نقد فیلم Stay (بمان)

photo 2020 03 09 14 06 07 - نقد فیلم Stay (بمان)

فیلم سینمایی بمان (Stay)  اثری به یاد ماندنی در ژانر درام است و محتوایی روان‌شناختی دارد که به‌رغم خلاقیتِ خیره کننده‌ی مارک فاستر در به تصویر کشیدنِ آشفتگی‌های روح و روان بشر، این فیلم، آنطور که باید مورد توجه منتقدان قرار نگرفت. “بمان” توانست به عنوان یک اثر هنری به مخاطب بفهماند مرز قابل توجهی مابین توهم و واقعیت وجود ندارد. فیلم به ایده‌ی جهان‌های موازی اشاره می‌کند و به زیبایی این فرضیه را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که شما چگونه در هر جهان سرنوشتی مشابه خواهید داشت.

در ابتدای فیلم با صحنه‌ی دلخراش یک تصادف رو به رو می‌شویم. سپس، هنری لتام را می‌بینیم که با خونسردی نشسته است و به اتومبیلش که در حال سوختن است توجهی ندارد. آرامش هنری در چنین شرایطی این فرضیه را قدرت می‌بخشد که به احتمال زیاد هنری لتام مرده است یا در حال اغماست و ارتباط خود را در اثر ضربه شدید تصادف با واقعیت از دست داده است. هنری با آرامش می‌ایستد و شروع به راه رفتن می‌کند که در حقیقت در این لحظه دنیای واقعی را ترک کرده و وارد دنیای خیالی یا به نوعی دنیای موازی می‌شود. به محض راه افتادن هنری با صحنه بیدار شدنِ دکتر سام فاستر رو به رو می شویم. فاستر با حالتی عجیب از خواب بیدار می‌شود. در واقع سام فاستر در آن لحظه در دنیای خیالی متولد می‌شود. دنیای خیالیِ هنری لتام را افرادی تشکیل داده‌اند که در آخرین لحظات زندگیِ واقعی هنری او را محاصره کرده‌اند؛ همان افرادی که در صحنه‌ی تصادف حضور داشته‌اند. حالا آدم‌هایی هستند که با شغل‌ها، دوستی‌ها و در روابط اجتماعی، زندگیِ دیگرِ لتام را شکل داده‌اند. اما تاثیر آنها در زندگی خیالی هنری لتام یا بهتر بگویم در جهان موازی، همان تاثیر در دنیای واقعی و زندگی قبلی هنری است.

در صحنه تصادف،لیبی اولین کسی که به کمک هنری می‌رود اما این کمک ناشیانه است و موجب آسیب دیدن هنری می‌شود. در دنیای موازی هم دکتر لیبی روانپزشکی است که اعلام می‌کند نمی‌تواند هنری را از تصمیم خودکشی منصرف کند. سپس سام فاستر وارد می‌شود. سام فاستر روانپزشکی است که فورا درگیر شخصیت عجیب لتام می‌شود و رابطه‌اش با هنری فراتر از رابطه با یک بیمار می‌شود. در ادامه کارگردان با نشان دادن نشانه‌های بسیار به مخاطب سعی در فهماندن این موضوع دارد که هنری و سام در واقع یک فرد هستند. هنری لباس‌های گشاد و نامرتب می‌پوشد و فردی نومید و افسرده است. سام فاستر شلوار کوتاه و لباس‌های تنگ بر تن دارد و شخصیتی سرزنده از خود به نمایش می‌گذارد. سام همان شخصیتی است که هنری آن را در دنیای خیالی خود خلق کرده است. گفت و گوی هنری و سام در واقع مکالمه‌ی هنری با وجدان خودش است. دوربین خیلی تند روی چهره‌ی لتام و سام جابه‌جا می‌شود. در حین گفت و گو هنری و سام وارد شخصی‌ترین مسائل خصوصی یکدیگر می‌شوند. نکته جالب این جاست که هنری حرف‌های سام را پیش بینی کرده و همزمان با او حرف‌هایش را به زبان می‌آورد. همه‌ی این‌ها نشانه‌هایی از این فرضیه است که هنری و سام یک نفر هستند. این فرضیه زمانی که مادر هنری، سام فاستر را همان هنری، پسر خودش، می‌خواند به قطعیت می‌رسد. نامزد سام هم او را چند بار ناخودآگاه، هنری خطاب می‌کند؛ گرچه سام فاستر در دنیای واقعی به عنوان یک دکتر در صحنه تصادف به کمک هنری می‌رود اما کارگردان به زیبایی نشان می‌دهد که ممکن است ما در جهان دیگر افراد دیگری باشیم یا اینکه ما به جای دیگران زندگی می‌کنیم‌ و یا ادامه خیلی از افراد هستیم.

