نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

61846501 2265590730175554 5820929520835756032 o - نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

به‌سوی ستارگان (Ad Astra) فیلمی آمریکایی در ژانر حماسی و علمی-تخیلی به کارگردانی، تهیه‌کنندگی، و نویسندگیِ مشترکِ جیمز گری است که فاکس قرن بیستم در ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹ منتشر کرد. از بازیگران آن می‌توان به برد پیت، تامی لی جونز، روث نگا، لیو تایلر و دونالد ساترلند اشاره کرد. این فیلم تحسین منتقدان را بر انگیخته و کارگردانی، جلوه‌های ویژه و بازی برد پیت در آن ستوده شده‌است.

به‌سوی ستارگان نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین میکس صدا در نودودومین مراسم این جایزه شده‌است.

نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان)

Ad Astra – به سوی ستارگان، سفری به نقاط دور و کشف حقیقتی نزدیک و فراموش شده میباشد، تجربه‌ای که تنها با خودشناسی بدست می‌آید.

فیلم‌های فضایی از «مریخی» که برای بقا و زنده خارج از مریخ است تا «بیگانه»، که برای نجات یافتن از دستان و چنگال‌های لزج و تیز زینومورف است، امر بقا رو بعنوان محوریت داستان خود قرار دادند، جایی که انسان در تلاش است تا تنها نجات یابد و در نهایت، نقطه آرامش، خانه یا زمین است. «به سوی ستارگان» اما متفاوت است، جایی ‌که نه برای بقا است و تلاشی برای نجات یافتن از فضایی بی‌کران است و نه تلاشی علمی برای درک بعد جدید زمان است تا با آن همانند فیلم «در میان ستارگان»، خود و زمینی که عزیزترین نزدیکان‌مان که در آن زندگی میکنند را نجات دهیم. به سوی ستارگان به کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی جیمز گری، داستان خودشناسی و حتی بخشی از فلسفه انسان‌شناسی میباشد.

جیمز گری در فیلم «شهر گمشده زی» به خوبی نشان داد که جلوه‌های بصری تاثیر به خصوصی در آثارش دارند، از نورپردازی زیر آفتاب تا باران‌های سیل آسا و این رویه در «به سوی ستارگان» نیز تکرار شده است.

فیلم در آینده‌ای نزدیک اتفاق می‌افتد، جایی که انسان خارج از جو، آنتن بزرگ بین‌المللی تاسیس کرده که این پایگاه ابعادش از خارج زمین تا نزدیکی خاک زمین کشیده شده است. جایی که ویرجین اتلنتیک سفرهای آسان به ماه را ترتیب داده و مسافران بجای سفر به هنگ کنگ میتوانند به ماه و پایگاه‌های انسانی ساخته شده در آن بروند. در این آینده که انسان بر همه چیز مسلط است، پس جان سالم به در بردن سرگرد روی مک‌براید (برد پیت) از یک اتفاق کیهانی، او به جلسه‌ای محرمانه فراخوانده میشود. به او گفته میشود که از تلاش پدرش (تامی لی جونز) که اسطوره‌ای در بین کاشفان فضا است، دست‌‌آوردهای تخریب کننده‌ای ایجاد شده و به این شکل، سفینه و فعالیت او در نزدیکی سیاره نپتون سبب شده تا طوفان‌های کیهانی رشد کنند و بیش از پیش زمین و تلاش‌های انسانی را در معرض خطر نابودی قرار دهد. روی مک‌براید که متصور بود، پدرش سال‌هاست که مرده، متوجه میشود، پدرش در سفینه‌ی تولید کننده این امواج مخرب زنده است. به روی پیشنهاد سفر به مریخ و ارتباط با او داده میشود تا بتوانند سفینه‌ی او را پیدا کنند و امواج متسع کننده را از بین ببرند. روی قرار است تا پس از ۳۰ سال پدر مرده خود را دوباره ببیند و البته قرار است تا این ماموریت را به شکل محرمانه، سفری تفریحی و ساده و همراه ناظری بر رفتار روی انجام شود، اما آیا این سفر به ظاهر ساده، به آسانی انجام میشود؟

As Astra featured 08202019 1200x676 1 - نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

جیمز گری در فیلم «شهر گمشده زی» به خوبی نشان داد که جلوه‌های بصری تاثیر به خصوصی در آثارش دارند، از نورپردازی زیر آفتاب تا باران‌های سیل آسا. این رویه در «به سوی ستارگان» نیز تکرار شده است و ما شاهد فیلمی با جلوه‌های بصری، از جلوه‌های ویژه تا نورپردازی و طراحی صحنه بسیار خوب و چشم‌نوازی هستیم، آن هم در زمانی که فیلم مجموعه‌ای از برخورد‌های هیجان‌انگیز و اکشن را شامل میشود. منظور برخوردهایی همانند «سریع و خشن» و یک تعقب و گریز جذاب و متفاوت بر روی ماه است.

جلوه‌های ویژه خیره کننده در کنار بازی قابل ستایش برد پیت که بخش‌های کلی فیلم را تشکیل میدهد و به ندرت سکانس‌هایی خارج از حضور برد پیت را شاهد هستیم، سبب میشود تا «به سوی ستارگان» دیدنی باشد. جیمز گری که با فیلم شهر گمشده زی نشان داد که علاقه خاصی به مفهوم تصویری و نمایش احساس انسانی و تعالی روحی دارد، این تکنیک را در به سوی ستارگان نیز مجددا استفاده کرده است.

موسیقی متن فیلم که در جریان هیجان‌انگیز فیلم خارج است، بیشتر وابستگی عاطفی سکانس‌ها و ماهیت فیلم را برای مخاطب نشان میدهد. در بعد تکنیک، به سوی ستارگان درخشان است و دوره‌ای نزدیک و کاملا قابل لمسی را روایت میکند و استفاده از جزئیاتی همچون ویرجین اتلنتیک، نشان از روزهایی است که آرزوی ویریجن به حقیقت بدل شده است. اما چرا Ad Astra – به سوی ستارگان متفاوت است؟ چرا ساخته گری آنقدر متفاوت است که تنها میتوان «جاذبه» آلفونسو کوراون را شبیه به آن دانست؟

شخصیت روی شباهت زیادی با پدرش دارد، اما در عین حال دوست ندارد تا شبیه به او باشد و در تلاش برای فرار از سرنوشتی است که ممکن است به خط و روش زندگی همانند پدر او ختم شود.

«به سوی ستارگان» در خصوص ماهیت انسان است و ارتباط انسان‌ها با یکدیگر میباشد. در پیش مقدمه‌‌ی فیلم از جدایی علم و عشق انسانی نوشته شده است، جایی که روی با عشق زنی روبروست که با بی‌توجهی او، همچنان او را دوست دارد و او نیز نمیتواند عشق او را از ذهن و قلبش خارج کند اما به جهت ماهیت کاریش مجبور به فاصله و حتی قهر شده است. عواملی که فیلم آن را مباحث اضافی معرفی میکند و سیستم نظامی که روی در آن در حال فعالیت است، رفتاری حرفه‌ای و در خور شخصیتی همچون روی، وارث دکتر کلیفورد مک‌براید، شروع کننده پروژه لیما میداند، پروژه‌ای که قرار بود تا دکتر مک‌براید با سفر در فضا و خارج از منظومه شمسی به تحقیق از هوش فضایی (موجودات فضایی) بپردازد و حتی آن‌ها را پیدا کند.

