آموزش زبان انگلیسی آنلاین فرالن

نقد فیلم Cinema Paradiso (سینما پارادیزو)

سینما پارادیزو (به ایتالیایی: Nuovo Cinema Paradiso) فیلمی ایتالیایی به کارگردانی جوزپه تورناتوره و با بازی فیلیپ نوآره ساخته شده در سال ۱۹۸۸است. این فیلم در ۶۲امین مراسم اهدای جایزه اسکار موفق به کسب اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان شد. موضوع این فیلم سانسور و همچنین عشق می‌باشد. موسیقی فیلم ساختهٔ انیو موریکونه است.

CinemaParadiso 13c25a1f9c0d4efea0374543601098bf - نقد فیلم Cinema Paradiso (سینما پارادیزو)

نقد فیلم Cinema Paradiso سینما پارادیزو

وقتي به تماشاي اين فيلم مي‌نشينيم، نمي‌دانيم كه جزو كداميك از تماشاگران سينما پاراديزو هستيم. مردي كه آب دهان پرت مي‌كند؟ نوجواناني كه به فكر خودارضايي مي‌افتند؟ مردي كه تمام ديالوگها را حفظ است و مي‌گريد؟ مردي كه تنها سالن سينما را براي ارضاي غرايز خود انتخاب كرده است؟ كسي كه فقط در فكر سرگرم شدن است؟ يا حتي كشيشي كه صحنه‌هاي غير اخلاقي را از فيلم حذف مي‌كند؟ جوزپه تورناتوره سازنده فيلم مخاطبش را محك مي‌زند. او چه نگاهي به سينما دارد؟ آيا همچون توتو سينما پاراديزو را ميعادگاه عاشقان مي‌دانيم؟

بلي، شهر كوچك زادگاه سالواتوره سنبل همه دنياست و در قسمتي كوچكي از اين دنيا كساني هستند كه به عشق مي‌انديشند. اين قسمت كوچك چيزي نيست مگر «سينما پاراديزو». سالواتوره واجد غريزه است اما عشق را هم مي‌شناسد و اين معمولي‌ترين خصوصيت انسان متعالي است. تورناتوره عشق و غريزه را در هم مي‌آميزد و راه انفكاك آنها را باز مي‌گذارد. سينما پاراديزو درامي عاشقانه است. فيلمي است درباره عشق و نه نفس افرادي كه آن را تجربه مي‌كنند. او با نگاه نوستالژيك به سالهاي بعد از جنگ دوم جهاني باز مي‌گردد و با انتقاد شديد از فرهنگ و بورژوازي حاكم بر ايتاليا و به خصوص سيسيل و در نهايت همسايگان سينما پاراديزو از رنسانس عقب افتاده در قرن بيستم و نفوذ كليسا (آن هم از نوع كاتوليك) در آداب و رسوم و به خصوص هنر سخن مي‌گويد و آن را مضحكه قرار مي‌دهد. هرچند كه فيلم جهان‌شمول است چون تماميت‌خواهي ايدئولوژي و اثر آن بر فرهنگ و هنر درد پايان ناپذير جوامع بشري است. تورناتوره نگاه دوربين، غريزه، عشق و معرفت را به خوبي مي‌شناسد و رد پاي آن تا فيلم «مالنا» هم كشيده شده است.

سينما پاراديزو قدرتمند و تاثيرگذار است و از نظر احساسي اعماق انسان را در مي‌نوردد به طوري كه كمتر انسان صاحب انديشه‌ايست كه در يك‌سوم انتهايي فيلم به كرات نگريسته باشد. تورناتوره بلاي سانسور و در حقيقت بلاي نفوذ ذهنيت غير هنري را در هنر نمايش مي‌دهد و اين از كسي كه خودش ايتاليايي است و كاتوليك را خوب مي‌شناسد بعيد نيست. سينماي آلفردو نماد معرفت است، چيزي كه توتوي كوچك را مجذوب مي‌كند و در انتها خود اوست كه در چنين بينشي غوطه مي‌خورد. مرد ديوانه از شخصيتهاي مهم فيلم است با اينكه تنها در چند سكانس آن هم به شكل گذري به او اشاره مي‌شود چون او نماينده‌اي از هم‌جنس‌هاي خود يعني همسايگان و شهروندان مجاور است.

