آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن

نقد فیلم I Saw the Devil (من شیطان را دیدم)

photo 2020 03 18 20 17 16 - نقد فیلم I Saw the Devil (من شیطان را دیدم)

من شیطان را دیدم (I Saw the Devil) فیلمی که در آن بارهای بار شیطان را می‌بینید اما خبری از خدا در آن نیست. در سکانس آغازین فیلم، زنی تنها، داخل خودروی خود در برف گیر کرده است و مردی به کمک او می‌آید. این مرد چه کسی است؟ شیطان!

فیلم، به سراغ مفاهیم مهم و عمیق انسانی، همچون خشم، انتقام و پوچی می‌رود. انتقام، شما را به آرامش نمی‌رساند اما انتقام نگرفتن هم آرامش را از شما _صدها برابر بیشتر_ سلب می‌کند. دیدگاهِ فیلم به مقوله انتقام، شبیه به دیدگاهِ نولان در فیلم یادگاری است. فرد فقط در یک صورت می تواند زنده بماند آن  هم زمانی است که انتقام خود را از قاتل همسرش بگیرد. بعد از انتقام همه چیز پوچ به نظر می‌رسد. غم می‌ماند و دلتنگی اما تا قبل از انتقام، شور و هیجانی وجود دارد که می‌توان با آن زندگی کرد. در فیلم، مرد که پلیسی کار کشته و متعهد است، متوجه می‎شود قانون به اندازه کافی برای انتقام مفید نیست. او شکنجه و زجرکش شدنِ قاتلِ همسرش را می‌خواهد آن هم بارها و بارها. کاری که قانون نمی‌تواند برای او انجام دهد.

در فیلم می‌بینیم که سخت ترین مرحله قانونی یعنی رسیدن به مجرم به راحتی امکان می‌پذیرد اما این برای  این مرد خشمگین، ساده‌ترین قدم است. او می‌داند اگر مجرم را تسلیم‌ قانون کند، زندگیِ خودش هم به پایان می‌رسد؛ انگیزه‌ای برای او باقی نمی‌ماند. اینجاست که کارگردان ما را با این پرسشِ مهم رو به رو می‎کند که اساساً فایده‎ی خشم و انتقام چیست؟ مخاطب در این فیلم به شدت سردرگم می‌شود. او شاهد زجرکش شدنِ یک قاتلِ بی‌رحم توسط پلیسی است که به قوانین پایبند نیست. باید منتظر چه اتفاقی باشد؟ از شکنجه قاتل خوشحال باشد؟ از قانون شکنی لذت ببرد یا از اینکه عمر و جوانیِ این پلیسِ درستکار در آتشِ خشم بسوزد، ناراحت باشد؟ مخاطب چنان سردرگم‌ می‌شود که نمی‌داند منتظر افتادنِ چه اتفاقی در فیلم باشد. او می‌بیند که چگونه خشم و انتقام، زندگیِ پلیس را نابود کرده است. از طرفی می‌داند که پلیس، درست فکر می‌کند. دستگیریِ قانونیِ چنین قاتلِ چندش‌آوری نمی‌تواند آرامش را به مرد بازگرداند.

در این فیلم، عدالتی که توسط قانون به آن می‌رسیم، مضحک به نظر می‌رسد. فیلم نشان‌ می‌دهد در دنیای مدرنِ امروزی، آن هم در کره‌ای که تا این حد پیشرفت کرده است، برخی از مفاهیم همچنان با مدرنیته در تضاد هستند. قانون، ساخته‌ی دست انسان‌های مدرن است اما روح آنها را ارضا نمی‌کند. قانون، عطشِ انتقام و خشم را نادیده گرفته و نمی‌تواند، تسکینی برای بشر باشد.

در این فیلم، یکی از بهترین پلیس‌ها، خود هنجارشکنی می‌کند. قانون را فراموش می‌کند و به مبارزه‌ی تن به تن می‌رود اما از طرفی هم می‌بینیم که قاتلِ روانی از این بازی، چندان بدش نمی‌آید. او همان‌قدر که دچارِ سادیسم است، ده‌ها برابر مازوخیسم دارد. جنگیدن با چنین افرادی چه چیزی به ما اضافه می‌کند؟

photo 2020 03 18 20 17 13 - نقد فیلم I Saw the Devil (من شیطان را دیدم)