بالاتر گفتیم که «به سوی ستارگان» متفاوت است، اما چرا؟ چون این بار قرار نیست فضانوردی نجات پیدا کند، بلکه قرار است سفری با قوه تصمیم‌گیری انجام شود و قرار است شخصی را بازگردانیم که عاشق ماندن در فضاست. شخصیت روی مک‌براید تحت سایه افسانه پدرش بزرگ شده است، شخصی که راه پدرش را در پیش گرفته و یکی از بهترین فضانوردان موجود در سازمان فضایی تحت عنوان، «ارسا» میباشد اما او با حقیقیتی تلخ روبرو میشود، اینکه پدرش زنده است و احتمالا مسئول تولید طوفان و موج‌های غیرطبیعی الکتریکی و کیهانی در مجاورت سیاره نپتون میباشد. روی باید پدر خود را پیدا کند اما همانطور که روی میگوید، انسان‌های جهان‌خوار که مریخ و ماه را به پایگاه نظامی و اطلاعاتی تبدیل کرده‌اند، تنها در تلاش برای استفاده از او هستند. اینکه پدر او را با یکسری پیام‌ پیدا کنند و سپس روی را از دور خارج کرده و با فرستادن یک گروه، مساله را با منفجر کردن هسته سفینه و از بین بردن امواجی که توسط سفینه دکتر مک‌براید تولید میشود، مساله را حل کنند و البته ممکن است در این مسیر، دانشمند خوش‌نام را بکشند. تمام اطلاعات اما محرمانه است، چرا که قرار است، مساله امواج غیرطبیعی کیهانی به شکلی حل شود تا اعمال شرورانه و بد دکتر مک‌براید که عاملی بر آن بوده، هرگز فاش نشود و او همچنان همان شخصیت محبوب و الگویی برای جوانان در مسیر فضانوردی باشد، یک اسطوره.

ad astra - نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

روی شباهت زیادی با پدرش دارد، اما در عین حال دوست ندارد تا شبیه به او باشد و در تلاش برای فرار از سرنوشتی است که ممکن است به خط و روش زندگی همانند پدر او ختم شود. روی میگوید، پدرش او و مادرش را به راحتی و حتی بدون یک خداحافظی گرم ترک کرده تا به هدفش یعنی پیدا کردن هوش فضایی یا همان پیدا کردن موجودات فضایی برسد. روی آنقدر شبیه به پدرش است که به نامزدش بی‌تفاوت است و حتی او را در هنگام ترک خانه‌اش نگاه نمیکند. روی قبل از شروع عملیات پیدا کردن پدرش، پیامی که قصد بیان احساساتش نسبت به نامزدش داشت را پاک میکند و در تست‌های ارزیابی روانی نیز به بهترین شکل ممکن قبول میشود، شخصی که نه تنها در این آزمون روانی، بلکه تمام ارزیابی‌ها را بدون مشکل طی میکند چرا که هیچ دغدغه‌ای را خارج از بحث کاری به ذهنش وارد نمیکند. از نظر روی، الگو گرفتن از دکتر مک‌براید عاملی برای موفقیت است، حتی اگر عشق زندگیش از بی‌تفاوتی‌ها و رنجاندن‌های عاطفی او گله کند و دل چرکین باشد. روی در عین حال که مسیر نظم و رفتار حرفه‌ای پدرش را الگو قرار میدهد، در طی مسیر و شک و تردیدی که نسبت به آن و پس از زنده ماندن پدرش ایجاد میشود، بازنگری دوباره میکند.

گری بر جدایی و حس عمیق کمبود نیازهای عاطفی دست میگذارد و اینکار را با ساختار مونولوگی فیلمش نشان میداد و در طول فیلم، از ابتدا تا انتها، روی با بازی برد پیت، از روحیات و رفتارهای درونی خود میگوید.

اما آیا مساله تنها به الگو گرفتن مرتبط میشود؟ فیلم جیمز گری از آن نظر متفاوت و شدیدا تاثیرگذار است که تئوری بزرگ بشر را حل میکند و سپس بیانه و نظر خود را در خصوص رفتار انسان صادر میکند. روی در سفرش و در مسیر رسیدن به مریخ اگرچه مخالفت خود را اعلام میکند اما به ناچار همراه با کاپیتان فضاپیما برای بررسی دیگر فضاپیمای رها شده در آن مکان، سفینه را ترک میکند. روی با اولین چالش خود روبرو میشود، با موجودی خبیث و خشن! هیچ بیگانه‌ای در کار نیست، بلکه سفینه تحقیقاتی توسط بوزینه‌های مستقر شده مورد حمله قرار میگیرند و در این مسیر، علاوه بر خدمه، کاپیتان سفینه روی نیز کشته میشود و پس از حل مساله توسط روی، او به سفینه باز میگردد. مسیر در فرم عادی خود ادامه می‌یابد اما روی متوجه خشم حاضر در رفتار بوزینه‌ها میشود. در سکانسی دیگر، روی خارج از برنامه و سیستم محافظی که یک عمر برای خود طراحی کرده بود، پیامی برای پدرش میفرستد که پر شده از عشق و وابستگی و حتی نیازهای عاطفی‌ست که او در نبود پدرش لمس کرده بود. البته که این پیام با واکنش دکتر مک‌براید روبرو میشود و او صحبت‌های پسرش را میشنود اما این سکانس، تعریفی دیگر از جدایی روی از آن پوشش و قانون نوشته‌اش در مراحل کاری و زندگی‌اش بوده و اکنون روی از پوسته‌ی خود خارج میشود و از ماشینی برنامه‌ریزی شده، مساله روح‌مند بودن و انسان بودنش را نشان میدهد. در آزمایش روانی پس از روبرویی روی و کاپیتان سفینه «سیفیوس» و مرگ کاپیتان، روی در توصیف روحیات و شرایط روانی‌اش، بیان میکند که خشم موجود در بوزینه‌ها را دیده و مشاهده مجدد آن، یادآور همان خشمی است که در وجود پدرش و مدت‌ها در وجود خودش بوده، میباشد. در پایان ارزیابی روانی، روی عنوان میکند که از این خشم حیوانی و افسارگسیخته متنفر است و سپس به این نقطه میرسد؛ “نمیخواهم شبیه به پدرم باشم”

گری بر جدایی و حس عمیق کمبود نیازهای عاطفی دست میگذارد و اینکار را با ساختار مونولوگی فیلمش نشان میداد. در طول فیلم، از ابتدا تا انتها، روی با بازی برد پیت، از روحیات و رفتارهای درونی خود میگوید. اینکه دوست دارد قبل از سفرش به ماه، به نامزدش از احساساتش بگوید اما از آن پوست خارج نمیشود و پا پس میکشد. مونولوگ‌هایی که در تمام طول فیلم وجود دارد، به خودشناسی کارکتر روی در برابر رفتارهایش منجر میشود، آن هم جایی که روی از قصد بی‌تفاوتی میکند، تا جایی که با تمام‌ وجودش و بر خلاف متنی که سازمان فضایی برای او نوشته، او برای ارتباط با پدرش، احساساتش را بیان میکند.