لایلا که در جهان موازی نامزد دکتر فاستر و استاد نقاشی است در صحنه تصادف یک پرستار است که آنجا با دکتر فاستر برای اولین بار آشنا می‌شود. این افراد در چند دقیقه‌ی کوتاهِ تصادف، مانند یک زندگی طولانی و درام، دنیای هنری را تشکیل می‌دهند و سرنوشت او را رقم می‌زنند.

دنیای موازی و خیالی تام شلوغ به نظر می‌رسد اما وقتی فیلم را مرور می‌کنیم می‌بینیم تمام این افراد که در جای جای این دنیا حضور دارند همان تعداد معدود افرادی هستند که در خیابان در روز تصادف حضور داشته‌اند.

در سکانسی که در دانشگاه هنر رقم می‌خورد افراد یکسانی با چهره شبیه به هم و لباس یکسان در راهرو قدم می‌زنند. هنری با همان تعداد معدود افراد که در تصادف دیده است، دنیای خیالی را ساخته اما این دنیا کاملا خیالی نیست زیرا در انتهای فیلم وقتی لایلا و سام در صحنه تصادف آشنا می‌شوند، سام صحنه‌هایی از دنیای موازی را در ذهن خودش مرور می‌کند، گویی با آنها زندگی کرده و به خاطرشان می‌آورد. در واقع مارک فاستر به ما هشدار می‌دهد شاید دنیایی که تا الآن مشاهده کرده‌اید سرنوشت دیگری از همین افراد در یک جهان موازی بوده است. در هر دو جهان سرنوشت افراد تغییر نمی‌کند. هنری در هر دو جهان در بیست و یک سالگی می‌میرد. در یک جا با تصادف و در جهان دیگر با خودکشی. سام فاستر و لایلا با هم آشنا شده و ازدواج می‌کنند. این آشنایی در یک دنیا در صحنه تصادف و در دنیای دیگر در قالب بیمار و روانپزشک است. کارگردان در این فیلم سرنوشت را گریز ناپذیر و از پیش تعیین شده می‌بیند. شاید مکان و زمان متفاوت باشد اما اتفاق در زندگی شما حتما رخ می‌دهد.

از دیدگاه فیلم بمان از هر مسیری که بروید به هدف مشابه می‌رسید. فیلم، مفهوم عذاب وجدان را به عنوان یک نکته کلیدی مهم در روح و روان بشر به زیبایی به تصویر می‌کشد. در حقیقت هنری در تصادف بی تقصیر است اما خود را در دنیای موازی، مسئول مرگ پدر و مادرش می‌داند. حتی در جایی به سام می‌گوید که من پدر و مادر خود را کشته‌ام. این عذاب وجدان هنری را افسرده و نا امید می‌کند. تا جایی که به خودکشی فکر می‌کند.

photo 2020 03 09 14 06 04 - نقد فیلم Stay (بمان)

 فاستر برای اینکه عمق عذاب وجدان هنری را به ما نشان دهد دو سکانس فوق‌العاده زیبا را خلق می‌کند؛ سکانس اول جایی است که دکتر سام و گروهش برای جلوگیری از خودکشی وارد خانه هنری می‌شوند؛ آنها متوجه نوشته‌هایی روی دیوار می‌شود و وقتی با دقت نگاه می‌کنند، جمله‌ی (مرا ببخش) به سختی مشاهده می‌شود که بارها روی دیوار تکرار شده است. این سکانس نشان می‌دهد که نفوذ عذاب وجدان و احساس گناه در روح هنری لتام چه تاثیر عمیقی گذاشته است. سکانس بعد، سکانسی است که هنری وارد یک کاباره می‌شود؛ در آنجا همه می‌رقصند و مشروب می‌خورند. هنری با وجود تمام جاذبه‌های جنسی و البته مشروبات الکلی و عمومی بودن مکان، باز هم نمی‌تواند عذاب وجدان را فراموش کند.

