آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن

نقد فیلم Fury (انتقام)

763 1 - نقد فیلم Fury (انتقام)

کارگردان : David Ayer

نویسنده : David Ayer

بازیگران : Brad Pitt, Shia LaBeouf, Logan Lerman

خلاصه داستان : در آوریل سال ۱۹۴۵ و همگام با آخرین حمله‌ی متفقین به آلمان نازی، سرهنگ واردَدی و گروه پنج نفره‌اش باید ماموریتی خطرناک را در خاک دشمن به سرانجام برسانند …

اولين چيزی که نظم را جلب کرد گل و لای بود. حتی بيشتر از خون و خشونت لجام گسيخته¬ای که در فيلم موج می‌زند، گل و لای را می‌توان عامل تعريف کننده «انتقام / Fury» در نظر گرفت. گل و لای همه جا است. پاها از گل و لای زياد کلفت و سنگين شده‌اند. گل و لای زير تايرها و گام‌ها چلانده می‌شود. جاده ها- البته اگر بشود اسمشان را جاده گذاشت- با گل و لای سنگفرش شده‌اند. قبلاً به ندرت می‌شد فيلمی درباره جنگ جهانی دوم سراغ گرفت که نشان دهد چقدر همه چيز در منطقه روستايی آلمان منتهی به برلين در طول دوران سخت سال ۱۹۴۵ چرکين بوده است. برخلاف آنچه در اکثر فيلم‌های جنگی کمتر تاريخی نمايش داده شده است، ديويد آير نويسنده و کارگردان «انتقام» موفق شده تا به خوبی اين را نشان دهد که روزهاي بعد از عمليات «پياده شدن در نرماندی[۱]» چندان هم گل و بلبل نبود.

از طرفی می‌توان «انتقام» و «پاتن / Patton» دهه ۱۹۷۰ را در يک رديف قرار داد. هر دو به شدت به جنگ‌های تانکی، منتها از چشم اندازهای متفاوتی، می‌پردازند. «پاتن» نگاهی از بالا به پايين به جنگ دارد- اين فيلم از دور به رزم آرايی جنگی و مؤلفه های جنگ در يک صفحه شطرنج نگاه می‌کند. يکی از انتقاداتی که به اين فيلم وارد شد اين بود که فيلم بيشتر به تقابل ژنرال پاتن[۲] و رومل[۳] پرداخته تا به مقابله تانک‌های شرمن آمريکايی با تانک‌های تايگر آلمانی. اما «انتقام»، ما را در گل و لای، در قلب جعبه های پرپل هارت[۴] فرو می‌برد. «انتقام»، فيلم تأثيرگذاری است توأم با جنگ‌های سازمان يافته و ماهرانه و حسی باورپذير از رفاقت ميان شخصيت‌ها. «انتقام» نيز مانند بسياری از فيلم‌های جنگی ديگر از قوانين تمرد می‌کند، از آنجا که آير با همه قوانين بازی نمی‌کند، صحنه‌هايی در فيلم وجود دارند که واقعاً غير قابل پيش بينی هستند.

پاتن در سخنرانی معروفش برای ارتش سوم، می‌گويد، «می‌دانم برخی از شما پسرها داريد به اين فکر می‌کنيد که می تونيد از دست گلوله ها جان سالم در ببريد يا نه. نگران نباشيد. می تونم اين اطمينان را بهتون بدم که وظيفه تون را انجام می‌دهيد. نازی‌ها دشمن هستند. بهشون حمله کنيد. خونشون را بريزيد. به سينه شون شليک کنيد. وقتي دستتون داخل مايع چسبناکی فرو می‌رود که چند دقيقه صورت بهترين دوستتون بوده، اونوقت می‌فهميد که چه کار بايد بکنيد.» اين يکی از درونمايه های «انتقام» است؛ اين فيلم نشان می‌دهد که چگونه تجربه جنگ می‌تواند از آدم‌ها مرد بسازد، حتی محجوب‌ترين کارمندها را به ماشين مرگ تبديل کند.

«انتقام» ما را با خدمه يک تانک شرمن M4، که در آوريل ۱۹۴۵ در خاک آلمان حرکت می‌کرده، آشنا می‌کند. اعضای اين تانک عبارتند از فرمانده سرسختشان گروهبان وارددی دون کوليه (با بازی برد پيت)، بويد سوان خرمذهب (با بازی شيا لبوف)، گرادی تراويس جنگجو (با بازی جان برنتال) و گوردو گارسيای مهاجر (با بازی مايکل پنا). صندلی پنجم تانک، که به طرزی تراژيک خالی است، توسط تايپيستی به نام نورمن اليسون (با بازی لوگان لرمن) که بعداً به تفنگدار/راننده تبديل می‌شود، پر می‌شود. او ظاهراً تمايل چندانی به همراهی با چهار تن ديگر ندارد. صحنه های آرام فيلم با اطلاعات و اخباری درباره برخوردهای تلخ و پرخاشگرانه بين هم تانکی‌ها پر می‌شود. در فيلم، پنج يا شش نبرد (شامل نبردی که در آن سه تانک شرمن با يک تانک تايگر بزرگ‌تر، پيشرفته تر آلمانی می‌جنگند) و توقف در شهری تسخير شده وجود دارد.

