان شمایل پیر عاشق دختر بچه ای به نام دیزی می شود و بازی های کودکانه این دو در دوران کودکی یکی با ظاهری کودکانه ودیگری یک پیرمرد ۷ ساله , جذاب به نظر می رسد؛ در حالی که این بسته عاطفی همیشه بین این دو وجود دارد بنجامین جوانتر و دخترک پیرترمی شود .آنها در یک مقطع خاص در کنار یکدیگر با هم زندگی می کنند و دست تقدیروجوانتر شدن بنجامین سبب می شود بنجامین دیزی و دختر خود را ترک کند و درنهایت در دوران کودکی از دنیا می رود.

نقش بنجامین را در این فیلم را براد پیت ایفا می کند و کار مشکل جذب کردن گریم و انتقال احساسات پیت به بیرون با گفتاری دقیق با لهجه جنوبی را بسیار عالی انجام می دهد که بیننده از دیدن اوبا این چهره بیشتر تلطیف می شود . او در بدو تولد به صورت یک نوزاد وحشت انگیز و پیر قدم به عرصه هستی می گذارد از این رو پدرش او را در نزدیکی یک خانه سالمندان رها می کند و زنی سیاه که در آنجا مشغول به کار است ؛ او را با همان شمایل زشت و پیر به فرزندی قبول می کند . این که او در نزدیکی خانه سالمندان رها می شود چه تعبیر شاعرانه ای را به فیلم تزریق می کند .همه ما می دانیم فرزندان در هنگامه ی جوانی وقتی پدران ومادران برای آنها غیر قابل تحمل می شوند و یا در نگهداری آنها به زحمت می افتند این عزیزان را به خانه سالمندان می برند.اما در این داستان همه چیز گوئی باید به صورت عکس اتفاق افتد و این بارپدر ,پسر را به خانه سالمندان می برد اما چرا یک زن سیاه او را به فرزندی قبول میکند؟

آری. امروزه هالیوود توجه ویژه ای به جامعه سیاهان دارد چرا که جمله معروف مارتین لوتر کینگ به حقیقت پیوسته است ؛ “I have a dream ” من یک رویا دارم و امروز «اوباما» به عنوان سمبل و نماد رهایی و آرزوی برآورده شده لوترکینگ و سیاهپوستان شناخته می شود .و این جا یک مادر سیاه ؛ نقش منجی را بر عهده دارد .

MV5BMWM4ODM2ODgtZDMwYS00ZWRlLWI3NTEtNmExNDc0ZDlmMGUwXkEyXkFqcGdeQXVyNDU5MzA2NzI@. V1  - نقد فیلم The Curious Case of Benjamin Button (مورد عجیب بنجامین باتن)

«مورد عجیب بنجامین باتن» فیلم پر زرق و برقی است که بر اساس فرضیه ای کاملا اشتباه اما باور پذیر و دلنشین ساخته شده است. فیلم داستان مردی را بازگو می کند که پیر به دنیا می آید و نوزاد می میرد. هر چه در اطراف اوست، تمام کسانی که می شناسد و دوستشان دارد، رو به پیری می رود و او جوان می شود.در خلال داستان فیلم هم چندین بار با این داستانک ‌هایی کوچک رو به رو می‌شویم؛ داستان ساعت ساز کوری که ساعتی می‌سازد تا برعکس کار می‌کند تا شاید زمان به عقب بازگردد و پسرش که در جنگ کشته شده است سر نوشت او دوباره تکرار نشود، داستان پیرمردی که هفت بار مورد اصابت صاعقه قرار گرفته است، پیر زنی که موفق می‌شود رکورد شنا در دریای آزاد را بشکند و سرانجام سکانس کوتاهی که به صورت کاملا زیبایی با علت تصادف دیزی (کیت بلانشت) آشنا می‌شویم . در یکی از صحنه های ابتدائی فیلم که بسیار جذاب می نماید پیرمرد هفت ساله می گوید خود را مثل دیگران در خانه سالمندان و درپایان عمر می بینداما همیشه کنجکاو درباره حقیقت زندگی است و آنچه در دنیای بیرون از فیلم می گذرد آدمی را وادار به تفکر درباره گذر عمر می کند . اولین سئوالی که در ذهن پدیدار می شود این است که در کجای این گذر عمر قرار دارم؛ از نیمه آن رد شده ام یا اینکه وقت بسیار دارم و همه این پرسش ها به صورت یک سئوال اساسی اما ساده در ذهن شکل می گیرد که چگونه این مسیر زمانی را طی می کنم که به بطالت نگذرد.

