کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!

نقد فیلم هشت و نیم اثر فلینی

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاس

حافظ

فلینی قبل از ساخت هشت و نیم،هشت فیلم ساخته بود ولی بعد از این هشت فیلم ،سه سال فیلمی نساخت.این سه سال بیشتر شبیه سیروسلوک عارفانه بود که در سنین میانسالی و در بحران های مآن دوره اتفاق افتاد و بعد از سه سال سکوت ،فلینی فیلمی ساخت که به تعبیر خودش اعتراف نامه بود و سینما آن گناهی بود که گوئیدو (شخصیت اصلی فیلم)به آن اعتراف میکرد. ساخت فیلم هشت و نیم ،نشان از صداقت فلینی هست در بازگویی بحران ها . بحران هایی که می شد به راحتی بر آن ها سرپوش گذاشت ولی فلینی در فیلم هشت و نیم، بحران های خود و چه بسا بحران هایی که مربوط به دوره ایی خاص است را بازگو کرد.

برای شناخت گوئیدو و فیلم هشت و نیم ، باید اول فلینی را شناخت. فلینی برای جلب رضایت خانواده به آن ها به دروغ گفته بود به رم میرود تا در رشته حقوق درس بخواند ولی هیچ مدرکی دال برا این ادعا وجود نداشت؛با این حال فلینی حضور موثر در فضای ژورنالیستی رم داشت و در این دوره با نویسندگان بزرگی آشنا شد.

فلینی کار سینما را با روسولینی شروع کرد و با همکاری ،فیلمنامه “رم،شهر بی دفاع”را نوشتند و این فیلمنامه نامزد جایزه اسکار شد و این نئورئالیسم بود که باعث شد فلینی پا به سینما بگذارد،پس بیراهه نیست اگر بگوییم ، فلینی محصول نئورئالیسم است ولی سینمای فلینی محصول فرار از نئورئالیسم. به همین خاطر است که منتقدان از اون به عنوان جریان انحرافی یاد میکردند. گوئیدو در هشت و نیم بیشتر از هرکس به فلینی شباهت دارد و فیلم هشت و نیم مثل آینه است در مقابل فیلم ساز تا حدیث نفس و بحران هایش را به نمایش بگذارد. تولستوی در هنر چیت میگوید:”هنر همان کنش بشری است که عبارت است از انتقال آگاهانه آن به دیگران، بر اساس نشانه های بیرونی و احساساتی که فرد تجربه کرده و به واسطه احساس و البته تجارب دیگران است که این امر بر آنها اثر میگذارد.”

در مورد فلینی بخش اعظمی از آنچه او به دیگران منتقل کرده ، از طریق رویا تجربه شده اند. فلینی به عنوان مرید کارل یونگ روانپزشک،به شدت با این نظر موافق بود کهاز طریق رویا می توان بنیان ناخودآگاه را استخراج کرد.او این رویا هار را ثبت می کرد و به طور خودآگاه به آنها فکر میکرد و به عنوان نیروی پیش برنده ابتدایی آثارش مورد استفاده قرار میداد؛ هشت ونیم جلوه روشن چنین روندی است.

گوئیدو کارگردانی مشهور است که درصدد ساخت مهمترین فیلم عمرش است ولی داستانی برای آن ندارد و دچار بحران میشود.برای همین متوسل میشود به رویا و خاطره. به گذشته خود سرک میکشد و تربیت خود در محیطی سنتی ، مذهبی و کاتولیک را با طنزی شیرین به یاد می آورد و از بحران رابطه اش با زن های زندگی اش پرده بر میدارد. میان همسری که اغلب به وفاداری او شک دارد و زندگی شادی کنار هم ندارند و بیشتر با هم جروبحث میکنند. زنی پولدار و عشوه گر که نقش معشوقه را برا اش ایفا میکند و زنان هنرمند و بازیگری که هر یک می کوشند با نزدیک شدن به او، از او سکوی پرشی برای موفقیت های آینده خود بسازند و از سویی خاطره های کودکی از خانه مادری و مرگ پدر و زنی چاق که اولین تجسم جنسی زنانه بود و سپس در میان این همه،سیمای زنی اثیری و خیالی و فرشته وار و سفید پوش –با چهره کلودیا کاردیناله- که گاه از میان خیال اش در تنهایی سر بر می آورد،انگار به این دنیا تعلق ندارد و آغشته به فضای ملتهب و پر مدعای هنری نمیشود.

فلینی بیشتر از آنکه انسان را راوی و پرحرف نمایش دهد،او را خاموش و رویاپرداز میداند. برای او انسان یعنی حافظه ؛یعنی به یاد آوردن؛یعنی موجودی فراموشکار که برای به یاد آوردن باید دوباره فراموش کند. گوئیدو آنقدر در گذشته و رویاهای خود شناور می شود که برای دوباره به یاد آوردن این دنیا باید بمیرد و در آخر فیلم خود را می کشد و دوباره به کالبد خود بر میگردد و جشن آخر فیلم و رقص دورهمی نشاندهنده شروع یک دوران است.

فلینی این فیلم را به عنوان یک کمدی نگاه میکرد و نوشته ایی بالای دوربینش چسبانده بود با این عنوان که “این یک کمدی است”. کمدی از نوع گروتسک. گروتسک نه تنها می تواند از نوع کاملا فانتاستیک باشد، بلکه پدیده ایی زبان شناسانه نیز است؛ واژه ایی توصیفی که به مبالغه مربوط است. به قول میخائیل باختین:” در بیشتر موارد مبالغه، اغراق و افراط ویژگی های اساسی سبک گروتسک محسوب می شود.” وقتی لاسارئینا _ زن چاق _ را می بینیم به فضای گروتسک فیلم پی میبریم به اینکه آیا قرار است جذابیت جنسی داشته باشد یا خنده دار باشد یا هر دو؟؛ فلینی در جواب این سوال میگوید “او از نظر جنسی جذاب است اما برای فردی به معصومیت گوئیدو جلوه ای اغواگرانه دارد.”

و اما دختر سفیدپوش فیلم هشت و نیم کیست؟ چه کسی بهتر از فلینی که خالق این زن اثیری و خیالی است میتواند به این سوال پاسخ بگوید “او ناخوش آیندترین نشانه ناتوانی و ناکارآمدی گوئیدو است و گوئیدو از طریق او، همه آشفتگی ها و آرزو های خود برای رسیدن به یک زن ایده آل را بازتاب میدهد. زنی که به او چه به عنوان یک مرد و چه به عنوان یک هنرمند بگوید که باید چه کاری انجام دهد. دختر سفیدپوش دلتنگی گوئیدو برای رومانتیسم و آرزوی کودکانه او برای رسدن به یک پناهگاه امن است. همه این عناصر در وجود شخصیتی که او را تمسخر میکند وجود دارد زیرا زن فقط موجودیتی انتزاعی دارد.”

سعید قنبری

نظرتان را با ما در میان بگذارید