گرچه سکانس‌های جنگ خيلی خوب هستند، بهترين صحنه های «انتقام» در طول اين توقف رخ می‌دهند. در اين توقف دان و نورمن، دو زن که در آپارتمانی پنهان شده‌اند، را پيدا می‌کنند. در را پشت سرشان قفل می‌کنند. در اين مقطع مشخص نيست که چه اتفاقاتی رخ خواهند داد. گرچه دان فردی با خصوصيات قهرمانانه است، اما فيلم قبلاً به بيننده نشان می‌دهد که چطور پيچک‌های سرد جنگ او را به فرد ديگری تبديل کرده‌اند. بيرحمی به يکی از خصوصيات او تبديل شده است (وقتی متوجه اين خصيصه می‌شويم که به کمر يک زندانی شليک می‌کند). اين که اين رويارويی چگونه حل و فصل می‌شود مشخص نيست. ممکن است که دون مرتکب تجاوز (يا بدتر) شود؟ اين ۱۵ دقيقه، بدون گلوله يا خون، نوعی اوج پر از تعليق را با کنار زدن لايه های شخصيت‌ها برای نشان دادن خود واقعی آن‌ها در «انتقام» به رخ می‌کشد. بعد، فيلم دوباره به داستان اصلی خود بر می‌گردد.

furybigstill2 - نقد فیلم Fury (انتقام)

شخصيت دون، برد پيت نسخه پيرايش شده شخصيت او در «پست فطرت‌های لعنتی / Inglourious Basterds» کوئنتين تارانتينو است. دون به اندازه ای که مصمم و انعطاف ناپذير است، به همان اندازه هم بی انگيزه و بی تفاوت است. اصل شماره ۱ قوانين زندگی او در اين لحظات زنده نگه داشتن مردانش است. اصل دومش همانی است که پاتن گفت، کشتن ناز‌ی‌ها. به خصوص او هيچ رحم و مروتی درباره اعضای اس اس ندارد. از نظر او تنها اس اسی خوب، اس اسی است که مرده و برايش مهم نيست که توسط آن‌ها محاصره شده باشد. بازی پيت در اين نقش باور کردنی نيست؛ پيت در شخصيت غرق شده است. لوگان لرمن به اندازه پيت نمی‌درخشد، اما به خوبی نقش کارمندی که به جنگجو تبديل شده را بازی می‌کند. شخصيت او طولانی‌ترين و شديدترين قوس را دارد. شيا لبوف، که ممکن است بعد از اين نقش ديگر بازی کند يا نکند، دوباره اميد آن دسته از هاليوودی‌هایی که انتظار درخشش او در سال‌های قبل را داشتند، زنده می‌کند. مايکل پنا و جان برنتال مکمل شخصيت‌های ديگر هستند.

آير (نويسنده «روز آزمایشی / Training Day» و نويسنده/کارگردان «آخرین گشت / End Of Watch») تقريباً هيچ خطايی در «انتقام» مرتکب نمی‌شود. او نيمه زشت جنگ را بدون حذف کامل بُعد قهرمانانه آن به تصوير می‌کشد. اين فيلم، سکانس دو ساعته ساحل نُرماندی در «نجات سرباز رايان / Saving Private Ryan» نيست اما از حساسيت مشابهی برخوردار است: معنی جنگ برای افرادی که در خطوط مقدم و در خندق‌ها هستند، «بقا» است. مسئله کشتن يا کشته شدن است. جستجوی چيزی فراتر از يک روز بيشتر زنده ماندن بر عهده ژنرال‌ها، استراتژيست ها و سياستمداران است. صحنه های جنگ تانک‌ها ،مانند تمام فيلم‌های ديگر درباره جنگ جهانی دوم، واقعی از آب درآمده‌اند (البته با کمی تکيه به جلوه های ويژه). «انتقام» به حد کافی برای پرورش شخصيت‌هايش وقت می‌گذارد اما نه آن قدر زياد که ضرباهنگ فيلم را کُند کند.

آيا «انتقام» می‌تواند برنده جايزه اسکار باشد؟ گفتنش با توجه به انتخاب‌های اغلب عجيب آکادمی دشوار است. «انتقام» فيلمی به ياد ماندنی است که به درستی توانسته وحشت جنگ را بدون بهره بردن از تباهی انسان به تصوير بکشد (مانند فیلم «جوخه / Platoon») همچنين اين فيلم نمونه‌های از انسانيت را بدون پناه بردن به جنبه تصفيه شده موجود در بسياری از فيلم‌های دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نشان می‌دهد. اين فيلم به اندازه يکی از فيلم‌های جنگ جهانی دوم که در سال‌های اخير ديده‌ام خوب است و شايد بعد از «نجات سرباز رايان» دارای بهترين سکانس‌های ميدان جنگ است.

—————

[۱]پياده شدن در نرماندی (با نام رمزی عمليات نپتون) اولين عمليات در جبهه نرماندی در جنگ جهانی دوم است که در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ با پياده شدن ۱۶۰٬۰۰۰ نفر در ساحل نرماندی و با بيش از ۵٬۰۰۰ کشتی انجام شد.
[۲]در هر دو جنگ جهانی اول و دوم شرکت داشت.وي بيشتر به خاطر فرماندهی لشکر هفتم ايالات متحده در جنگ جهانی دوم شهرت دارد.
[۳]فرمانده نيروهای آلمانی، ملقب به «روباه صحرا» و از همه مهم‌تر معروف به مارشال مردم و همچنين به رومل ۸۸. وی توانست در دوران جنگ جهانی دوم پيروزی‌های بزرگی در شمال آفريقا و فرانسه به دست آورد.
[۴]پرپل هارت (به انگليسی: Purple Heart)، مدال شجاعت ايالات متحده امريکا است که به نام رئيس جمهور، به مجروحين و کشته شدگان جنگ اعطا می‌شود.

