آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن
5/5 - (4 امتیاز)

نقد فیلم Joker (جوکر) + نکاتی در مورد فیلم

در فیلم جوکر – Joker، آرتور فلک در تلاش است تا مسیر و راه مناسب خود را در جامعه نابود شده‌ شهر گاتهام پیدا کند و مدام با مشکلات در حال دست و پنجه نرم کردن است.

آرتور فلک که در طی ساعات روز نقش یک دلقک را دارد، آرزو دارد که شب‌ها تبدیل به یک استند آپ کمدین بشود، اما در نهایت جوک و طنز مسخره‌ای را که درباره خودش وجود دارد، پیدا میکند. آرتور که حسابی در این برهه زمانی عمر خود درون یک چرخه بی‌پایان بی‌علاقگی و بی‌رحمی‌ها گیر افتاده است، یک تصمیم اشتباه میگیرد؛ تصمیم بسیار اشتباهی که اتفاقات بسیار بد و شدیدی را به دنبال خود دارد.

maxresdefault - نقد فیلم Joker (جوکر) + نکاتی در مورد فیلم

داستان‌های بسیار زیادی برای شخصیت جوکر در دنیای دی سی (DC Cinema) وجود دارد، اصل ثابتی که البته درباره اکثر قهرمان‌ها و ضد قهرمان‌های جهان اشاره شده نیز صدق میکند. از همین رو تا کنون فیلم‌ها و حتی انیمیشن‌های زیادی با حضور شخصیت جوکر ساخته شده است. داستان‌هایی که عموما در آن‌ها جوکر را به مصداق آنتاگونیستی در مقابل بتمن قرار میدهد، شخصیتی که در مقابل بتمن قرار گرفته و به خاطر اپیدمی پیروزی خیر بر شر همواره سرکوب شده است. داستان‌هایی که اکثرا جوکر را از نیمه راه وارد ماجرا کرده‌اند و با طرح بک گراندی تک خطی و به واسطه فرض تسلط مخاطبین بر موضوع و شناخت از این شخصیت چندان وسواسی برای معرفی دقیق و با ریز جزئیاتی از او نداشته‌اند.

با توجه به نابسامانی و ناپایداری وضعیت روحی و روانی این شخصیت، همواره گزینه جذابی برای قرار گیری در مقابل بتمن بوده است، اما در کنار تمام جذابیتش شاید تا زمان نولان، کارگردانی اینچنین شخصیت جوکر را تاریک به تصویر نکشیده بود. فیلمی که نولان ساخته بود تمرکز ویژه‌ای بر روی شخصیت جوکر داشت و شاید بیش از هر جوکر قبل از خودش هم توانایی درگیری مخاطب و به چالش کشیدن او در همراهی یا پس زدنش را داشت و عین حال نیز آن وجهه تاریک و مخوفش را به نمایش میگذاشت، هرچند که بازی فوق العاده هیت لجر فقید هم در این تاثیرگذاری نقش به سزایی داشت. اما بعد از خلق و نمایش چنین وجهه متفاوتی از جوکر و صد البته فقدان حضور لجر کم کم پذیرش جوکری دیگر برای مخاطبین همیشگی این مجموعه داستان‌ها سخت شده بود. بازی قابل قبول لتو هم چندان پر کننده جای خالی آن تصویر دوست داشتنی ارائه شده از لجر نبود و به نظر میرسید علیرغم تمام سناریوهای چیده شده با داستان «جوخه خودکشی» و «لیگ عدالت» باید قید تقابل بتمن و جوکر را فعلا زد.

در همین حال و هوا اما خبر ساخت فیلمی مستقل از شخصیت جوکر داده شد. برای جوکر – Joker، تاد فیلیپس چه در زمان ساخت و چه زمان اکران حواشی زیادی وجود داشت از صحبت‌های فیلیپس در زمان ساخت و اعلام اینکه آماده پذیرش هر حواشی و نظر مخالفی است تا بردن شیر طلای ونیز و سرانجام شرایط امنیتی خاص در زمان اکران و حالا رکورد شکنی‌های مداومش در گیشه.

