نقد فیلم Burning (سوختن)

در این نقد و بررسی سراغ فیلم Burning از سینمای کره رفته ایم. سوختن (Burning) نام یک فیلم معمایی کره ای به کارگردانی لی چانگ-دونگ محصول ۲۰۱۸ است. این فیلم بر اساس داستان “سوزاندن انبار” هاروکی موراکامی است. این فیلم برای رقابت در کسب نخل طلا هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن انتخاب شد.

Burning 3 - نقد فیلم Burning (سوختن)

تحلیل فیلم سوختن: باور کن هیچ کس جالب نیست!

سینمای هر کشوری ناگزیر از دغدغه های مربوط به کشور خود فیلم می سازد.پس به  سینمای کره حق بدهید تا این اندازه درگیر موضوع قاتل سریالی باشد موضوعی که خیلی در ایران محوریت ندارد.هر چند محتوای کلی فیلم قاتل سریالی است اما فیلم به طرح موضوعات مختلف زیادی می پردازد که باعث می شود تماشای این فیلم خوش ساخت را به یکدیگر به خصوص جوان ها توصیه کنیم.

این روزها چند  جمله شبیه مد بین جوان ها رایج شده است.”فلانی شخصیت جالبی داره” یا “آدم مرموزیه” و یا “خدای من اون خیلی خاصه”.وقتی از گوینده این جملات علت این طرز تفکر را می پرسیم حقیقتا جواب قانع کننده ای نمی شنویم.جز اینکه با چند ادا اطوار مخصوص طرف مقابل خود را شخصیتی خاص و جذاب می بینند. مثل دختر فیلمِ سوختن

فیلم با معرفی دختری کارگر آغاز می شود که با لطف متقلبانه ای در محل کار خود قلب پسری را به دست می آورد.او پسر را از قبل شناخته است. اما پسر او را به خاطر نمی آورد. چرا؟ چون کره جنوبی پایتخت جراحی پلاستیک جهان است‌. و در هجده سالگی معمولا هدیه فارغ التحصیلی هزینه  جراحی پلاستیک است.دختر خود را به پسر معرفی می کند و به او می گوید جراحی پلاستیک کرده ام.رابطه ای عاطفی بین دختر و پسر شکل می گیرد اما سردی و بی مهری همچنان از جانب دختر حس می شود. در این فیلم کلمات بیهوده خرج نمی شوند. ما می خواهیم بدانیم دختری که خود رابطه را آغاز کرده چرا اینقدر سرد و بی تفاوت است. در ادامه دختر در سکانسی بعد از مدتی سکوت، کاملا بی ربط به پسر می گوید :((بچه که بودیم اومدی جلوم و بهم گفتی خیلی زشتی! تنها چیزی که بهم گفتی همین بود)).

هر چه بیشتر رو به جلو حرکت می کنیم و با گذشته دختر آشنا می شویم متوجه می شویم او از طرف خانواده و جامعه و دوستان شخصیتی مطرود بوده است.پسری فقیر و هم طبقه هم که اکنون در کنار او است زمانی او را “خیلی زشت” خطاب کرده.

Burning 4 - نقد فیلم Burning (سوختن)

دختر می خواهد متفاوت باشد. سفرهای عرفانی و جالب به نقاط دور دست آنهم به تنهایی. در اینجا ما با شخصیت دختر تا حد زیادی آشنا می شویم و می دانیم در این سفر ممکن است چقدر ساده فریب افرادی را بخورد که وانمود به “خاص” بودن می کنند.متفاوت به نظر می رسند و در نتیجه قابل اعتماد.

دختر با پسر ثروتمندی به شهرش برمی گردد. پسری که با سن کم ثروت هنگفتی دارد. شوپنهاور معتقد است فراغت چیز خطرناکی است مخصوصا برای ثروتمندان. این ثرتمندِ بی نیاز از شغل، با آن خونسردی افراطی اش، از رابطه با دختر کارگر چه می خواهد. پسر فقیر این مرموز بودن و خطرناک بودن را فورا حس می کند. اما دختر چنان سرمست ثروت و جذابیت شخصیت پسر است که اعتنایی به این هشدارها ندارد.

در سکانسی پسر فقیر در خانه پسر ثروتمند کشوی دست شویی را باز می کند و انواع دستبندها و ساعت های دخترانه را می بیند. نشانه! فیلم از نشانه ها به خوبی استفاده می کند. این کشو کاملا به آن خانه بی ربط است. اما پسرفقیر حتی فکرش را هم نمی کند که ماجرای آن کشو چه می تواند باشد.

فیلم ساخت عجیبی دارد. ما نمی دانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ یک مثلث عشقی؟ رقابت بین پسر پولدار و فقیر؟ فیلم با ساخت عجیب خود، ماجرای زیادی لو نمی دهد اما با وجود راکد بودن فیلمنامه و حادثه محور نبودنِ داستان، ما فضای بی اعتمادی و سردی و سنگینیِ سکوت را در فیلم حس می کنیم و شک نداریم که اتفاقات مهمی قرار است رخ بدهد.