منتقد: جیمز براردینلی – امتیاز ۸.۸ از ۱۰ (۳.۵ از ۴)

مترجم: محمدرضا سیلاوی


مردی سوار بر یک اسب، از درون توده‌ای از مه به رنگ آبی و خاکستری جلو می‌آید.مرکبش بی‌عجله روی زمینی که توسط بمب، پوتین و لاستیک ماشین‌ها حسابی زیر و رو شده، جلو می‌رود، در حالی که سوار به دقت صحنه را بررسی می‌کند. در آوریل سال 1945، در قلب آلمان نازی‌ ، دوره‌ای که فقط زمانی متوجه می‌شویم که یک نفر با کلاه لبه‌دار و لباس‌هایی که رویشان نشان عقاب وجود دارد یک افسر اس اس نازی است، ماجراهای فیلم رقم می‌خورد.سپس از پشت آهن‌پاره‌های یک ماشین، فردی به آن افسر حمله می‌کند، سریع اما سفت و سخت، او افسر را به زمین می‌افکند، سپس چاقویی را بیرون می‌کشد و چشم آن افسر را از حدقه درمی‌آورد.ما چهره‌ی آن فردی که به افسر یورش برد را می‌بینیم.او برد پیت است.این تصور ما از یک شخصیت خوب است.همچون فیلم «صلیب آهنین/Cross of Iron» اثر «سم پکینپا» و «قرمزِ بزرگ/The Big Red One» اثر «ساموئل فولر»، تمامی آثار هالیوودی تحریف شده‌اند [منظور فیلم‌های هالیوودی در باب جنگ است]، داستانشان خام، نامنسجم و کاملا بدون احساس هستند، و به شکل فرساینده‌ای از یک نبرد کوتاه که با یک مرگ به پایان می‌رسد، به سمت نبرد بعدی با همین مشخصات می‌روند.

“ما از بین نمی‌بریم، بلکه از اعماق وجود می‌کُشیم”، چیزی که «لی ماروین» در نقش آن سرهنگ سرسخت فیلم فولر می‌گفت، این تمایزی بود که امید می‌رفت کاراکتر پیت داشته باشد، اما دوباره اینجا هم تکرار شده است. “من کشتن آلمانی‌هارو از آفریقا شروع کردم، بعدش آلمانی‌هارو تو فرانسه کشتم، حالا هم دارم تو خود آلمان می‌کشمشون”، این‌ها حرف‌هایی هستند که او به نورمن الیسون (با بازی «لوگان لرمن») می‌زند، نورمن راننده و جدیدترین عضو گروه «انتقام» است، همچنین، او از همه‌ی سربازان گروه کم سن و سال تر است.اَیِر علاقه دارد تا افراد این گروه با کشتن انس بگیرند، و در عمق جنگی فرو روند که در زمانی که نبرد در کار نیست، حرفی از آن به میان نمی‌آید.هیچ چیزی مثل آن روال بگرد و نجات بده که در فیلم نجات سرباز رایان بود اینجا وجود ندارد.مشخص نیست که آیا اینجا کسی هست که حتی ارزش نجات دادن داشته باشد یا نه. نقش‌آفرینی پیت در اینجا بیشتر شبیه به نقش‌آفرینی‌اش در قامت آن پدر سختگیر فیلم «درخت زندگی/Tree of Life» است تا آن نقش‌آفرینی‌اش در قالب آن ستوان اجتماعی و بذله‌گوی فیلم «حرامزاده‌های بی‌آبرو/Inglourious Basterds»، او همچنین باید به‌جز الیسون، سه مرد جوان دیگر (با بازی «شیا لابوف»، «مایکل پنا» و «یان بِرنتال») را در خط مقدم جبهه نگه دارد، روابط اعضای گروه با یکدیگر هم بیشتر از اینکه دوستانه باشد، خانوادگی است [اشاره به اینکه اعضای گروه همچون اعضای یک خانواده هستند].

پس از یک سکانس جذاب نبرد، که در آن نبرد سه تانک شرمن با چند تانک پَنزِر و چند مسلسل در یک محیط جنگلی، و با حضور برد پیت که به آرامی دستورات لازمه را از پشت رادیو اعلام می‌کند، واردَدی (کاراتکتر «برد پیت») به اَلیسون دستور می‌دهد که از پشت به یک افسر اس اس که دستگیر شده شلیک کند، او تفنگ را در دستش نگه می‌دارد، ماشه را می‌کشد، سرش را تکان می‌دهد و می‌بیند بدن آن مرد روی زمین است. واردَدی فریاد می‌زند”کارتو انجام بده”.و اینگونه است که کارهایشان را برای هم توجیه می‌کنند، “بهترین کاری که تو عمرم انجام دادم”، آن‌ها این حرف را پس از هر نبرد، با دلسوزی اما با لب خندان به یکدیگر می‌گویند. در زمان‌هایی که جنگی در کار نیست، اَیِر صحنه‌های آرامی را برایمان تدارک دیده است.در یک صحنه‌ی غیرقابل تحمل [از نظر بار احساسی موجود در سکانس]، واردَدی و الیسون به یک خانه‌ در روستایی بمباران شده وارد می‌شوند و زنی جوان را کنار پنجره می‌بینند، و برداشتی غیر قابل توصیف از این سکانس می‌توان داشت، وقتی که غذا، نوشیدنی و جای خواب به چند زن می‌دهند.

آن‌ها کار چندان عجیبی انجام نمی‌دهند، اما آنقدر حس ناشی از این سکانس عجیب است که می‌توان آن را واقعی دانست، و شوکی بزرگ برای آن‌هاییست که وقتی از خانه برای تماشای فیلم راه افتاده بودند، انتظار چنین صحنه‌ای را نداشتند.فیلم اَیِر، با تمامی صحنه‌های ترسناک اما قدرتمندش، ما را از سالن کوچک سینما به قلب جنگ می‌برد تا آن را درک کنیم. «انتقام» فیلم جدید دیوید اَیِر است، محصول جدید این کارگردان در مسیر پیشرفت که بسیار هم خوب است.فیلم‌های قبلی او، همچون «پایان گشت/End of Watch»، «پادشاهان خیابانی/Street Kings» و «روز آموزش/Training Day» (البته او نویسنده‌ی فیلم آخر بوده است)، بیش از هرچیز روی زادگاه این کارگردان یعنی جنوب لس‌آنجلس مانور داده‌اند، با وجود اینکه او در این اثر قلب جنگ جهانی دوم در اروپا را هدف قرار داده، اما باز هم تم مختص به او یعنی رابطه‌ای دوستانه که کم کم رنگ و بوی بدی به خود می‌گیرد اینجا هم بدون تغییر دوباره تکرار شده است. پیت نقش سرهنگ دان واردَدی کالیر را ایفا می‌کند، فرمانده‌ی یک تانک ام4 شِرمَن که علاوه بر اینکه مهم‌ترین عضو آن گروه پنج‌نفره است، بخشی از عملیات بزرگ حمله‌ی متفقین به برلین نیز هست.لقب آن تانک، که با رنگ سفید برروی لوله‌ی 76 میلی‌متری‌اش حک شده، «انتقام» است، و این کلمه همچون بخشی غیرقابل تغییر تقریباً در تمامی صحنه‌ها به چشم می‌خورد.