ad astra 2 1 - نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

همانطور که روی میگوید، او وسیله‌ای برای سوء استفاده و ابزاری برای پیدا کردن و رسیدن به هدفی‌ست که در آن هیچ نقشی ندارد، اما روی تمام الگو و قوانین حرفه‌ای خود را برای رسیدن به پدری که همیشه آرزوی روبرویی و دیدن مجدد او را داشته، میشکند و بر خلاف دستور، وارد سفینه سیفیوس میشود و خود را برای رساندن به نپتون آماده میکند. البته از او به گرمی استقبال نمیشود. اما اوج داستان جیمز گری در حقیقت سفر در عمق تنهایی وجود است. روی در تنهایی مطلق و به مدت ۸۰ روز در سفر به سیاره نپتون تحت شرایط فضایی قرار میگیرد و به خود و خاطراتش سفر میکند، جایی که نامزدش از بی‌عاطفگی‌ها و بی‌رحم‌های روی ناراحت و افسرده است و سپس هنگامی که جیمز در فیلمنامه و فیلم و در رو در رویی پدر و پسر میگوید؛ هیچ موجود فضایی وجود ندارد و باور نکردن این مساله برای دکتری که تمام عمرش را صرف آن کرده، سبب درگیری و سپس خرابکاری در سفینه و تولید امواج غیرطبیعی کیهانی توسط سفینه‌ی او شده است.

«به سوی ستارگان» در حالی جذاب و دیدنی‌ست که گویا برد پیت و شخصیت روی مک‌براید، بازگو کننده فرم یا شکلی دیگر از نیل آرمسترانگ و پرداخت به مساله بحران روحی هستند.

بیانیه جیمز گری این است؛ تنها خودمان را داریم! به همین جهت «به سوی ستارگان» یکی از متفاوت‌ترین‌ فیلم‌های فضایی میباشد، فیلمی که مربوط به تنهایی، خودشناسی و عشق انسان به انسان است و در پایان عشق حتی بر قوانین نظامی و قوانین کاری زندگی انسان برتری پیدا میکند. به سوی ستارگان، عنوانی را یدک میکشد که در طول فیلم، روی در حال سفر است و نه سفر برای دست بردن در بعد زمان یا سفر برای از بین بردن یا مقابله با هوش مصنوعی، بلکه در سفر در میان ستارگان و به سوی ستارگانی است که در آن‌ها هیچ حیاتی نیست و در آخر، انسان تنهای تنهاست. به سوی ستارگان سفر به سوی ستارگانی میباشد که روی در زمان سفر و شور حرارت زنده بودن پدرش و عشق سرکوب شده‌ای که به او داشته، در تنهایی زندگی میکند و در حالی که متصور بود، همیشه این تنهایی را برای رسیدن به هدفش دوست داشته، اما در نهایت از آن متنفر میشود.

Ad Astra – به سوی ستارگان، از اکشن مهیج تعقیب و گریز به سبک سریع و خشن بر روی ماه تا سکانس‌های دلهره‌آور حمله بوزینه‌ها، همگی در نهایت به سکانس‌های آرام و زیبایی منتهی میشود که به تنهایی انسان اشاره دارد. اینکه انسان ذاتا تنهاست اما چرا باید تنهایی خود را بیش از پیش تکرار کند و حتی به آن دامن بزند؟ روی بعنوان فردی تحت نظر و برای استفاده سازمان فضایی فرستاده میشود اما بعنوان یک قهرمان باز میگردد. از موسیقی متن تا بازیگری و جلوه‌های بصری، همه چیز در بالاترین سطح کیفی قرار گرفته است و به همین خاطر، «به سوی ستارگان» بیشتر برای فیلمنامه و نحوه روایت داستان خود مورد توجه قرار میگیرد. فیلمی بسیار متفاوت که گویی شاهد «اینک آخرزمان» فرانسیس فورد کاپولا و مضمون او، این بار در فضا هستیم یا اینکه، ترنس مالیک، کارگردان فیلسوف، تصمیم گرفته تا با بودجه‌ای بزرگ فیلمی از انسان، احساسات و عشقش در فضا بسازد و اینکار را به فرم فیلم «خط باریک سرخ»، با فلش‌بک‌ها و رویاهایی پراحساس و عاشقانه، همانند ویدئوهای تصویری از صحبت‌های نامزد روی یا در غوش قرار گرفتن روی در کودکی، به تصویر بکشد. «به سوی ستارگان» اگرچه سکانس‌های اکشن دارد و این را در ابتدای فیلم نیز نشان میدهد اما به سطح هیجان جاذبه کوارون نمیرسد و حتی در زمینه التهاب موضوعی نمیتوان آن را در کنار «اولین انسان» دیمین شزل قرار دارد. بار درام محتوایی فیلم به سوی ستارگان در قالب فیلمی مربوط به فضا زیاد است و لحن به مراتب آرام‌تری دارد اما این لحن هرگز به مخاطب‌زدگی منجر نمیشود و وجود سکانس‌های هیجان‌انگیز و ویژه فضایی جهت ترکیبی لذت بخش از سفر در فضا و فلسفه انسان شناسی و عشق مبباشد. به سوی ستارگان در حالی جذاب و دیدنی‌ست که گویا برد پیت و شخصیت روی مک‌براید، بازگو کننده فرم یا شکلی دیگر از نیل آرمسترانگ و پرداخت به مساله بحران روحی هستند که هر یک برای پر کردن آن کمبود و ضربه عاطفی، به خود فشار می‌آورد تا به سخت‌ترین دست آوردها برسند، اینکه میتواند سفر به ماه یا سفر به نپتون باشد، میخواهد سفری فضایی برای به خاکسپاری خاطرات یک دختر تا ملاقات مجدد با پدری که هیچ احساس عاطفی به پسر و مادرش ندارد، باشد. «به سوی ستارگان» با نگاهی متفاوت، مخاطب را با شرایطی جدید و دیدگاهی نو روبرو میکند، نه بقا و نه ترس، بلکه مبارزه با خود و تنهایی درونی، دیدگاهی که سبب میشود تا فیلم جدید جیمز گری که با لحنی شبیه به «بلید رانر 2049» ساخته شده است؛ دیدنی، قابل تامل و مساله‌محور باشد.

منبع: دنیای سینما


نقد و بررسی فیلم Ad Astra: سفر به قلب تاریکی

هر بار که به موضوع اجتماعی بودن انسان و زندگی در راستای این مقوله حرفی به میان آمد، با کنجکاوی بدون مرزی به دنبال یافتن جواب آن رفتیم و سردرگمی از تنهایی را در دهه‌ها و قرن‌ها و هزاره‌های پیشین تجربه کردیم و همه‌ی آنها دست به دست دادند و منجر به مسیری شدند که بر نشدنی‌ترین امور و کارها فارغ شویم و مسیر را تا تحقق آرزوهایی که تا چندین و چند سال پیش حتی به فکرمان هم نمی‌رسید که به آنها دست می‌یابیم، با قدرت ادامه دهیم. ما انسان‌ها از تنهایی می‌ترسیم ولی اگر به دستمان برسد، پرواز کردن را با آن از بَر هستیم! در این لحظه در همین حد و اندازه بدانید که در نقد “به سوی ستارگان” (با نام Ad Astra) قرار است به دیوانه وار‌ترین شیوه به هر حفره‌ای از ذهن فوق پشیرفته خودمان بپردازیم و با آن پرواز کنیم! “به سوی ستارگان” فیلمی از جیمز گری آمریکایی است که تا پیش از این اثر، می‌توان به کارگردانی اثری چون “شهر گمشده زی” (The Lost City of Z) اشاره کرد و با نیم نگاهی که به کارنامه او می‌اندازیم، می‌توانیم به شیوه کارگردانی و سطح کاری او پی ببریم ولی خب هر کارگردانی اصول کاری خود را دارد و شاید با یک اثر، به اوج برسد و نظرها را به خود جلب کند. نقد ما هم نیز در باب جدیدترین فیلم جیمز گری است و او را با جدیدترین فیلمش می‌سنجیم.