كور شدن آلفردو هم نمادين است و نشانگر بلوغ انديشه و معرفت اوست چون بعد از رسيدن به مقصود نيازي به نگاهي مادي وجود ندارد. او بعد از سوختن و دگرديس شدن سينما پاراديزو كور مي‌شود؛ درست همزمان با سكان به دست گرفتن توتو (سالواتوره) و عدم سانسور فيلمهايي كه بعد از اين نمايش داده مي شوند. او به شكلي استعاري پاي بي‌فرهنگي را از سراي شكننده هنر بيرون مي‌كشد. آلفردو در جايي مي‌گويد:«آتش زود خاكستر مي‌شود، هميشه آتش بزرگتري آتش فعلي را مي‌بلعد.» و اين در حالي است كه عجيب‌ترين سكانس فيلم يعني طرد معنوي النا و عشق او به سالواتوره از ديدگان مخاطب مي‌گذرد. عجيبي اين بخش در دگرگوني شخصيتي آلفردو است، كسي كه به عشق احترام مي‌گذارد و به اين شكل غم‌انگيز عشق را نجات مي‌دهد. داستاني را هم كه او درباره سرباز و ملكه تعريف مي‌كند گواه بر اين ادعاست.

cinema paradiso - نقد فیلم Cinema Paradiso (سینما پارادیزو)

تورناتوره نشان مي‌دهد كه انسانها هميشه به دنبال قهرمان هستند و حكمت را در آنها جستجو مي‌كنند و انسان بودن خود را به فراموشي مي‌سپارند؛ توجه كنيد به جملات زيبايي كه آلفردو به زبان مي‌آورد و بعد معلوم مي‌شود كه اين جمله ديالوگ هنرپيشه معروف يك فيلم بوده است. هرچند در انتها او به حمكت مي‌رسد و خود را باز مي‌شناسد و از روي دل خودش حرف مي‌زند طوري كه سالواتوره هنوز گمان مي‌كند آلفردو درگير سينماست. فقر فرهنگي، سانسور، عشق و انسانيت نكات مهمي هستند كه تورناتوره در فيلم خود به آنها اشاره مي‌كند. شايد يكي از مهمترين سكانسها مكالمه مادر سالواتوره با سالواتوره است كه در اينجا نقش تجربه و عقل بر هرچيز مي‌چربد، مادري كه تنها به تنبيه سالواتوره در كودكي دست مي‌زد اكنون از وفاداري و احترام به معشوقه‌هاي غير عاشق و كاذب سالواتوره دم مي‌زند.

 سينما پاراديزو محكم، روان و خوش‌ساخت است و ديگر در تاريخ سينما و شايد در سينماي تورناتوره تكرار نخواهد شد. سينما پاراديزو دير مغان است و آلفردو پير اين دير است. او در انتها به عرفان مي‌رسد و سالواتوره در عشق مجازي مي‌ماند. تورناتوره در اين فيلم دين خود را به سينما و ارادت خود را به سينماي معصوم ميكل‌آنجلو آنتونيوني ادا كرده است. النا آدرس خود را پشت يادداشت مربوط به فيلمي از آنتونيوني مي‌نويسد كه آن فيلم هم درباره عشق و انسان است. تورناتوره به عشق نيز اداي احترام كرده است. او سالواتوره را ساخته است و سالواتوره تورناتوره را. سينما پاراديزو مرگ ندارد، او در قلب تپنده هنر زنده است.

