آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن

نقد فیلم Happy End (پایان خوش)

پایان خوش (Happy End) آخرین فیلم میشائیل هانکه نه تنها ناامیدکننده ترین فیلم سال گذشته بلکه یکی از بدترین و ضعیف های فیلم های دهه ی اخیر و یک ناکامی بزرگ و اعجاب آور در کارنامه ی درخشان میشائیل هانکه است. مگر میشائیل هانکه همان کسی نیست در معلم پیانو با یک پلان ثابت و بسته از تجاوز روح ما را زخمی کرد؟ مگر همان کسی نیست که در بازی های مسخره به زبان تصویر و با خلاقیتی حیرت انگیز مخاطب را با حس های پنهان اش مواجه کرد؟ یا مگر همان کسی نیست که در قاره ی هفتم غریب ترین سکانس خودکشی در تاریخ سینما را با زدودن هرگونه متریالی جز خود تصویر خلق کرد؟ اگر این همان هانکه ی فیلم های قبل است پس پایان خوش حاصل چیست؟ چه چیز باعث شده تا فیلمساز آگاه و منحصربفردی چون هانکه به مرزی رسیده باشد که چنین فیلمی بسازد؟

در جشنواره کن وقتی هانکه بعد از چند سال بازگشت همه باید کلاه هایشان را بر می داشتند چراکه نابغه ی سینمای روشنفکری اروپا و استاد فهم سلیقه ی فستیوال کن بازگشته بود و حال نام فیلم که هم نسبت به کارنامه ی خود هانکه که پایان ها همیشه چیزی جز «خوش» هستند و همینطور پوستر فیلم که در واقع بازی با زبانِ خود سینما را نمایان می کرد، حضور ایزابل هوپر بانوی سینمای سخت و زمخت اروپا و…همگی مخاطبان و منتقدان را به اوج هیجان رسانده بود و انتظارِ «دیوانه» بودن از فیلم را ایجاد کرده بود. وقتی فیلم پخش شد اکثر نقدها در نکوهش اثر بود، از سرد و بی روح بودن فضای فیلم – نه آن سردی که مرتباط با سبک و ساختار همیشگی هانکه است – و همینطور کم مایه بودن، فاقد حس بودن و «پیر» بودن فیلم که در واقع باعث شده بود تمام هیجانات در مورد فیلم هانکه از بین رود.

Happy End - نقد فیلم Happy End (پایان خوش)

فیلم هانکه مجموعه ای از ایده – همان هایی که قبلا هانکه در آثارش توانسته بود به عمق برساند و تاثیر حسی ما را برانگیزد – است که به هم وصل نمی شوند و وقتی هم می شوند آنقدر تخت و دم دستی است که اوج واکنش مخاطب «خب که چی؟» است. خیلی ها هنگام تماشای اثر ذوق زده شده بودند که بالاخره هانکه دوربین را حرکت داد و از ایستایی و گذاشتن دوربین روی سه پایه دست برداشته است ولی سوالی که پیش می آید این است که این ‌حرکت دوربین در لحن، پرداخت و اصلا انسجام – کاربرد این واژه در مورد فیلم هانکه واقعا بی انصافی است چون چیزی به عنوان انسجام و ریتم وجود ندارد – فیلم تاثیر داشته است یا نه؟ آیا تراولینگ شات های خیابان، آیا حرکت دوربین تعقیب گر در خانه تاثیری در کلیت فیلم داشته است؟ آیا هانکه که قبلا با استفاده از زیان سینما با زمان بازی می کرد – کافی است سکانسِ طلایی تلویزیون در بازی های مسخره را به یاد آورید – را اینجا به واسطه ی حرکت دوربین نشان دهد؟ جواب خیر است. فیام حتی تلاشی هم برای به سرانجام رساندن ایده هایش ندارد چه برسد که بخواهد در ایده ها عمیق شود و به زبان تصویر در آورد.

فیلم با پلان هایی از نمای دوربین گوشی که در حال فیلمبرداری است و توسط یک دختر بچه هدایت می شود، لحن نمادین، استعاری، نقادانه پلان که ابتدا به نظر می رسد قرار است به کلیتی برسد – که نمی رسد – کاملا واضح است، پلان هایی که با صدای روی تصویر و فیلم گرفتن از حیوان خانگی و همینطور روزمرگی، مثل مسواک زدن مادر را می بینیم. تصاویری که بسیار ما را یاد ویدئوی بنی می اندازند ولی هیچگاه این تصاویر به عمق و اهمیتی که در آن رسیدند، نمی رسند.