منتقد: رابی کالین – امتیاز ۸ از ۱۰ (۴ از ۵)

مترجم: دانیال دهقانی


«انتقام» یک فیلم خوب و قوی درباره‌ی جنگ جهانی دوم است، نه چیزی بیشتر، نه چیزی کمتر.این فیلم سهمگین و خشن است و داستانش نیز به‌قدر کفایت غیر عادی است تا جذابیتش را تا انتها حفظ کند، این فیلک یک ورژن مدرن از آن دست فیلم‌هاییست که هالیوود آن‌ها را هر هفته در دهه 40 و 50 تولید می‌کرد.امروز، و به‌خاطر حضور ستاره‌ای به‌نام «برد پیت» در فیلم که می‌توانست به‌جای نقش اصلی، یک نقش نمادین را ایفا کند، به نظر می‌آید فیلم قابل بررسی‌تر از گذشته است، البته کش دادن زیاد فیلم که نوعی خودبزرگبینی به‌شمار می‌رود، از جمله مشکلات غیرقابل چشمپوشی فیلم است.اینکه آیا خانم‌ها برای دیدن برد پیت در نقش یک سرباز سرد و خشن صف می‌بندند یا نه سوال بزرگیست، اما آقایان هیچ مشکلی برای دیدن این تصویر سخت و خشن از آخرین روزهای جنگ جهانی نخواهند داشت، فیلمی که انتظار می‌رود تا در باکس آفیس پاییز، سود خوبی را نصیب کمپانی سونی کند. «دیوید اَیِر» که هم نویسنده است و هم کارگردان، و در نیروی دریایی خدمت می‌کرده، با زیرکی توانسته خودش را از ساخت فیلم‌های دزد و پلیسی که فیلمنامه‌شان را نوشته یا گاهاً کارگردانی کرده (همچون «روز آموزش/Training Day»، «جوخه‌ی ضد تروریست/S.W.A.T»، «آبی پررنگ/Dark Blue»، «اوقات تلخ/Harsh Times»، «پادشاهان خیابانی/Street Kings» و «پایان گشت/End of Watch») جدا کند و وحشی‌گری‌های دراماتیک فیلم‌هایش را به فیلمی با موضوع آخرین نبرد زمینی متفقین با نازی‌ها تزریق کند.

داستان درباره‌ی نبردهای گروهی است، و گروه اصلی یک گروه پنج‌نفره به‌هدایت شخصیت برد پیت یعنی سرهنگ دان واردَدی کالیر است، واردَدی فرمانده‌ی یک تانک زرهپوش است که تجربه‌ی نبرد در بسیاری از مناطق همچون آفریقا، بلژیک هلند را دارد و اکنون، در آوریل سال 1945، او به آلمان آمده، جایی که نازی‌ها می‌دانند شکست خواهند خورد، اما می‌خواهند تا آخرین نفس بجنگند. با مدل موهای جالب، که دورشان کوتاه شده ولی روی سر موها دست نخورده باقی‌مانده است -تقریباً شبیه به مدل موی آلمانی‌ها در جنگ جهانی اول- واردَدی یک مرد سرسخت است و این را زمانی که شخصیت نورمن اَلیسون تازه‌وارد (با بازی «لوگان لِرمَن») را تغییر می‌دهد، ثابت می‌کند.نورمن یک تایپیست جوان و نازک نارنجی است که به‌ اشتباه به عنوان دستیار راننده‌ی تانک به میدان جنگ فرستاده شده‌است.برای تغییر دادن او، واردَدی به او دستور می‌دهد تا از پشت به یک افسر اس اس دستگیر شده، شلیک کند، و این به‌سختی تبدیل به اولین کاری می‌شود که او در مدت 24 ساعت حضورش در جنگ انجام می‌دهد.

unnamed - نقد فیلم Fury (انتقام)

بقیه‌ی سربازان مستقر در «انتقام»، تانک ام4 شِرمَنی که نام مستعارش انتقام است و این نام برروی لوله‌اش نیز حک شده، عبارتنداز بوید سوانِ تیرانداز (با بازی «شیالابوف») که خشن اما مذهبی و متفکر است، مهمات‌رسان او گرِیدی تِرَویس (با بازی «یان بِرنتال»)، که یک روستایی نامرتب و شلخته است و از همان اوایل جنگ در منطقه حضور داشته، و ترینی گارسیا (با بازی «مایکل پنا») راننده‌ی تانک که یک آمریکایی-مکزیکی است و نوشیدنی الکلی هم زیاد مصرف می‌کند.اَیِر این بار هم مثل برخی دیگر از آثارش، شخصیت‌هایی را آفریده که از تیپ‌های مختلف‌اند، اما خوب هم پرداخته شده‌اند، خصوصاً بوید، که شیا لابوف توانسته بازی خوب و قدرتمندی را از خودش ارائه دهد که به‌جرئت می‌توان گفت بهترین نقش‌آفرینی دوران بازیگری‌اش را ارائه داده است.شاید فضای جنگی برای او خوب بوده‌اند. عد از اینکه آمریکایی‌ها یک شهر را تصرف می‌کنند، نوبت به کمی استراحت می‌رسد.واردَدی، که به‌خوبی به زبان آلمانی صحبت می‌کند، نورمن بی‌حال را زیر دستش می‌گیرد و به‌سمت آپارتمانی زیبا که یک مادر (با بازی «آناماریا مارینکا») و دختر نوجوانش اما (با بازی«آلیشیا وُن ریتبرگ») در آن ساکن‌اند، می‌روند.