 حرفهاي احساسي درباره فيلم:

ايتاليا مهد فيلمسازاني است كه عاشق آنها هستم. سينماي ايتاليا را به خاطر وجود فدريكو فليني براي فيلم جاده، ويتوريو دسيكا براي فيلم دزد دوچرخه و جوزپه تورناتوره براي فيلم سينما پاراديزو در قلبم جا داده‌ام (البته جاي روبرتو بنيني و برناردو برتولوچي خالي نباشد). با سينما پاراديزو گريستم. نه به خاطر عشق ناكام سالواتوره. به خاطر عرفاني كه مي‌تواند با وسيله‌اي چون سينما متجلي شود. به خاطر درامي كه در ذهنم ته‌نشين شد و به خاطر خراب شدن سينما پاراديزو كه نماد خرابي ميكده عاشقان بود. آلفردو را دوست دارم چون بزرگي عشق را به من نشان داد. تورناتوره را دوست دارم چون عظمت سينما را خاطرنشان كرد. در جايي خواندم كه شخصي سينما پاراديزو را فيلم هندي ايتاليايي خوانده بود!‌ اين بي رحمي چطور ممكن است؟ آيا عشق و عرفان تا اين حد نازل است؟ دوست دارم روزي تورناتوره را ببينم و از او بپرسم: چطور آلفردو را خلق كردي؟ اين هم خلاقيت و نازك‌بيني را از كجا كسب كرده‌اي؟ بشر بايد به سينما و سينما بايد به تو افتخار كند. همين.

در جايي خواندم:

چند سال پيش، وقتى قرار شد فيلم «مالنا» اثر ديدنى جوزپه تورناتوره در خانه سينما به نمايش درآيد، خيلى‌ها – كه فيلم را قبلاً ديده بودند – از سر كنجكاوى به ديدن نمايش رفتند تا ببينند «چگونه» مى‌خواهند آن را نشان بدهند. جمعه هفته پيش هم وقتى شبكه سوم تلويزيون، فيلم «سينما پاراديزو»، اثر ديگرى از تورناتوره را پخش كرد، خيلى ها با همين كنجكاوى به تماشاى آن نشستند. هر دو فيلم، از آثار ماندگار تاريخ سينماست و البته «سينما پاراديزو» يكدست‌تر و حرفه‌اى‌تر و ماندگارتر. در هر دو نمايش – به شكل طبيعى و قابل انتظار – بخش هايى از فيلم حذف شده بود و نسخه كامل به نمايش درنيامد. در تمام اين سال ها به اين مسأله عادت كرده‌ايم، اما بهتر نيست با شاهكارهاى عالم سينما اين برخورد را نداشته باشيم؟ سريال‌‌هاى ريز و درشت آلمانى و فيلم هاى تجارى آمريكايى و خيلى چيزهاى روزمره‌اى كه براى تأمين خوراك آنتن شبكه‌ها پخش مى‌شود، شايد آنقدر از جرح و تعديل صدمه نبيند، اما فيلم‌هاى برتر تاريخ سينما را نبايد تكه پاره كرد و نمايش داد. عدم نمايش بهترين كار است. دست بردن در يك اثر هنرى و به هم زدن كليت آن، با هيچ توجيهى پذيرفتنى نيست. وقتى قرار است «سينما پاراديزو» را بدون صحنه پايانى و نتيجه‌گيرى نهايى فيلمساز نمايش دهيم، چرا اصلاً بايد آن را پخش كنيم؟ اين فقط صدمه به يك فيلم نيست، يك جور تحريف است، تحريف تاريخ؛ براى كسانى كه پاى تلويزيون نشسته‌اند و فيلم را قبلاً نديده‌اند و منتظرند يكى از بهترين فيلم‌هاى تاريخ سينما را ببينند.

ديالوگهاي به ياد ماندني:

سالواتوره: چطور تونستی هميشه تنها زندگی کنی. می تونستی ازدواج کنی اما…

مادر: هميشه خواستم به پدرت وفادار بمونم و بعد به تو و خواهرت. تو هم مثل منی. تو هم هميشه وفادار ماندی. وفاداری چيز بديه. وقتی وفادار می‌مونی هميشه تنهائی.

سالواتوره: می خوام تو رو ببينم

النا: زمان زيادی گذشته. چرا بايد همديگر را ببينيم. چه فايده‌ای داره. من پير شدم سالواتوره، تو هم همينطور. بهتره همديگر رو نبينيم.

 كشيش: وقتي ميايم سرپايينيه و خدا كمك ميكنه؛ اما موقع برگشتن سربالاييه و خدا فقط ميشينه و نگاه مي‌كنه!

 آلفردو: پيشرفت هميشه دير مي‌رسه!