صحنه‌ای که هنری روی پرده مشاهده می‌کند، صحنه‌هایی از زندگی گذشته خودِ هنری است. نامزد و پدر و مادرش که همگی در تصادف کشته شده‌اند. در آنجا سکانس زیبایی با در هم آمیختن رقصِ رقاصه‌ها و گریه‌های هنری لتام خلق می‌شود. موسیقی زیبا که روح آشفته‌ی هنری را به نمایش می‌گذارد. تحلیل فیلم، کار ساده‌ای نیست چراکه فاستر وارد عمیق‌ترین مفاهیم روان‌شناختی می‌شود. در لابه‌لای سکانس‌ها و در لحظه به لحظه‌ی فیلم، در طراحی صحنه یا در دکوپاژ، مفاهیم عمیقی جای داده شده است. هیچ شخصیتی بی‌دلیل حضور ندارد. هیچ دیالوگی اضافه نیست. همگی دست به دست هم می‌دهند تا روح آشفته انسان امروزی را به زیبایی برای مخاطب به نمایش بگذارند. این اثر چنان پیچیده‌ است که با یک‌بار دیدن نمی‌توان همه‌چیز آن را دریافت.

یکی از صحنه‌های زیبای فیلم، ملاقات سام و آتنا، نامزد هنری است. آتنا هنری را به خاطر می‌آورد اما نه در بعنوان نامزد خود. پس از گفت و گوی طولانیِ سام فاستر و آتنا، هردو وارد یک راهروی مارپیچ می‌شوند که بعد ازینکه سام به دنبال آتنا می‌رود متوجه می‌شود که آتنا را گم کرده و بعد همه چیز به حالت قبل برمی‌گردد. گویی هیچ گفت و گویی صورت نگرفته است. چرا؟ چون سام همان هنری است و هنری نمی‌تواند با آتنا وارد گفت و گو شود. در هیچ قالبی و تحت هیچ شرایطی و با هیچ ترفندی روح آشفته هنری توانایی صحبت با آتنا، معشوقه‌ای که باعث مرگش شده است را ندارد. به همین دلیل هنری حتی در قالب سام هم نمی‌تواند با پدر و مادرش گفت گویی قابل قبول داشته باشد. مادر با سام گفت و گویی بی ربط می‌کند و پدر کلا هنری را بخاطر نمی آورد. تو در هیچ جهانی نمی‌توانی زیر زبان مردگان را بکشی‌. این پیام فاستر است. دکتر سام عاجزانه ناتوانی خویش را در کنترل اوضاع درک می‌کند.

در صحنه تصادف انگشتری که هنری برای آتنا خریده است روی زمین می‌افتد و در دنیای موازی آن انگشتر مدام در دستان دکتر فاستر دیده می‌شود و با تردید به آن نگاه می‌کند که آیا واقعا می‌خواهد وارد زندگی دائمی با لایلا شود یا نه. جایی هنری به مارک فاستر می‌گوید این انگشتری است که من برای نامزدم خریده بودم و سام‌ می‌گوید باور کن ‌من انگشتر تو را ندزدیده‌ام و همه اینها نشان دهنده یکسان  بودن سرنوشت سام و هنری است.سام قرار است ادامه زندگی هنری باشد. لایلا قرار است ادمه آتنا باشد. هنری و آتنا می‌روند تا لایلا و سام ادامه دهند. لایلا همان آتنا است که در دنیای موازی به شدت نگران حال هنری است. سام همان هنری است که عاشق آتنا است و نسبت به او احساس مسئولیت می‌کند.