به شکل عجیبی، آن زنان وحشت‌زده توسط واردَدی مورد احترام قرار می‌گیرند و واردَدی به آن‌ها غذا می‌دهد.صحنه‌ای که اول به‌نظر می‌آید قرار است به‌زودی به پایان برسد، ناگهان بسط می‌یابد و بیشتر به چیزی همچون یک سکانس طولانی و پیچیده تبدیل می‌شود که در آن نارضایتی از حکومت، برنامه‌ی نامشخص، خطر پنهان، عشق، ترس پایان‌پذیر و -وقتی که بقیه‌ی سربازان، به‌خصوص گریدی غیرقابل کنترل به این گردهمایی ملحق می‌شوند- خشونت ناراحت‌کننده به چشم می‌خورد. در نهایت، یک میان‌پرده‌ی تراژدیک و تند و تیز وجود دارد، بهترین قسمت فیلم، که آسیب‌های جنگ را -روحی، فکری و جسمی- بدون واسطه و مراعات، به تصویر می‌کشد.اثر این صحنه در سکانس‌های پس از آن هم مشهود است و بر آن‌ها سایه افکنده است، صحنه‌ای که واردَدی مجبور است برای اهداف یک کاپتان (با بازی «جیسون آیزاک» که لهجه‌ی نیویورکی غلیظی دارد) دست به یک ماموریت که همچون خودکشی است بزند.این دستور آنقدر عجله‌ای صادر می‌شود که مشخص نیست چه‌چیزی آنقدر مهم است که انتقام و سه تانک دیگر باید به پشت خط‌های دشمن یورش ببرند، آمریکایی‌ها می‌دانند که در جنگ پیروز می‌شوند، پس ساختاری که برای فرستادن نیروها به قلب دشمن و دلیل این کار چیده شده واضح و قابل قبول نیستند، اتفاقی که طی یک سکانس اکشن زیبا اتفاق می‌دهد.

این بخش از درام فیلم بیشترین شباهت را با فیلم اسرائیلی «لبنان/Lebonan» اثر «ساموئل مائوز» دارد، فیلمی که جزئیات سختی زندگی در مکانی اشغال شده برای سربازان را به تصویر کشید.اما فریادهای واردَدی و افرادش در چنان موقعیت غیرممکنی چندان حس دراماتیکی به مخاطب القا نمی‌کند، و عکس‌العمل خویشتن‌دارانه‌ی واردَدی، در حالی‌که احتمالاً از نظر فیلسوفانه او به درک کافی از موقعیت پیش‌ رویش رسیده، ممکن است باعث سوتفاهماتی شود و هرچه پیش‌تر به‌دست آورده بود را به نابودی کشد. اما حتی اگر کاراکتر پیت آن حرکتش که کاملاً با علاقه‌ی خودش همراه بود را نفی کند، او اینجا عالی است همچون فردی باتجربه که اخلاقش خشک است زیرا جنگ او را اینچنین ساخته است اما چیزی که مشخص است این است که او بی‌شک نقش‌آفرینی خوبی را از خود ارائه داده است.به عنوان یک مبارز بی‌باک و شجاع و کسی که می‌تواند سربازانی پرمنفعت و کارآمد تربیت کند، او دقیقاً از آن دست افرادیست که شما آرزو دارید تا در جبهه‌ی خود داشته باشید، کسی که شما برای همرزم شدن با او اشتیاق خواهید داشت.

به عنوان فرد بی‌تجربه‌ای که به اعماق جنگ فرستاده شده است، لِرمَن (با سابقه‌ی حضور در آثاری چون «مزایای گوشه‌گیر بودن/Perks Of Being A Wallflower» و «نوح/Noah») نقش فرد خوشایندی را ایفا می‌کند که حتی طی یک روز، به‌اندازه‌ی تمام دوران تحصیلش از واردَدی می‌آموزد.بقیه‌ی همرزمان واردَدی هم قدرتمند ظاهر شده‌اند، و ممکن است مشکل باشد که تحت تاثیردختری که وُن ریتربرگ (که اخیراً در یک فیلم تلوزیونی آلمانی هم در نقش یک نوجوان ظاهر شده است) به‌زیبایی نقش او را ایفا کرده قرار نگیرند، او در تنها طی یک بعدازظهر به‌شدت از نظر عاطفی تحت تاثیر قرار می‌گیرد و او توانسته به خوبی نقشش را ایفا کند. با فیلمبرداری در لوکیشن‌هایی در انگلیس، انتقام طاهری خاموش اما زیبا دارد که نقش آب و هوا را به‌خوبی نمایان می‌کند، زمان روز و وضعیت‌های مختلف، همچنین فیلم از بکارگیری آن حالت مستندگونه‌ای که اَیِر در ساخت «پایان گشت» به‌کار برده بود دوری کرده است و فیلمبردار فیلم «رومن واسیانوف» هم وظیفه‌اش را به‌خوبی انجام داده است.تانک‌ها، لباس‌ها و تجخیزات هم همگی حس خوبی از واقعیت را به مخاطب هدیه می‌دهند.