 آلفردو: زندگي روزانه در اينجا، تو فكر مي‌كني اينجا مركز دنياست. فكر مي‌كني هيچ چيز اينجا تغيير نمي‌كنه اما وقتي براي يك سال، دو سال اينجارو ترك مي‌كني و بر مي‌گردي مي‌بيني همه چيز تغيير كرده. چيزايي كه به دنبالشون اومدي ديگه نيستن. هرچي به تو تعلق داشته از بين رفته. قبل از اينكه عزيزانت رو پيدا كني مجبوري چند سال دوري بكشي و به اينجا برگردي. به زادگاهت. اما حالا ديگه نه. ديگه امكان‌پذير نيست. تو الان كورتر از مني!

سالواتوره: كي اينو گفته؟ گري كوپر؟ جيمز استوارت؟ هنري فوندا؟ هان؟

آلفردو: نه اين دفه حرف خودم بود. زندگي مثل فيلم نيست. خيلي سخت‌تره!

منبع: وبلاگ دلنمک


نقد فیلم Cinema Paradiso سینما پارادیزو

سینما پارادیزو شرح احوال همه عاشقان و دیوانگان سینماست.از آلفردوی پیر گرفته تا تماشاگرانی که احساسات بی شائبه نشان می دهند و در حال دیدن فیلمها بدون خجالت از ته دل اشک می ریزند و بدون ملاحظه شادی می کنند و گاهی واقعا می ترسند. جوزپه تورناتوره اینبار خاطرات را زنده می کند و کمی هم به حس نوستالژیک بپردازد هر چند که سینما تماما سرشار از این حس است و بدون آن معنا ندارد.مطمئنا ورود پدیده سینما در هر کشوری از یک نقطه معین بوده که با اتفاقات جالب و شیرینی همراه بوده است. فیلمهای مختلفی هر چند گاه به مرور تاریخ سینما پرداخته اند از جمله ناصر الدینشاه آکتور سینمای خودمان که ادای دینی است به سینما، از زاویه دید خود قالب تامل بوده است و به نوعی مروری بود بر این تاریخچه در ایران.که البته تاثیر شگرف سینما در آن به این صورت عنوان می شود که یکی از شخصیتها می گوید : ” سینما توگراف آدم تربیت می کند “.و این همان کاری است که در واقع آلفردوی تربیت شده در مکتب سینما در مورد سالواتو ره انجام می دهد.
تورناتوره با سینما پارادیزو دفتر ایام را ورق می زند و پدیده شوم سانسور را با لایه ای از طنز می آمیزد تا خنده های تماشاگر فیلم او، آنرا نقد کند.
وجود این سینما در این دهکده قدیمی و دوست داشتنی،قصه رنجهای یک آپاراتچی را بیان می کند و او کسی نیست جز عمو آلفردوی پیر که خوشبخت است از اینکه باعث خوشحالی مردم شود و اینکه انها بدبختی هایشان را فراموش کنند. او علی رغم سختی، کار ش را ادامه می دهد.او حتی در این راه در شعله های آتش می سوزد و از کسی هم بدین لحاظ طلبکار نیست.
سینما پارادیزو حکایت همه کسانی است که در طول تاریخ در سالنهای تاریک اشک ریختند،یکدل شدند، شادی کردند و بهترین لحظات عمرشان را گذراندند.سکانسهای مربوط به این لحظات در فیلم واقعا تماشایی و بیاد ماندنی است.
صحنه آتش گرفتن آپاراتخانه و سینما از صحنه هایی است که جگر اهل سینما را می سوزاند و تماشاگر در دل آرزو می کند که کاش می توانست برخیزد و آتش را خاموش کند و پوستر بازیگران مورد علاقه اش را از سوختن نجات دهد.اما انگار او محکوم است که بنشیند و نابودی همه خاطراتش را نظاره کند.این سکانس بطور غریبی یادآور سوختن سینما آزادی است که خاطره انگیز ترین فیلمها را مردم در آن دیدند.
مردم دهکده هم فضای بسته دوران خاکمیت کلیسا را تجربه می کنند و هم فضای نسبتا باز بعد از آن دوران را. از این وجه سینما پارادیزو انعکاس دهنده فضای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی آن دوران نیز هست که دوران حاکمیت استبداد دینی و کلیسا است .
سکانس تدبیر آلفردو در در استفاده از دیوار ساختمان روبرویی بعنوان پرده سینما آن هنگام که سالن گنجایش آن تعداد جمعیت را نداشت از صحنه های زیبای فیلم و ایده منحصر بفردی است.
موسیقی زیبای انیو موریکونه نیز مکمل فیلم است و با صحنه ها تناسب دارد.تم” تنهایی” از مواردی است که در فیلم مطرح گردیده است.سالواتوره به اصرار و پا فشاری الفردو روستا را ترک می کند تا پیشرفت کند و به نوعی عشق را از کف می دهد و تنها می شود .در اواخر فیلم می بینیم مادر الفردو به همین بحث می پردازد و می گوید:” وفاداری آدم را تنها می کند”.ماریا مادر سالواتوره و خود سالواتوره هر دو مصداق این قصه هستند. الفردو هم به مسئله تنهایی اشاره می کند.