دیوید لیو فینچر ۴۷ ساله یکی از خوش قریحه ترین فیلمسازان عصر ماست. فقط اشاره به نام چهار فیلم بسیار موفق او[هفت، باشگاه مشت زنی، بازی و اتاق امن] کافی است تا به میزان اهیمت جایگاه او در سینمای امروز آمریکا ودنیا پی ببرید. مردی که از دنیای فیلم های تبلیغاتی و ویدیوکلیپ آمده و شیوه خاص دیداری/شنیداری خود را برای سینمای معاصر به ارمغان آورده است. با زودیاک چندان خوشحال نشدم ، ولی مورد عجیب بنجامین باتن مسحورم کرد. « فینچر» را به خاطر تبحرش در روایت داستان‌های متفاوت و غیره معمول می‌شناسیم. با نگاهی به فیلم‌های پیشین این کارگردان یا همین فیلم ماقبل آخرش «زودیاک» متوجه می‌شویم که فینچر علاقه‌ی خاصی به روایت این نوع داستان‌ها دارد و الحق هم که در این زمینه یک استاد و یک خلاق به تمام معناست. او همچنین در خلق و پرداخت شخصیت‌هایی که باید در این بستر متفاوت داستانی زندگی کنند تبحر خاصی دارد . کارگردان فیلم دیوید فینچر تمام تلاش خود را در ساخت این فیلم به کار بسته است تا فیلم را در ردیف فیلم های اسکاری بسازد اما دست بر قضا فیلم اسکاری او, دل تماشاگران در اقصی نقاط دنیا را بدست آورده است یا همین دوستان وسترن و اکشن دوست من را بسیار راضی نگاه داشت . شاید چنین سخنی صحیح نباشد که بگوییم چنین پروژه هایی با ۱۳ نامزدی اسکار فقط برای بردن جایزه درست شده اند اما به دلیل آشنایی فراوان جامعه سینمائی ما با آثار فینچر به صورت عمومی ,(به دلیل اکران آثار برجسته او در سینماها و پخش چندین باره در سیما), این حقیقت را ازنگارنده بپذیرید که ساخته های اوتبدیل به شاهکار های دوران می شود هر چند که فیلم زودیاک از این قاعده مستثنی است؛ چرا که نبود دانش کافی و شتابزدگی در ساخت آن ملموس بود . اما حقیقت وماهیت این فیلم نباید به فینچر خلاصه شود چرا که همه عوامل این فیلم دست چین شده هستند وهر کدام به بهترین شکل تاثیر ایده آلی در ساخت اثر گذاشته اند و همین امر سبب شده است که در فیلم بازتاب جزئیات خیره کننده به نظر آید .

بخش گریم و جلوه های کامپیوتری نامحسوس این فیلم نقش به سزا و غیر قابل انکاری دربطن فیلم دارد .تقریبا در نیمی از فیلم قسمت سر فوق العاده گریم شده برادپیت با جلوه های رایانه ای روی جسم دیگران قرار داده شده است و ترتیب گریم جوان شدن بنجامین و ترتیب پیر شدن بلانشت از جذابیت های مسحور کننده آن به شمار می رود , به یقین باید گفت بنجامین جوایز بسیاری را در اسکار از آن خود خواهد کرد.

اما داستان بنجامین باتن بیشتر حول ماجرای عشق بنجامین به دخترک است . این داستان بر اساس داستان کوتاهی ازاف اسکات فیتزجرالد نوشته شده است که حکایت مردی را روایت می کند که پیر به دنیا آید و به تدریج جوان می شود اما در این داستان مستقل از کتاب , سناریست فیلم نقش محوری دیزی را به آن اضافه می کند تا بار رمانتیک فیلم افزایش یابد واز یک داستان کوچک |, یک فیلم عظیم خلق شود . در مقایسه با داستان کوتاه جرالد و فیلم آنچه در اثر فینچر می بینیم یک رمانس فوق العاده است و برخورد و تعریف زندگی این دو کاراکتر محور یت قصه را بر عهده می گیرد وفینچر پیوند و شیمی موجود بین آنها را نمایش می دهد که در دوره ای خاص سرانجام به بلوغ می رسند و زمان با هم زیستن را در یک زندگی مشترک درک می کنند . در داستان کم بودی حس نمی شود؛شاید خیلی ها منتظر تا ببینند وقتی بنجامین به سن بالایی می رسد از نظر جسمی همانند یک کودک می شود چه گونه این فرایند صورت می پذیرد و دیدن زندگی همچین شخصی برای همه جذاب است. در فیلم تصویر کردن یک دوره زمانی خاص فرمول نوشتاری فیلم را به« فارست گامپ» شبیه ساخته است , در شخصیت و دوره روایت زندگی «بنجامین باتن» با «فارست گامپ» هر دو این شخصیت ها خاص و متفاوت از دیگران هستند .این دو شخصیت مادران دلسوز و هر دو تفکر ساده ای دارند ؛ خیلی چیزها را درک نمی کنند ؛هر دو عاشق می شوند؛ اما بعد از رسیدن به عشق خود درک می کنند که توانایی زندگی با فرد مقابل را ندارند در مجموع این داستان بسیار عجیب و شبیه داستان فارست گامپ می شود و دلیل این همه شباهت این است که فیلمنامه هر دو فیلم بنجامین باتن و فارست گامپ را اریک راث نوشته است . اماباتن بر خلاف فارست گامپ به دنبال موفقیت نیست و ساده لوح هم نیست. تنها وجه مشترک شان همراه شدن یکی در نیمه اول و دیگری در نیمه دوم قرن با وقایع سرنوشت ساز تاریخ آمریکاست.