تلاش کارگردان تاد فیلیپس برای تحت فشار بودن آرتور فلک در جامعه و نبود هیچ راه دیگری جز افسار گسیخته شدن و تولد چنین شخصیتی مخوفی به نام جوکر را بتوان مورد انتقاد قرار داد

بعد از اکران فیلم در ونیز و بردن جایزه و اینکه بالاخره عده‌ای هر چند اندک و البته منتقدین فیلم او را دیدند نظرهای اولیه دربار فیلم بسیار جالب توجه بود، ارائه تصویری از شخصیت جوکر که به گفته اکثر قریب به اتفاق نه شبیه به خود همیشگی او در دنیای دی سی بلکه الهام گرفته و چیزی شبیه به شخصیت تراویس بیکل در «راننده تاکسی» (با بازی دنیرو) و حتی رابرت پاپکین در فیلم «سلطان کمدی» (با بازی دنیرو) بود. هر چند بالاتر از همه این‌ها میتوان آن را به فیلم «مردی که میخندد» (۱۹۲۸) که حتی به نظر خیلی‌ها شخصیت جوکر در دنیای دی سی الهام گرفته از آن است، نسبت داد.

داستانی که فیلیپس روایت کرده جوکری را به تصویر میکشد که دیگر نه صرفا یک نقش مکمل در داستان و کسی که در مقابل بتمن قرار میگیرد بلکه یک شخصیت مستقل که توانایی برانگیختن حس دلسوزی مخاطب و همراهی با خود را دارد است. شخصیتی که این بار با ریزترین جزئیات و از لحظه ثبات عقلانی، روانی و اخلاقیش تا رسیدن به همان جوکری که همیشه میشناخته‌ایم به تصویر کشیده شده است. کسی همچون من و شما که زندگی عادی داشته است به دنبال گذران زندگی خود هر چند با تمام سختی‌هایش بوده، حتی به دنبال درمان افسردگی و بیماریش نیز رفته است و آرزوی شاد بودن را در سر دارد. اما حضور در یک جامعه رو به انحطاط و فساد جمعی که دامن آن را گرفته و شاید در نگاهی بالاتر، تاثیر یک سیستم فاسد راهی جز بد شدن برای او باقی نمیگذارد.

شاید تلاش کارگردان برای تحت فشار بودن آرتور فلک در جامعه و نبود هیچ راه دیگری جز افسار گسیخته شدن و تولد چنین شخصیتی مخوفی به نام جوکر را بتوان مورد انتقاد قرار داد، اما سابقه بیماری روحی و البته بستر مناسب جامعه فاسد برای رقم خوردن این تغییر را نباید نادیده گرفت. جالب اینکه کارگردان برای نشان دادن بسته بودن تمام درها بر روی آرتور فلک حتی مشکلات او را ریشه دارتر و به دوران کودکیش وصل میکند، مشکلاتی که در نظر فلک بخشی از آن‌ها به وین بزرگ گره میخورد و باعث کاشته شدن بذر نفاق میان او و بروس وین (بتمن) میشود. به طوری که حالا میشود با توجه به مشکلات روحی آرتور و این پس زمینه ذهنی علت اولیه مشکلات او با بتمن را درک کرد که بیشتر حتی به آن وجهه خصومت شخصی را میبخشد.

