کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!

نقد فیلم پنجره عقبی آلفرد هیچکاک (Rear Window)

“تماشایی ترین فیلم ها،به لحاظ توجه به مقوله فضا،فیلم هایی هستند که در آنها کل اتفاقات داستان تنها در یک مکان رخ دهد” پیتر وولن

سینما جمع اضداد است.هم فلسفه هست هم نیست،هم شعر است هم نیست،هم نقاشی هست هم نیست،هم فلسفه است هم نیست.چون سینما هنری عاریتی است ولی با این حال در فیلم های هیچکاک شاهد آن هستیم که هنری قائم به خود هم هست.

هیچکاک به واسطه دوربین سوبژکتیو خود،مخاطب را در متن فیلم قرار میدهد و از این پس محدودیت ها ، نگرانی ها و ذهنیت های کاراکتر تبدیل به دلمشغولی مخاطب میشود.

در پنجره عقبی هر حرکت و سخنی به وسیله تصویر بیان میشود؛تصویری که سینمایی است نه ایستا و برگرفته از نقاشی؛این سینماتوگرافی به روابط شخصیت ها و در کل،به جهان داستانی فیلم هم وارد میشود،بدین صورت که هر چیزی در قسمت بیرونی پنجره اتاق است،نگاتیو آن در اتاق که نمودی از تاریکخانه است،دیده میشود.

هیچکاک وسوسه چشم چرانی را در دل جف یا به عبارتی در دل و چشم مخاطب به آهستگی می اندازد؛این کار را با دید زدن حمام آفتاب گرفتن دو زن و همچنین رقص یک بالرین که در اکثر مواقع اورا با مایو میبینیم شروع میکند و تریجا دامنه دیدزنی به همسایه های دیگر نیز میکشد تا جایی که لیزا(نامزد جف)میگوید:ما دو نفر هول انگیزترین موجودات هیولایی هستیم که من در تمام عمرم شاهدش بوده ام.

دیالوگ ها تا اواسط فیلم ،بیشتر بازدارنده هستند تا شتابدهنده و مخاطب با اینکه به زندگی روزمره همسایه هابه وسیله چشم یا لنز دوربین نگاه میکند و کنجکاوی خود را سیر میکند ولی با شنیدن این دیالوگ ها ،احساس گناه میکند ولی در این هنگام ، وسوسه تبدیل به عادت شده است.بنابه گفته شوپنهاور “این جهان چیزی جز تکرار نیست”.و جف که نمودی از آدم شهودی است ،وسوسه دیدن و چشم چرانی را به وسیله تکرار به عادت تبدیل میکند.تا جایی که دوست جف که مرد قانون است و نماد منطق ،وارد میشود و جف را از این وسوسه چشم بر حذر میدارد.غافل از اینکه ترک عادت موجب مرض است.

این مطلب را هم بخوانید:   نگاهی به فیلم Sacrifice اثر آندری تارکوفسکی

هیچکاک در این فیلم،میزانسن و تدوین را به موازات هم جلو میبرد بدین گونه که در فضای بیرون از اتاق ،حرکات انتقالی هستند و در داخل اتاق حرکات بر پایه برش هستند و این بخاطر شرایط فیزیکی جف صورت میگیرد.

هیچکاک متعلق به سینمای مینیمالیست است (این اصطلاح در سینما ،دامنه وسیعی دارد و می توان این اصطلاح را در مورد کارگردان های مختلف به کار برد)که این مینیمالیستی هم در فرم و هم در محتوا عرضه میشود.هیچکاک معتقد بود که کنش های کم و دیالوگ های کم،تاثیراتی زیادی را بر ذهن مخاطب میگذارد و فیلم پنجره عقبی یکی از مینیمالیست ترین فیلم های هیچکاک است.

در یکی از سکانس های فیلم؛استلا و جف در مورد قتلی که در یکی از اتاق های ساختمان جلویی رخ داده، صحبت میکنند و در مورد تکه تکه کردن بدن مقتول دیالوگ هایی به هم میگویند در حالیکه در تصویر میبینیم جف در حال خوردن گوشت و تکه تکه کردن آن است و این یکی از طنزهای تلخ هیچکاک است و با این میزانسن سینمایی بدون نشان دادن قتل یا جنایتی و حتی قطره خونی در فیلم، در ذهن مخاطب جنایتی هولناک تر و چه بسا واقعی تر ترسیم میشود.

هیچکاک آستانه تحمل مخاطب در مورد تعلیق را با خلق فضایی مبهم از طنز سیاه بالا میبرد:”… و از نظر من،تعلیق هیچ ارزشی ندارد مگر اینکه با طنز متوازن شود”.

این فیلم بیشتر از آنکه در مورد جنایت باشد ،در مورد جامعه ایی بسته است که تنهایی و فردیت یکی از نتایج آن است. جف تنهایی را به ازدواج با لیزا ترجیح میدهد و این بیشتر بخاطر عینیت جف از شرایط بیرونی و مخصوصا شرایط همسایگان است که ب ذهنیتی بدبین به ازدواج منجر میشود.

این مطلب را هم بخوانید:   نقدی بر مستند "خانه سیاه است" اثر فروغ فرخزاد

زنی که چهره زیبایی ندارد و ازدواج نکرده و به اصطلاح پیردختر شده است به تنهایی اجباری ،محکوم شده است.و تنهایی آن دختر زیبارو که خود را به چشمان و دستان ناپاک سپرده است و به قولی با هجوم آدم ها و شلوغ کردن خانه اش درصدد سرپوش گذاشتن به تنهایی خویش است.

هیچکاک در این فیلم، هر پنجره را نمادی از یک قسمت جامعه قرار میدهد و قاتل و جنایت در این فیلم مک گافینی بیش نیست.

نویسنده: سعید قنبری

نظرتان را با ما در میان بگذارید