در یکی صحنه های مهم فیلم بنجامین بعد از گشت و گذار فراوان در دنیا و شرکت در جنگ دوم بار دیگر در خانه سالمندان در نیواورلئان با دیزی روبرو می شود ؛ بنجامین به لحاظ ظاهری ازسنش کاسته شده و دیزی کوچک تبدیل به دختر جوانی شده است , یکباره این رویارویی اتفاق می افتد ؛به نظر من تمام قصه از همین نقطه آغاز می شود و شاید تاثیر گذار ترین قسمت داستان آن باشد .

اما موضوع این فیلم به رابطه ازلی و ابدی زندگی اشاره می کند و به زمان مشخصی مربوط نمی شود هر چند فراز هایی ازاتفاقات دهه ۴۰ و پنجاه را در فیلم همراه با لوکشین ها و لباسهای آن دوران مشاهده می کنیم اما به واقع این خود فیلم است که به حقیقت مدت زندگی نگاه می کند واین نکته را به تماشاگر متذکر می شود ؛اگر در بیست سالگی به اندازه هفتاد سالگی تجربه آموخته بود چه اتفاقی می افتاد و مرکز ثقل انتقال مفاهیم عالیه فیلم ؛ نشان دادن خود زندگی است که در هر صورت برای هر موجودی که متولد می شود وجود دارد حتی اگر این موجود بر عکس دیگران متولد شود . ماهیت این فیلم درباره خودزندگی است ودرسی که از برخورد بادیگران از آن می گیریم روایتی متفاوت از عشق وشناخت را به تماشاگر ارائه می دهد این داستان عجیب و غیر ممکن «بنجامین باتن» از المان هایی بهره می برد که می تواند برای تماشاگر قابل باور باشد ؛اینکه فیلم به لحاظ تماتیک از یک وزن شاعرانه رمانتیک بهره می برد تا به تماشاگر نزدیک شود .اما ساختار داستان فیلم به داستان های واقع گرایانه ی جادوئی (رئالیسم جادوئی) رمان های نویسندگان آمریکای لاتین شباهت دارد که به عنوان نمونه می توانیم به صد سال تنهایی مارکز(ترجمه شده است) اشاره کنیم که خواننده بسیار موارد عجیب و غییر ممکن را می پذیرد و از المانهای دیگر برای پذیرفتن داستان از طرف تماشاگر اشاره مستقیم به حوادث تاریخی مثل جنگ جهانی دوم و طوفان کاترینا است که با پر رنگ شدن پس زمینه تاریخی ؛ برای تماشاگر تمام رویدادهای شگفت انگیز آن مشابه یک فرمول ریاضی چند مجهولی ساده می شود .اما ناگفته نماند که از بسیاری جریانات فکری و اجتماعی در آن سال‌ها به سادگی عبور می‌کند و ناگفته رهایشان می‌کند. جذابیت داستان عشقی محور فیلم و همین طور غیر محتمل بودن آن اگر در کتاب می بود شاید خواننده آن را جدی نمی گرفت اما روایت بصری از جاذبه های پنهان علمی – سینمائی برخورداراست که هضم این روایت بلند پروازانه را آسان می کند .

اما از نکات ضعف روایت غیر محتمل بودن فیلم شخصیت گاه تند خوی دیزی (بلانشت) است که نمی تواند با شخصیت آرام و فلسفی باتن ترکیب خوبی به وجود بیاورد.اما بعضی از چالش های داستانی این روایت مثل کسی که عمرش رو به جوانی است با زندگی آدمیان معمولی که به صورت طبیعی از کودکی به پیری می رسند سخت اگرجلوه کند با ملاحظاتی لطیف مثل قرار دادن این کودک پیر زاده شده در بین خانه سالمندان از هر حیث غیر محتمل بودن روایت را آسان می کند .

اما طرح اولیه قصه جرالد طرحی بود برای این که فیلم انحصارادرباره پیری و جوانی باشد و صرفا به این نکته بپردازد که اگر انسان در جوانی عقل پیری را داشت چه اتفاقی رخ می داد .اما در فیلم داشتن تجربه دوران پیری حذف شده است و تمرکز داستان بر تحول جهانی کاراکتر است که معکوس زندگی می کند و تماشاگر را بیشتر معطوف به مسئله زوال می کند آن هم از تاثیری که تطاول ایام در جسم و جان آدمی می گذارد .