جوکر – Joker فیلیپس بیش از هر چیز مدیون بازی فوق‌العاده فینیکس است او درک فوق‌العاده‌ی از نقشش داشته و البته با کاهش وزن و تغییرات ظاهریش موفق شده تصویری متفاوت و جذابی از جوکر ارائه دهد. شاید تا پیش از این علیرغم تمام نقش آفرینی‌های قابل قبول این هیت لجر بود که با بازی فوق‌العاده‌اش شخصیت ماندگاری از جوکر در ذهن مخاطبین حک کرده بود، اما باید گفت که فینیکس تصویر تازه و متفاوت‌تری که اتفاقا بیننده را به طور عمیقی با او همراه خواهد کرد را ارائه داده است، انسانی مهربان و دوست داشتنی که به دنبال کسب درآمد و رسیدن به اهداف خود است کسی که در طول روز نقش دلقکی را ایفا میکند و همیشه رویای کمدین شدن را در سر پرورانده است، اما از بد روزگار و به واسطه ضربه خوردن از تمام افراد از یک سمت و بیماری روحی که با آن مقابله میکند، به سمت مسیری ناباورانه قدم بر میدارد. کسی که با چاپ کارتی که آن را به مردم میدهد علت خنده‌های عجیبش را بیماری روحی توصیف کرده تا از او ناراحت نباشند و یا در حین کار توسط عده‌ای پسر بچه مورد ضرب و شتم و آزار قرار میگیرد. در واقع موقعیتی که از جوکر به نمایش گذاشته میشود تصویری از بی‌رحمی اجتماع و تاثیر آن در به وجود آمدن انسان‌های شروری است که روزی شر آن دامن خو جامعه را نیز خواهد گرفت است. در جایی از فیلم آرتور فلک اشاره میکند که وقتی بچه بودم و دوست داشتم کمدین شوم همه به من و تفکرم میخندیدند، اما حالا که بزرگ شدم و شغل کمدینی را انتخاب کرده‌ام، هیچکس به من نمیخندد؛ جمله متضادی که به شدت وصف حال شخصیت او بر گرفته از جامعه پیرامونش است.

جوکر، این بار نه تنفر بلکه ترحم و همراهی بیننده را با خود به همراه دارد، کسی که اجازه میدهد او را دوست داشته باشیم و برای سرنوشت تلخ و غم انگیزی اشک بریزیم

joker2 - نقد فیلم Joker (جوکر) + نکاتی در مورد فیلم

با توجه به تعدد شخصیت‌های حول محور جوکر در دنیای دی سی، فیلیپس با دست باز به سراغ داستانی متفاوت و کمتر مورد توجه قرار گرفته از این شخصیت رفته است. داستانی که در آن جوکر این بار نه یک شخصیت منفی و مکمل در کنار بتمن بلکه شخصیت اصلی داستانی است که بیننده‌اش را به تفکر در مورد او وا میدارد، اینکه ذاتا انسان شرور و پستی نبوده و از بد روزگار و آنچه افراد جامعه بر سرش آورده‌اند تبدیل به چنین شخصیتی شده و بر سرشان خراب شده، داستانی که تصویر متفاوتی از تقابل بتمن و جوکر را با بازی زمان به تصویر کشیده است.

شخصیتی که این بار نه تنفر بلکه ترحم و همراهی بیننده را با خود به همراه دارد، کسی که اجازه میدهد او را دوست داشته باشیم و برای سرنوشت تلخ و غم انگیزی اشک بریزیم. در این بین، کارگردان نیز اشارات تصویری جالبی در سیر تحولی جوکر داشته به عنوان مثال در سه برهه زمانی متفاوت که تعیین کننده سر فصل‌های تغییرات روحی شخصیت جوکر و قدم گذاشتن او در راه پلیدی میباشند، دری به سمت روشنایی به رویش باز میشود، روشنایی و نوری که در تضاد با آن مسیر تیره‌ای است که جوکر در آن قدم میگذارد و استفاده متضاد و دارای تناقضی است که کارگردان به خوبی از آن بهره برده است.

البته که در فیلم اشکالاتی نیز به چشم میخورد مثل بخش مربوط به حضور جوکر در آن شوی تلویزیونی لعنتی. جایی که دیگر خود را به طور کامل به عنوان یک افسارگسیخته به همگان معرفی میکند. بخشی که به لحاظ منطق روایی و چیده‌مان داستانی چندان قابل درک نبوده و حتی کمی گل درشت بوده و دچار شعار زدگی میشود اما در همین جا نیز تقابل میان آن رویایی که همیشه آرتور فلک از حضورش در این برنامه در ذهنش میپرورانده و فاجعه‌ای که بر روی صحنه رخ میدهد که خود به نوعی نشانگر نابودی کامل یک رویا میباشد، بسیار تامل برانگیز بوده و البته میتواند پرکننده خلا و پوشاننده آن ضعف دیده شده در داستان هم باشد.