astra6 - نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

ریسک بزرگ وقتی معنا پیدا می‌کند که در دهه دوم قرن ۲۱، (در بازه سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰) که دهه‌ی نمو و رشد قابل توجه آثار علمی-فضایی و کیهان نوردی و کشف ناشناخته‌ها در اعماق فضا و مکانی تهی از هیچ است، فیلمی از این شاخه را با سناریو و فیلمنامه‌ای از ترکیب چندین و چند آثار مشابه را برای فیلم خود تدارک ببینی و جاه طلبی خود را نیز با بهره بردن از یک بازیگر در ثقل هدف فیلمنامه، بیش از پیش عیان و آشکار سازی. این همان ساز و کار جیمز گری در “به سوی ستارگان” است که با اعتماد کامل به اثر خود، آن را در خط تولید هالیوود نهاد. رشد قابل توجه این دهه در این ژانر (علمی-فضایی) سبب شده که از زاویه دید دیگری به این آثار نگاهی بندازیم و برای آنها ارزشی در حد و اندازه مناسب خودشان قائل شویم. دهه‌ای که در آن فیلمی همانند “اینترستلار” ترکیب موثری از درام و علم و پیش گویی از آینده بشریت و زندگی در آینده را معرفی میکند و از سوی دیگر ساندرا بولاک از شدت تنهایی در اعماق فضا و امید به زندگی ماندن و بقا را در “جاذبه” به نمایش می‌گذارد و در مریخ نیز مت دیمون گم شده را می‌یابیم که قطعا در گم شدن‌های پی در پی او حکمتی وجود دارد و او این بار نیز برای زنده ماندن دست به هر کاری می‌زند! اولین کشت محصول و کشاورزی منحصر به فرد خود را در مریخ به راه می‌اندازد و جزو اولین‌ها می‌شود. انگار داشت یادمان می‌رفت که ما در این دهه روایتی از اولین انسانی که پای خود را به ماه گذاشت را نیز داریم و دیمین شزل را در نقش کارگردانی از مستندی در قالب خفقان و ترس و آرزو و امید مشاهده می‌کنیم. قطعا با نگاهی به سوی این آثار و نمونه‌های دیگر (مانند فیلمی به نام “زندگی” با بازی جیک جیلنهال) مشابه ساخته شده در این ژانر، کار را سختتر از پیش برای “به سوی ستارگان” می‌بینیم. بله سخت است که از خط مسیر داستانی آنها کلیشه دیگری نسازیم و از تکرار مکررات فرار کنیم. جیمز گری نیز به خوبی توانسته است از آنها به عنوان پله‌های نردبانی به سوی موفقیت استفاده کند و الگوی کار خود را از اثر دیگری بگیرد! که در ادامه به آن می‌پردازیم. “Ad Astra”  را در فیلمنامه مورد سنجش قرار دادیم ولی این اثر جدا از فیلمنامه از پارامترهای دیگری نیز بهره می‌برد که بدون آنها موفقیتی برایش به وجود نمی‌آمد. اولین نکته مهم آن، تک بازیگر نقش اصلی او است، برد پیت. قطعا اگر این بازیگر در نقش روی مک براید حاضر به اجرا نمی‌شد، “به سوی ستارگان” را با لحن دیگری نقد ‌می‌کردم. چگونه می‌شود از انسان بی‌اعصاب و یاغی و همه فن حریف خلق شده توسط او در فیلم “حرامزاده‌های لعنتی”، به اسم آلدو رین، سوییچ شخصیتی به کارکتری به نام روی مک براید درونگرا و افسرده و بی هدف در فیلم “به سوی ستارگان” برسیم. اجرای بی‌‌نظیر او در نقش یک فضانوردی که قرار است در تنهایی کاوش کند و به اهداف خود برسد از نقاط به شدت حیاتی فیلم و در نتیجه موفقیت فیلم محسوب می‌شود. برد پیت نیز از بازیگران پُر کار امسال (همانند رابرت دنیرو و آل پاچینو) به حساب می‌آید و در فیلم “روزی روزگاری در هالیوود” (Once Upon a Time In Hollywood) به کارگردانی کویینتین ترنتینو، هنرنمایی بی‌نظیری از خود بر جای گذاشت و در حضور بازیگران صاحب نام در فیلم، یک پله درجه بالاتر خود را به رخ همگان کشید. مورد دیگر به موسیقی شیوا و گویای فیلم تعلق می‌گیرد که بدون وجود او نیز مسیر موفقیت فیلم می‌لنگید و نمی‌توانست صحیح و سالم به مقصد برسد. موسیقی که در همان ابتدای فیلم کمک حال مونولوگ‌های برد پیت در قالب کرکترش روی مک براید می‌شود و در حالت شناوری که موسیقی در دقیقه به دقیقه فیلم با توجه به نیازهای نقش اول داستان به خود می‌گیرد، از ویژگی‌های مثبت این پارامتر است.