بازی تحسین برانگیز فیلیپ نواره در نقش الفردو چیزی کم ندارد،او نقش خود را باور نموده و بدین جهت برای مخاطب نیز باور پذیر شده است و هم او بار اصلی ماجرا را بدوش می کشد حتی هنگامی که او می میرد حضور معنوی اش احساس می شود.
طراحی دکور میدان جلوی سینما که قرار است تماشاگر را به چهل سال قبل ببرد بسیار با مهارت انجام شده و نقش ویژه ای در بازسازی آن دوران دارد.
پارادیزو داستان اراده قوی یک پسر بچه هم هست که هیچ مانعی از تنبیه های مادر تا توهین های آلفردو نتوانست اراده اش را سست کند تا بدانجا که با سماجت خود تبدیل به یک کارگردان بزرگ می شود.
سکانس تقلب که با شکسته شدن غرور آلفردو در برابر سالواتوره کوچک و باج دادن به او همراه بود از قسمت های هیجان انگیز بود،آلفردو بالاخره پذیرفت که اگر آپاراتخانه حوزه قلمرو اوست اینجا دیگر جولانگاه و زمان برتری این پسرک کوچک است و باید به آن تن دهد.خنده های دزدانه سالواتوره در این صحنه لذت پیروزی ا ورا بعد از حوصله زیادی که بخرج داده برملا می کند که ابتدا با دستور و سپس با پرخاش و نهایتا با التماس پیرمرد همراه است که پسرک هم احساس وجود و هویت می کند و فرصت عرض اندام و اثبات توانایی هایش را می یابد.
آلفردو در جایی می گوید:”امید منشا جاودانگی است “. در واقع چون این سینماست که لحظات را جاودانه می کند،پس امید هم می آفریند.
سینما پارادیزو از چندین جهت با مالنا دیگر فیلم تورناتوره تطبیق دارد.از فرم گرفته تا مفهوم.لوکیشن در هر دو فیلم بدلیل ایجاد فضای دهه های قبل تقریبا مشابه و ترسیم کننده ایتالیای آنزمان است.طرز کاربرد دوربین،گرفتن نماها از زوایای متفاوت و جدیدی که در فیلمهای دیگر کمتر بچشم می خورد،دیزالو های زیاد و….و از جهت مفهوم هم بوجود آوردن فضای حاکم بر ایتالیا و اروپای آن زمان و جنگ و استبداد و محرومیت و عوارضی که از این سه فاکتور بوجود می آید را می شود بر شمرد. هر دو فیلم نقد فاشیسم و جنگ افروزی است و نشان می دهد که بلاهای جنگ بطور غیر مستقیم چه بر سر جوامع می آورد. در حقیقت استبداد از حکومت ها به مردم سرایت می کند و در نهایت عقده ها بر سر کودکان خالی می شود..صحنه های مربوط به کتک کاری کودکان در این دو فیلم کم نیست و تقریبا بعنوان موتیف هر دو فیلم در آمده است.
پارادیزو مملو از تیپ های مختلف است از دون وینچنزو زمین دار و سرمایه دار که محافظه کار است و موقعیتش و منافعش اینگونه ایجاب می کند که خواهان وضع موجود باشد تاپدر پپنتو که در حال مهاجرت است و لب به دشنام به مملکتش می گشاید و توسط وینچنزو که خود را وطن پرست می داند، البته سرزنش می شود و متهم به طرفداری از استالین و بیگانه پرستی می گردد..
شاید در این شرایط استبدا زده، سینما تنها دلخوشی مردم باشد که انها را لحظاتی از واقیعت تلخ جدا سازد و در رویاهای شیرین غرق کند.
حضور آن شخصیت دیوانه که خود را صاحب میدان می داند بسیار جالب توجه است.در سکانسی که آلفردو تصویر را بر روی دیوار مقابل می اندازد و مردم در بیرون سینما مشغول تماشای فیلم می شوند کشیش تصمیم می گیرد از آب کره بگیرد و دستور می دهد از آنها پول بلیط گرفته شود و البته با لطف خود قیمت را نیم بها حساب می کند.بعد از اعتراض مردم، دیوانه که شاهد این صحنه بوده برمی خیزد و میدان را از آن خود اعلام می کند.او را می توان نماد مستدینی دانست که همه چیز را برای خود می خواهند.
اینجا میدان وسط دهکده جانکالدوست که سینما پارادیزو را در خود جای داده است. سینمایی که خود قلب همه را درونش جای داده است.دهکده ای که زمانی خلوت بود و گذر زمان روستا خود شهری می شود و ظاهرا در شهر بیش از سینما که دلها را بهم نزدیک می کند،احتیاج به پارکینگ هست.
سالواتوره از همان ابتدا ی کودکی نبوغ خود را نشان می دهد و حتی آلفردو را به حیرت وامی دارد.نظیر صحنه ای که خود را به مریضی زد تا سوار دوچرخه شود و یا آموختن سریع فنون کار با آپارات و یا ایده نمایش فیلم در دو سالن و یا صحنه فریب کشیش و ملاقات با النا در اتاق اعتراف.