فینچر که فیلم را با هزینه ۱۵۰ میلیون دلار ساخته(عمده این فیلم صرف جلوه های ویژه کم نظیر آن شده) قد و قواره یک فیلم حماسی را دارد. نگاهی به تاریخ آمریکا و قرن بیستم از ورای زندگی بنجامین باتن دارد .جدا از ارزش کار فینچر باید به فیلمنامه پیچیده اریک راث اشاره کرد که فقط ایده اصلی قصه فیتزجرالد را گرفته و آن را از قرن نوزدهم به قرن بیستم منتقل کرده است. . اما مورد عجیب بنامین باتن که اگر قصه ۲۵ صفحه ای فیتزجرالد را نخوانده باشید، به خود تلقین خواهید کرد که بورخس یا مارکز آن را نوشته اند؛ یکی از شورانگیزترین قصه های عاشقانه سینماست که با بسته شدن چشم های« بنجامین باتن» خردسال در آغوش دیزی پا به سن گذاشته پایان می پذیرد. یک داستان فانتزی زیبا درباره لذت های زندگی، توانایی های متفاوت انسان های مختلف و اینکه هر چقدر هم منفعل یا فردی معمولی باشید بر دنیا و زندگی دیگران تاثیر خواهید گذاشت. پس لزومی ندارد تا شخص بزرگی باشید یا کارهای بزرگی انجام بدهید. سعی کنید خوشبخت باشید، همین کافی است!

benjamin button - نقد فیلم The Curious Case of Benjamin Button (مورد عجیب بنجامین باتن)

مرحله پیش تولید و فیلمبرداری این فیلم مثل خود حکایت بنجامین باتن پیچیده و عجیب و غریب بود. در تابستان ۱۹۹۴، جک گربس مدیر کمپانی مریلند فیلم تصمیم به ساخت فیلمی اقتباس شده از داستان کوتاه اسکات فیتسجرالد گرفت که اتفاقات داستان در بالتیمور رخ می داد. در اکتبر ۱۹۹۸ رابین سویکورد فیلمنامه ای را اقتباس شده از داستان کوتاه اسکات فیتز جرالد برای پروژه ای به کارگردانیِ ران هاوارد نوشت که برای بازی در نقش محوری فیلم، جان تراولتا در نظر گرفته شده بود. در ماه می سال ۲۰۰۰، کمپانی پارامونت پیکچرز، جیم تیلور فیلمنامه نویس را برای نوشتن فیلمنامه ای از روی داستان کوتاه مأمور کرد. این کمپانی همچنین اسپایک جونز را به عنوان کارگردان فیلم معرفی کرد. در سال ۲۰۰۳ گری راس برای کارگردانی این فیلم با فیلمنامه ای از اریک راث با کمپانی پارامونت وارد مذاکره شد. در سال ۲۰۰۴ کمپانی برادران وارنر با شرکت پارامونت پیکچرز همراه شد با این هدف که پارامونت توزیع فیلم در خارج از خاک آمریکا را به عهده بگیرد و وارنر بازاریابی و پخش داخلی فیلم را به عهده داشته باشد. در همان زمان دیوید فینچر برای جایگزینی بجای گری راس در کارگردانی فیلم با این دو شرکت به گفتگو پرداخت. در ماه می ۲۰۰۵، برد پیت و کیت بلانشت برای بازی در نقش های اصلی فیلم معرفی شدند. در جولای همان سال دیوید فینچر طی قراردادی موظف شد که دو فیلم زودیاک و حکایت عجیب بنجامین باتن را کارگردانی کند که زودیاک پروژه اول معرفی شد. شهر لوئیزانا در ایالت نیو اورلئان به عناون مکان فیلمبرداری فیلم انتخاب شد و سرانجام مقرر شد فیلمبردای در اکتبر ۲۰۰۶ آغاز گردد, در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۶ تیلدا سوینتون، جیسون فلمینگ و تاراج. پی هنسن برای پیوستن به گروه بازیگران فیلم با کمپانی وارد مذاکره شدند. در همان ماه جولیا اورمند برای بازی در نقش دختر دیزی، کسی که شخصیت کیت بلانشت داستان عاشق شدن خود را برای او روایت می کتد، انتخاب شد. ششم نوامبر سال ۲۰۰۶ فیلمبرداری آغاز شد و کیت بلانشت در ژانویه سال ۲۰۰۷ نقش خود را در این فیلم آغاز کرد

شرکت Principal photography برای ساختن جلوه های ویژه فیلم که شامل تغییر شکل و دگردیسی شخصیت برد پیت تا زمان کودکی در این فیلم می شد، انتخاب شد. در این نوع جلوه های ویژه که مخصوص همین فیلم ساخته شد و AnEmotion نامگذاری شده است، شخصیت بنجامین باتن در سنین سالخوردگی و کودکی را اشخاص دیگری بازی می کنند و در عین حال برد پیت نیز این صحنه ها را بازی کرد و در آخر، سر بر پیت روی بدن این اشخاص قرار می گرفت. در پایان مرحله تولید فیلم در سپتامبر ۲۰۰۷ به پایان رسید.