اگر گریزی هم به فیلمنامه بزنیم و آن را کمی کندوکاو کنیم، به مفاهیم عمیقی در لحظه به لحظه آن می‌رسیم. همانطور که این فیلمنامه را تشریح کردم، ترکیبی از چندین و چند سناریوها و فیلمنامه‌های دیگری است که پیش‌تر آنها را دیده بودیم و یا اطلاعاتی از آنها داریم ولی نکته حائز اهمیت چگونگی بهره وری “به سوی ستارگان” از رقبای خود است که در همان نگاه اول، وقتی که مخاطب پای خود را به درون فیلم می‌گذارد، متوجه پله‌‌هایی می‌شود که “به سوی ستارگان” برای رسیدن به موفقیت و بالا رفتن از نردبان خاص خود، بهره برده است. “Ad Astra” کلیشه سازی نمی‌کند و با آن همگام نمی‌شود ولی باز هم اشاراتی به آثار مشابه دارد. فرق اساسی “به سوی ستارگان” در زمینهِ داستانیِ غالب بر فیلمنامه است. تم اصلی داستان فیلم، متفاوت از هر گونه آثار علمی و فضایی است و با دو دو تا چهار تای ساده می‌توان به الگوی “به سوی ستارگان” دست یافت. “اد استرا” بیشتر از هر فیلم دیگری به “اینک آخرالزمان”، “Apocalypse Now” (فیلمی در سال ۱۹۷۹ به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا و با بازی بازیگرانی چون مارلون براندو و مارتین شین) شباهت دارد. فیلمی در ژانر جنگی، درام و ماجراجویی که توسط فرانسیس فورد کاپولای معروف کارگردانی و نویسندگی شده بود. “اینک آخرالزمان” را می‌توان ‌فیلمی ضد جنگ و روایتی سلسله وار از یک ماجراجویی به حساب آورد که مارتین شین (در نقش کاپیتان بنجامین ویلارد) به دنبال سرهنگ والتر کورتز (با نقش آفرینی مارلون براندو) فرستاده می‌شود و باید به ماموریت واگذار شده‌اش که از سوی سران نظامی آمریکا صورت گرفته است، پایان دهد. مارتین شین باید در مسیری دشوار که همه‌ی آنها زمینه ساز رسیدن او به سرهنگ کورتز هستند، قدم بگذارد و به مقصد این جاده سنگ لاخی برسد. از سوی دیگر سرهنگی را می‌بینیم که افسار کنترل‌اش پاره شده است و یاغی گری را سرلوحه خود قرار داده است و به دلیل شرایط محیطی و مغلوب شدن بر ذات و سرشت نابودگر و تاریک خود، افسارگسیختگی خود را همچون اهریمنی به تصویر می‌کشد؛ خوی درندگی در او جلوه می‌یابد و واژه انسانیت، معنی خود را در محضر او از دست می‌دهد. او دیگر همانند انسانها نمی‌بیند و زندگی نمی‌کند و تصمیم نمی‌گیرد. اتمسفر و خط داستانی “به سوی ستارگان” وام دار “اینک آخرالزمان” و الگو گرفته از آن است. داستان “به سوی ستارگان” به این صورت رقم می‌خورد که محور اصلی فیلم حول روایت زندگی شخصی به نام روی مک براید (با بازی برد پیت) است. او یکی از فضانوردان سازمان خصوصی به نام اسپیس کام می‌باشد و در پایگاه‌های فضایی این شرکت در فضا، مشغول به کار است. این تکنسین و سرگرد پایگاه نظامی-فضایی شرکت که برای ماموریتی که بیشتر از آن که ماموریتی کاری باشد، ماموریتی شخصی است، فرستاده می‌شود و در صدد حل مشکل پیش آمده برای زمین و امواج ارسالی از ناحیه‌ای ناشناخته در فضا بر می‌آید و از آن لحظه ماجراجویی ما در دل فضا شروع می‌شود و روی مک براید همانند کاپیتان بنجامین ویلارد راهی یک ماموریت خطرناک در اعماقی پُر از پوچی و تنهایی می‌شود. اگر فیلم نامبرده را با آثاری چون “جاذبه” ، “اینترستلار” ، “اولین مرد” و “مریخی” و دیگر آثار مشابه مقایسه کنیم، به نتیجه مطلوبی که نماینگر سنگینی محسوسی در وزنهِ “به سوی ستارگان” باشد، می‌رسیم؟ آیا می‌تواند بیانگر مفاهیم خود باشد و آنها را با صراحت تمام به تصویر بکشد و یا صرفا یک اثر کلیشه خیز پوچ است؟ در ادامه به آنها پاسخ می‌دهیم.

1 gn1b I6  m5qnQyyWU1ALA 1536x868 1 - نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

نکته: اگر فیلم را مشاهده نکرده‌اید، خواندن ادامه نقد باعث لو رفتن قسمت‌هایی از داستان برای شما می‌شود.

فیلم با مونولوگ‌هایی از روی مک براید که مربوط به شرایط حیاتی و محیطی او است شروع می‌شود. از نوع بیان دیالوگ‌ها توسط برد پیت و کات‌هایی که کارگردان به پشت هم ردیف می‌کند و موسیقی متنی که حس مبهمی از تسلط و تزلزل، اعتماد و افسردگی می‌دهد، نوید انسانی را می‌دهد که قرار است به شناخت درون او بپردازیم و پیچیدگی‌های او را بشناسیم. فردی که غوطه ور در پوچی بی‌امان اعماق ذهنش است و در آن بی انتها، غرق شده است. در خلال مونولوگ‌های برد پیت،‌ نمایی مدیوم کلوز آپ روی مک براید را در همین لحظات مشاهده می‌کینم که در لباس فضانوردی، معلق در مکانی تاریک و تیره (مکانی همچون فضا) که با وجود شباهت زیادی که به فضا و دنیای تاریک آن دارد ولی مجاز از دنیای تاریک موجود در ذهن روی مک براید است و شناور بودن او را در چیستی خود به تصویر می‌کشد. سکانس‌هایی هم از تنهایی و ترک کردن او توسط افراد دیگر (همانند همسر او، با بازی لیو تایلر) مشاهده میکنیم که برای درک بهتر وضعیت او که به گفته‌ی خودش در ثبات قرار دارد! کمک شایانی کرده است. جیمز گری نیز با تیزهوشی خود، از تمام قابلیت تک بازیگر نقش اصلی خود استفاده می‌کند و او را در همان ابتدا به عنوان راوی نیز معرفی می‌کند و این بار قدرت برد پیت در اجرا به چالش کشیده می‌شود و ارزیابی نتیجه آن توسط مخاطبان. همانطور که پیشتر بیان کردم، “اد استرا” ترکیبی از چندین و چند اثر مشابه در ژانر مربوطه است و از آنها به عنوان پله‌ای برای موفقیت بهره می‌برد. پرولوگ “اد استرا” (از این پس به جای نام”به سوی ستارگان” از نام اصلی خود فیلم استفاده می‌کنم) همانند اثری چون “جاذبه” کلیک می‌خورد و با چالشی دلهره آور همراه شده است. شاید در وهله اول مخاطبان به سرعت به سراغ مقایسه “اد استرا” با فیلمهای نامبرده بروند و آن را بدون لحظه‌ای تامل، از زیر گیوتین قضاوت رد کنند، ولی باید بگویم که “اد استرا” نمی‌خواهد یک اثر مشابه آنان باشد و فقط یک الگوی سینمایی آن هم به صورت قطعه قطعه‌، از آنها بهره برده است. در سکانس های اول روی مک براید را در ایستگاه فضایی در نزدیک مدار اصلی کره زمین مشاهده می‌کنیم که همانند افراد دیگری که در آن قسمت مشغول به کار هستند، مسئولیت تعمیرات و رسیدگی به این ایستگاه را دارد. یکی از بازوهای مکانیکی ایستگاه فضایی از کنترل خارج می‌شود و باعث ایجاد انفجارها و تخریب‌هایی در این ایستگاه می‌شود که در همین لحظه متوجه شباهت بسیار زیاد فیلم در این سکانس‌ها به اثری چون “جاذبه” از آلفونسو کوآرون می‌شویم. اگر بخواهیم قطعه قطعه “اد استرا” را نقد کنیم و پکیجی و محصولی کامل آن را در نظر نگیریم، بله با اثری کلیشه زده و بی‌محتوا طرف هستیم که دقیقا خلاف آن چیزی است که “اد استرا” باید باشد. پلکان “اد استرا” در این سکانس تاسیس می‌شود و باید قدم به قدم همراه این اثر، از پله‌ها بالا رویم. قبل از این که به ادامه نقد برویم باید از قدرت بالای فیلمی چون “جاذبه” در موسیقی تعلیق آمیز و کارگردانی عالی آلفونسو کوآرون و بهره مندی از فیلمبرداری زبردست به اسم امانوئل لوبزکی غافل نشویم که سکانس‌های مشابه آن را در “اد استرا” دیدیم که به مراتب “جاذبه” اثری قدرتمندتر از “اد استرا” محسوب می‌شود و با وجود قابل قبول بودن “اد استرا” در این سکانسها، “جاذبه” مزد برتر بودن خودش را دریافت می‌کند.