در ادامه فیلم، سکانسی هست که قاتلِ روانی به خانه‌ی یکی از دوستان قدیمیِ خود پناه می‌برد. در آنجا شاهد این پدیده‌ی عجیب هستیم که این نوع افراد چه دوستان عجیبی دارند با چه روابطِ غیر منطقی و عجیبی؛ در آن حد که برای دوست خود، حتی جانشان را هم فدا می‌کنند و در مقابل به راحتی هم به هم خیانت می‌کنند؛ چنانکه به همسرِ دوست خود هم رحم نمی‌کنند. شاید اتحاد آنها نه در دوستی بلکه در جنایت است. آنها به جنایت وفادارند نه به یکدیگر. در همان سکانس می‌بینیم که یکی از آن دو مرد به این نکته اشاره می‌کند که در جوانی قصد داشته‌اند به یکی از گروهک‌های تروریستی ملحق شوند. فیلم به خوبی نشان می‌دهد این گونه افراد، ایدئولوژی و عقیده‌ای ندارند. حتی برای پول هم آدم نمی‌کشند. آنها خوک‌های کثیفی هستند که صرفا از لجنزارِ جنایت تغذیه می‌کنند. حال پلیسِ متعهد و درستکار به جنگ با یکی از این خوک‌ها رفته و ما را به یاد جمله‌ی مشهوری از شوپنهاور می‌اندازد که می‌گوید: ((جنگیدن با خوک چه سودی دارد؟ وقتی تو بیهوده کثیف می‌شوی و او از این جنگ لذت می‌برد!)). این جمله‌ای است که پلیس در پایان فیلم به خوبی آن را درک می‌کند. وقتی بدترین بلاها را بر سر قاتل آورده است، کوچکترین اثری از پشیمانی در وجود قاتل دیده نمی‌شود. حتی اثری از درماندگی هم در او نیست. مردی که خانواده‌ی خود را رها کرده و تا توانسته آدم کشته است، حالا چه اهمیت می‌دهد که اینگونه از او انتقام بگیرند؟

در سکانسی از فیلم که قاتل قصد تجاوز به دختری دبیرستانی را دارد، از او می‌پرسد: ((چرا به من توجه نمی‌کنی؟ آخر چرا هیچ کس من را دوست ندارد و به من توجه نمی‌کند؟)) شاید این سوال به مخاطب می‌فهماند حتی این قاتل بی‌رحم و متجاوز هم احساساتی داشته که از سوی جامعه، نادیده گرفته شده است. سرکوب این احساسات موجب شده تا او به یک بیمار روانی تبدیل شود. بی‌توجهی از سوی جنسِ مخالف و طرد شدن از جانب خانواده، در شکل‌گیریِ چنین بیمارانی در عصر مدرن بی تاثیر نیست. در طول فیلم، ما در کشمکشِ خشم و انتقام قرار می‌گیریم. پلیسِ جوان، برای همسرش که عاشقانه او را دوست داشته حتی یک قطره اشک نمی‌ریزد و خشمِ خود را زنده نگه می‌دارد تا توانایی انتقام را همواره داشته باشد. نکته‌ی مهم اینجاست که او می‌داند با زنده نگه داشتن این مجرم، جان خیلی از افراد بی‌گناه را در خطر می‌اندازد و حتی منجر به مرگ دو مردِ بی‌گناه می‌شود اما باز هم نمی‌تواند از انتقامِ شخصی، صرف نظر کند و مرد را تحویلِ قانون بدهد. در واقع، وقتی به جنگ با شیطان می‌رود، خودش ناخواسته به یک شیطان تبدیل می‌شود. کم کم خود او هم به مردی روانی با رگه‌هایی سادیسمی تبدیل می‌شود که برای انتقام همسرش، افراد زیادی را به خطر می‌اندازد.

 

در سکانس پایانی پس از این همه سختی و رنج، خودِ پلیس حالا به بیهودگیِ کار خود پی برده و تصمیم به کشتن او می‌گیرد. سکانس پایانیِ “من شیطان را دیدم” یکی از زیباترین پایان‌هاست. مرد که تا کنون فرصت گریستن برای همسر خود را نداشته و با جدیت و عطش به دنبال انتقام بوده است، حالا که قاتل را نابود می‌کند به پوچیِ بعد از انتقام می‌رسد و شروع به گریه کردن می‌کند. آنهم در جاده‌ای خلوت و در ساعاتِ گرگ و میش. غم و درماندگی، در لحظاتِ پایانی آنقدر به خوبی نشان داده می‌شود که پس از پایان فیلم، ما هم در فضای حسرت‌بار، غرق می‌شویم؛ که واقعا انتقام یک بازی دو سر باخت است اما در دل می‌گوییم در هر صورت حق با پلیس بود و انتقام حتی اگر ما را پیروز نکند، حداقل ما را زنده نگه می‌دارد و ارزشش را دارد که شیطان را ببینیم!