منتقد: تاد مک‌کارتی – امتیاز ۷ از ۱۰ (۳.۵ از ۵)

مترجم: دانیال دهقانی


فیلم جنگی «دیوید اَیِر» با حضور «برد پیت» در نقش فرمانده‌ی یک تانک خاکستری که رهبری یک گروه پنج‌ نفره را نیز برعهده دارد و بسیار نیز خشن و سرسخت به‌نظر می‌رسد و در روز دی [روزی که متفقین نیروهایشان را در فرانسه پیاده کردند]، بخشی از گروهی بود که سعی در به‌دست گرفتن کنترل آلمان را داشت، همراه است.آن‌ها در دنیایی پر از درد صدای اعتراض را طنین‌انداز می‌کنند، و زمین به زمین و سنگر به سنگر با دشمن فاشیستی که سعی در حفظ قلمرو‌اش دارد، مبارزه می‌کنند.اتاقک کوچک و فلزی تانک خانه‌ی این مردان شده، و آن‌ها آن تانک را اینطور نامگذاری کرده‌اند:”انتقام”، این کلمه روی لوله‌ی تانک نیز حک شده است.این همان کاریست که آنها می‌خواهند در قبال دشمن، یا حتی خودشان انجام دهند. این فیلم از هردو فیلم «نجات سرباز رایان» اثر «استیون اسپیلبرگ» و «حرامزاده‌های بی‌آبرو/Inglourious Basterds» اثر «کوئینیتن تَرَنتینو» خصوصیاتی را به ارث برده است، هرچند که این فیلم‌ها کمتر از بازی‌های کامپیوتری با موضوع جنگ جهانی همچون «ندای وظیفه/Call of Duty» و «برادران هم‌رزم/Brothers in Arms» نبردهای جنگ جهانی دوم را به تصویر می‌کشند. با خشونت افسارگسیخته‌ی «انتقام»، این فیلم خیلی متفاوت‌تر از آثاری چون «پلی در دوردست/A Bridge Too Far» اثر «ریچارد آتنبرو» که تقریبا تمی مشابه با این فیلم داشت است، اما «انتقام» از نظر دیدگاهش نسبت به سربازهای جنگ، نسبت به این فیلم در جایگاه بالاتری قرار می‌گیرد.

«انتقام» یک فیلم اکشن قدرتمند است، تمامی عناصر لازم برای خلق اصری مناسب در این ژانر را به‌خوبی کنار هم قرار می‌دهد اما هیچ‌وقت هم به اثری تاثیرگذار تبدیل نمی‌شود و صرفاً یک اکشن خوب است، همچون فیلم قبلی اَیِر با نام «خرابکاری/Sabotage»، اما به فیلم‌های تاثیرگذارتر او همچون «پایان گشت/End of Watch» و «اوقات تلخ/Harsh Times» شباهت چندانی ندارد.این فیلم کلیشه‌هایی چون خوشنت افسارگسیخته را به تصویر می‌کشد و اوج ترسیمی که از واقع‌گرایی دارد، جاییست که سربازان با مردمی که شهرشان تصرف شده در صلح و صفا یک وعده‌ غذای معمولی می‌خورند.این سکانس بسیار احساسی است و در تاریخ، به اندازه‌ی یک اسکناس 17 رایکزمارکی [رایزمارک تا 30 سال پیش واحد پول آلمان بود] واقعی است [جمله کنایی است، اسکناس 17 رایزمارکی وجود ندارد و منظور این است که چنین چیزی با وجود مسائل سیاسی آن زمان، غیرممکن بوده است]. برد پیت خودش در نقش یک فرد پخته است، با نام مستعار واردَدی، او که یک فرد کارکشته اما کم حرف است در لشکرهای آفریقا و اروپا حضور داشته و با خوی آلمانی‌ها آنقدری آشنایی دارد که بتواند بوی کینه و نفرتی که در وجود نازی‌هاست را حس کند، و آنقدر در کشتن افسرهای اس اس مصمم است که نگذارد کار به جایی برسد که آن‌ها به اسیران جنگی تبدیل شوند، که این استعاره‌ای از تَرَنتینو و فیلمش حرامزاده‌های بی‌آبرو است.

download - نقد فیلم Fury (انتقام)

گروهی که واردَدی آن‌ را رهبری می‌کند متشکل از «سوآن» مذهبی با بازی «شیا لابوف»، «گردی» پرتلاش و خشن با بازی «یان بِرنتال» (همان بِرَد از فیلم «گرگ وال‌استریت/Wolf of Wall Street»)، «گرودوی» صبور و خویشتن‌دار با بازی «مایکل پنا»، و بالاخره عضو جدید و نگون‌بخت گروه با نام «نورمن»، با بازی بچگانه اما عالی «لوگان لِرمَن» که واقعاً هم چهره‌اش بچگانه به نظر می‌رسد. حضور نورمن در میان آن‌ها به‌خاطر یک اشتباه در کاغذبازی‌های اداری است، او یک تایپیست است و در اداره کار می‌کند و هیچگونه آموزش نظامی هم ندیده است.بی‌کفایتی نورمن ممکن است هر کسی را به کشتن دهد، اما نکته‌ای که باید به‌یاد داشته باشید این است که نیروهای متفقین توسط آلمانی‌ها خلع سلاح شده و بسیاری از آنان نیز کشته شده‌اند و هم با کمبود نیرو مواجه‌اند هم با کمبود اسلحه.حقیقت تلخی که این افراد باید با آن روبرو شوند این است که تمامی‌شان در راه به پیروزی رسیدن متفقین، از بین خواهند رفت. اَیِر توانسته به خوبی عذابی بی‌پایان که آمیزه‌ای از دلزدگی بی حد و حصر و انتظار در جنگ، که با حسادت نسبت به همسنگران خود و در نهایت، جدال با آن‌ها را به تصیر کشد، که با لحظاتی گاهاً ترسناک و گاهاً شاد همراه است.