ستایش کردن این فیلم کار بسیار آسانی است اما دوست داشتن فیلم کار بسیار سختی است زیرا تقریبا رنجی در این شخصیت وجود دارد که در طی این سه ساعت به تماشاچی تحمیل و القا می شود.

اریک راث و رابین سویکورد با چنان مهارت و تسلط کافی در قصه پردازی این فیلم کوشیده اند که زمان سه ساعته فیلم مثل یک لحظه می گذرد هر چند با این نظریه بسیاری هم عقیده نیستند.اما به نظر من کارگردان (فینچر)به قدری مسلط و با اطمینان فیلم را ساخته که زمان طولانی آن متظاهرانه به نظر نمی رسد ولی فیلم از نظر بصری یک اثر عاری از نقص است و تقریبا با ترفندهای سینمائی یک قرن را مرور می کند ؛ در واقع، برای بیشتر از یک ساعت -از پایان جنگ جهانی اول تا آغاز جنگ جهانی دوم- فینچر از این شاخه به آن شاخه می‌پرد بدون این‌که پیشرفت چندانی در اصلِ داستان صورت پذیرد. او بیشتر توجه خود را معطوف به زمان حال -که کمتر ارتباطی با داستان فیتزجرالد دارد- کرده است، مثل صحنه‌هایی که پیرزن در حال مرگ در بیمارستان نیواورلئان بستری ست.

اما گذشته این نقیصه هر مورد را با ظرافت و با توجه به دقیق ترین جزئیات لباس و لوکیشن طراحی کرده است ؛ فرم عکاسی و فیلمبرداری مطابق با زمان خود بازسازی شده است تا کل فرایند فیلم یک حماسه عشقی عظیم از نوع برد باد رفته جلوه کند و تا بیننده مثل یک مسافر زمان به سفری عمیق و چندین و چند ساله برود . پس از تماشای این فیلم متوجه خواهید شد که عوامل سازنده چه مخاطرات عظیمی را برای ساخت این اثر تجربه کرده اند و بازیگران این اثر به همه جزئیات بازی خود توجه داشته اند ویک چهره عبوس یا جدی در فیلم کاملا قابل فهم و درک به نظر آید تا در پایان از قایق کوچک اسکات نویسنده ی طرح اولیه داستان یک کشتی عظیم خلق شود و نتیجه کافی در آخر حاصل شود چرا که بیننده فیلم با پایان تلطیف شده تراژیک آن یک گوی عاشقانه درخشان می بیند و تماشاگر متعجب و خشنود از کنار تلویزیون بر می خیزد . بعضی از مردم برای زندگی کنار رودخانه بدنیا می‌آیند، برخی برای کشته شدن با صاعقه، برخی برای شنیدن موسیقی، برخی برای شنا کردن، برخی برای ساخت دکمه، برخی برای شکسپیر بودن، برخی برای مادر بودن، و برخی برای رقصیدن! این نریشن سکانس پایانی فیلم بود که بسیار زیبا و دلچسب به تصویر کشیده شده‌بود! بله، همه برای چیزی زندگی می‌کنند اما فقط بنجامین باتن است که مثل بنجامین باتن زندگی می‌کند، برای موردی عجیبی مثل پرونده باتن.

منبع: آفتاب

علیرضا پورصباغ


تحلیل روانشناختی فیلم The Curious Case of Benjamin Button (مورد عجیب بنجامین باتن)

“برای این که تبدیل به کسی شوی که می خواهی، هیچ وقت خیلی دیر نیست، و در مورد من خیلی زود. هیچ محدودیت زمانی وجود ندارد؛ از هرکجا که می خواهی آغاز کن.تو می توانی تغییر کنی یا همین طور که هستی باقی بمانی؛ هیچ قانونی وجود ندارد.ما می توانیم بهترین یا بدترینِ خودمان باشیم. امیدوارم که تو بهترینِ خودت باشی.امیدوارم چیزهایی ببینی که برایت تکان دهنده باشند.امیدوارم چیزهایی را احساس کنی که پیش ازین احساس نکرده ای.امیدوارم افرادی را ملاقات کنی که نقطه نظرات متفاوتی نسبت به تو داشته باشند.امیدوارم به زندگی ای که داشته ای افتخار کنی. و اگر این طور نیست، امیدوارم شجاعت شروعی دوباره را داشته باشی.”

– اریک راث ( فیلمنامه نویس مورد عجیب بنجامین باتن)

 

مورد عجیب بنجامین باتن، یک فیلم استعاره ای، انسان گرایانه و در کل فیلمی زیباست.

این فیلم داستان روایت گر عشقی تخیلی و پیروزی خوش بینی و امید بر سختی ها است.

این داستان تحقق ضعف ها و محدودیت های انسان ها را به تصویر می کشد و می توان در جزئیات آن و  سرنوشت شگفت انگیز افراد که در قالب یک تراژدی عجیب نشان داده شده است مهربانی را پیدا کرد.

این فیلم بر اساس داستان کوتاهی از اف. اسکات فیتزجرالد ساخته شده است.