فقط کلمات و اتفاقات نیستند که جذابیت ایجاد می کنند”سوختن” به طرز شگفتی با سکوت و با ریتم کند و آرام خود چنان جذابیتی ایجاد کرده که حتی می توانیم بگوییم با دلهره همراه است. فیلم از محله های مدرن کره نماهای زیادی نمی دهد و بخش بیشتر فیلم در محله های فقیرنشین شهر میگذرد. حتی محله پسر ثروتمند هم به خوبی نشان داده نمی شود. کارگردان قطعا فقر را یکی از دلایل فریب دختر طبقه کارگر می داند.دمی آسودگی کنار یک پسر ثروتمند می ارزد به اینکه خود را درگیر سوالات پیچیده نکنی. دختر از خاطرات سفرش که فکر می کند بسیار جذاب هستند با اشتیاق تعریف می کند. بازی دختر بی نظیر است و این اشتیاق را با نمایش در حرکات خود به خوبی نشان میدهد. اما او نمی داند این حرف های به ظاهر جذاب برای پسر خاص ثروتمند فقط باعث خمیازه می شوند. خمیازه ای به جا که پسر فقیر به خوبی آن را به عنوان یک نشانه دریافت می کند. او فورا متوجه می شود پسر هیچ تمایلی برای شنیدن این حرف ها ندارد. پس چرا اینطور دخترها را به خلوت خود فرا می خواند.

Burning 2 - نقد فیلم Burning (سوختن)

نشانه ها حائز اهمیت هستند. شما نباید به حرفی که دیگران می زنند و یا حتی کاری که انجام می دهند خیلی اعتماد کنید. شما باید قدرت تحلیل نشانه ها را داشته باشید. چیزهای کوچک و حرکات ریزی که خیلی چیزها از شخصیت طرف مقابل به شما می دهد.

پسر ثروتمندی که به فقرا شام مجانی میدهد و آنها را دوست خود می داند و از سفرهای جذاب و معنوی لذت می برد و در کافی شاپ ها کتاب های ویلیام فاکنر را می خواند و خونسرد و آرام است، از نظرهیچ کس فرد خبیث و قاتلی خطرناک نیست.مگر کسی که قدرت درک نشانه ها را دارد.

پسر فقیر در این فیلم این قدرت را دارد. او به خوبی از طریق نشانه ها متوجه بیمار بودن مرد ثروتمند می شود. و ماجرای سوزاندن دخترها را کشف می کند.

فیلم سرشار از صحنه های زیباست.رنج پسر فقیر و در به دری در گلخانه ها. او در میابد که گلخانه استعاره ای از دخترها بوده است و فرد ثروتمند وقتی تعریف می کند که برای تفریح گلخانه ها را می سوزاند در واقع دخترها را می سوزاند. ولی دیر به این نکته می رسد. حالا او هم وارد بازی خونسردانه ای می شود و با خونسردی پسر ثروتمند را می سوزاند و از تماشای سوختنش لذت می برد. حقیقتا پایانی بهتر از این برای فیلم نمی توان تصور کرد.

بهترین صحنه فیلم به عقیده بنده صحنه ای است که پسر فقیر از پنجره خانه خود نشان داده می شود و صدای جیغ دختری در فضا شنیده میشود.این صدا،در واقع صدایی خیالی از ذهن پسر بود. او می دانست که دخترها توسط مرد ثروتمند سوزانده می شوند و هر لحظه منتظر شنیدن صدای جیغی بود.

گمان می کنید اگر صدای جیغ کسانی که ظالمانه سوزانده می شوند و یا در زیر چرخ بی عدالتی له می شوند به گوش ما میرسد، چه اتفاقی می افتاد؟ آیا لحظه ای سکوت نصیبمان می شد؟ سکوت این فیلم آزار دهنده بود.شاملو می گوید “سکوت چیست به جز حرف های ناگفته”.و من معتقدم  سکوت چیست به جز فریادهای شنیده نشده.

شاید مرد ثروتمند خاص بود اما نه از آن مدل هایی که دختر فکر می کرد پس بهتر است به سادگی فریب ادا و اطوارها و وانمودهای دیگران را نخوریم.

Burning 1 - نقد فیلم Burning (سوختن)

نمایش صحنه ای از زندگی پسر فقیر وقتی که دختر و پسر ثروتمند  ناگهانی به دیدن او می روند فوق العاده است.او چنان فقیر و محروم است که به خود این جرات و جسارت را نمی دهد  که از دختر بخواهد با پسری که به او ماریجوانا می دهد و رفتار متعادلی ندارد، قطع رابطه کند.او خود را در مقامی نمی بیند که رقیب آن مرد ثروتمند و به اصلاح خاص باشد.

ثروت مثل ابلیس وسوسه کننده است و به محض دیدن چهره اش خیلی از سوالات را در ذهنمان پاک می کند. کاری که با دختر در این فیلم شد.

 در این فیلم هم مثل خیلی از فیلم های دیگر کره، پلیس نقشی ندارد. اما چرا؟ کره در اکثر فیلم های خود از پلیس و قانون قطع امید کرده است.

به راستی کره جنوبی، این کشور متمدن چرا باید اینهمه راجع به قاتل سریالی فیلم بسازد. این رفاه و پوچی چه رابطه عجیبی با هم دارند.

البته تضاد طبقاتی و شکاف جدی بین فقیر و غنی در این فیلم به خوبی نشان داده شده است.موضوعی که بحث داغ سال های اخیر سیاست کره است.

گرچه شخصیت های فیلم خاص نیستند اما فیلم “خاص” است. فیلم قوی است. فیلم کاملا متفاوت است. از سر و صدای اضافه خبری نیست. بازی ها کاملا باور پذیر هستند.دختری کله شق و بی فکر. پسری ثرتمند و پلید. پسری فقیر و باهوش و محکم. مثلثی که ماجرای فیلم زیایی را شکل دادند.دو ضلع ازین مثلث در فیلم سوخت.اما پسر فقیری که با یاد معشوقه ای کشته شده باید به زندگی ادامه دهد چه؟آیا زندگی او نیز کم از سوختن تدریجی ندارد؟

نویسنده: فاطمه دلفانی
حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!

عشق فیلم هستی بیا کانال تلگرام ما 😍