سکانسی که هرگز رمزگشایی نشده است جایی است که پدر هنری که او را به جا نمی‌آورد و نابینا است به دست هنری بینا می‌شود. هنری عاجزانه از پدر می‌خواهد که مرا ببین. به من نگاه کن. اما چرا؟ چرا این اتفاق می افتد؟ حدس‌های زیادی وجود دارد اما بی‌شک در پس نمادهایی همچون کوری و بینایی و پدر و پسر، مارک فاستر به دنبال معنای عمیقی بوده است. در تمام طول فیلم که در دنیای موازی هستیم هنری صداهایی از دنیای قبلی می‌شنود. این صداها کسانی هستند که از هنری می‌خواهند برای زنده ماندن تلاش کند: (بمان هنری) یا (با ما بمان هنری). هنری، تفاوت اینکه کدام یک ازین صداها واقعی و کدام یک خیالی هستند را متوجه نمی‌شود و این موضوع را با دکتر سام در میان می‌گذارد. سام در ابتدا به چشم یک بیمار  به او نگاه می‌کند اما در سکانس‌های  پایانی و صحنه خودکشی هنری، سام اعتراف می‌کند که او هم دیگر مرز واقعیت و خیال را نمی‌داند. چه چیزی واقعی است؟ این سوالِ سام از هنری است و هنری پاسخی به یاد ماندنی می‌دهد: ((خود تو واقعی هستی)).

در پایان فیلم به صحنه تصادف که باز می‌گردیم متوجه می‌شویم کاور مخصوص تا انتها به روی هنری کشیده نشده است. شاید هنری هنوز نفس می‌کشد. شاید هنری هنوز می‌تواند به زندگی برگردد. برای همین مارک فاستر با نام فیلم از هنری به عنوان نماد انسان امروزی می‌خواهد که دنیای واقعی را باور داشته باشد و برای زندگی در آن بجنگد و صدا می زند: بمان هنری، بمان.

نویسنده: فاطمه دلفانی
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!

علیرضا در 10 مارس 2020 ساعت 06:38 پاسخ

عالی‌بود. بنظرم یه نقد کامل روانشناختیه که اگه بعد از دیدن فیلم خونده بشه حرف نداره و احیانا اگه قبل از تماشای فیلم توسط مخاطبی خونده بشه اون رو حتما ترغیب می‌کنه به دیدن این فیلم عالی. مرسی

لیلاغلامی در 10 مارس 2020 ساعت 10:17 پاسخ

نقد بسیار عالی قابل تاملی بود

حسين در 10 مارس 2020 ساعت 11:43 پاسخ

نقد بسيار زيبا و شيوا بود
قطعا تشخيص تمام ابعاد توضيح داده شده توسط منتقد در يك بار ديدن فيلم به آساني امكان پذبر نيست و نقش چنين نقدي بعد از ديدن فيلم ضروري به نظر مي رسد.

پديده كاظمى در 11 مارس 2020 ساعت 00:25 پاسخ

خيلى خوب و دقيق نقد شده بود
خوبه كه يك بانوى فرهيخته ى ايرانى اين مقدار شعور هنرى داره

صابر در 11 مارس 2020 ساعت 00:35 پاسخ

برداشتی متفاوت از فیلمی که در گذشته دیده بودم
در خیلی جاها منتقد نظر شخصی خود را به فیلم تحمیل می‌کند

ماندان در 18 آوریل 2020 ساعت 04:39 پاسخ

خیلی خوب بود .همه ی ابهام های فیلم برام روشن شد.
عالی بود

رضا در 25 می 2020 ساعت 04:26 پاسخ

خیلی خوب بود ولی یه جایی تو نقد نوشته شده بود که ”کاور مخصوص تا انتها به روی هنری کشیده نشده است. شاید هنری هنوز نفس می‌کشد. شاید هنری هنوز می‌تواند به زندگی برگردد.”
این قسمت به اشتباه برداشت شده ؛ هنری در هر دو جهان یه سرنوشت داشت اونم مرگ در سن ۲۱ سالگی بود
در کارگردان فیلم به این معتقده که به دنیا اومدن و مرگ ما امری گریز ناپذیر هست ولی انتخاب مسیر ها بین تولد و مرگ دست خود ماست اما سرنوشت تعیین شده است.
پس بهتره از مسیر لذت ببریم هرچند خودم فکر میکنم این جمله خیلی کلیشه ست مخصوصا برای مردم خودمون

عشق فیلم هستی بیا کانال تلگرام ما 😍
//