داستان در مورد مردی به نام بنجامین باتن است که در اصل پیر متولد شده و تغییرات سنی معکوس دارد.

با گذر زمان، همانطور که سن اطرافیانش بالا می رود او جوان تر می شود.

مطمئناً این مفهومی مضحک است اما از نظر استعاده ای و معناهای گرفته شده از بسیاری از ژرف ترین مباحث و ایده های روانشناسی انسانی، بسیار درخشان است، مفاهیمی چون: زمان، پیری و سن گرایی، زندگی و مرگ، امیدواری، سخاوت، پذیرش، ناتوانی، خودکارآمدی، تبعیض، از خود گذشتگی، بخشش و رستگاری، غلبه بر سختی ها، انگیزش، پا به سن گذاشتن و خودشناسی.

این فیلم در درجه اول یک فیلم عاشقانه است – در مورد یک زن و مرد، یک مادر و پسر و یک پدر و پسر- که مرزهای این هیجانات عمیق را به روشی که کمتر در داستان ها و فیلم های مشابه می بینیم گسترش می دهد.

این فیلم همچنین در مورد پذیرش دیگران، بخصوص پذیرش سختی ها و تفاوت های انسان ها صحبت می کند؛ در مورد هماهنگی نژادی و درباره زیبایی و قدرتی که در شخصیت تمامی انسان ها یافت می شود.

و در سراسر آن رنگ و بویی از مفهوم زمان، در پشت پرده همه آن چه می بینیم وجود دارد، که همه چیز را تحت تاثیر قرار می دهد، گرانبها و تلخ و شیرین در تضادی چشمگیر بین زندگی معمولی و داستان بنجامین باتن.

بنجامین در اوایل قرن بیستم در حالی که از نظر ظاهر جسمانی مانند یک مرد هشتاد ساله کوچک است متولد می شود.

مادرش در هنگام زایمان جان خود را از دست داده و پدرش، توماس باتن، به چهره کودک سالخورده و زشت خود نگاه کرده و از دیدن او مشمئز می شود. او کودک را در پتویی می پیچد و از خانه به بیرون می دود و با قرار دادن او روی پله های خانه سالمندان از شرش خلاص می شود.

بتجامین توسط کویینی که زن سیاه پوستی است که در آنجا کار می کند و ظاهراً نابارور است پیدا می شود.

کویینی ( با بازی زیبای Taraji P. Henson) در حرکتی تاثیرگذار که نشان دهنده انسانیت و پذیرش است، بر خلاف نظر شوهرش، تصمیم می گیرد تا پسر بچه را نزد خود نگاه دارد و نام او را بنجامین می گذارد.

او با علم به این که خودش هرگز صاحب فرزندی نخواهد شد، بنجامین را نزد خود نگه می دارد و برای افراد سالخورده ای که در آن جا زندگی می کنند و اغلب سفیدپوست هستند توضیح می دهد که بنجامین پسر خواهر اوست و خواهرش نمی تواند از او نگهداری کند.

91fa7df9709c4e233e838f810a6758cb scaled - نقد فیلم The Curious Case of Benjamin Button (مورد عجیب بنجامین باتن)

هیچکس در مورد ژنتیک و نژاد کودک و همچنین ظاهر زشت و عجیب او سوالی نمی پرسد ( یکی از ساکنان سالخورده آنجا می گوید که بنجامین شبیه به همسر سابق اوست).

این پذیرش مهربانانه پسر جدید کویینی صحنه ای را در آن خانه رغم می زند که عمدتا هماهنگی، پذیرش و گرمای زیادی را در زندگی بنجامین به وجود می آورد، محلی که هر روانشناس اجتماعی آن را تحسین کرده و جایی است که بنجامین بارها به آنجا بازگشته و همان جا از دنیا می رود.

این موضوع زیبایی روابط نژادی و بین نسلی را  با پذیرش شیرین سختی ها و لغزش های افراد، نمایش داده و نشان دهنده قدرت مکان ها و ارتباطات در مراحل زندگی است.

طرح و داستان فیلم پیچیده است.

در بسیاری از صحنه های فیلم، صدای بنجامین به عنوان راوی قصه وجود دارد.

دیزی- دختری که بنجامین  تقریباً از  اولین باری که در سالهای اولیه زندگی اش، هنگامی که بسیار سالخورده به نظر می رسید و او دختر بچه کوچکی بود او را ملاقات کرد و عاشقش شد- در سنین سالخوردگی و در حالی که در بیمارستانی در نیواورلئان بستری است و در همین حین طوفان کاترینا در حال وقوع است.

دخترش کارولین ( که دختر بنجامین است) در کنار اوست و در حال خواندن خاطرات و کارت پستال هایی است که توسط بنجامین نوشته شده اند و دیزی نیز بخش های بیشتری از این داستان عجیب را روایت می کند.

داستان در گذشته و حال و گستره ای در حدود 100 سال روایت می شود، از جنگ جهانی اول تا طوفان کاترینا.