قابل تاکید است که علت این همه توجه به «جوکر» نه تنها انتخاب داستانی متفاوت از دنیای این شخصیت بلکه بازی خارق‌العاده فینیکس است که با آن خنده‌ها ترحم برانگیزش که خود تضادی بین وجهه شیطانی در حال تبدیلش و آن شخصیت معصوم پیش از آن‌اش میباشد یا آن رقص و آواز خوانی و توهمات ذهنیش است که باعث شده این همه نگاه‌ها به سمت این اثر جلب شود. فینیکس که بیش از این بازی‌های خارق‌العاده‌ای داشته و همیشه مورد بی‌مهری بوده و شاید حالا نوبت آن باشد که در فصل جوایز و در سرآمد آن‌ برای اسکار تقدیری شایسته از او شود. اسکاری که شاید حالا برای دومین بار به یک ‌شخصیت (جوکر، بعد از هیت لجر) داده شود.

منبع: دنیای سینما


نکاتی در مورد فیلم جوکر

به دلیل اینکه نقدهای بسیاری بر این فیلم نوشته شده ، برای همین اینجانب قصد قلم فرسایی بیشتر نداشته و تنها تیتر وار به نکاتی که بنظرم در نقدهای دیگر اشاره نشده بسنده می کنم.

1- مادر آرتور از او سوء استفاده می کرد! از وی به مثابه ابزار جهت:

الف- خوشبختی خودش

ب- و تحت فشار قرار دادن توماس وین جهت اخاذی استفاده می کند.

2- مادر به مثابه دروغگو! مادر او را با دروغهای بسیاری بزرگ می کند، مانند:

الف- پدر آرتور، توماس وین است.

ب- لقب دیگر آرتور در خانه ، «شاد/Happy» بود، مادر سعی داشت با تلقین به او بفهماند که او پسربچه ای شاد است.

3- آرتور در ذهن خودش به مشاور و تیمارستان مراجعه می کرد؛ حتی سکانس اخراج شدنش هم در ذهن او رخ میدهد (تمامی این اتفاقات در ساعت 11 و 11 دقیقه اتفاق می افتد).

4- آرتور در پی کهن الگوی پدر هست برای همین:

الف- توماس وین

و

ب- موری (مجری تلویزیونی) را مدام به عنوان جای خالی پرکن پدر نداشته اش تصور می کند؛ و همین پدرخوانده (موری) است که به او نام «جوکر» را برای اولین بار می دهد (مانند پدر واقعی او را نام گذاری می کند)؛ و توماس وین هم او را «دلقک» خطاب می کند!

8403025 - نقد فیلم Joker (جوکر) + نکاتی در مورد فیلم

5- آرتور در دنیای ذهنی قشنگ و کودکانه ای زندگی می کند! او پسربچه ای ساده دل است که مورد سوءاستفاده جامعه (مادر، همکار، مدیر، مجری تلویزیونی، افراد رهگذر در خیابان) قرار می گیرد.

6- آرتور هیچ رابطه جنسی ندارد! و این حس سرکوب شده جنسی در او تبدیل به خشم و تخریب می شود؛ برای همین یک رابطه رمانتیک با زن همسایه در ذهن خود خلق می کند.

7- چشم راست مادر آرتو کور است! فقط چشم چپ او دید دارد، آیا این نشانه به این مفهوم است که آرتور توسط نیرویی شیطانی پرورش یافته است؟! (آیا مادر او تفکراتی شیطانی در سر داشته است؟)

8- آرتور دروغگو نیست!، اما جامعه دروغگوست، و در نهایت این جامعه است که هم او را دروغگو خطاب می کند و هم او را وادار به دروغگویی می کند (سکانس کیوسک تلفن).

9- اولین جنایت آرتور در مترو گاتهام رخ می دهد! مترو در فرهنگ آمریکایی (بخصوص مترو نیویورک)  سابقه طولانی در تجمع خلافکارها و قانون شکنی دارد؛ از آن به عنوان نمادی برای زندگی زیر زمینی و اقشار طبقه پایین استفاده می شود.