aeafc9a1301c202dcbcc53daf5b90778 - نقد فیلم Cinema Paradiso (سینما پارادیزو)

سینما پارادیزو فرو می ریزد و همزمان با آن قلب همه دوستدارانش . سخن آلفردو هم جای تامل دارد: “هر آتشی خاکستر می شه حتی عمیق ترین عشق ها هم دیر یا زود به آخر می رسند “. عشق لیلی و مجنون وار النا و سالواتوره در حقیقت جاودانه می شود چرا که با وصل عشق از بین می رود. هر چند بنظر می رسد همچنانکه دیگر چنین عشق هایی کمتر به چشم می خورد،دیوانگانی اینچنین عاشق سینما هم کمتر یافت می شوند. شاید این هم از مظاهر گسترش مدرنیسم و جانشینی تبلیغات و پروپاگاندیسمی باشد که محصول دوران جدید و هجوم تلویزیون و ماهواره است.چنانکه اسپاکافیکو رییس سینما هم بر آن تاکید دارد.
سالواتوره که در میانسالی( با بازی ژاک پرن ) بسر می برد در حسرت عشقی ناکام و یا شاید کامیاب به” النا “و” سینما” می ماند. النا در جایی می گوید:”اگه زندگی با منو انتخاب می کردی هرگز نمی تونستی فیلمهایی رو که ساختی بسازی”. که در آنصورت هم دچار نوعی ناکامی می شد.این پارادوکس “کامیابی و ناکامی” را تورناتوره به نحو تاثیر گذاری ارائه نموده است.
سینما پارادیزو با وجودیکه اشک و خنده خیلی ها را درآورد اما به هیچوجه یک فیلم هندی و سطحی نیست و این مزیت بزرگ فیلم است.سکانس کلاس درس و جدول ضرب و واکنش آن پسرک خنگ هم با وجودیکه ایده نویی نبود اما،قابل قبول شده است و پیشزمینه خوبی برای تقلب الفردو از سالواتوره در سکانسهای بعدی است.
فیلم تورناتوره به صمیمیت و سادگی همان مردی است که وقتی وارد سالن نمایش شد با صدای بلند به همه سلام کرد و با اعتراض تماشاگران مواجه شد.
متاسفانه سانسور بیش از حد طبق معمول ضربه خود را بر پیکره فیلم زده است،چون سینما پارادیزو نوعی فیلم در فیلم است شاید بتوان پخش این فیلم از سیما را نوعی سانسور در سانسور تلقی نمود. کشیش در این فیلم مظهر قدرت،سانسور،دین،استبداد و قیم مآبی است.
یکی از صحنه های اصلی زمانی است که کشیش با زنگوله که آمیخته با طنز است به سانسور فیلمها مبادرت می ورزد که این سکانس هم مورد لطف پخش کننده قرار گرفته و مفهوم فیلم دگرگون شده است. از موارد دیگر سانسور ناشیانه توسط تلویزیون هم می توان به سکانسی اشاره نمود که سالواتوره نوجوان با چراغ دستی در پی حلقه فیلم و دوستش می گردد.در این سکانس ابتدا صدای آن دختر و پسر می آید در حالی که تصویر سالواتوره را با چراغ دستی اش نشان می دهد بتدریج صدا بیشتر می شود و ناگهان قطع نما به نمای بعدی.
شوخی های الفردو با معنی و دلنشین است نظیر صحنه ای که در تلاش برای منصرف نمودن سالواتوره از ورود به سینما و سختی کار فقط نیمه خالی لیوان را بیان می کند و عشق خود را به آن کتمان می کند و می گوید:”اگه حضرت مسیح به صلیب کشیده نمی شد،اون روز هم باید کار می کردی”.