بنجامین دیزی را در خردسالی ملاقات می کند.

آن ها علی رغم تفاوت سنی ظاهراً زیادی که دارند با هم دوست می شوند.

سرنوشت بارها موجب قطع رابطه میان آن ها می شود.

وقتی هر دو آن ها چهل سالگی خود را می گذراندند و بنجامین در حال جوان تر شدن و دیزی در حال پیر شدن ، به یکدیگر ابراز عشق کرده و صمیمی می شوند و  کارولین نتیجه این عشق است.

بنجامین با از خودگذشتگی اش، دیزی و کارولین را ترک می کند زیرا نمی خواهد روزی تبدیل به پدری شود که از دختر خود کوچکتر است ( او در صحنه ای از فیلم به دیزی می گوید:” او به پدر نیاز دارد نه هم بازی”).

دیزی در نهایت با مرد دیگری ازدواج می کند.

قبل از این که بنجامین وارد رابطه صمیمانه با دیزی شود، برای رشد شخصی و افزایش استقلال خود، تجربیات زیادی در سفرهایش کسب می کند.

زندگی او تحت تاثیر برخوردهای مفیدی که با افرادی با نژادها، ملیت ها و سنین مختلف هستند قرار می گیرد.

رشد او به شدت تحت تاثیر موقعیت ها و شانس هایش است اما تا حد زیادی به تصمیماتش نیز بستگی دارد.

با این حال، در سراسر فیلم موضوع اجتناب ناپذیری وجود دارد: این که همه بالاخره از این دنیا خواهند رفت، هیچ چیز ماندگار نیست و لذت و آرامشی که در احساس درک و پذیرش این موضوع وجود دارد.

کیفیت تعیین کننده خاطرات در زندگی به صورت چشمگیری به وسیله اهمیت خاطرات در پیشرفت داستان که بیش از یک قرن را در بر می گیرد، تاکید شده و نمایش داده شده است.

شاکتر (1996) در  مورد مرکزیت حافظه در روانشناسی شخصیت نوشته است و این ایده اصلی مورد عجیب بنجامین باتن است.

علاوه بر حافظه، یک عنصر اساسی دیگر در این فیلم مفهوم زمان است.

در ابتدای فیلم، در مورد ساعت بزرگی صحبت می شود که توسط مردی که پسر خود را در جنگ جهانی اول از دست داده است برای ایستگاه قطار ساخته می شود.

هنگام رونمایی، عقربه های ساعت برعکس حرکت می کنند که این موضوع منعکس کننده رویای سازنده آن برای بازگرداند زمان به عقب و برگرداندن  زندگی تمام جوانانی است که جان خود را در جنگ از دست داده اند.

curious case of benjamin button henson pitt scaled - نقد فیلم The Curious Case of Benjamin Button (مورد عجیب بنجامین باتن)

این استعاره زیبا، حتی رئیس جمهور وقت، تدی روزولت را که برای رونمایی از ساعت در ایستگاه حاضر شده است را تحت تاثیر قرار می دهد و پس از آن فیلم به یک قرن بعد و زمانی که طوفان کاترینا باعث ایجاد سیل شده باز می گردد: آب های خروشان اطراف ساعت را  که حالا در انبار است و هنوز هم عقربه هایش برعکس حرکت می کنند دربرگرفته است که نشان دهنده بیهوده بودن رویای به پایان نرسیدن، متوقف کردن و یا بازگرداندن زمان است.

ساعت ها بارها در فیلم نمایش داده می شوند و نشان دهنده این هستند که زمان در حال گذر است.

کمتر کسی است که بخواهد زندگی مانند بنجامین داشته باشد: آغازش پایان اوست، و شگفتی های زمان کهنسالی در دوران کودکی او رخ می دهد، زمانی که او خالی از خاطراتی برای غنی کردن آن است.

او در زندگی اش زندانی زمان است که طبق استانداردهای معمول، غیرواقعی است.

با این وجود او دو عشق عالی اما متفاوت را تجربه می کند، دیزی و مادرخوانده اش کویینی، و در این مسیر تجربیات غنی را با دوستانش به دست می آورد.

ارتباط ساعت های ما با دیگران در مسیر زندگی باعث می شود بتوانیم به شادی دست پیدا کنیم اما محدودیت های بنجامین در این رابطه منجر به احساس بنیادین مالیخولیا و ناراحتی می شود.

این فیلم اهمیت باورنکردنی زمان را بهتر از تمامی فیلم های اخیر نشان می دهد و با روانشناسی جدید در حوزه زمان مطابقت دارد (Zimbardo &Boyd, 2009).

دیدگاه های مربوط به زمان آینده، دیدگاه های مربوط به زمان حال و دیدگاه های مربوط زمان گذشته به خوبی در بنجامین باتن نشان داده شده است.

نقل قول به یاد ماندنی در فیلم وجود دارد:” من راهی را خواهم رفت که با هیچ وارد آن شده ام”.