داستان فیلم سر رشته خود را به طور رسمی دقیقا بعد از سقوط آزاد مک براید به زمین و نجات یافتن او، می‌گیرد. اولین هدف کارگردان معرفی اوضاع غالب بر اتمسفر فیلم است که به ترتیب با اولویت در فیلمنامه، به صورت تئوری وار متوجه می‌شویم و ایده اولیه داستان را توسط داستان سرایی بدون تکلف و مستقیم از سوی کارگردان دریافت می‌کنیم. بخشی از روایت فیلمنامه و به نوعی دیکودر (رمز گشایی) داستان مرکزی فیلم، به دوش دیالوگ‌های را نَریتور مانند (راوی گونه) برد پیت در قالب نقش اول داستان است که به مخاطب کمک شایانی برای درک بهتر موضع فیلمنامه و پیشروی داستان می‌دهد. استفاده هوشمندانه جیمز گری از مونولوگ های ذهنی و راوی گونه روی مک براید نه تنها خاصیتی از اطلاعات لازم برای درک بهتر فیلمنامه شامل میشود بلکه به نوعی بار سنگینی نیز از زاویه شخصیت پردازی روی مک براید را به دوش خود حمل می‌کند و از هوشمندانه‌ترین راهبردهای جیمز گری در شخصیت پردازی عمیق و تاثیرگذار در فیلم محسوب می‌شود. “اد استرا” به تدریج نشانه‌های ارجاعات خود به آثاری چون “اینک آخرالزمان” و “۲۰۰۱ ادیسه فضایی” (فیلمی از استنلی کوبریک فقید در سال ۱۹۶۸) را رو می‌کند و با آنها به سوی رویه داستانی خود می‌تازد. راوی داستان (نقش اول “اد استرا”) از شخصی می‌گوید که اگر چارچوب داستانی فیلم را در بازه‌ای در نظر بگیریم، آن شخص خارج از محدوده تعیین شده در فیلمنامه است. کارکتری که برای شخصیت پردازی و شناخت آن توسط مخاطب، نیاز به نقش آفرینی بازیگری ندارد و این کارکتر به نوعی سلسله مراتب جنبه‌های کارکتر خود را در طول فیلم توسط دیگر کارکترهای اصلی و فرعی موجود در فیملنامه، کامل می‌کند. آن شخص در همان ابتدای فیلم توسط کارکترهای فیلم به خوبی معرفی می‌شود و در روایت داستان از دیدگاه راوی نیز اطلاعات مورد نیاز مخاطب برای کامل کردن تکه‌هایی از پازل‌های حل نشده در فیلم به عنوان ابزاری برای کمک به حساب می‌آید. آن شخص فضانوردی به اسم کلیفورد مک براید میباشد که حتی از شباهت اسمی آن با شخصیت اول فیلم می‌توان پی به ارتباط آن ها برد. کلیفورد مک براید پدر روی مک براید یکی از فضانوردانی بود که به دلیل هدف و انگیزه‌ای که برای دستیابی به علم بیکرانی چون علم مجهول اعماق فضا و کشف‌های مرتبط با آن، یکی از پیشگامان فداکاری در علم محسوب می‌شد و جان خود را در راه علم به تاراج گذاشت.

astra7 - نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

نشانه‌های غیر قابل انکار “اد استرا” با آثار رفرنس معرفی شده در فیلم، همچنان بیشتر از قبل نمایان می‌شود. در “اینک آخرالزمان” مارلون براندو را در نقش سرهنگ والتر کورتز می‌شنویم!! کارگردان نمایش کارکتر ثقل داستانش را برای مخاطبانش با احتیاط روایی بسیار و تعیین چارچوبی معین و بسیار کم سو، محدود می‌کند و به نمایش عکس ها و سخنانی ضبط شده و داستان‌هایی از اطرافیان و کسانی که در شناخت سرهنگ کورتز، بهتر از دیگران بودند، بسنده می‌کند و بیننده را از عدم وجود فیزیکی سرهنگ در فیلم، زجر می‌دهد و قدرت کارگردانی خود را به رخ پیرنگ داستانی فیلمنامه‌اش می‌کشد و پیرنگی از جنس قواعدی چون تکنیک‌های آلفرد هیچکاک گونه، به اسم مک گافین را بر شخصیت مورد بحث داستانش بسط می‌دهد و هدف خود را در پس آن محفوظ و پنهان نگه می‌دارد. “اد استرا” نیز به گونه ای مطابق الگوی خود قدم بر میدارد و کلیفورد مک براید را همانند سرهنگ کورتز جلوه می‌دهد و تطابق قواعد داستانی‌اش را بیشتر از پیش، قوت می‌بخشد. فضانورد کلیفورد مک براید را از گفته‌های دیگران و پسرش (روی مک براید) و ویدیوهای باقی مانده از گذشته توسط او، می‌شناسیم و به سوی ادامه داستان می‌رویم. داستان در آینده ای نزدیک روایت شده است و دیدن مواردی چون پایگاه‌های فضایی در سیاراتی چون مریخ و قمری چون ماه برای زمین را نمی‌توانیم غیر منطقی و صرفا نشدنی در نظر بگیریم؛ انسان در ماه به راحتی میتواند سکونت کند و نسل خود را ادامه دهد که تمامی این موارد در مریخ نیز صورت می‌گیرند و در خط زمانی فیلم ما در اینچنین دوره‌ای از زندگی بشریت که جلوه جدیدی از شیوه زندگی در سیارات دیگر است، می‌رسیم. در طول روایت فیلمنامه “اد استرا” نشانه‌ها و موارد بی‌شماری از ابهام و تردید و شک و عدم اعتماد و از این دست موارد از احساسات را احساس و درک می‌کنیم. جیمز گری در طول نمایش ۱۲۰ دقیقه‌ای اش، گریزهای مورد تعاملی به اوضاع درونی ذهن روی مک براید زده است و بیشتر از آن که مقصد مورد نظر فیلمنامه را هدف قرار داده باشد، بلکه از آن به عنوان رسیدن به اهداف خود به‌خصوص شخصیت پردازی بی‌نقص نقش اول داستانش، استفاده کرده است. هماهنگی تنگاتنگ موارد نام برده شده با موسیقی متن فیلم، که بی شک یکی از بهترین زمنیه های فیلم نیز به حساب می‌آید، یکی از دلایلی به محسوب می‌شود که ما بتوانیم درک خود را افزایش دهیم. مونولوگ های راوی گونه برد پیت نیز علاوه بر بیان قسمت‌هایی تاریک از فیلمنامه، بیشتر به بیان قسمتهایی از تاریکی مطلق در ذهن روی مک براید مربوط است و سردرگمی تکرار پذیر و لوپ (حلقه) مانند روی را در ذهنش مشاهده می‌کنیم و او را در اعماق تاریک ترین مناطق گیتی، تاریک‌تر از همیشه می‌یابیم و پوچی درونی او را ثانیه به ثانیه با شناخت بیشتر او، حس می‌کنیم و چاره‌ای نیز برای مقابله و عدم تاثیر گذاری بر خودمان نداریم و ناخود آگاه خود را در یک سرگیجه و سکوتی خاص از چندین مورد تامل پیدا می‌کنیم. دیالوگ‌های روی بیشتر از همه من را به یاد “ممنتو” می‌اندازد و برد پیت را به راحتی می‌توان در جایگاه گای پیرس (نقش اول داستان فیلم “ممنتو” و کارکتری به نام لئونارد شلبی) تصور کرد و سرگیجه و سردرگمی پیت را هم ارز با گای پیرس قرار داد و نکته‌ی قابل تامل به این قضیه برمی‌گردد لئونارد شلبی برخلاف روی مک براید، از مشکلی چون فراموشی ده دقیقه ای حافظه موقت رنج میبرد و این موضوع در حالی در روی رعایت شده است که او همیشه در فراموشی تکرار پذیری گیر افتاده است و راه فراری برای خود پیدا نمی‌کند؛ هدف و انگیزه‌ای در اثر نداشتن آن ندارد؛ زندگی را ادامه می‌دهد و ناسازگاری روحی‌اش را با قواعد حاکم بر زندگی‌اش درک نمیکند. او فراموشی نگرفته است، او جسم خود را فراموش کرده است، احساسات و انگیزه‌های انسانی را خاموش کرده است و نوع دیگری از زندگی را برای خود رقم زده است و زندگی را جز اغتشاشات و دشواری‌ها ذهنی‌اش تصور نمی‌کند.