او ترسی فراگیر از آلمانی‌ها را به تصویر می‌کشد، آن‌ها تمامی شهروندان یک روستا را به دار می‌آویزند تا برای بقیه درس عبرتی باشد، زنی که لینچ شده‌ است [لینچ کردن یعنی کسی را بدون محاکمه به دار آویختن] بر روی گردنش حک شده “من نمی‌خواهم به فرزندانم اجازه‌ی جنگیدن دهم”.آلمانی‌ها همه را به خدمت‌گذاران نظامی تبدیل کرده‌اند، و سکانس نیشداری هم وجود دارد که پس از پیروزی نسبی در یک شهر، مردان واردَدی با دستان خالی به مبارزه با دشمنان می‌پردازند. مشکلات با کاراکتر لِرمَن یعنی نورمن آغاز می‌شود، و رابطه‌ی او با واردَدی.ما همه می‌دانیم در جنگ چه بر سر پسران ترسو می‌آید، و چگونه شخصیتشان تغییر می‌کند.شخصیت پیت به‌شدت خواهان این است که او را تغییر دهد، از طریق راه‌های مختلف.اما وقتی آمیزه‌ای از خشونت بسیار با دلربایی نورمن از شهروندان مونث به نمایش در می‌آید، متوحه می‌شویم چه‌قدر این کار که اصلاً نباید انجام می‌شد، خام انجام شده است در نهایت مظلوم‌گرایی فیلم هم به چشم می‌آید، و مردان خجالتی پیت به‌نظر می‌رسد که از روستاهای آمریکایی به‌عنوان پناهگاه‌های خودشان استفاده می‌کنند، در حالی‌که منطقی است که آلمانی‌ها از این موقعیت اسفاده کنند.اَیِر به فیلمش انرژی و حرارتی را داده که بیشتر برای بازی‌های کامپیوتری استفاده می‌شود و از این نظر فیلم همچون نیمه‌ی دیگر یک بازی کامپیوتری است، اما این کافی نیست.

منتقد: پیتر برادشاو – امتیاز ۶ از ۱۰ (۳ از ۵)

مترجم: دانیال دهقانی


ماجراهای «انتقام/Fury» در آوریل سال 1945 رقم می‌خورد، زمانی‌ که متفقین به کار آلمان نازی خاتمه دادند، اما داستان فیلم به اندازه‌ی رویداد واقعی‌اش خوب نیست، داستانی که تانک‌ها را به‌عنوان هسته‌ی داستان قرار داده است.فیلم عجولانه و نظامی «دیوید اَیِر» با بازی «برد پیت» که ظاهراً درام است اندوخته‌ای از خاطرات جنگ را دارد و مدام از آن استفاده می‌کند، اما اَیِر این ماموریت را واو به واو به تصویر کشیده که سریع هم اثرش را از دست می‌دهد. نقاط ضعف «انتقام» خیلی زود نمایان می‌شوند، زمانی‌که یکی از سکانس‌ها یک سرباز نازی سوار بر یک اسب را نمایش می‌دهند که در فضایی مه‌آلود، درحال عبور از میان آهن‌پاره‌های تانک‌های آمریکایی است.بیرون از مه‌ ناگهان سرهنگ دان واردَدی کالیر (با بازی برد پیت) با چاقویی به سمت او حمله‌ور می‌شود.این صحنه، مثل خیلی از صحنه‌هایی که بعداً به نمایش درمی‌آیند، از نظر کیفی بسیار بد و متناقض است، درحالی‌که به مخاطب احساس پوچی القا می‌کنند.این صحنه‌ها می‌گویند جنگ همچون جهنم است.اما آیا فیلم چیز جدیدی نیز برای عرضه دارد؟

علی‌رغم مدت زمان 134 دقیقه‌ای، «انتقام» هیپگاه به سوال داده شده جوابی نمی‌دهد.واردَدی که به اسیر کردن دشمن اعتقادی ندارد، با بازگشت با تانکَش -که روی لوله‌اش نام فیلم نیز حک شده است- به سرعت احساسش آشکار می‌شود، شاید جنگ رو به پایان باشد، اما او هنوز هم به عنوان جزئی از آن، درون آن باقی مانده است.با آماده شدن تانک، او و دیگر یارانش نیز آماده می‌شوند، که شامل بوید بیبِل سوان (با بازی «شیا لابوف» که اینجا سبیل دارد)، ترینی گوردو گارسیا (با بازی «مایکل پنا»)، گرَدی تراویس (با بازی «یان بِرنتال»)، و سرهنگ مایلز (با بازی «اسکات ایستوود») می‌شود.از یک پایگاه نزدیک، واردَدی برای تحویل گرفتن راننده‌ی جدید تیم فراخوانده شده است، نورمن کوب الیسون لاغر و نحیف (با بازی «لوگان لِرمَن»).به عنوان اولین دستور بی‌رحمانه‌ای که به نورمن جوان داده می‌شود، او باید یک اسیر نازی را بکشد، در نهایت، واردَدی به او کمی آسان می‌گیرد. کیفیت نه چندان قابل قبول این فیلم با طراحی بی‌پرده‌ی شخصیت‌هایش ادامه می‌یابد، واردَدی با اهداف مبهمش، مثلاً او جنگجوی استعمارطلب است، که می‌خواهد الیسون تازه‌وارد که به اصول اخلاقی خاصی پایبند است را به یک ماشین کشتار تبدیل کند، الیسونی که در اولین قدم همچون وقتی که قرار است بمیرد، می‌ترسد.

مسیر فیلم با ماجراهای الیسون در یک دنیای ظالم با خشونت افسارگسیخته پر شده است.نقطه‌ی قوت فیلم این است که اَیِر بر خلاف بسیاری دیگر از فیلمسازان که فیلم‌هایشان درباره‌ی جنگ جهانی دوم را با خشونت و واقع‌گرایی حداقلی می‌سازند، این فیلم را با خشونت و واقع‌گرایی زیادی ساخته است. علی‌رغم نقش‌آفرینی پر سر و صدا و خوب برد پیت، ستاره‌ی واقعی «انتقام» فیلمبردارش «رومَن واسیونوف» است.جلوه‌های خاکستری رنگی که او در فیلمبرداری فیلم به‌کار برده در واقعی‌تر شدن جو و داستان فیلم تاثیر بسزایی داشته است، که مناظر زیادی که ویرانه شده‌اند را نیز به زیبایی شامل می‌شوند.طرز امپرسیونیستی فیلمبرداری فیلم در پایان به‌شدت دیدنی می‌شود، جایی که یک نبرد نهایی میان چند تانک آمریکایی و هزاران تانک نازی صورت می‌گیرد. اما جلوه‌های بصری خوب یا شخصیت‌پردازی مناسب به تنهایی هچگاه یک اثر را به درجه‌ای عالی نمی‌رسانند.ر یک سکانس طولانی که برد پیت و لِرمَن با مهربانی همراه با چند زن که از بمباران شهرشان زنده مانده‌اند شام می‌خورند، اَیِر به زیبایی سختی پیدا کردن آرامش در یک موقعیت بد و دشوار را به تصویر می‌کشد.