منبع: سینماتوگراف


یادداشتی بر فیلم سینما پارادیزو ساخته جوزپه تورناتوره: سینما،عشق ودیگرهیچ (در ستایش سینما)

جوزپه تورناتوره فیلم ساز خوش ذوق ایتالیاییست كه شاگرد بزرگی چون لوكینو ویسكونتی بوده. در فیلم های او به وضوح میتوان رد پای همان سینمای نئورئالیسم ایتالیا را یافت. كه بزرگانی چون دسیكا آنتونیونی ویسكونتی و دیگران آغاز گر آن بودند. و اكنون پس از سالها سینمای ایتالیا با داشتن فیلم سازی چون جوزپه تورناتوره به نوعی می تواند ادامه همان سینمای نئورئالیسم را در سینمای مدرن ایتالیا شاهد باشد. فیلم سینما پارادیزو از زیباترین فیلم های تورناتوره است كه به روایت زندگی یك فیلمساز مشهور ایتالیایی(سالواتوره) از دوران كودكی و بلوغ تاجوانی و بزرگ سالی می پردازد ودر این میان چگونگی شكل گیری عشق به سینما در او را به نمایش می گذارد.سه تم اصلی فیلم كه باعث زیبایی هرچه بیشتر آن می شود عشق نوستالژی و سینما است. فیلم با زندگی روزمره فیلمساز بزرگی شروع می شود كه اكنون به تمام آرزو های سینمایی اش رسیده و امروز دیگر تبدیل به یك فیلم ساز مشهور شده. مادرش او با او تماس می گیرد وبه او میگوید كه او باید خودش را برای خاك سپاری یكی از اقوامشان به روستای محل زندگیش درگذشته برساند. از اینجاست كه سالواتوره تمامی خاطرات دوران كودكی و جوانیش را به یاد می آورد وما را هم در لذت بردن از این خاطرات زیبا سهیم می كند. اكنون سالواتوره كودكی كنجكاو وبازی گوش است ودوست دارد از همه چیز سردر بیاورد. دوران كودكی سالواتوره مواجه می شود با ورود سینما به روستا. تنها سینمای روستا سینمایی است به نام ( سینما پارادیزو). كه هر شب در آن فیلم پخش می شود آپارات چی این سینما پیرمردی مهربان است كه سالواتوره به زودی و با پا فشاری با اودوست می شود. تنها كشیش روستا روزها فیلم هارا می بیند وبه آپارات چی دستور سانسور قسمت های غیر اخلاقی فیلم هارا می دهد. سالواتوره كه اكنون با كشف كردن سینما احساس می كند پنجره جدیدی در زندگی روبه او باز شده هر شب به سینما می رود ودر آپارات خانه به فیلم ها و دستگاه آپارات با تعجب نگاه می كند. او دوست دارد خودش كار با این دستگاه را یاد بگیرد كه بااسرار موفق به راضی كردن مرد آپارات چی میشود.