دختران نوجوان یکی از ما (فرانک فرلی) نیز زمان را به عنوان عنصر اصلی فیلم مطرح کردند؛ یکی از آن ها می گوید ” این فیلم باعث شد درباره این که چگونه به زندگی ادامه خواهم داد فکر کنم” و دیگری عنصر عشق را نیز به این جمله اضافه کرده و  می گوید” این یکی از زیباترین داستان های عشقی بود که من دیده ­ام”. بینندگان با این احساسات موافق بودند و  با تصاویر انسانی در مورد زمان و عشق اشک ریختند.

چندین موضوع اصلی در این فیلم توسط آلبرت الیس (2005، 2009) به صورت گسترده مطرح و نوشته شده است.

الیس بر اهمیت بردباری و پذیرش بی قید و شرط تاکید می کند.

بنجامین تنها در یک صحنه گریه کرده و می پرسد:” من چه گناهی کرده ام؟”

پس از این واقعه، که در دوران اولیه زندگی او رخ داد، بنجامین علی رغم ویژگی هایش خود رابدون قید و شرط می پذیرد.

پذیرش بی قید و شرط و نامشروط دیگران از مادرش کویینی آغاز شده و به بنجامین رسیده و از بنجامین نیز به سمت شخصیت های غیرمعمول زندگی اش منتقل می شود.

این امر بخصوص در مورد بردباری و پذیرشی که بنجامین نسبت به پدرش نشان می دهد وجود دارد.

علی رغم این که پدرش سالها پیش او را رها کرده است، بنجامین در سال های پایانی عمرش همراه او می ماند، از او مراقبت می کند، برایش وقت می گذارد و او را به محل مورد علاقه اش در کنار آب می برد تا از دنیا برود.

پذیرش بی قید و شرط زندگی توسط بنجامین در شرایط سخت و دردناکی که با آن مواجه است دیده می شود.

او در مورد آن ها فاجعه سازی نمی کند.

در عوض، او با سلامت عجیبی به راهش ادامه می دهد و تا حد امکان به طور کامل و متفکرانه زندگی می کند.

فیلم به عنوان یک مرجع این پیام را تکرار می کند:” وقتی زمان به پایان برسد، مجبور به رفتن هستی” و این همان چیزی است که البرت الیس در مورد حکمت و فایده پذیرش چیزی که تغییر نمی کند می گوید.

نکته دیگر در مورد این فیلم عدم اتلاف وقت است.

همانطور که در فیلم نشان داده می شود، الیس می گوید: “زمان ارزشمند است؛  آن را هدر نده؛ چون هنگامی که از دست برود هرگز نمی توانی آن را برگردانی”.

الیس مرتباً به مردم یادآوری می کند که زندگی هیچ تضمینی ندارد و هیچ چیز در زندگی مطلق نیست و بهتر است به دنبال اطمینان یافتن از چیزی نباشیم.

خطی که در داستان بنجامین باتن دنبال می شود این پیام است که : ” شما هرگز نمی دانید چه چیزی برایتان رخ خواهد داد”.

الیس به ترغیب مردم برای این که کمال گرا نباشند معروف شده است؛ او توصیه می کند که با علاقه و اشتیاق تجربه کسب کنند – مانند آن چه معلم پیانو بنجامین با گفتن این جمله به او آموخت: ” مهم نیست که چقدر در نواختن ماهری، بلکه مهم این است که چه احساسی از این نواختن داری” که از همه چیز مهم تر است.

الیس مردم را تشویق می کرد که امکانات واقعی را با گفتن حرف های ناامید کننده به خود مانند ” من نمی توانم ” یا ” من هرگز قادر به انجامش نیستم” محدود نکنند.

عشق اول بنجامین، الیزابت (Tilda Swinton) از هدف خود که شنا کردن در کانال انگلیس بود چشم پوشی کرد اما چند دهه بعد مسن ترین زنی شد که در این کانال شنا کرده است.

این فیلم انتخاب، امید، خوش بینی واقع گرایانه و پیش بینی احتمالات را به ما می آموزد- همانطور که دیدگاه الیس می گوید.

در نهایت، مورد عجیب بنجامین باتن به طرز شگفت انگیزی ساخته شده است و روابط انسانی را در مالیخولیای اساسی و الهام بخش بودن داستان بنجامین نشان می دهد.

این فیلم در مفهوم تاریخی غیر معمول خود، مفهوم متعالی ساختن در روانشناسی مثبت گرا، واقع گرایی در عین امیدواری و  فانی بودن زمان و عشق را به تصویر می کشد و به معنای واقعی کلمه یک کتاب درسی ویدیویی در مورد اهمیت درس های انسان گرایانه است.

به خاطر سپردن این درس ها می توانند به ما این امکان را بدهند تا بتوانیم ارزش زمانی را که داریم بیشتر بدانیم و اطرافیانمان را عمیق تر دوست بداریم.

منبع:هیربد کلینیک

حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!

عشق فیلم هستی بیا کانال تلگرام ما 😍
//