unnamed - نقد فیلم Fury (انتقام)

آن سکانس پتانسیل خوبی دارد، اما زیادی طولانی است، و به نظر می‌آید زیادی سعی در این دارد که مخاطبان آن را جدی بگیرند.و این مشکل «انتقام» در مجموع است، اینکه هر صحنه‌ای که در این فیلم در واقعیت قابل رخ دادن است، زیادی طولانی است. البته، «انتقام» برای واقع‌گرایی ساخته نشده، و اَیِر هم هیچگاه از آن دست فیلمسازانی نبوده که به مکتب ناتورالیسم علاقه داشته باشد.فیلم‌های او از اکشن مفرط و مکالماتی که نظرات مختلف را سریع و معمولاً با دعوا شامل می‌شوند بهره می‌جویند.همچون فیلم درام پلیسی «پایان گشت» یا فیلم هیجانی «خرابکاری»، کارگردان تلاشی قابل توجه برای ترسیم اکوسیستم بی‌پروایانه‌ی سربازها داشته است [منظور فداکاری آن‌هاست].اما فیلمنامه‌ی پراشکال و نه‌چندان هوشمندانه‌ی او هیچگاه این فیلم را به آن جایگاهی که او انتظار داشته نخواهد رساند.در عوض، دیالوگ‌ها طوری نوشته شده‌اند که به حساسیت سربازان نسبت به جنگ‌افروزی تاکید شده است.”این یه تانک آمریکاییه”، واردَدی این جمله را وقتی که یکی از سربازان اسپانیایی حرف می‌زند، فریاد می‌زند.”ما آمریکایی حرف می‌زنیم!” البته، فیلم از جلوه‌های جنگی‌ و گزافش برای جبران دیگر نقص‌هایش استفاده می‌کند.

درهرحال «انتقام» از نظر تیم بازیگری در سطح خوبی قرار دارد و می‌توان در آن نقش‌آفرینی‌های بیادماندنی را هم دید.نقش‌آفرینی بسیارخوب شیا لابوف نقش‌آفرینی‌های دیگرش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، در حالی‌که پنا و بِرنتال بازی‌شان اندکی کلیشه‌ای جلوه می‌کند.لِرمَن هم برای اینگونه نقش‌ها بازیگری کارآمد به‌شمار می‌رود، هرچند شخصیت لوسش چیز جدیدی برای عرضه ندارد. در اصل، فیلم به اثر «کوئینتین تَرَنتینو» در باب جنگ‌ جهانی دوم یعنی «حرامزاده‌های بی‌آبرو/Inglourious Basterds» شباهت دارد، که برد پیت در آن اثر هم نقش یک سرهنگ ستیزه‌گر را بر عهده داشت.بار دیگر، برخی از شخصیت‌ها یهودی هستند.اما در حالی که «انتقام» مردانش را خشمگین نشان می‌دهد، آن طعنه‌های فیلم تَرَنتینو را کم اهمیت می‌داند.”به اندازه‌ی کافی کُشتی؟”، واردَدی از آخرین عضو گروهش می‌پرسد.”بالاخره انجامش میدی!”، واردَدی بطور غیر قابل توجیهی می‌خواهد نقش یک مرشد را برای الیسون ایفا کند، مثلاً می‌گوید: “ایده‌ها صلح‌آمیزند.اما تاریخ خشن است.”.این روند طوری ادامه می‌یابد که مخاطب تصور می‌کند اَیِر در حال التماس کردن او برای توجه به این روند است.

کارگردان با به‌وجود آوردن حس تنگنا ترسی [ترسی که از مکان‌های تنگ در برخی افراد وجود دارد] در صحنه‌های درون تانک توانسته نقص دیگر ویژگی‌های خام یا گاهاً نابجای فیلم را کمی کمرنگ‌تر کند، سکانس‌هایی که استعاره‌ای حقیقی از حسی که در مکان‌های خیلی تنگ به سراغ انسان می‌آید را ترسیم می‌کند.اما هرکسی که با فیلم اسرائیلی «لبنان/Lebonan» که آن هم وقایعش در یک تانک اسرائیلی رقم می‌خورد آشنا است، خواهد داسنت که این استعاره تنها زمانی به‌کار خواهد آمد که فرد خود در آن موقعیت قرار گرفته باشد.«انتقام» از آن دست فیلم‌هایی نیست که بتواند با دگرگونی‌های ذهنی شخصیت‌هایش موفق‌تر شود. شعله‌های آتشی که از تانک‌های نابود شده یا سربازهای کشته شده در سنگرها بلند می‌شود نمی‌تواند به فیلم کمکی کند اما به روشن شدن وقایعی ناگوار کمک می‌کند.اما زیاده‌روی در به تصویر کشیدن این زشتی‌ها مخاطب را خسته می‌‌کند.«انتقام» برای میخکوب کردن مخاطبان ساخته شده بود اما خودش به همان سرنوشتی دچار است که چندان هم غیرمنتظره نبود.

منتقد: اریک کان – امتیاز ۵ از ۱۰ 

مترجم: دانیال دهقانی

منبع: سایت نقد فارسی

حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
اینستاگرام ما تلگرام ما
//