نویسنده: فاطمه دلفانی
نظر شما چیست؟ شما هم نظر خودتان را در مورد این فیلم در بخش نظرات بنویسید. اگر نظر و مطلب مفید و کاملی داشته باشید، امکان اضافه شدن نظر شما به محتوای این پست وجود دارد!
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
لوسيفر در 19 مارس 2020 ساعت 01:45 پاسخ

نقد زيبا ، دقيق و جالب بود

بهار در 10 آوریل 2020 ساعت 16:44 پاسخ

فیلم خیلی عجیبی بود…

امیر در 11 سپتامبر 2020 ساعت 14:55 پاسخ

چه پایانی، چه تعلیقی، چه داستانی
فیلم i saw the devil از بهترین های سینمای کره جنوبی هستش. دیدنش قطعا پیشنهاد میشه

رضا م در 4 نوامبر 2020 ساعت 05:57 پاسخ

برداشتتون از فیلم کاملا اشتباه بود و قاعدتا نقدتونم اشتباه.شخصیت قاتل شیطان نبودبلکه یه موجود پست تر از انسان که خوی سادیسمی داشت اما شخصیت پلیس با اعمالی ک تو هر مرحله انتقام انجام میداد به مرور تبدیل به شیطان شد.و دراخرین سکانس که در حال گریه است مای بیننده در حقیقت در حال تماشای شیطانیم که در اینجا به نامگذاری فیلم میرسیم.

محمد در 6 نوامبر 2020 ساعت 17:47 پاسخ

اقا رضا اونی هم که شما میگی درسته.اینی هم که ایشون گفتن درسته و درواقع میشه برداشتای گوناگونی کرد.تو واقعیت هم امثال اون قاتلرو باید با زجر کشت

علی در 9 سپتامبر 2021 ساعت 05:00 پاسخ

واقعا نقدی با جملات زیبات توصیف زیبا اما به شدت پرت از داستان فیلم یا از جایی نقد ترجمه کردید و درست ترجمه نکردید یا نسخه کامل فیلم ندیدن.. یا کلا فیلم درست ندیدین. توصیه میکنم فیلم دوباره فیلم ببینید.
اون دو قاتل به هم خیانت نکردن صدای س-ک-س و ناله های س-ک-س زنش شنیدم و لبخند زد و لذت برد. اون 2 نفری هم که گفتین کشته شدن خودشون قاتل بودن …فیلم میبینید و نقد میکنید درست ببینید لطفا وقت خواننده نقد نگیرید.
با تشکر

    فاطمه دلفانی در 9 سپتامبر 2021 ساعت 13:38 پاسخ

    سلام ممنون که خوندید. پلیس اول قاتل های مضنون رو کشت که سابقه ای شبیه به سابقه‌ی قاتل زنش داشتند. بعد قاتل زنش رو رها کرد که تعقیبش کنه. بعد قاتل سوار یک ماشین شد و باعث کشته شدن دونفر شد که هیچ پیشینه ای ازشون نداشتیم که ایا سزاوار مردن بودند یا نه. و به جز مرگ اون دو نفر ، دو بار دو دختر رو در شرایط بسیار وحشتناکی قرار داد که احتمال هر اتفاقی براشون وجود داشت. البته این رو هم بدونید که مرگ یک قاتل بدون محاکمه و دادگاه خلاف تمدن و پیشرفت بشری هست. در مورد اون سکانس هم بله شوهر اون زن خودش هیچ مشکلی با تجاوز به زنش نداشت حتی زن هم خودش با تمایل وارد رابطه با اون مرد شد. اما این دلایل، زشتی کار مرد رو توجیه نمی کنه. مرد، اول از دوستش نظر نپرسید که اینکارو بکنم یا نه. و حالات وحشیانه در رفتارش کاملا مشهود بود.

      س ق در 5 دسامبر 2021 ساعت 22:42 پاسخ

      درود بر شما؛ اون دوتا مرد که قاتل سوار ماشینشون شد، خودشون قاتل بودن و میخواستن قاتل اصلی رو بکشن. بخاطر همین اون آقا که عقب نشسته بود چاقو دستش بود. در نهایت هم که قاتل اصلی اونارو کشت صندوق عقب ماشینشون رو باز کرد و یه جنازه دید که اون دو نفر کشته بودنش…

        ناشناس در 7 ژانویه 2022 ساعت 19:43 پاسخ

        دو نفر بی گناه منظورشون مردی بود که ردیابو تو حلقش فرو کرد و پرتش کرد داخل دستشویی دومی هم داروخانه دار بود

اینستاگرام ما تلگرام ما
// //