Cinema Paradiso 3 758 427 81 s - نقد فیلم Cinema Paradiso (سینما پارادیزو)

دوستی آپاراتچی مهربان با سالواتوره در فیلم تبدیل به یكی از زیبا ترین وماندگارترین دوستی های تاریخ سینما می شود. این دوستی كه به علت یتیم بودن سالواتوره ( پدرش را در جنگ از دست داده) تشدید می شود آرام آرام تبدیل به عشق پسر نسبت به او ونسبت به سینما می شود. سالواتوره نگاتیو های بریده شده ( سانسور شده) را از سینما می دزدد و در خانه با نور شمع به تماشای آنها می نشیند. اعمال سالواتوره مورد مخالفت شدید مادر او قرار می گیرد كه با وساطت پیر مرد حل می شود. به هر حال دوران كودكی وبلوغ سالواتوره با تماشای فیلم های آن دوره(فیلم های نئو رئالیسم ) سپری می شود واو وارد دوران نوجوانیش می شود. اكنون او دیگر كاملا به كارهای آپارات خانه وارد شده وكارهای آن را به تنهایی انجام می دهد. در این دوران او عاشق دختری می شود كه این عشق باعث می شود مسیر زندگیش تغییر كند. هنگامی كه او از سربازی باز می گردد دیگر سینما تعطیل شده. اما او با همكاری پیر مرد كه اكنون دیگر نابیناست( چشمانش را در آتش سوزی سینما از دست داده) سینما را راه اندازی می كند. این تمام خاطرات سالواتوره است اكنون او به فیلم ساز بزرگی مبدل شده كه به روستای خود باز می گردد و تمامی خاطراتش را مرور می كند. حتی با آن دختری كه در نوجوانی عاشقش بوده ملاقات می كند.و تمامی آن صحنه های سانسور شده را در ویرانه های سینما میابد وبا خود به روم می برد. سینما برای همیشه در پیش چشمان مردم روستا كه از آن خاطرات بسیاری دارند منهد م می شود. این خلاصه ای هر چند ناقص از فیلم سینما پارادیزو بود. اما فیلم سرشار است از لحظه های دیدنی جذاب نوستالژیك وعاشقانه صحنه هایی كه فقط باید دید واز دیدن آن ها لذت برد. صحنه هایی مانند دعواهای مردم در سینما شیر دادن مادر به فرزندش در هنگام دیدن فیلم هجوم مردم به سالن برای دیدن فیلم ویا صحنه های سانسور فیلم توسط كشیش ویا آن مردی كه آنقدر فیلم راد یده كه دیالوگ هایش را حفظ است وپیشاپیش می گوید و حتی آن سكانس بسیار زیبا و ماندگار كه پیرمرد وسالواتوره فیلم را بر روی دیوارخانه مردم نمایش می دهند.سینما پارادیزو به وضوح فیلمیست در ستایش سینما.فیلمی عاشقانه كه از زندگی در سینما وبرای سینما می گوید.در اواخر فیلم مادر سالواتوره به او می گوید  وفاداری باعث میشود كه انسان همیشه در زندگی تنها بماند)این یكی از مهم ترین دیالوگ های فیلم است كه وفاداری سالواتوره به سینما را بار دیگر برای ما یاد آوری می كند. به هر حال همان طور كه گفتم سینما پارادیزو فیلمیست كه باید دید و در سخن نمیتوان از زیبایی هایش گفت. اما به تمام كسانی كه از دیدن این فیلم لذت برده اند پیشنهاد می كنم فیلم مالنا ساخته همین كارگردان ( جوزپه تورناتوره) را هم ببینند تا لذت شان تكمیل و حتی چندین برابر شود. (محمد ثقفی)

منبع: در ستایش سینما

حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
اینستاگرام ما تلگرام ما
//