طبق خط داستانی “اد استرا” ماموریتی به روی مک براید تعلق می‌گیرد و آن ماموریت نیز مربوط به نجات زمین از تشعشعات وارده از منطقه‌ای از منظومه شمسی و پیگیری سفینه‌ای به نام لیما، که رهبری این پروژه و سفینه به دست پدر او کلیفورد مک براید نیز بود، صورت میگرفت و ارتباط بین این دو موضوع حالتی را به وجود می‌آورد که اکنون پدر روی در سفینه لیما زنده باشد و عامل تشعشعات مخرب وارد بر کل منظومه او باشد و به نوعی دشمن حیات زمین و دیگر موجودات زنده در سرتاسر هستی به حساب بیاید. یکی از مواردی که در عین سادگی، مفاهیم بسیاری را همراه خود حمل می‌کند، مربوط به انتقال روی از پایگاه فضایی در ماه به پایگاهی مشخص که مسئول لانچ سفینه‌های مربوطه به سیارات دیگر، زمین و مریخ، نیز بود برمی‌گردد. قبل از رسیدن به مفهوم این سکانس‌ها ابتدا از جلوه‌های ویژه بسیار باور پذیر و واقع گرایانه فیلم بگویم که با حساسیت های زیادی طراحی این چنین سکانس‌هایی صورت گرفته است و حرکت کاوشگرهایی در سطح ماه را با زیبایی هر چه تمامتر با چشم دیدیم و چشم انداز بی‌نظیر به کره خاکی زمین را آن هم از سوی ماه مشاهده کردیم. باز هم بار دیگر به هوشمندی جیمز گری در طول فیلمنامه و روایت “اد استرا” پی می‌بریم و او به راحتی با چندین سکانس با خط زمانی کوتاه، ما را به فکر فرو می‌برد و مخاطب را به چالش می‌کشد. سازمان امنیتی نظامی فضایی اسپیس کام عهده دار اسکورت روی مک براید و همراهش تا پایگاه مورد نظر است. در حین این انتقال حمله‌ای از سوی راهزنانی در ماه (انسان‌های دیگری که در ماه در حال زندگی کردن بودند) صورت می‌گیرد و طی این حمله، مسئول و فرمانده پروژه و تعدادی از یارانش می‌میرند و جان خود را از دست می‌دهند و در پایان روی با زیرکی خود توانست جان سالم به در ببرد و بتواند با کنترل کاوشکر، به مقصد برسد. ولی دلیل بهره بردن این سری سکانس‌های بدون اهمیت در لاین داستانی اثر و پرداختن به آن چه چیزی می‌تواند باشد؟ گری در این سکانس‌ها باز هم به موضوعی اشاره می‌کند که عدم وجود آن را به هیچ گونه شیوه و روشی نمی‌توان توجیه کرد و برای آن راه حلی به دست آورد. او همانند ده‌ها کارگردان دیگر که ساخت آثار آخرالزمانی و مشابه را در مسیر خود قرار داده اند، پایبند است. گری به مفهوم انسان به هر کجا هم برود، باز هم انسان‌هایی پیدا می‌شوند که نقش بدِ داستان را بازی کنند و آنتاگونیست جامعه تشکیل شده لقب گیرند را اجرا کرده است. او گفته است که اکنون انسان به ماه نیز دست یافته است ولی در همان معنای دست یافتن، مخاطب را به چالش می‌کشد. دست یافتن به معنای تصاحب و شخصی سازی نمی‌باشد و گری دست یافتن را قدم به قدم به تکه‌های متمایزی از یکدیگر تبدیل کرده است که بخش مربوط به رسیدن به آن را در همان تکه‌ اول این پازل به سرانجام رسانده است و در ادامه چگونگی این نگهداری را به چالش می‌کشد. کاوشگرهای راهزن همچون یاغیانی که در سطح زمین مشکلاتی از سرکشی آنان ضربه جبران ناپذیری به جوامع انسانی زده است، تشبیه شده‌اند.

watch brad pitt speak with nasa astronautnick hague as ad astra launch looms 137481 1 - نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

سفر روی با تیمی که از سوی اسپیس کام تشکیل شده است، به سوی مریخ کلیک میخورد. او به همراه تیمی چهار نفره به مقصد مریخ همراهی میشود تا پیامی را به رهبر پروژه لیما، پدر خود، مخابره کند و اطلاعاتی از وضعیت کنونی که مربوط به زنده ماندن او در دورترین مکان در منظومه شمسی نیز به حساب می‌آید، کسب کند. به صورت قطره چکانی با کلیفورد مک براید آشنا می‌شویم که آن هم توسط ویدیوهای ضبطی و آثار باقی مانده از آن صورت می‌گیرد. کلیفورد فضانورد همچون رهبری نظامی، تمام خدمه خود را به اتهام خیانت به هدف پروژه و برگشت به زندگی عادیشان که مربوط به برگشتن به زمین و ادامه زندگی آنان بود، می‌کشد و جنون و دیوانگی و روان پریشی او، بر ذهن مخاطب نقش می‌بندد و قدم به قدم با شخصیت پردازی تکامل یافته او مواجه هستیم که شباهت زیادی با سرهنگ کورتز در فیلم “اینک آخرالزمان” دارد. سرهنگ کورتز نیز مرز جنون را فراتر از حد همیشگی‌اش فرض کرده بود و قتل عام و کشتار را وسیله‌ای برای درمان درون تهی و پوچش در نظر گرفته بود. یکی دیگر از مواردی که مانع خسته کننده شدن فیلم و روایت آن به صورت یک دست و با شیب صعودی می‌شود، لوکیشن‌ها و مکان‌های فیلم برداری متعدد در طول فیلمنامه است که بیننده را از خسته شدن در طول تایم فیلم حفظ می‌کند. روی به مقصد خود یعنی مریخ میرسد و اکنون زمان ایجاد ارتباط با پدرش فراهم شده است و او باید از دورترین مکان دست یافته شده توسط انسان (دورترین مکان ایمن برای زندگی یک انسان) به دورترین انسانی که در کل تاریخ به مکانی از منظومه شمسی رسیده است، به منظورِ سیاره نپتون، پیامی را مخابره کند و وجود و عدم وجود او را بررسی کند. هنرنمایی چالش برانگیز برد پیت دقیقه به دقیقه در طول فیلم مشاهده می‌شود و در هر سکانس، اکت بی‌نظیر او ناجی ثانیه‌های تاریکی از اثر لقب می‌گیرد. پیام ارسالی او به سفینه لیما را با دقت ببینید؛ او را در غم نبود پدری که سالیان سال او را رها کرده است و زندگی فرزند و خود را فدای علم و کاوش‌های نامتناهی در مکانی نامتناهی کرده است را مشاهده کنید. موسیقی متن این سکانس‌ها حالتی از احساسات درونی روی مک براید را شامل می‌شوند و به راحتی می‌توان حس ابهام و سردرگمی را در قدم اول از آن تشخیص داد و به دنبال این حس، یک نوع رویه توجیه پذیری توسط موسیقی را می‌توان احساس کرد که از یک نت مشخصی به بعد، که مهر تاییدی بر وضع کنونی روی محسوب می‌شوند. نماهای مربوط به تایم استراحت بین پیام‌های روی به سفینه لیما و پدرش، با زیرکی تمام صورت گرفته است. روی را در اتاقی به دیوارهایی از نمایشگرهایی که سرتاسر دیوار قرار دارند، مشاهده می‌کنیم. نمایشگرها به نوعی تسکین دهنده حالت قرنطینه مانند و تنهایی موجود در آن مکان را به عهده دارند. کارگردان نمایی واید ترکیبی با حالتی مشابه نمای های انگل (high angle، در این سکانس کمی بالاتر از آی لول) را برای نمایش کارکتر خود در این اتاق بهره برده است و این در حالتی رخ داده که رُوی به حالت راوی مانندی، دیالوگی با مضمون ضعف و درماندگی‌اش در مقابل انسان‌های که از او بهره می‌برند، بیان می‌کند و راهبرد کارگردان برای تناسب حالت کنونی شخصیت اول داستان و نمای به کار رفته و فیلمنامه نوشته شده در آن سکانس، تحسین برانگیز است. این تمام ماجرا نمی‌باشد و در ادامه در نمایی که از پنجره قرار گرفته بر درب این اتاق گرفته شده است مهفومی دیگر را روایت می‌کند. روی را در کنج‌ترین مکان قرار گرفته در این نما مشاهده می‌کنیم که در کسری از ثانیه به ناحیه‌ای از اتاق می‌رود که انگار کسی در اتاق نمی‌باشد که حالت تهی و پوچ غالب بر ذهن روی را به تصویر می‌کشد.