10- آن سه جوانی که آرتور می کشد، کارمندان توماس وین بودند! آیا او قصد داشت با این کار برادر خوانده های خود (رقبا) خود را کنار بزند تا تنها وارث پدرش شود؟! و یا قصد داشت با این کار توجه پدرش را به خودش جلب کند!

11- بعد از اولین قتل آرتور در توالت شروع به رقص می کند! ظاهراً آرتور به هماهنگی درونی و بیرونی رسیده است؛ او چنان در خیال خود جسارت پیدا می کند که با زن مورد علاقه اش هم بستر می شود. در ضمن دیگر خنده های عصبی اش از بین می رود و تصمیم می گیرد که مصرف داروهایش را قطع کند.

12- آرتور شعار دلقک ها (یاد نره که بخندی!/ Donot forget to smile!) را تبدیل به «نخند!/Do not smile!» می کند؛ این شعار جدید آرتور است؛ او دلقکی برای خندیدن نیست!

13- اسم دلقکی آرتور «کارناوال/Carnival» است! در اکثر کارناوال ها انسانها ماسک می زنند. ظاهراً آرتور به فکر راه انداختن کارناوال خودش بود(!)، کارناوالی برای جوکر!

14- توجه منفی! آرتور می فهمد برای شنیده شدن صدایش، تنها با تخریب جامعه است که می تواند توجهات را جلب کند.

15- طبقه فرودست، طبقه دلقک ها! طبقه اشراف از طریق توماس وین ، طبقه ضعیف و فرودست جامعه را «دلقک» مورد خطاب قرار می دهد!؛ و جالب اینجاست که آنان را فاقد کفایت لازم برای حل معضلات خودشان می دانند(!)، برای همین تنها راه نجات این دلقک ها(جامعه فرودست) را خودشان(طبقه حاکم) معرفی می کنند! نکته جالب اینجاست که این طبقه اصلاً میلی به تماس با جامعه فرو دست ندارد و در زمانی که آرتور به منزل توماس وین می رود و پسر او را می بیند، بدون اینکه به بروس وین آسیبی برساند، اما توماس وین جواب آرتور را با خشم و مشت می دهد!

16- آرتور در کودکی مورد سوء استفاده و تجاوز دوست پسر مادرش قرار گرفته بود! این در حالی بود که مادرش از او هیچ حمایتی نمی کرد و در خیالاتش تصور می کرد که او پسری شاد (Happy) است. مادرش او را با این دروغ بزرگ کرد که تو شاد هستی و به نوعی این مادرخوانده او بود که از او یک دلقک ساخت (دلقک ها لبخندی مصنوعی و همیشگی بر چهره دارند).

17- «کمدی بسته به طرز فکر افراد فرق می کنه موری!/ Comedy is a subjective Murry »! طبقه حاکم و مرفه همه چیز طبقه فرو دست را تعیین می کند، حتی این موضوع که آنها باید به چه چیزی بخندند!

18- «هیچ کس نمی تونه خودش را جای بقیه بزاره!/ Nobody think to be like others!». طبقه حاکم حس همدلی خودش با طبقه ضعیف را از دست داده و فقط برای جان باختگان خودش عزاداری می کند (3 جوان داخل مترو).

19- «هرچی که لیاقتت باشه عایدت میشه!» و در انتها این طبقه فرو دست است که خودش دست به کار می شود و عدالت را جاری می کند! (سکانس کشتن موری به عنوان یکی از نمادهای جامعه مرفه).

20- ناجی از دورن خود! طبقه ضعیف دیگر به ناجیی از طبقه مرفه باور ندارد، بلکه به دنبال یک ناجی از دورن خود است؛ و آن ناجی کسی نیست جز جوکر.

21- بند 13! در انتها آرتور در بند 13 تیمارستان بستری می شود.

نویسنده: پوریا برزعلی
5/5 - (4 امتیاز)
نظر شما چیست؟ شما هم نظر خودتان را در مورد این فیلم در بخش نظرات بنویسید. اگر نظر و مطلب مفید و کاملی داشته باشید، امکان اضافه شدن نظر شما به محتوای این پست وجود دارد!
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
5/5 - (4 امتیاز)

اینستاگرام ما تلگرام ما
// //