پلان استعاری و نمادین آغازین – که معلوم نمی شود حرف اصلی اش چی است – که تو ذوق زن بودن خود پلان هم بیش از هر چیز مخاطب را اذیت می کند بعد از مدتی طولانی کات می خورد به نماهای هوایی از مراحل ساخت و ساز یک عمارت که همین پلان هم در ادامه رها می شود و به هیچ معنایی در کلیت اثر نمی رسد. فکر می کنم بیش تر از هر چیز آنچه برای مخاطب آزار دهنده است نبود ریتم و عاری بودن از هرگونه خلاقیت تکنیکی است و تکنیکی که آنقدر تکراری شده است که مخاطب – هر چقدر هم که خوش ذوق باشد – را پس می زند.

پلان های کسل کننده و بی حس سر میز غذا که ابتدا برای شناساندن شخصیت ها و روابط استفاده می شود ابتدا با توجه به نیاز بودن اش در سکانس ها اذیت نمی کند ولی تکرار این سکانس ها و اضافه نکردن بار حسی/محتوایی به فیلم باعث می شود تا حتی اگر این سکانس ها را حذف هم کنیم اتفاقی نیافتد چراکه چه از لحاظ  روایی و چه از لحاظ جزئی نگری که برای رسیدن به کل لازم باشد وجود ندارد و تنها در فیلم حضور دارند، پس هرچه فیلم جلو می رود متوجه می شویم که حضور بسیاری از این سکانس ها انگار برای این است تا فیلم به مدت زمان یک فیلم بلند برسد است، مثلا یکی از سکانس های اضافی و عجیب و غریب فیلم جایی است که پدربزرگ داستان به پارکینگ می رود، سوار ماشین می شود و از آن جا خارج می شود، همین سکانس نزدیک به هفت دقیقه نشان داده می شود ولی نه اینکه شخصیت کجا می رود نشان داده می شود و نه در ادامه اصلا مخاطب آن سکانس را به یاد دارد. و واقعا باید پرسید که هانکه با این ریتم کند در نشان دادن هیچ به چه عمقی از ایده های تکراری اش می خواسته برود؟

Happy End2 - نقد فیلم Happy End (پایان خوش)

خیلی ها اذعان دارند که «پایان خوش بر اساس فلسفه مولف و به دلیل ارتباط با آثار قبلی و جهان بینی حاکم در کارنامه ی فیلمسازی هانکه قابل دفاع است، ولی باید در جواب گفت یک فیلم هیچگاه با این استدلال نمی تواند خوب و ارزشمند باشد و این حرف یکجور سوءبرداشت از تئوری مولف است برای معنا کردن یک اثر بد، فیلم هانکه اتفاقا با توجه به همان تئوری مولف فیلم بدی است چرا که کارکرد مولفه با نقش پذیری در اثر فیلمساز و به دست آوردن ماهیت خود و ارتباط فرمال و تماتیک با کارنامه معنا پیدا می کند، در اینجا آن سردی باور پذیر و قابل حس نیست چرا که اصلا اتمسفری خلق نشده تا سرد بودن مختص به رویکرد هانکه بهش تزریق شود.

حال بازگردیم به پایان و ایده های فیلم، در اینجا هم هانکه می خواهد یک خانواده ی بورژوایی را نابود کند و آن ها را از هم گسستگی روانی حاکم از علل بیرونی تنها گذارد. پیرمردی که انگار همان شخصیت فیلم قبلی هانکه یعنی عشق است و اینجا ما قرار است او را بعد از قتل معشوق ببینیم، زنی که با یه فرد ناشناس سکس چت می کند و این سکانس ها هم ما را به جایی نمی برد و در آخر آن پایان فیلم که شخصیت پیرمرد در حضور کودک با ویلچر خود به سمت دریا می رود تا خودکشی کند و در این زمان دختر بچه هم با گوشی اش به جای کمک شروع به فیلم گرفتن می کند و بقیه اعضای خانواده می دوند تا پدر را نجات دهند و فیلم تمام می شود، سکانسی که به خاطر نبود حتی ذره ای لحن و ویژگی تصویری عاری از حس برای مخاطب ژست می گیرد تا مخاطب سرخورده بعد تمام شدن این پلان حتی منتظر تمام شدن تیتراژ پایانی هم نماند و بدون هیچ حس خاصی به آنچه دیده از سر فیلم بلند شود و بیرون رود.

دانیال زین العابدینی

مجله رادیکال
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
اینستاگرام ما تلگرام ما
//