brad pitts fights off space pirates in ad astra moon rover chase scene 137649 1 1 - نقد فیلم Ad Astra (به سوی ستارگان) محصول 2019

ماموریت روی مک براید که در نهایت مخابره پیامی از مریخ به سفینه لیما بود، انجام می‌گیرد که منجر به فهمیدن او از اطلاعاتی درباره‌ی پدرش است که با حقیقت ذات او آشنا شود. با توجه به چارچوب ماموریت و همچنین ارزیابی روانشناسی که او در حالت نامتعادلی از کنترل ضربان و جسمانی در نظر می‌گیرد، از ادامه ماموریت سلب می‌شود و باید به زمین برگردد که با سرکشی از دستور و کمک از مسئول ارشد نیروی انسانی در مریخ، به سفینه سفیوس برمی‌گردد و به مقصد نپتون، مریخ را ترک می‌کند. تنهایی روی به نقطه تکامل خود می‌رسد. او با سرکشی که از فرمان برگشت به زمین کرده بود، منجر به جان باختن تمام سه خدمه باقی مانده در سفینه سفیوس شده و تنهایی‌اش را کامل می‌کند. او مسیری طولانی و دیوانه‌واری را به مقصد نپتون آن هم در مکانی بدون بی‌مرز، برمی‌گزیند و به سوی پدر خود روانه می‌شود. رویه ساختاری “اد استرا” دقیقا مشابه با “اینک آخرالزمان” نیز رقم می‌خورد و ما با سرهنگ داستان فضایی‌مان، در یک سوم پایانی فیلم مواجه می‌شویم. کلیفورد مک براید از قبیل شخصیت‌هایی است که شخصیت پردازی‌اش بدون هیچ حضور فیزیکی در طول روایت داستان، صورت گرفته است که این موضوع با بازی خوب تامی لی جونز همراه شده است و او به خوبی در نقش یک فضانوردی که جنونش گریبان گیر اطرافیانش شده است، ظاهر می‌شود. کلیفورد نمود فردی است که قصد خودکشی و پایان دادن به این جنون را دارد ولی جرئت انجام این عمل را در وجودش ندارد. او به شخصی نیاز دارد تا قاتل او لقب گیرد و همانند سرهنگ کورتز، با توجه به این که از شدت مخرب خود آگاه هستند، ولی باز هم نیاز به افرادی دارند که آنان را به رستگاری درونی برساند. کلیفورد نیز به پیش چشمان پسرش در فضایی بی‌نهایت خودکشی می‌کند و به دوران چالش برانگیز زندگی خود پایان می‌دهد. بار احساسی موجود در بین روی و کلیفورد از نمونه‌های الگو گرفته جیمز گری از اثری چون “بین ستاره‌ای” (اینترستلار از نولان) است که با تعمیم ارتباط عاطفی بین متیو مک کانهی در نقش کوپر به دختر خود صورت گرفته است. از بین رفتن کلیفورد برای روی یک موفقیت محسوب می‌شود که در اثر این مرگ، روی هدفی برای زندگی‌اش پیدا کرده و توانسته است به ناحیه از روشنایی موجود در افکارش که ثانیه به ثانیه به کم سو شدن آن دامن زده می‌شد، دست یابد و با توجه به آن ادامه زندگی اش را جهت دهد. کارگردان نیز با نمایی کلوز آپ از تاریکی و سپس روشنایی چهره روی به حالت معلق در فضا، این مفهوم را به حالتی آشکار نمایان می‌کند.

“اد استرا” را نمی‌توان در ژانر خاصی قرار داد و آن را قضاوت نمود. این اثر بیشتر از آن که اثری پر هزینه در بازه فیلم های علمی تخیلی باشد، اثری به مراتب علمی و بررسی احتمالی آینده بشریت و پیشرفت‌های انسان در سال‌های آینده است. بیشتر از آن که معرف پیشرفت‌های انسانی در آینده باشد، مربوط به جنون انسانی است که برای رسیدن به هدفش، فقط موجودیت هدف را می‌بیند و حتی خود را نیز فراموش می‌کند و راه حلی برای رفع آن جز ساقط کردن خود از زندگی نمی‌بیند. همچنان بیشتر از آن که مربوط به فردی باشد که خودخواهی نسبت به هدفش، او را به اعماق تاریکی برده است، درباره انسانی است که در تاریکی وجودش که به مراتب بی‌پایان‌تر از هستی هستند، رها شده است و سردرگم به دنبال هدف و شناخت خود است. پس اگر به دنبال یکی از بهترین فیلم‌های امسال هستید و به فیلم‌هایی با ژانر علمی تخیلی (فقط به عنوان پایه و اساس فیلم) علاقه دارید، به هیچ عنوان “اد استرا” را از دست ندهید. در غیر اینصورت نیز اگر با ویژگی‌های سینمایی اثر را بسنجید، باز هم شما را ناامید نمی‌کند و از دیدن آن لذت می‌برید.

منبع: سینما فارس

حتما عضو کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام سینما مدرن باشید! ما در تلگرام و اینستاگرام مطالب متفاوت تری داریم که در سایت نیست!
عشق فیلم هستی بیا کانال تلگرام ما 😍
//